بازگشت
۱۱ آذر ۱۳۹۷
گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با مریم بحرالعلومی:
آبرو و حیثیتی که «پاسیو» برایمان آورد،خیلی مهم است/جذابیت تابوشکنی در پردازش کاراکترها
اخبار و رویدادها

هنروتجربه _ سحرآزاد:مریم بحرالعلومی راحت و خودمانی حرف می‌زند، مخصوصا وقتی صحبت از عشق می‌شود، بر احساساتی بودن زن‌ها تاکید می‌کند و در جایی دیگر می‌گوید منکر عشق که نمی‌شود، شد. او در اولین تجربه کارگردانی‌ فیلم بلندش با عنوان «پاسیو» به سراغ چنین موضوع‌هایی رفته:عشق، تنهایی، خیانت و البته ارائه تصویری متفاوت از نامادری و مرد لوتی یا لات. او که کارگردانی چندین فیلم کوتاه را در کارنامه دارد کار خود را از ١٤ سالگى با منشى‌گرى صحنه آغاز کرده  و از سال ١٣٨٤ به صورت حرفه‌اى به عنوان دستیار کارگردان و برنامه‌ریز در سینما فعال است. بحرالعلومی گویا قصد دارد حساسیتی که برای ساخت فیلم اول داشت را برای دومین فیلمش هم حفظ کند و به همین دلیل می‌گوید برای ساخت اثر بعدش‌اش، ترجیح می‎دهد باحوصله و به‌دور از عجله کار کند تا آبرویی جمع شده از «پاسیو» از بین نرود.
گفت‌وگوی ما با از صحبت درباره مینا یکی از شخصیت‌های فیلم که محدثه حیرت نقش او را بازی می‎کند، آغاز شد. شخصیتی که در برخی از نقدها هم عنوان شده است با انتخاب دوباره (رضا) مردی که قرار بوده با او ازدواج کند اما برای مدتی خبری از او نیست، منعفلانه عمل می‌کند اما بحرالعلومی این برداشت را نادرست می‌داند.

آنچه بر آن تاکید کرده‌اید این است که این فیلم از نگاه زنانه نوشته شده و این‌که شاهدیم بسیاری از زنان جامعه با انتخاب‌های غلط و رویکردهای منفعلانه ممکن است در زندگی‌شان مسیر اشتباهی بروند اما در نهایت در انتهای داستان، تصمیمی که مینا در مورد رضا می‌گیرد، به نوعی این منفعل بودن یا انتخاب اشتباه را تایید می‌کند و به‌نظر می‌رسد آنچه در پی آن بودید، مورد تضاد قرار می‌گیرد.
چرا فکر می‌کنید انتخاب رضا اشتباه است؟ منظور من اشتباهات بود نه انتخاب رضا. اتفاقا در موقعیت‌های اشتباه، عشق ناجی می‌شود و حلال مشکلات. وقتی کسی را دوست دارید برای فرار از موقعیتی که به هر دلیلی مثل غرور، لجاجت، کودکانگی یا هر دلیل دیگری در آن قرار دارید،می‌خواهید فرار کنید و فکر می‌کنید اگر موقعیت جدیدی برای خودتان ایجاد کنید و از شراط فاصله بگیرید، اوضاع بهتر می‌شود و این اشتباه است. بزرگ‌ترین اشتباه مینا نه در انتخاب پسرخاله‌اش بلکه در موقعیتی است که برای حرف زدن ایجاد نمی‌کند تا به طرف مقابل خود گوش دهد. اصلا مشکلی که به‌نظرم خیلی از ما داریم و جامعه با آن درگیر است، همین است که به یکدیگر فرصت نمی‌دهیم، به راحتی حکم صادر می‌کنیم، به راحتی محکوم و تنبیه می‌کنیم. اگر هم محکمه‌ای باشد، آن فرد باید از خودش دفاع کند اما ما این فرصت را نمی‌دهیم. مینا این فرصت را به رضا نمی‌دهد چون رضا اصرار دارد در یک خلوت، صحبت کنند چراکه او هم درگیر یک غرور کاذب و تحمیلی از سنت‌ها است. او این فرصت را برای رضا ایجاد نمی‌کند و تن به این گفت‌وگو نمی‌دهد و در نهایت می‌بینیم یاد می‌گیرد که با علی گفت‌وگو کند، چون می‌بیند که حمیرا با امیر صحبت می‌کند آن‌هم در بدترین شرایطی که بزرگ‌ترین گناهی که ممکن است یک انسان در رابطه دو نفره‌اش انجام دهد. مینا هم از حمیرا یاد می‌گیرد و با علی حرف می‌زند. او از طریق پوران متوجه می‌شود چه اتفاقی برای رضا افتاده است و این فرصت را به او می‌دهد. منکر عشق که نمی‌شود شد. انتخاب میان درست و اشتباه واقعا خیلی سخت است. مخصوصا وقتی زن هستی و احساس‌هایت بیشتر درگیر است.

چطور شد تصمیم گرفتید تصویر متفاوتی از زنی که به اصطلاح به او زن بابا یا نامادری گفته می‌شود، ارائه دهید؟
رابطه میان زن‌پدر و دختر و نمایش متفاوت آن برایم بسیار جذاب بود، برای اینکه خودم ما به ازای واقعی برای آن داشته‌ام و آدم‌هایی را دیده‌ام که از کلیشه‌هایی که می‌شناسیم، بسیار فاصله دارند. چرا باید اساسا زن پدرها آدم‌های خبیث یا منفی باشند؟ همین تابوشکنی را در پردازش کاراکتر مرد قصه هم داشته‌ام. یعنی لوتی یا لاتی را می‌بینیم که جنوب شهری است، سبیلی به پهنای صورت دارد، سوار موتور می‌شود، پرنده‌باز است اما رویکرد و نگاه دیگری به او داریم. این تابوشکنی نه تنها در پوران برایم چالش‌برانگیز و دوست داشتنی بود و سعی کردم روی آن کار کنم، درباره رضا هم برایم همان جذابیت را داشت و می‌خواستم بگویم این‎طور نیست که همیشه طبق کلیشه‌ها رفتار کنیم. واکنش آدم‌ها نسبت به برداشت‌ها، ورای اتفاق‌های محیطی، خانوادگی و کودکی در موقعیت‌ها طراحی می‌شود. رضا و پوران قصه این‎جوری هستند. درست است که از پوران، شناسنامه‌ای با جزئیات زیاد نمی‌دهیم که مثلا مال کدام شهر است، چرا تنهاست یا چرا با مردی با اختلاف سنی بالا ازدواج کرده است اما می‌بینیم همان آدم هم در موقعیت زن‌پدر می‌تواند حامی باشد و اساسا انسان باشد.

هدفی جز این نداشتم که تماشاچی نسبت به تجربه‌ای که داشته است، با هریک از این شخصیت‌ها همذات پنداری کند و فکر کند شخصیت‌های متفاوت هم ورای کلیشه‌ها وجود دارد. این افکار مدام با من بود و می‌گفتم تو قاضی نیستی، تو قرار نیست حکم بدهی، تو باید ایجاد مساله کنی و خوشحالم از این بابت

بازخوردی که از ارائه چنین کاراکترهایی داشتید، چطور بود؟
خیلی خوب بود. در جلساتی که گفت‌وگو می‌کنیم مشخص است که فیلم تاثیرگذار بوده و به آن هدفی که در مورد تماشاچی داشتم، رسیده‌ام. برای اینکه تماشاچی به تفکری وادار می‌شود که دلم می‌خواست وادار شود و مثلا فکر کند مرد خائن این‌طوری هم داریم یا لاتی هم داریم که دختری را که دوست دارد، ببخشد. ما مردها را مخصوصا در این قامتی که در موقعیت بخشش باشند، به راحتی در فضاهای نمایشی پیدا نمی‌کنیم. هدفی جز این نداشتم که تماشاچی نسبت به تجربه‌ای که داشته است، با هریک از این شخصیت‌ها همذات پنداری کند و فکر کند شخصیت‌های متفاوت هم ورای کلیشه‌ها وجود دارد. این افکار مدام با من بود و می‌گفتم تو قاضی نیستی، تو قرار نیست حکم بدهی، تو باید ایجاد مساله کنی و خوشحالم از این بابت.

در برخی از اتفاق‌هایی که در فیلم می‌افتد مثل همدردی مینا با پوران،تصمیم پوران برای نگه داشتن بچه یا به محضر نیامدن رضا، به‌نظر می‌رسد این تصمیم‌ها یا اتفاق‌ها خیلی سریع بوده‌اند. چقدر با این موضوع موافقید؟
در یک بستر نمایشی در نهایت ۸۰ تا ۹۰ دقیقه فرصت دارید موضوع یا موضوعاتی را بسط دهید. برای من چالش در این بود که چندین و چند موضوع را در زمان محدود جا بدهم و سعی کردم این کار را انجام دهم. برای همین فرصت و اضافه کاری را از یکسری ماجراها گرفتم مثل پرداخت زیاد به جزئیات شخصیتی اما معرفی کردن آن‎ها به واسطه یکسری پارامترهای دیگر. حالا ممکن است لحن خاص، آکسسوار یا یک موقعیت به معرفی آن شخصیت کمک کرده باشد بدون این‌که قرار باشد در فرصت کوتاه نمایش، اطلاعات مستقیمی داده شود. در مورد پوران موافق نیستم، برای این‌که سریع چنین تصمیمی نمی‌گیرد اما اساسا قدرت مادرانگی آنقدر قوی است که تو را به عنوان یک زن به جایی می‌کشاند که بگویی شاید این موجود نیامده، تنهایی و بدون مرد بودن من را پرکند و رسیدن به این نقطه اتفاق عجیبی نمی‌خواهد.

پاسیو. پاسیو

اینکه زنی بخواهد بچه‌اش را نگهدارد اصلا اتفاق عجیبی نیست اما شاید زنی که تصمیم دارد بچه‌اش را از بین ببرد اما تنها بعد از صحبت‌های چند دقیقه‌ای دکتر یک‌دفعه تصمیم می‌گیرد این کار را نکند، کمی با سرعت پیش می‌رود..
این تصمیم یک‎دفعه نیست. شاید برداشت تماشاچی باشد. در سکانس دوم تا سکانس پایانی درگیری او را با این ماجرا می‌بینیم اما مادرانگی قدرت عجیبی را به وجود می‎آورد و او هم از لحظه‌ای که سونوگرافی بچه را می‌بیند، تحت تاثیر قرار می‎گیرد. پوران از لحاظ مالی قدرتی ندارد و آنقدر تنها و بدون حمایت است که دوست صمیمی همسایه‌اش دکتر را به او معرفی کرده یا این زن جز بنگاه محله‌اش به بنگاه دیگری مراجعه نکرده است نه اینکه بلد نباشد، بلکه تا به حال این کار را نکرده و فقط همان آقاشاپور را می‌شناسد. حتی به جزئیاتی مثل اینکه کیف پول دستش می‌گیرد چون نهایتا قبلا فقط تا سرکوچه رفته است، توجه کرده‌ام. نیامدن رضا در محضر هم اصلا عجولانه نیست. وقتی پسری می‌آید تا در مورد مینا با رضا صحبت کند، او احساس می‌کند ماجرا جدی است و دختری که دوست دارد با کس دیگری قول و قرار گذاشته است، شاید تا آن موقع فکر می‌کرد مینا این حرف‌ها را زده تا او را از خودش براند و حتی شاید در فکرش این بوده است که به محضر برود اما قطعا آن ادبیاتی که مینا او را به محضر فرامی‌خواند، خواسته‌اش نیست. از دید من تماشاچی فهیم است و حتی درصدی از تماشاچی‌ها را که به سینمای آسان‌تر عادت کرده‌اند، در فهرست همین تماشاچی‌های فهیم آورده‌ام و آنقدر ساده ماجرا را برگزار نکرده‌ام.

ممکن است از نظر کمیت، هنروتجربه جمعیت قابل توجهی نداشته باشد و سانس‌های پراکنده و غیرپیوسته ناراحت کننده باشد اما به جای آن کیفیت دارد و اتفاق خوبی برای فیلم‌هایی رقم می‌زند که دیده شدن برایشان مهم است

با بودجه شخصی‌تان فیلم را ساخته اید، اگر بودجه بیشتری داشتید آیا فضای کار فرق می‌کرد؟
از نظر اجرایی، گروه و عوامل قطعا همین آدم‌ها بودند ولی اگر پولم کمی بیشتر بود از نظر فنی مثل دوربین و…طبیعتا اتفاق دیگری برای فیلم می‌افتاد اما گر پولم خیلی بیشتر بود، اساسا «پاسیو» را نمی‌ساختم. شاید دیگر این چالش‌ها برایم مطرح نبود و چالش‌های دیگری برای خودم مطرح می‌کردم. اساسا در سینمای مستقل، پویا بودن و تلاش کردن سخت است و جایی سخت‌تر می‌شود که فیلم دیده نشود. خوشبختانه ما این سخت‌تر شدن را تجربه نکردیم. هم حضورمان در فجر جهانی به دیده شدنمان کمک کرد، هم سیمرغی که به عنوان بهترین کارگردان بخش آسیایی به فیلم تعلق گرفت و هم اکران در هنروتجربه. پیشنهاداتی بود که در گروه‌های دیگر، فیلم را نمایش دهیم اما خودم تصمیم گرفتم در هنروتجربه اکران داشته باشیم. ممکن است از نظر کمیت، هنروتجربه جمعیت قابل توجهی نداشته باشد و سانس‌های پراکنده و غیرپیوسته ناراحت کننده باشد اما به جای آن کیفیت دارد و اتفاق خوبی برای فیلم‌هایی رقم می‌زند که دیده شدن برایشان مهم است. در چنین اکرانیکیفیت تماشاچی به کمیت آن ارجحیت دارد و تو  می‌دانی کسانی که به دیدن فیلم آمده‌اند، مخاطب اندیشه محور هستند و این همان ویژگی‌ای است که به عنوان تجربه اول، خاستگاهم بود. به هرحال از این دیده شدن خوشحالم، حتی اگر اصل سرمایه هم برنگردد.به ویژه که برای من، سرمایه اصلی که همراهی دوستانم بوده با این اعتبار دیده شدن برمی‌گردد و اندوخته قدرتمندی برای قدم‌های بعدی‌ام خواهد بود.

کار جدیدی شروع نکرده‌اید؟
چند فیلم‌نامه هست که مشغول بررسی آن هستم. پیشنهادهایی هم از سوی تهیه‌کنندگانی دارم که با یک تامل و آرامش درحال بررسی آن هستم. برایم آبرو خیلی مهم است؛ آبرو و حیثیتی که «پاسیو» برای خودش، من و رفقایی که دوستانه به من کمک کردند، آورد. خیلی‌ها فکر می‌کنند چون سیمرغ گرفته‌ام کارم سخت‌تر شده اما واقعا این‌طور نیست. مساله سخت‌تر شدن یک اتفاق نیست بلکه این است که آبروی جمع شده در یک لحظه با یک انتخاب غلط از بین می‌رود. به همین دلیل هم با آرامش و سرصبر درحال فکر کردن هستم. نه این‌که وسواس داشته باشم اما فکر می‌کنم در مورد «پاسیو» هم اگر ذهنم به تولید و کارگردانی نبود و زمان بیشتری داشتم، شاید اتفاق‌های دیگری می‌افتاد. فیلم‌نامه، خیلی مهم است برای همین انرژی زیادی برای انتخاب متن گذاشته‌ام. سعی می‌کنم اصرار و حساسیتم را روی متن حفظ کنم.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>