بازگشت
۲۰ آبان ۱۳۹۶
روایت دو کارگردان از ویژگی‌های مشترک سینمای مستقل و فیلم‌سازی در شهرستان‌ها (بخش دوم)
اصغر یوسفی‌نژاد:منتقد خودم هستم/ سروش محمدزاده:این نوع فیلم‌سازی خطرناک است
اخبار و رویدادها

هنروتجربه/عاطفه محرابی: اصغر یوسفی‌نژاد با فیلم «ائو/خانه» و سروش محمدزاده با «چهارشنبه» در گروه سینمایی هنروتجربه حضور داشتند. این دو فیلم‌ساز که یکی از آن‌ها اکران فیلمش به پایان رسیده و دیگری هم‌چنان فیلمش روی پرده قرار دارد، گروه سینمایی هنروتجربه را محیطی مناسب برای اکران آثارشان می‌دانند. هر دو این سینماگران تجربه سال‌ها فعالیت در حوزه سینما و تلویزیون را دارند و همان‌طور که در بخش اول گفت‌وگو نیز اشاره شد، آثار هر دو این فیلم‌سازان در جشنواره‌ها و در میان منتقدان با موفقیت و نظرات مثبت همراه بوده است. محمدزاده و یوسفی‌نژاد در بخش اول گفت‌وگوی‌شان به صحبت درباره مشترکات میان فیلم‌سازی مستقل پرداختند. در ادامه بخش دوم گفت‌وگوی آن‌ها که با تمرکز روی فیلم «ائو/خانه» صورت گرفته است را می‌خوانید.

 

این فیلم به شکل real time ساخته شده است. با توجه به اینکه فیلم‌سازی با شیوه پلان-سکانس و بدون قطع در این چند سال گذشته خیلی رواج پیدا کرده شاید هر کارگردان دیگری با چنین قصه‌ای روبه‌رو می‌شد همین شیوه را برای روایت فیلم انتخاب می‌کرد ولی شما از این نوع روایت استفاده نکرده‌اید و تنها به پلان-سکانس‌های بلند که در میان آن‌ها هر کجا که لازم باشد کات زده می‌شود بسنده کردید. دلیل شما برای انتخاب این شیوه روایت چه بود؟
اصغر یوسفی‌نژاد: فیلم‌نامه را به لحاظ لحن، اطلاعات و دیالوگ تفکیک کردم. وقتی پلان-سکانس را به عنوان قالب روایی فیلم انتخاب می‌کنید، به دلیل نوع اجرا لاجرم تمرکزتان روی شخصیت‌ها کم می‌شود، تفکیکی که روی فیلم‌نامه انجام دادم، این کمک را می‌کرد که بدانم در کدام قسمت باید تمرکزم را روی شخصیت‌ها بیشتر کنم. مثلا کدام قسمت لازم است مخاطب بیشتر میمیک و رفتارهای شخصیت بخصوصی را ببینند تا بر همان اساس پلان را روی او بیشتر متمرکز کنیم که در اینجا تقطیع را انتخاب کردم. ولی در یک سری از صحنه‌ها که بیشتر وظیفه فضاسازی را برعهده داشت از پلان-سکانس استفاده شده است، مثل صحنه‌ای که مامور کلانتری به خانه پدر سایه می‌آید. وقتی قرار است دو نفر یک راز قدیمی را برای هم فاش کنند استفاده از پلان-سکانس به حس این صحنه کمکی نخواهد کرد مگر این‌که بخواهیم با توجه به همان صحبتی که شما کردید روی مد عمل کنیم، ولی من اعتقادی به این شیوه کار کردن ندارم، ممکن است اصرار بیجا بر استفاده از چنین تکنیکی ظاهری فریبنده برای مخاطب داشته باشد ولی در اصل فیلم ماندگاری خود را از دست می‌دهد.

در تمام طول فیلم درباره شخصیتی صحبت می‌شود که دوربین هیچ وقت روی او نمی‌رود و ما هیچ وقت جنازه پدر را نمی‌بینیم. گویی حتی خود شما به عنوان کارگردان نیز قصد داشتید با این کار بی‌توجهی به حضور جنازه در میان آن جمع و این‌که مهم‌ترین نکته در حال حاضر این است که زودتر به وضعیت او رسیدگی شود را پنهان کنید.
یوسفی‌نژاد: بله همان‌طور که گفتم حسی که در صحنه جاری بود و رفتار بازیگران میزانسن‌های ما را تعیین می‌کرد، شاید در شروعِ فیلم جنازه اهمیت دارد و برای آوردن او در خانه همه داد و بیداد راه می‌اندازند ولی وقتی جنازه داخل اتاق است و سایه و مجید بالای سر او هستند، هیچ کدام‎شان به او اهمیتی نمی‌دهند. وقتی خواهر مجید در می‌زند و از او می‌پرسد: «بالاخره توانستی سایه را راضی کنی تا جنازه را تحویل دهد؟» مجید می‌گوید: «نه مشغول راضی کردن او هستم.» در صورتی که ما به عنوان تماشاگر در خلوت آن دو حضور داشتیم و این را دیده‌ایم که آن‌ها درباره همه چیز صحبت کردند به جز جنازه! بنابراین دوربین هم متأثر از همین فضا از رفتن روی جنازه و نشان دادن تصویر او دوری کرده است. در تمام طول فیلم سعی کردم روابط میان آدم‌ها را به وسیله جدا کردن پلان آن‌ها از یکدیگر و گرفتن نماهای تک‌تک از هر کدام‌شان نشان دهم. برای همین از دوستِ فیلم‌بردار خواستم وقتی دو نفر در یک قاب قرار می‌گیرند و یکی از آن‌ها از فوکوس خارج است هیچ اقدامی برای واضح کردن چهره او نکند. چون احساس می‌کردم این‌که یک تصویر واضح باشد و دیگری نباشد و یا اینکه کمتر این آدم‌ها را در یک پلان کنار هم ببینیم باعث می‌شود دوری آن‌ها از همدیگر بهتر نشان داده شود. به نظرم این آدم‌ها خیلی از هم بیگانه‌اند و هیچ ارتباطی با هم ندارند که در یک پلان آن‌ها را نمایش دهم.

اصغر یوسفی‎نژاد:موقع نوشتن فیلم‌نامه از پایان آن آگاهی نداشتم و در حقیقت پایان این قصه در همان پایان نگارشش به وجود آمد. وقتی به آن پایان‌بندی رسیدم احساس کردم فیلم‌نامه باید دوباره از ابتدا بازنویسی شود تا نشانه‌های رسیدن به این پایان را در طول قصه قرار دهم

آقای محمدزاده شما هم از دکوپاژ آقای یوسفی‌نژاد و طراحی پلان‌ها همین حس را گرفتید؟
سروش محمدزاده: بله و از این جهت انتخاب نام فیلم بسیار هوشمندانه است. چرا که تنها همین خانه باعث شده است که آدم‌ها دور هم جمع شوند ولی در حقیقت هیچ کدام از آن‌ها با هم ارتباطی ندارند. اولین پلانی که از فیلم می‌بینیم دختری با گریه و زاری به سمت جنازه‌ای که دیده نمی‌شود، حرکت می‌کند، در همین ثانیه‌های ابتدایی متوجه می‌شویم که او فرزند متوفی است. بعد پسری به نام مجید معرفی می‌شود که سعی می‌کند امور را سر و سامان دهد، و بعد عده‌ای از همسایه‌ها را می‌بینیم که در مورد مرگ پیرمرد و خانه‌ای که از او بر جای مانده است، حرف می‌زنند. به نظرم این شروع خیلی خوبی است چون بلافاصله ما را وارد موقعیت کرده و سوالات زیادی را برای ما ایجاد می‌کند. آیا از ابتدای نگارش فیلم‌نامه همین شروع را در ذهن داشتید یا در نسخه‌های بعدی بازنویسی فیلم‎نامه به این شروع رسیدید؟

یوسفی‌نژاد: این فیلم‌نامه با همان شروعی که شما به آن اشاره کردید آغاز شد و نگارش آن از ابتدا تا انتها خیلی خطی پیش رفت. شیوه نگارش این فیلم‌نامه به شدت متکی به دیالوگ بود و من با نوشتن دیالوگ‌ها آن را پیش می‌بردم. موقع نوشتن فیلم‌نامه از پایان آن آگاهی نداشتم و در حقیقت پایان این قصه در همان پایان نگارشش به وجود آمد. وقتی به آن پایان‌بندی رسیدم احساس کردم فیلم‌نامه باید دوباره از ابتدا بازنویسی شود تا نشانه‌های رسیدن به این پایان را در طول قصه قرار دهم. البته در ابتدا یک سری فکرهای خام برای پایان فیلم داشتم ولی این پایان‌بندی همه آن‌ها را کنار زد و همین باعث شد که دوباره به عقب برگردم و در گفتار شخصیت‌ها و طراحی کاراکتر آن‌ها و نوع نگاهی که دارند، تغییراتی ایجاد کنم.

شاید تنها کاراکتری که در طول فیلم حس درونی بقیه شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارد، خواهر متوفی باشد که به خاطر بیماری فراموشی احساس می‌کند به مراسم عروسی آمده و نوعی خوشحالی درونی سایر شخصیت‌ها از مرگ آن آدم را در رفتارهای ظاهری این کاراکتر می‌بینیم.
یوسفی‌نژاد: بله دقیقا همینطور است. به نظرم این خانم یک لایه زیرین در قصه می‌بیند که ما نمودهای عینی آن را نیز می‌توانیم در فیلم ببینیم. نمونه‌هایی هم‌چون خواستگاری کردن از دختر جوان برای برادر، صحبت درباره یک عشق قدیمی میان سایه و مجید و سخن گفتن سایه از ازدواج با همسرش. بنابراین بحث‌های مربوط به وصلت و عروسی در این عزاداری وجود دارد و فکر می‌کنم این موضوع فاصله زیادی هم با اتفاقاتی ندارد که ما در واقعیت در مراسم‌های عزاداری‌هایمان می‌بینیم. در واقعیت هم ممکن است خیلی‌ها را ببینید که آشنایی اولیه‌شان به واسطه حضور در یک مراسم عزاداری بوده است.نکته‌ای که در مورد کاراکتر خواهر متوفی برایم اهمیت داشت ویژگی بچه‌گانه‌ای بود که در او می‌دیدیم، در پایان‌بندی فیلم هم به این موضوع مراجعه می‌کنیم و سایه در صحبت‌هایش با نادر به او می‌گوید: «می‌دانی چه چیزی بیشتر از همه دل من را سوزاند، اینکه پدرم از وقتی آلزایمر گرفته بود تبدیل به شخص دیگری شده و رفتارهایش مثل بچه‌ها شده بود.» به نظرم این بچگی در واقع نوستالژی یا همان چیزی‌ست که سایه مدت‌هاست آن را گم کرده است. برای همین هم بعد از یادآوری این موضوع تنها باری است که سایه نقابش را کنار زده و به شکل حقیقی گریه می‌کند. تعمد داشتم که در این سکانس حتی نادر هم کنارش نباشد تا سایه بتواند در تنهایی خودش گریه کند. اگر بیماری آلزایمر را بیماری‌ای بدانیم که انسان در آن آنچه که در بزرگسالی به سرش آمده فراموش می‌کند و مانند کودکی‌اش رفتار می‌کند، این حرف سایه معنای بیشتری پیدا خواهد کرد و متوجه می‌شویم. رفتار بچه‌گانه‌ای که از پدرش دیده و رفتار بچه‌گانه‌ای که خواهر متوفی دارد به نوعی همان چیزی است که سایه آن را گم کرده است.

محمدزاده: و اتفاقا به نظرم همین گریه پایانی است که سایه را کمی پاک می‌کند و از بار نگاه‌های منفی می‌کاهد که رویش وجود دارد.

یوسفی‌نژاد: بله همین طور است. من به این حس احتیاج داشتم چون شما در تمام طول فیلم سایه را در حال گریه کردن می‌بینید ولی مخاطب در پایان فیلم از او منزجر می‌شود، بنابراین ما به یک گریه حقیقی نیاز داشتیم تا متفاوت از بقیه گریه‌های او باشد. چون تا به آن لحظه همه گریه‌های سایه در محضر دیگران و به‌عنوان نقابی روی صورتش بوده است ولی در سکانس آخر گریه‌اش به شکل حقیقی است و از درون او تراوش می‌کند. برای همین بعضی‌ها از من سوال می‌کردند چرا سایه با وجود این‌که این همه دارد گریه می‌کند ولی هیچ اشکی نمی‌ریزد؟ ولی وقتی به صحنه آخر رسیدیم و دیدند که حالا اشک‌ها جاری می‌شود متوجه شدند علت تفاوت میان این دو گریه چه بوده است.

 محمدزاده: در امتداد پنهان کاری‌هایی که کاراکترها انجام می‌دهند یکسری جزئیات نیز به عنوان نشانه در فیلم‌نامه قرار گرفته است مثلا همان ابتدای ورود جنازه به داخل خانه زنی را می‌بینیم که روی دیش ماهواره‌ای که داخل حیاط است چادر می‌کشد تا آن را از مهمانان پنهان کند، این‌گونه جزئیات در همان بازنویسی نهایی به فیلم اضافه شد؟

یوسفی‌نژاد: این نوع فیلم‌نامه‌ها برای روایت احتیاج به یک سری زیر متن‌ها دارند و موردی که به آن اشاره کردید نیز جزو همین زیرمتن‌ها بود که در یکی از بازنویسی‌ها به فیلم‌نامه اضافه شد. هر بازنویسی با تمرکز بر یک لایه از زیرمتن‌ها شکل می‌گیرد؛ مثلاً ممکن است پنهان کاری یکی از زیرمتن‌های این فیلم باشد و در یک دوره از بازنویسی‌ها که تمرکزم را روی این قسمت گذاشته بودم چنین نشانه‌هایی را در داستان اضافه کردم.

به نظرتان فیلم آقای یوسفی‌نژاد زمان دارد و ممکن است بعد از یک مدت، دیگر تازگی نداشته باشد؟
 محمدزاده: فضای به شدت سنتی بر فیلم حاکم است و امکان داشت این تصور ایجاد شود که قصه مربوط به چند سال پیش است ولی اِلِمان‌هایی به فیلم اضافه شده که باعث می‌شود آن را امروزی کند. مثلاً استفاده از تلگرام و گوشی‌های هوشمند و یا حتی جایگزین کردن نرم افزار قرآن که روی تبلت یکی از جوان‌های فامیل وجود دارد به جای قرآن از جمله این نشانه‌هاست.

یوسفی‌نژاد: بله اتفاقاً هروقت بازیگران و اطرافیان از من می‌پرسیدند این داستان کی اتفاق افتاده است؟ به آن‌ها می‌گفتم همان روزی که فیلم‌برداری می‌شود چون فکر می‌کردم حتی یک روز هم از آن زمانی که فیلم‌برداری می‌شود عقب نیست. نکته دیگری که به بچه‌ها می‌گفتم این بود که وقتی شما می‌توانید به موفقیت برسید که اگر در این اتاق در حال تمرین کردن دیالوگ‌های‌تان هستید و نفر سومی وارد می‌شود، فکر کند در حال صحبت بودید و به شما بگوید ببخشید که مزاحم صحبت کردن‌تان شدم نه اینکه بگوید ببخشید مزاحم تمرین کردن‌تان شدم! و این چند بار برای ما اتفاق افتاد.

 محمدزاده: یکی دیگر از مواردی که در «خانه» دیده می‌شود طنز تلخی‌ست که سراسر فیلم جاری شده است. در حقیقت هم مجالس عزاداری معمولا با یک سری اتفاقات کمدی همراه هستند.

اصغر یوسفی‌نژاد: بله همین‌طور است. البته به شرطی که این عزاداری مربوط به مرگ یک نوجوان یا کودک نباشد. چون در آنجا واقعا فضای خیلی عجیبی حاکم است و یکی از فیلم‌های بسیار خوبی که تا به حال روی من تاثیر گذاشته است «اتاق پسر» به کارگردانی نانی مورتی است که در آنجا می‌بینیم پسر نوجوان خانواده فوت می‌شود. آن فیلم فضا را بر اساس فرهنگ حاکم در کشور خودش بسیار خوب طراحی کرده است. ولی در مورد مرگ افراد مسن آن اتفاقات کمیکی که از آن نام بردید، رخ می‌دهد. در زمانی که مشغول به نگارش فیلم‌نامه «ائو/خانه» بودم دو نفر از بستگان مسنم را از دست دادم و در مراسم آن‌ها اتفاقاتی بامزه‌ای رخ داد که برای نگارش فیلم‎نامه الهام بخشم بود. مثلاً ایده درست کردن قفل دستشویی که در فیلم می‌بینیم در واقعیت در مراسم ختم یکی از فامیل‌های ما رخ داد و فکر می‌کردم این اتفاق جالبی است که در آن گیر و دار یک نفر قصد دارد دستگیره دستشویی را درست کند و از آن در فیلم خودم استفاده کردم.
به طور کلی این فیلم‌نامه به گونه‌ای بود که تا یک جایی من شخصیت‌ها را پیش می‌بردم ولی از جایی به بعد خود شخصیت‌ها بودند که می‌گفتند باید چه چیزی برای‌شان رخ دهد. فکر می‌کنم در چنین فیلم‌نامه‌هایی،نویسنده خیلی باید از خودش مایه بگذارد تا شخصیت‌ها به این نقطه برسند. حتی گاهی فیلم‌نامه‌نویس مجبور می‌شود برای طراحی یک شخصیت از اطرافش و یا حتی از زوایای پنهان شخصیت خودش مایه بگذارد و آن را به شخصیت‌ها تزریق کند تا باورپذیر شوند. برگمان نیز در فیلم‌نامه‌هایش زیاد از این کار استفاده کرده است. در سینمای خودمان هم عباس کیارستمی خودش را خیلی در فیلم‌سازی‌اش نشان می‌دهد و من این شیوه فیلم‎سازی را واقعاً دوست دارم. در واقع این فیلم‌سازان از ویژگی‌های درونی خودشان چیزهایی را به فیلم تزریق می‌کنند که به نظر من واقعاً یک نوع فداکاری است.

 محمدزاده: بله این نوع فیلم‌سازی و نگارش فیلم‎نامه کار بسیار خطرناکی است چون عملا با این شیوه بخش تاریکی از وجود خودشان را نمایان می‌کنند.

سروش محمدزاده:انتخاب نام فیلم بسیار هوشمندانه است. چرا که تنها همین خانه باعث شده است که آدم‌ها دور هم جمع شوند ولی در حقیقت هیچ کدام از آن‌ها با هم ارتباطی ندارند

آقای یوسفی‌نژاد خود شما چه چیزهایی را از خودتان در فیلم‌نامه و در طراحی شخصیت‌ها لحاظ کردید و آیا از خودتان ویژگی‎ای را به فیلم تزریق کردید؟
یوسفی‌نژاد: (می‌خندد) منهای آن اکت پایان موارد زیادی را اضافه کردم. (می‌خندد) حقیقت این است که خیلی منتقد خودم هستم. البته خیلی‌ها این‌گونه هستند ولی ما فیلم‌سازها یک تفاوت با خیل عظیمی از افراد که منتقد خودشان هستند داریم و آن این است که ابزار بیان آن را نیز در دست داریم. اساساً فکر می‌کنم بشر موجودی است که قبل از هر کسی خودش را غافلگیر می‌کند. بارها پیش آمده رفتارهایی از خودم دیدم که تعجبم را برانگیخته و گفتم عجب! این من بودم که این کار را انجام دادم؟ برای همین انرژی زیادی برای شناخت دیگران نمی‌گذارم چون فکر می‌کنم خودم آنقدر پیچیدگی‌ در شخصیتم دارم که اگر آن‌ها را کشف کنم، هنر کرده‌ام.

سرنوشت فیلم شما و آقای محمدزاده هردو به گونه‌ای بود که به اکران در گروه هنروتجربه ختم شد. به نظر شما اکران در این گروه چقدر به فیلم‌هایتان کمک کرده و یا اساساً هنروتجربه برای اکران فیلم‌های شما مکان مناسبی بوده است یا به این فکر می‌کنید که اگر در هنروتجربه نبود و در گروه آزاد و یا سینماهای عادی اکران می‌شد تعداد مخاطب بیشتری داشتید؟
یوسفی‌نژاد: واقعیت این است که در مورد فیلم «چهارشنبه» این فکر را کردم چون به نظرم فیلم پتانسیل لازم برای اکران عادی را داشت. من «چهارشنبه» را بیشتر از اینکه فیلم هنروتجربه بدانم، فیلم اکران می‌دانم، ولی در مورد «ائو/خانه» این طور فکر نمی‌کنم، گرچه یکسری از دوستان به من گفته‌اند به لحاظ رویکردی که این فیلم دارد در اکران عادی هم می‌توانست موفق باشد ولی از نظر خودم یک یا دو مولفه در این فیلم وجود دارد که آن را بیشتر به سمت سینمای هنروتجربه سوق می‌دهد؛ یکی بحث زبان و زیرنویس فیلم و دیگری نا آشنا بودن چهره‌ها برای مخاطب. ولی در مورد فیلم سروش این‌گونه فکر نمی‌کنم. به خصوص اینکه زمان اکران فیلم «چهارشنبه» سینمای هنروتجربه این امکان را داشت فیلم‌هایی که در سایر گروه‌ها اکران می‌شوند را به شکل منتخب در هنروتجربه نیز اکران کند. فکر می‌کنم در مورد «چهارشنبه» نیز باید چنین اتفاقی می‌افتاد.
البته این را هم بگویم که با وجود محدوده اندک مخاطب گروه هنروتجربه این گروه را فاخرترین گروه سینمایی می‌دانم و از اینکه «ائو/خانه» در هنروتجربه اکران شده است، بسیار خوشحالم. اگرچه طبیعتاً رویکرد من در سینما فیلم‌سازی برای مخاطب محدود نیست و هر فیلم‌سازی دلش می‌خواهد مخاطب گسترده در سرتاسر دنیا را به خود جذب کند ولی موقع ساختن فیلم به این موضوع فکر نمی‌کنم و تنها فکرم این است که آن چیزی را که بلدم صادقانه در فیلم‌نامه‌هایم بنویسم و به تصویر بکشم. از طرفی باید این را هم در نظر بگیرید که فیلم «ائو/خانه» از هر نظر که بگویید مدیون گروه هنروتجربه است. اگر ما این فیلم را به جشنواره فیلم فجر فرستادیم و در نهایت به جشنواره‌های خارجی راه پیدا کرد فقط و فقط به خاطر همت و پشتکار دوستان هنروتجربه بوده است. من آدمی هستم که یا وارد یک بازی نمی‌شوم و یا اگر وارد شدم به قوانین آن احترام می‌گذارم، قوانین گروه هنروتجربه بسیار برایم قابل احترام است . با اعتماد کامل فیلم را در گروه هنروتجربه به نمایش گذاشتم و نتیجه اکران و استقبال مخاطب به هر شکل که باشد، باز هم این اعتماد برای من ادامه خواهد داشت و مورد قبول است.

 محمدزاده: در مورد فیلم «چهارشنبه» این که این فیلم پروانه ساخت ویدئویی داشت مهم‌ترین عاملی بود که ما را از اکران در سینماهای دیگر باز می‌داشت و برای ما نیز هنروتجربه نقش منجی را ایفا کرد و فیلم را به مرحله اکران رساند.

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*