بازگشت
۱۹ تیر ۱۳۹۷
یادداشت رویا فتح‌الله زاده بر انیمیشن «قلب سیمرغ»
بازآفرینی اسطوره‌های ایرانی
اخبار و رویدادها

ماهنامه هنروتجربه-رویا فتح‌الله‌زاده: انیمیشن «قلب سیمرغ» به کارگردانی وحید نصیریان با تجسم اسطوره‌های ایرانی به استناد متون مربوط به ایران باستان و شاهنامه فردوسی، تصویری از نبرد خیر و شر را در جهانی آخرالزمانی بازگو می‌کند. مینو و سپنتا در روزگاری که تاریکی و اژی‌دهاک بر جهان تسلط یافته است، فرزندی به نام رها را به دنیا می‌آورند که در آینده نجات‌دهنده جهان و بشر خواهد بود.
«قلب سیمرغ» با وجود کاستی‌ها در تکنیک انیمیشن‌سازی اما به لحاظ بازآفرینی اسطوره‌ها و شخصیت‌های اسطوره‌ای ایرانی فیلمی قابل تامل به شمار می‌آید. قابل تامل به این دلیل که در فیلم‌ها و به‌ویژه انیمیشن‌های سینمای معاصر ایران کمتر به اسطوره، افسانه و قصه‌های اساطیر ایرانی توجه می‌شود که می‌تواند دو دلیل داشته باشد: یکی دشواری بازآفرینی اسطوره‌ها در یک متن که به پژوهش، اندیشه‌ورزی و خلاقیت نیاز دارد و دیگری مُد روز که در آن اغلب فیلم‌ها دارای سوژه‌های مدرن، شهرنشین و آپارتمان‌نشینِ درگیر انواع مسائل و مشکلات اجتماعی هستند. در چنین فضایی تجربه‌ورزی در قلمرو اسطوره‌های ایران آن هم در قالب انیمیشن که کاراکترهای جهانی «بِن‌تِن»، «باب اسفنجی»، «تَن‌تَن» و… گوی سبقت را حتی از کاراکترهای واقعی در فیلم‌ها ربوده‌اند، شجاعت کارگردان را به چشم می‌آورد.
به‌کارگیری عناصر تاریخی و اسطوره‌‌ای در هر متنی ازجمله داستان، شعر و فیلم به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان که در فرایند جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری سیر می‌کنند، به شناخت، انتقال و پیرو آن پاس‌داشت فرهنگ هر جامعه‌ای کمک قابل توجهی می‌کند؛ به همین دلیل باید نواقص فنی و ساختاری انیمیشن «قلب سیمرغ» را نادیده گرفت، که البته بخشی از آن حاصل اکران دیرهنگام فیلم و پیشرفت و توسعه صنعت انیمیشن‌سازی طی سال‌های اخیر است.
نکته دیگر دارای اهمیت مربوط به فیلم «قلب سیمرغ» گزینش بخشی از داستان اسطوره‌ای ایران است که در میان مردم کمتر حکایت و شناخته‌شده است. واقعیت این است که آن‌چه درباره نبرد نیروهای خیر و نیکی با  نیروی اهریمنی ضحاک به روایت شاهنامه در میان مردم رایج است، محدود به داستان قیام کاوه آهنگر، نبرد فریدون و ضحاک و به زنجیرکشیده شدن ضحاک در کوه البرز است. اما حکایت به همین‌جا ختم نمی‌شود و در متون کهن آورده‌اند که در هزاره‌های بعد سرانجام اژی‌دهاک یا همان ضحاک خودش را آزاد می‌کند و با خشم و غضب به مردم حمله می‌کند و یک‌سوم مردم و جانوران را می‌بلعد. به همین دلیل آفریدگار، گرشاسب دلیر را دوباره زنده می‌کند تا انسان‌ها را از شر اژی‌دهاک نجات دهد (رک: هینلز،۶۲؛ بهار،۱۸۳).
داستان فیلم «قلب سیمرغ» هم در روزگاری‌ پس از  آزاد شدن اژی‌دهاک از کوه البرز و کشتار موجودات روی زمین توسط او به وقوع می‌پیوندد. در فیلم، رها نمادی از گرشاسب در روایات اساطیری مربوط به ایران باستان به شمار می‌آید. گرشاسب، قهرمان جوان گرز به دست، یکی از پهلوانان نامیرا و اژدهاکش بوده است. گرچه در فیلم رها به شمایل یک نوزاد متولد می‌شود، اما از آن‌جا که تولد او پس از رها شدن اژی‌دهاک از زنجیر اتفاق می‌افتد، مفهوم تولد او می‌تواند به استعاره‌ای از تولد دوباره گرشاسب در مقام نجات‌دهنده جهان از تاریکی بدل شود. با توجه به مباحث نظری پیرامون گونه‌شناسی اسطوره‌ها پنج گونه اسطوره در فیلم قابل شناسایی است: نیروهای خیر (اهورامزدا، خورشید و روشنایی)، نیروهای شر (اهریمن، اژی‌دهاک یا ضحاک)، پهلوانان (سپنتا، رستم، رها)، نجات‌دهنده (رها و هما) و اساطیر جانوران (سیمرغ، رخش، هما و شیردال).
روابط بینامتنی درهم‌آمیخته میان فیلم با متون کهن ایرانی (مانند اوستا، دینکَرد یا دانشنامه دین زرتشتی و…) و شاهنامه فردوسی به این انیمیشن غنا بخشیده است. راست این است که وفاداری نویسنده به جهان و شخصیت‌های اسطوره‌ای در روایت فیلم و به‌ویژه در شخصیت‌پردازی کاراکترها رضایت‌بخش است که نشان می‌دهد وی اسناد گوناگون مربوط به ایران باستان و نه فقط شاهنامه را مطالعه و بررسی کرده است. پیش از این به تطبیق اجمالی داستان فیلم با متون کهن ایرانی و هم‌چنین به ارتباط کاراکتر رها با گرشاسب اشاره شد. در مورد رها نکته دیگر دارای اهمیت انتخاب رستم به‌عنوان امید‌دهنده و پشتیبان او در فیلم است. رستم او را برای رزم آماده می‌کند و به او شجاعت روبه‌رو شدن با اژی‌دهاک را می‌دهد. معناداری این انتخاب از این‌جا سرچشمه می‌گیرد که در اسطوره‌ها گرشاسب یکی از اجداد رستم معرفی شده است. کاراکتر اژی‌دهاک نیز قابل تطبیق با اسناد به‌جامانده از ایران باستان است. در نوشتارهای کهن ایرانی، «اژی‌دهاک» نوعی دیو دارای سه سر، شش چشم، سه پوزه معرفی شده که بدن وی پر از مار، چلپاسه (مارمولک)، کژدم (عقرب) و دیگر موجودات زیان‌کار است. اگر عضوی از بدن او را پاره کنند، این موجودات خارج می‌شوند و تمام جهان را پر خواهند کرد (هینلز،۸۲). در «قلب سیمرغ» نیز کاراکتر اژی‌دهاک به همین شکل و شمایل تجسم یافته است و زمانی که رها با شمشیر شکم او را پاره می‌کند، موجوداتی شبیه کِرم از بدنش بیرون می‌آیند، بر پشت رها می‌چسبند و به‌تدریج جسم و روحش را تسخیر می‌کنند.
شاید برای کسی که آشنایی چندانی با متون مربوط به ایران باستان و اسطوره‌ها ندارد، حتی اگر شاهنامه را خوانده باشد، این فیلم جذاب یا قابل توجه به نظر نیاید، ولی شناخت حتی اجمالی چنین متونی می‌تواند نظر مخاطب فیلم «قلب سیمرغ» را تغییر دهد و لبخند رضایتی بر لبانش بیاورد

منابع
بهار، مهرداد (۱۳۹۱)، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: نشر آگه، چاپ نهم
هینلز، جان (۱۳۹۳)، شناخت اساطیر ایران، تهران: نشر چشمه، چاپ هفدهم

 

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>