بازگشت
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
شادی کرم‌رودی بازیگر «یک شهروند کاملا معمولی»
بی‌تحرک بودن نقش مقابل کارم را سخت می‌کرد
اخبار و رویدادها

هنر و تجربه – بهزاد وفاخواه: نگاه مجید برزگر به مقوله بازیگری در فیلم‌هایش باعث می‌شود هربار منتظرچهره ناشناخته و جدیدی باشیم. «پرویز» لوون هفتوان را به سینمای ایران معرفی کرد و حالا او هرسال در دو یا سه فیلم سینمای ایران حضور دارد و جایی خالی را در این سینما پر کرده است. در اخبار سینمایی ماه‌های اخیر و با خواندن خلاصه داستان فیلم «یک شهروند کاملا معمولی» متوجه شدیم بازیگر اصلی آن سورن مناساکانیان است که سابقه بازی در تئاترهای ارامنه  و بعضی حضورهای کوتاه تک سکانسی را داشته است و نقش آقای صفری پیرمرد ۸۴ ساله داستان را بازی می‌کند. اما بعد از دیدن فیلم متوجه می‌شویم موتور محرکه این داستان و جزء غیرقابل چشم‌پوشی آن، شادی کرم‌رودی است در نقش سارا، دختری که رنگ و زندگی را به فیلم می‌آورد و البته برای کمک به پیرمرد داستان، دردسرهای زیادی متحمل می‌شود. شادی کرم‌رودی دو تجربه سینمایی بیشتر ندارد اما هردو فیلم‌هایی از نسل نوی سینمای ایران بوده‌اند. کرم‌رودی در فیلم «ماهی و گربه» نقش دختری را دارد که در نهایت طعمه می‌شود و حالا در «یک شهروند کاملا معمولی» بازی می‌کند.

با توجه به این‌که بازیگران این فیلم همگی بازیگرانی هستند که بازیگر حرفه‌ای محسوب نمی‌شوند، چطور برای این فیلم انتخاب شدید؟
آقای برزگر برای نقش‌ها دنبال نابازیگر نبودند. بازیگر غیرمعروف می‌خواستند که چهره‌اش برای تماشاگر آشنا نباشد. برای انتخاب و پیدا کردن دختر فیلم تست می‌گرفتند، تعداد زیادی دختر برای تست دادن آمدند دفتر، من سه سال پیش در موسسه کارنامه شاگرد آقای سعید آرمند در دوره بازیگری بودم. یک دوره بازیگری بود که مجموعه‌ای از استادهای بازیگری درس‌های مختلفی می‌دادند که یکی از این استادها هم آقای آرمند بود که کلاس تربیت حس را برگزار می‌کرد. من را از آن کلاس می‌شناختند و معرفی کردند به دفتر مجید برزگر. شاگردهای دیگری جز من را هم معرفی کرده بودند. من آمدم دفتر و تست دادم و مدتی رفت‌و آمد کردم و پروسه سختی هم بود چون آقای برزگر در زمینه بازیگری سخت‌گیر هستند.

نقش شما هم نقش اصلی «یک شهروند کاملا معمولی» است. در حالی که کاراکتر اصلی، کاراکتر پیرمرد (با بازی سورن مناساکانیان) است اما کسی که کنش دارد و نقش‌اش دراماتیک است همین دختر است.فیلمی که فرم‌اش براساس سکون و کندی و فضای سردی دارد با ورود سارا و رنگ قرمز لباسش و ریتم متفاوتش، تغییر می‌کند.
یکی از سختی‌های کار برای من، وقتی فیلم‌نامه را خواندم و وارد پروژه شدم، همین قضیه بود. بازیگر مقابل من عملا منفعل بود. من باید در یک برداشت طولانی سکانس را به دست می‌گرفتم و پیش می‌بردم. در همه سکانس‌های مهمی که حضور داشتم، شخصیت مقابلم هیچ واکنشی نشان نمی‌داد و این کار را برای من سخت می‌کرد. آقای برزگر بیشتر نماهای فیلمش سکانس-پلان بود. همین هم کار من را سخت‌تر می‌کرد. در نظر بگیرید همه این‌ها را در کنار این‌که آقای صفری فیلم، شصت سال از من بزرگ‌تر بود و قبل از فیلم‌برداری باعث نگرانی من می‌شد.

تمرین‌ها چطور بود؟ سر صحنه بود یا پیش از فیلم‌برداری تمرین کردید؟
جلسات دورخوانی داشتیم که فیلم‌نامه را کامل می‌خواندیم و قبل از شروع فیلم‌برداری به آن مسلط شدیم. به جز این‌ها مجید برزگر اصرار داشت ما جلساتی بگذاریم برای این‌که بازیگرها با هم آشنا بشوند و با هم راحت بشوند. من و آقای مناساکانیان و حتی من و خانم حدادی با وجود این‌که صحنه بازی مشترکی نداشتیم. اما آقای برزگر می‌خواست بازیگرها حال و هوای هم را پیدا کنند و به اصطلاح در یک خط قرار بگیرند. این مساله به من کمک می‌کرد بیشتر با آقای سورن آَشنا بشوم. به جز این تمرین‌ها سرصحنه و سر لوکیشن هم تمرین داشتیم، ولی اصل تمرین‌ها همان جلساتی بود که باید در آن نقش را پیدا می‌کردیم تا ببینیم این کاراکتر اصلا چه کسی است و به سوال‌هایی جواب بدهیم مثل این‌که سارا قبل از این‌که بیاید پیش آقای صفری اصلا کجا بوده، وقتی از او جدا می‌شود کجا می‌رود.

یک شهروند کاملا معمولی

یا مثلا این‌که رابطه‌اش با پرویز دقیقا چه رابطه‌ای است.
رابطه‌اش با پرویز خیلی چیز مهمی بود برای من. خیلی راجع به آن بحث کردیم و نهایتاً به این نتیجه رسیدیم که به شکل یک رابطه قطعی یا یک رابطه عاطفی بین این دو نگاه نکنیم. من این طور نگاه می‌کردم که امکان ندارد سارا با این درآمدی که از آژانس دارد، بتواند پایش را تا ترکیه هم بگذارد اما حالا به خاطر این رابطه‌ای که پیش آمده دارد می‌رود کانادا.فکر می‌کنم حتی انرژی سکانس ورود سارا بی‌ربط به این قضیه نیست.

تلقی خود من این بود که رابطه بین این دوتا یک رابطه مجازی است که از طریق اینترنت پیشنهادی داده شده که تو با پدر من تا کانادا بیا و به جای آن من هزینه سفر تو به کانادا را می‌دهم.
ما به این نتیجه رسیدیم با توجه به سن آقای مناساکانیان و من، پسرش هم حتی سن‌اش به من نمی‌خورد. پسرش هم حول و حوش ۴۰ یا ۴۵ سال باید داشته باشد. بنابراین ما همچون رابطه‌ای را درنظر گرفتیم.

تمرینات بدون دوربین انجام می‌شد؟
بله. تمرینات ما بیشتر از جنس پیدا کردن نقش و جواب دادن به سوالات بود.

با توجه به تضادی که بین بازی و انرژی نقش شما و بازیگر مقابل وجود داشت، ایشان تمرین خیرگی می‌کرد یا با هم این میزانسن را هماهنگ می‌کردید؟ برداشت‌های زیادی می‌گرفتید؟
یادم نمی‌آید برداشت‌های ما خیلی تکرار شده باشد. کاش آقای مناساکانیان هم الان این‌جا پیش ما بودند و صحبت ما کامل‌تر می‌شد. ایشان تازگی‌ها پای‌شان را عمل کرده‌اند، خیلی هم برایشان دلم تنگ شده و باید بروم عیادت‌شان. اگر بودند این‌جا، می‌دیدید که یک کاراکتر کاملا متفاوت با نقشی که بازی می‌کنند دارند. یک آدم کاملا پرمیمیک، شوخ و پرحرارت. در واقع بیشتر شبیه نقش سارا هستند تا آقای صفری!در همان جلساتی که برای پیدا کردن نقش برگزار می‌کردیم یکی دو روز اول آقای برزگر می‌گفت بنشینید و با هم گپ بزنید. با هم چای بخورید و درباره همه چی حرف بزنید. بعد از یکی دو روز گفتند حالا همین گپ‌هایی که می‌زنید را تبدیل به نقش‌تان کنید. از آقای سورن می‌خواستند کم‌کم میمیک‌اش را کم کند، حرف‌ها و واکنش‌هایش را کم کند و از من می‌خواستند که هی انرژی‌ام را بیشتر بالا ببرم. این روند قبل از فیلم‌برداری بود.

شمادر فیلم «ماهی و گربه» هم بازی کرده‌اید برای این فیلم چطور انتخاب شدید؟ قبل از آن چه تجربه‌ای داشتید؟ تجربه حرفه‌ای هم داشتید یا فقط تجربه حضور در کلاس‌های بازیگری بود؟
«ماهی و گربه» کاملا اولین تجربه من بود. واقعا اولین باری که آقای کلاری با دوربین جلوی من قرار می‌گرفت، اولین باری بود که جلوی دوربین بازی می‎کردم. برای«ماهی و گربه» هم آقای مکری برای نقش مارال دنبال یک چهره خاصی می‌گشتند که در ذهن ساخته بودند. آرشیو بازیگرهای کارنامه را نگاه کرده بودند و من آن موقع حدود چهار پنج ماه بود که دوره بازیگری در کارنامه را تمام کرده بودم. یک تئاتر برای پایان‌نامه تمرین می‌کردیم و هنوز اجرا هم نرفته بودیم. هیچ‌کاری نکرده بودم و حتی فیلم کوتاه هم کار نکرده بودم. شهرام مکری دنبال بازیگری با چهره مشخصی که در ذهن داشتند می‌گشت و طوری که به من گفتند یک مقدار روشن بودن چهره برای‌شان اهمیت داشت. ایشان هم تست‌های زیادی می‌گرفت و متن‌های مختلفی به ما می‌دادند و مثل یک هفته فرصت داشتیم تا آماده و اجرا کنیم. اتودهای جدی از ما می‌خواستند. بعداً من یک مصاحبه از آقای مکری خواندم که این کانسپت که ، آخرین بازیگر فیلمش بعد از ۱۳۴ دقیقه که دوربین این همه فراز و نشیب داشته، جلوی دوربین ظاهر می‌شود، یک حالت پنهانی به فیلم می‌داد.

این که این کسی است که ما تا حالا او را ندیده‌ایم، برخلاف بقیه که دائما صحنه‌هایشان تکرار شده است.
دقیقا. این چیزی است که دنیای واقعیت را با دنیای فیلم به هم پیوند می‌زند.

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.