بازگشت
۲۶ تیر ۱۳۹۶
یادداشت فریبا اشویی بر فیلم «بیوگرافی»
دروغ باید آن‌قدر بزرگ باشد تا باورش كنی
اخبار و رویدادها

ماهنامه هنروتجربه-فریبا اشویی: سعید یك تراجنس است. این موضوع، او را از خانه و خانواده‌اش دور كرده است. مادرش از دنیا رفته و راحله، خواهر، و رسول، برادر سعید، تنها داشته‌های او در زندگی هستند. رسول -برادر بزرگ‌تر- مدام او را شماتت می‌كند، كتك می‌زند و مایه آبروریزی خانواده می‌داند. اما راحله دركش می‌كند و تلاش دارد تا پول عمل جراحی تغییر جنسیت سعید را فراهم كند تا شاید بتواند او را از برزخی كه گرفتارش شده، نجات دهد.

«بیوگرافی» فیلمی با مضمونی اجتماعی و قصه‌محور است. انتخاب این نام برای فیلم، موید این نكته است كه مخاطب قصه‌ای را به نظاره نشسته كه قرار است روایت‌گر زندگی یک شخصیت باشد. راوی فیلم زن است و مخاطب همه جریانات را از نگاه او دنبال می‌كند. با این‌كه شخصیت و پیرنگ اصلی فیلم، سعید و مشكل تراجنسی اوست و از شروع پرده اول تمامی اتفاقات فیلم‌نامه به او و مشكلش گره می‌خورد، اما مخاطب پس از آن سكانس با راحله همراه می‌شود و از نگاه او دنیای قصه را می‌بیند. این نگاه راحله به زندگی، دیگران و سعید است كه از این پس دغدغه مخاطب می‌شود و بیوگرافی كاراكتر اصلی یا همان پیرنگ اصلی داستان تغییر می‌یابد.

مخاطب پس از آشنایی با سعید و مشكلش در سكانس یك (درگیری در حیاط خانه و كتك خوردن سعید از رسول) و فرار مجددش از خانه، او را در پس ذهنش تنها می‌گذارد و درگیر مشكلات دیگری می‌شود. پرده دوم كلید می‌خورد. قهرمان عوض شده است. سعید به حاشیه رانده شده و تا آخر قصه در نقش یك كتك‌خور باقی می‌ماند. نكته مهم این اتفاق رویداد اصلی است كه در پرده اول (مشكل سعید) بوده و تعادل داستان و نابسامانی در محور اصلی با ماجرای تراجنسی سعید كلید خورده است. پرده دوم داستان از همین پتانسیل موثر نیرو می‌گیرد. ماجرای اصلی قصه باید این‌قدر از سوی شخصیت یا شخصیت‌های اصلی، با توجه به ویژگی‌هایشان، مهم جلوه كند تا در ادامه، آنان را این‌چنین به تلاش و تكاپو وادارد.

پرده دوم «بیوگرافی»، به تقابل‌ها و تلاش‌های راحله و احمد اختصاص یافته است. در این پرده اصل بر بازگرداندن نسبی تعادل به زندگی نابسامان سعید، راحله و رسول و ایجاد آرامش نسبی است. مخاطب در این پرده تقابل شخصیت‌ها را با بی‌پولی، كه عامل مهم این وضعیت نابسامان است، شاهد است. پرده دوم معمولا بیشترین زمان را نسبت به دو پرده دیگر به خود اختصاص می‌دهد. در این پرده همه حوادث، روابط و رفتارها باید دارای رابطه علت و معلولی قابل قبولی باشند. راحله به دنبال پول از تمام این روابط عبور می‌كند و در عین نیاز، ساده‌ترین گزینه برای فراهم كردن پول از رئیس بازاریابی را با یكی دو تماس مخدوش می‌كند. تقابل‌ها از این نقطه برای مدت كوتاهی متوقف می‌شوند. موضوع پول روی غلتك می‌افتد. راحله و احمد برای پول، مشروب و اسلحه می‌فروشند. خلاف است، اما هدف وسیله را توجیه می‌كند. رابطه عاشقانه و محبت‌آمیز بین احمد و راحله قوت می‌گیرد و…

با عبور از این‌ها، كم‌كم به لایه‌های چرك و كثیف زندگی می‌رسیم. فرهاد، گذشته تلخ راحله است كه با یادآوری احمد، راحله از او به‌عنوان حیوان كثیف یاد می‌كند. همین‌جا كد تعلیقی، از وجود یك رابطه مثلثی بین آنان به مخاطب ارسال می‌شود. رسول، برادر بزرگ‌تر راحله، آلوده به مصرف شیشه است و بدهی بالا آورده و طلبكاران به دنبالش هستند. همسرش تركش كرده و او مستاصل دست‌به‌دامان راحله شده تا شاید او بتواند همسرش را بازگرداند. مادر خانواده بر اثر تصادف جان باخته و رسول پول دیه او، معادل ۱۰۰ میلیون، را كه متعلق به هر سه فرزند این مادر بوده، یك‌جا خورده است و هیچ پولی به راحله و سعید نداده است. احمد درگیر بیماری آلزایمر مادرش است و قصد دارد با او به یك كشور اروپایی پناهنده شود و…

خرده‌پیرنگ‌های متعددی در این پرده با مخاطب در میان گذاشته می‌شود. ارمغان این خرده‌پیرنگ‌ها، تعلیق بیشتر و تقابل با موضوعات سنگین‌تر و متفاوت‌تر برای قصه اصلی است. اوج این پرده زمانی است كه مخاطب گمان می‌برد گره‌ها كم‌كم در حال گشایش‌اند. پرده سوم كوتاه و ضربتی است. منجی قصه (راحله) با نقشه احمد به قربانگاه می‌رود. بازی احمد تمام می‌شود. او راحله را در قربانگاه جا می‌گذارد. حقش را از فرهاد می‌گیرد و به دنبال بدبختی‌هایش، از صحنه این بازی خارج می‌شود. سعید هم‌چنان آواره كوچه و خیابان است. فرهاد راحله را كتك می‌زند. او راحله را چون برده رام می‌خواهد تا با او به مقاصد شومش برسد. راحله خودش را زیر پا می‌گذارد تا به زندگی سعید هویت ببخشد.

«بیوگرافی» قصه راحله است، قصه سعید است، قصه احمد و قصه رسول و… مهم‌تر از همه قصه مخاطب است. این‌كه چرا مخاطب، شاید دلیل مهمش بازی‌ها باشند. بازی‌ها در این فیلم دشوارند؛ وفاداری بازیگران به نقش و این‌كه چیزی از خود به آن اضافه و كم نكنند تا روایت دراماتیزه به‌درستی شكل بگیرد. روایت دراماتیزه در فیلم «بیوگرافی» شكل گرفته و به دلیل این موفقیت، مخاطب هم بازیگر فیلم است. این نزدیكی و هم‌ذات‌پنداری از او هم یك قربانی ساخته است. فاطمه ثقفی، كارگردان این فیلم، با در دست داشتن یك فیلم‌نامه محكم و پرمایه، توانسته اتفاق مهمی در جریان سینمای اجتماعی رقم بزند. اگرچه می‌توان در كلیت، فیلم را متهم به سیاه‌نمایی كرد، یا به هزار دلیل و برهان و سند ادعا كرد كه زیاده‌گویی و انبوه‌گویی این روایت را از واقع‌بینی دور ساخته است. اما به باور نگارنده، سینما یعنی اغراق در هیجان، اغراق در تلخی و شاید اغراق در شادی. تلخی یك اتفاق. به ‌عبارتی دروغ گفته‌شده باید آن‌قدر بزرگ باشد تا باورش كنی، تا ضربه بزند و این ضربه اتفاقا اثربخش هم باشد. «بیوگرافی» اغراق می‌كند، اما از حقیقت هم روایت می‌كند. این فیلم با وجود كاستی‌های ساختاری و محتوایی خود سینماست.

پی دی اف ماهنامه هنروتجربه

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*