بازگشت
۳۰ خرداد ۱۳۹۷
«قلب سیمرغ» از نگاه بهرام عظیمی و روانبخش صادقی
روح همیشه سرکش
اخبار و رویدادها

هنروتجربه: در شرایطی انیمیشن «قلب سیمرغ» روی پرده هنروتجربه است که فیلم بعد از مدت‌ها عدم اکران و در نبود کارگردانش به نمایش درآمد. «قلب سیمرغ» در زمان خودش در جشنواره فجر مورد تحسین قرار گرفت اما همچنان رنگ پرده را ندید. بهرام عظیمی و روانبخش صادقی دو تن از فیلم‌سازان و اهالی سینمای انیمیشن  از «قلب سیمرغ» و دستاوردهای آن در قالب یادداشت‌هایی در روزنامه بهار یاد کردند.

بهرام عظیمی: کاری درجه یک
اکران انیمیشن به شرط خوب بودن سخت نیست، وحید هم یک انیمیشن خوب داشت اما او چرا نتوانست فیلمش را اکران کند؟ مسhله «قلب سیمرغ» این بود که بخشی از سرمایه فیلم دولتی و بخشی از آن خصوصی بود. شاید اگر کل حقوق فیلم متعلق به او بود کار را تا به امروز اکران می‌کرد. شاید اگر فیلم دولتی بود و او فقط سمت کارگردان داشت کار اکران شده بود. این وضعیت بینابین به اکران فیلم او لطمه زد. او به تغییر مدیریت‌های مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی خورد. او آدمی بود که همه دوست‌اش داشتند و با خیلی از مدیران سینمایی  رفاقت نزدیک داشت. جالب این بود که او هیچ وقت از این رفاقتش سواستفاده نمی‌کرد. بارها پیش آمده بود که در یک جمع مدیران زیادی بودند اما او آن قدر خویشتن‌دار و با اخلاق بود که چنین درخواست‌هایی نمی‌کرد. با وجودی که می‌دانستیم اگر قرار باشد یک نفر راجع به کار و اکران صحبت کند باید او باشد. او درجاهایی سکوت می‌کرد که به نظر من نباید سکوت می‌کرد؛ مخصوصا راجع به مطالباتش.
«قلب سیمرغ» کار بسیار درجه یکی است. ممکن است کسانی که پیگیر انیمیشن هستند به این فیلم ایراد وارد کنند اما باید حواس‌مان باشد فیلم مربوط به حدود یک دهه پیش است. اما آن چه که در فیلم می‌بینیم از نظر فضا و قصه بافت اسطوره‌ای خوبی دارد.
«قلب سیمرغ» زودتر از «تهران ۱۵۰۰» آغاز شد و ما همزمان با هم کار می‌کردیم. این فیلم زودتر از کار ما تمام شد. من در جشنواره سی‌ام فیلم را اکران کردم اما «قلب سیمرغ» قبل از کار ما در جشنواره فجر اکران شد. کار ما اولین انیمشین سینمایی‌ای بود که اکران وسیعی در سراسر کشور گرفت؛ مانند تمام آثار سینمایی. این فیلم در نوروز اکران شد و به عنوان اولین انیمیشن در اکران مطرح شد و سه میلیارد فروش داشت. وگرنه اولین فیلم سینمایی انیمیشن متعلق به برادران یغمائیان است.

روانبخش صادقی:عرصه سیمرغ جولانگه‌اش بود
«وحید جان بجنب و یه نمایشگاه از مجسمه‎ها و نقاشی‌هایت بگذار این‌ها خیلی عالییند،حیفیند بقیه این‎ها را نبینند!همشون محشرند.»
این دیالوگی بود که بارها و بارها در هر دیداری با وحید و خانواده‎اش به او می‎گفتم و هربار هم می‌گفت باشد و یا در حال مذاکره با گالری است ولی من می‌دانستم که حس و حالی برای این کار نداشت.
در یک نمای «ضدنور» جلوی پنجره قوس‌داری من و وحید نشستیم داریم طبق روال گه‌گاه‌مان گپ می‌زنیم و قاه قاه می‌خندیم و من در پس خنده‌های وحید اندوه بزرگ و سنگینی را حس می‌کنم که همیشه با روح سرکشش همراه است!«حفره» عمیقی در قلب وحید  می‌بینم و انگار «جای دیگر»سیر می‌کند و آرامی ندارد!
صبح جمعه ششم مرداد نود و شش خواب می‌بینم که دوستی خبر فوت وحید را به من داد و من به شدت گریه می‌کنم. از خواب بیدار می‌شوم و خوشحال از این‌که خواب بوده و واقعیت نداشته است. تا چند دقیقه بعد لیست تماس‌های  گوشی مرا بهت زده می‌کند همان دوست که در خواب دیده بودم گویی با من تماس گرفته بود و چند دقیقه‌ای حرف زدیم.
با ترس و دلهره به او زنگ می‌زنم و آواری از غم بر سرم می‌ریزد و من چقدر دوست داشتم همه این اتفاق‌ها و تماس‌ها خواب بود و واقعیت نداشت!
رفاقتمان با  وحید از همدلی و همزبانی بهره داشت و این اندوه رفتنش را برایم بیشتر می‌کرد. وحید عرصه سیمرغ جولانگه‌اش بود. همین نگاه با «قلب سیمرغ»اش کاری بزرگ کرد. «کنتراست»ذهن و روح او با بیشتر آدم‌ها و دنیای اطرافش او را چنان متمایز می‌کرد که اولین انیمیشن‌اش با «سه قطره خون» بنا می‌نهد و با «رام کردن ماهی سرکش» روح خود را از «قفس» تن می‌رهاند.یادش در یادمان جاری و جاودانه است.

 

 

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>