بازگشت
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آرمان خوانساریان، کارگردان فیلم کوتاه «سایه فیل»:
ساختن فیلم کوتاه برای ما سخت‌تر از فیلم بلند است/شکست‌مان را باور نمی‌کنیم
اخبار و رویدادها

هنروتجربه _سحرآزاد:آرمان خوانساریان راحت حرف می‌زند، چه در مورد خودش چه در مورد همنسلانش. او انرژی زیادی دارد، این را می‌توان از جواب‌های بلندی که برای سوال‌ها می‎دهد هم حدس زد. می‌گوید این روزها بیشتر سانس‌های فیلم‌های کوتاه تابستانه را می‌رود تا بتواند از نزدیک شاهد واکنش مردم باشد. از نسل خودش گله دارد که شکست‌هایشان را باور ندارند و اگر فیلم‌شان دیده نشد می‌گوید با آن‌ها لجبازی شده است. او متولد ١٣٧١ در تهران و فارغ‌التحصيل رشته نمايش از  دانشكده هنر و معماری است.خوانساریان کارگردان «سایه فیل» یکی از شش فیلمی است که این روزها در بسته اکران تابستانه فیلم‌های کوتاه هنروتجربه درحال نمایش هستند.به همین بهانه به سراغ او رفتیم.

قبلا گفته بودید فیلم «سبز کله غازی» بیشتر از نظر فیلم‌نامه برایتان مهم بود اما برای این فیلم بیشتر دغدغه فرم دارید. تجربه‌ای که برای چنین دغدغه‌ای داشتید چطور بود؟
در «سبز کله کاغذی»، فیلم‌نامه برایم مهم بود چون قبل از آن مدام در مورد فیلم‌نامه تحقیق می‌کردم یا مصاحبه‌هایی از فیلم‌نامه‌نویسان بزرگ می‌دیدم. برای همین تمام زندگی‌ام نوشتن فیلم‌نامه شده بود اما بعد از «سبز کله غازی» به خودم آمدم و دیدم در این سال‌ها آنقدر در مورد نویسندگی فیلم‌نامه مطالعه و تمرین کرده‌ام که انگار از فضای کارگردانی و اینکه قصه‌ای را روایت کنم، فاصله گرفته‌ام. بعد از «سبز کله غازی» حس کردم می‌توانم قصه را روایت کنم اما حالا مهم است که چگونه قصه را نشان دهم و نقطه نگاه کارگردان در این میان کجاست. در «سایه فیل» با خودم گفتم اگر دوباره جایزه‌ فیلم‌نامه نویسی بگیرم، باید مسیرم را عوض کنم چون دوست داشتم حداقل در کارگردانی هم نامزد شوم. در «سایه فیل» می‌خواستم لحن مشخصی برای قصه‌پردازی تعریف کنم و برای این کار تصمیم گرفتم از آدم‌های داستان دور بایستم،  یعنی انتخاب دوربین و لنز جوری باشد که از دور آدم‌ها را ببینیم و خیلی نتوانیم در خلوت آن‌ها برویم. در فیلم‌نامه «سایه فیل» از حسی صحبت کرده‌ام که در گذشته وجود داشته اما فیلم‌نامه هیچ قطعیتی راجع به آن نمی‌دهد و ما تنها حسی را متوجه می‌شویم. نبود قطعیت می‌تواند از دورایستادن باشد. سعی کردم احساس غریبگی آن‎ها را این‎گونه نشان دهم که هیچ نمای توشاتی (نمای دونفره) در فیلم نگیرم، به همین دلیل از زمانی که فیلم شروع می‌شود، نماهای زن و مرد تک‌شات است و هرکجا هم که یکی از آن‌ها می‌خواهد وارد قاب دیگری شود، دیگری درحال خارج شدن از قاب است. مثل وقتی که هر دو در اغذیه فروشی هستند و یکی از آن‌ها برای تلفن زدن بیرون می‌رود. این موضوع آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا وقتی که آن‌ها در پشت‌بام صحبت می‌کنند. ما پیش از آن متوجه شده‌ایم انگار حسی میان آن‌ها بوده است اما مطمئن نیستیم. در صحنه روی پشت‌بام با یک لنز ۸۵ از یک نمای دور تصویر گرفته‌ایم، انگار کسی در فیلم نیست و آن‌ها باید خلوتی داشته باشند که کات نخورد و دوربین حرکت نداشته باشد. در فیلم‌نامه برایم مهم بود که خلوت این دو آدم نشان داده شود و از طریق دور ایستادن و حرکت نکردن دوربین.در واقع سعی کردم این مفهوم منتقل شود و فکر می‌کردم به عنوان کارگردان حق ندارم به میان حرف‌های مگویی که میان آن دو وجود دارد، بروم و خوشبختانه بعد از اینکه دیدم به کارگردانی این فیلم توجه شده از انتخاب‌هایم خوشحال شدم. جالب است که این روزها آنقدر دغدغه فرم پیدا کرده‌ام که می‌ترسم چندوقت دیگر فیلم‌نامه‌نویسی از یادم برود. در فیلم جدیدم هم خیلی بیشتر به فرم نزدیک شده‌ام. قبلا قصه گفتن برایم جذاب بود و الان چگونه قصه گفتن. همه این‌ها را گفتم برای اینکه بگویم «سایه فیل» تجربه‌ای است مثل سایر فیلم‌ها و من درحال یادگرفتن هستم. در این فیلم یاد گرفتم که این مدل از کارگردانی فهمیده می‌شود و برایم درسی شد که در کارگردانی بعدی به دنبال فرم پیچیده‌تری نروم، یعنی حتما لازم نیست اتفاق مهمی پیش بیاید. هر فیلمی باید نقطه‌نظر کارگردان داشته باشد و همین کافی است. برای فیلم بعدی هم دارم روی همین موضوع پیش می‌روم.

فیلم بعدی در همین فضاست یا با این فیلم متفاوت است؟
تاکنون شش فیلم ساخته‌ام که سه فیلم آخرم دیده شده است و در میان آن‌ها، «سبز کله غازی» و «سایه فیل» بیشتر دیده شده‌اند. در واقع این دو فیلم یک فضا را انتقال می‌دهد و اگر فیلم سوم هم در همین فضا باشد، از خودم راضی نخواهم بود چون فکر می‌کنم، خیلی زود است که تنها از یک منظر نگاه کنم و فقط راجع به یک چیز حرف بزنم. درست است که یکی از دغدغه‌های مهم ذهنم «روابط» است اما براساس شرایط اجتماعی که الان در آن قرار داریم، دغدغه کارگری دارم. کار جدیدم در همین فضاست و لحن کارگردانی هم احتمالا پرتنش خواهد بود. در واقع هرچقدر خشن و خشک‌تر، بهتر. بیشتر دنبال یک جهان رادیکال هستم که دوربین با یک کارگر این‌ور و آن‌ور می‌رود. نام آن «موناکو» است و خیلی دوست دارم آن را بسازم. حتی وقتی مشغول نوشتن فیلم‌نامه فیلم بلند بودم، باز هم به سراغ نوشتن فیلم‌نامه همین فیلم کوتاه بودم اما چون هنوز نتوانسته‌ام، بیشتر از اندکی سرمایه که انجمن فیلمسازان جوان به من می‌دهد، مقدار بیشتری سرمایه پیدا کنم، به همین دلیل هنوز ساخت آن شروع نشده است. در صورتی که عوامل فیلم هم فیلم‌نامه را خوانده‌اند و خیلی تشویقم می‌کنند که فیلم را بسازم. این فیلم در یک اسکله در شمال ایران می‌گذرد که احتمالا کمتر از ۲۰ دقیقه خواهد بود.

شش فیلم ساخته‌ام که سه فیلم آخرم دیده شده است و در میان آن‌ها، «سبز کله غازی» و «سایه فیل» بیشتر دیده شدند. در واقع این دو فیلم یک فضا را انتقال می‌دهد و اگر فیلم سوم هم در همین فضا باشد، از خودم راضی نخواهم بود چون فکر می‌کنم خیلی زود است که تنها از یک منظر نگاه کنم و فقط راجع به یک چیز حرف بزنم

هم‌چنان می‌خواهید مسیر فیلم کوتاه را ادامه دهید؟
شاید برایتان جالب باشد که بعد از «سبز کله غازی» تهیه‌کننده فیلم بلند هم پیدا کردم. از طرف دیگر جایزه‌ای گرفتم که می‌توانستم تولید فیلم کوتاه بعدی‌ام را شروع کنم و محصول آن «سایه فیل» شد. با خودم گفتم بااینکه الان شرایط تولید فیلم بلند میسر است اما چون پول و شرایط ساخت «سایه فیل» را دارم، اول این فیلم را بسازم. الان که «سایه فیل» را ساخته‌ام باز هم تهیه‌کننده‌ای برای فیلم بلند پیدا کرده‌ام و برعکس آن برای ساخت فیلم کوتاه، تهیه‌کننده ندارم. حتی وقتی با امید شمس صحبت می‌کردم، او هم مشکل من را داشت و با اینکه برای فیلم بلندش تهیه‌کننده‌ای پیدا شده است اما برای فیلم کوتاه، تهیه‌کننده‌ای ندارد. در واقع ساختن فیلم کوتاه برای ما سخت‌تر از فیلم بلند است. کسی را ندیده‌ام که قصدش این باشد که فیلم کوتاه خوب بسازد تا بتواند بعدا فیلم بلند بسازد، خیلی‌ها را هم داریم که فیلم کوتاه متوسط یا رو به بد می‌سازند اما دوست دارند فیلم بلند بسازند اما واقعیت این است که خودم و اطرافیانم چنین هدفی نداریم که فیلم کوتاه بسازیم تا بتوانیم به سراغ فیلم بلند برویم. فیلم کوتاه به تنهایی می‌تواند یک دغدغه باشد. با همه اینها «موناکو» آخرین فیلم کوتاهم خواهد بود مگراینکه ساخته نشود. دلیلش هم این است که در سینمای ما جانیفتاده است که شما فیلم بلند بسازید بعد دوباره فیلم کوتاه بسازید مثلا وقتی کریم لک‌زاده فیلم بلندش را ساخت و بعد فیلم «دختری در میان اتاق» را ساخت واقعا مورد بی‌مهری قرار گرفت چون بنظرم فیلمش شاهکار است اما داوران فیلم کوتاه دیگر او را سازنده فیلم کوتاه نمی‌دانستند. از آن‎سو کسانی که فیلم بلند می‌سازند و در کنارش فیلم کوتاه هم می‌سازند، در سینمای فیلم‌های بلند هم جدی گرفته نمی‌شوند انگار در هیچ صنفی نباشند. می‌توانم الان فیلم بلندم را بسازم و بعد به سراغ «موناکو» بروم اما می‌دانم دیگر «موناکو» لذت‌بخش نخواهد بود. برای همین «موناکو» آخرین فیلم کوتاهم خواهد بود و بعد از آن فیلم بلند خواهم ساخت. الان هم چهار فیلم‌نامه بلند سینمایی نوشته‌ام.

شما برعکس دیگران، برای پیداکردن تهیه کننده در فیلم بلند با مشکل مواجه نیستید. چرا؟
مهم‌ترین موضوع این است که تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار، روی یک فیلم سرمایه‌گذاری و بعد از طریق آن فیلم ارتزاق می‌کنند. دو مدل تهیه‌کننده داریم:کسانی که به سینما فکر می‌کنند و آن‎ها که به دنبال جشنواره‌ها هستند. متاسفانه در فیلم کوتاه تهیه‌کننده‌ای نداریم و نمی‌توانیم تهیه‌کننده‌ای هم داشته باشیم چون آن‌ها نمی‌توانند به عنوان یک شغل ثابت به آن نگاه کنند. هر سال هزاران فیلم کوتاه ساخته می‌شود و از آن میان، ۲_۳ فیلم هستند که می‌توانند خرج خودشان را دربیاروند و فیلم برایشان سوددهی دارد مثلا در دو فیلم اخیرم همین اتفاق افتاد و چند برابر آنچه خرج شده بود، بازگشت اما این جریان همیشگی نیست و چهار فیلم دیگر هم داشتم که چنین اتفاقی برایشان نیفتاد. به همین خاطر هیچ تهیه‌کننده‌ای نمی‌تواند به عنوان شغل ثابت برای چنین فیلم‌هایی فعالیت کند. ضمن اینکه تعداد فیلم‌سازهایی که امتحان‌شان را در فیلم کوتاه پس داده‌اند، آنقدر نیست که اطمینان تهیه‌کننده جلب شود.

 سایه فیل

قبلا گفته بودید یکی از تخصص‌هایتان ساخت فیلم‌های ارزان قیمت است. الان وضعیت چطور است و هنوز می‌توان فیلم ارزان ساخت؟
هنگام ساخت «سبز کله غازی» واقعا خسته شده بودم چون سال‌ها بود که می‌خواستم فیلمم را آدم‌ها ببینند. البته این را هم بگویم که مشکل قطعا از من بوده و حتما فیلم زبان الکنی داشته است. چیزی که الان باب شده، این است که وقتی فیلمی در جشنواره‌ای رد می‌شود یا دیده نمی‌شود، دوستانمان اعتراض می‌کنند و می‌گویند حقمان خورده شده است. امسال جز هیات انتخاب جشن خانه سینما بودم و دیدم که رای ما بدون دخالت روی کاغذ نوشته می‌شد، بدون اینکه کسی دستوری به ما بدهد اما مشکل این است که ما شکست‌مان را باور نمی‎کنیم. من چهار شکست متوالی داشتم و خودم هم باور داشتم که این‌ها شکست هستند، منتهی گاهی می‌بینم، بچه‌های فیلم‌ساز می‌گویند:«با من لج هستند»، متوجه این جمله نمی‌شوم مگر ما چقدر کار کرده‌ایم که کسی ما را بشناسد و بخواهد با ما لج باشد؟ خود من سعی کردم با چیزهایی که دارم فیلم بسازم. می‌دانستم یک ماشین دارم و یکی دو دوست که کمکم می‌کنند، پس فیلم‌نامه‌ای نوشتم که قصه آن بیشتر در ماشین می‌گذرد و لوکیشن‌هایی را انتخاب کردم که می‌دانستم صاحبان آن‌ها با من همکاری می‌کنند مثل بستنی فروشی دوستم. همین‌ها باعث شد «سبز کله غازی» را با چهار میلیون تومان بسازم. سعی کردم این‌گونه فیلم بسازم تا بتوانم برای گام‌های بعدی خودم را نشان دهم. حتی سوال من این است که چرا کسی باید بیاید روی ما سرمایه‌گذاری کند وقتی هنوز چیزی از ما ندیده است. در «سبز کله غازی » دوربین عکاسی دوستم را به عنوان دوربین فیلم‌برداری قرض کردم و فکر می‌کردیم در بهترین حالت، فیلم را در دانشگاه نمایش دهیم. خداروشکر که در جشن خانه سینما دیده شد اما با همان فیلم توانستم بودجه فیلم بعدی‌ام را جبران کنم. بله من در ساخت فیلم‌های ارزان‌قیمت متخصص شده‌ام، چون راهی نداشتم که با جیب خودم فیلم بسازم اما الان به دلیل شرایط اقتصادی، دیگران هم مجبور هستند به سمت فیلم‌های ارزان بروند باهمه این‎ها باید این را هم بگویم که فیلم کوتاه ربطی به اقتصاد ندارد و همه‌اش خلاقیت است. وقتی تهیه‌کننده فیلم بلند پیدا کردم، با خودم گفتم الان چه چیزی می‌خواهی بگویی و مهم است که کارگردان‌های فیلم کوتاه فکر کنند تهیه کننده‌ای هم دارند اما قرار است چه کار کنند؟

خودم و اطرافیانم چنین هدفی نداریم که فیلم کوتاه بسازیم تا بتوانیم به سراغ فیلم بلند برویم. فیلم کوتاه به تنهایی می‌تواند یک دغدغه باشد. با همه اینها «موناکو» آخرین فیلم کوتاهم خواهد بود مگراینکه ساخته نشود. دلیلش هم این است که در سینمای ما جانیفتاده است که شما فیلم بلند بسازید بعد دوباره فیلم کوتاه بسازید

تجربه اکران در بسته فیلم‌های تابستانه چگونه است؟
هر چیزی جز واژه «فوق‌العاده» کم است. در همان یکی دو هفته اول بسیاری از سانس‌ها به صورت کامل پر شد. من بیشتر سانس‌ها را می‌روم و برایم جذاب است از طریق گپ و گفت با مردم چیزی یاد بگیرم یا نقدی بشنوم. وقتی به سالن سینما می‌روم، کسی را نمی‌شناسم درحالی که جامعه علاقه‌مند به فیلم کوتاه، کوچک است و تقریبا همه یکدیگر را می‌شناسیم. چقدر این موضوع خوشحال‌کننده است چون دوست داشتیم از طریق این بسته، افراد غیرمطلع از فیلم کوتاه را دعوت کنیم. در مراسم فرش قرمز فیلم‌های کوتاه، چهره‌های شناخته شده‌ای آمده بودند که مردم هم برای دیدن آن‌ها آمدند اما به همین واسطه، عنوان فیلم کوتاه را شنیدند که مهم است. چندوقت قبل یکی از اقوام گفت:«یک کار خوب برایت پیدا کردم. یکی از خواننده‌ها می‌خواهد برای آهنگش کلیپی بسازد و من هم گفتم تو جایزه‌های زیادی گرفته‌ای و می‌توانی این کار را انجام دهی». یک لحظه شوک شدم چون وقتی از دوستان و علاقه‌مندان فیلم کوتاه فاصله می‌گیرید، متوجه می‌شوید خیلی‌ها نمی‌دانند فیلم کوتاه چیست. متاسفانه تلویزیون فیلم‌های خوب کوتاه را نمایش نمی‌دهد و اگر هم فیلم کوتاه نشان دهند، خوب نیستند اما از طریق این بسته به سینما می‌روند و با فیلم کوتاه آشنا می‌شوند حتی شاید فیلم کوتاه برایشان جذابیت زیادی داشته باشد مثلا فیلم «#ساعت ۴» اثر خانم محرابی یکی از فیلم‌هایی است که مردم خیلی از آن خوششان می‌آید. شاید در جشنواره، متوجه چنین نکاتی نشویم اما وقتی فیلم‌ها اکران عمومی پیدا می‌کنند می‌توانیم عکس‌العمل مردم را ببینیم.

عکس:یاسمن ظهورطلب

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>