بازگشت
۲۰ اسفند ۱۳۹۶
لوون هفتوان به روایت مجید برزگر،شهرام مکری وکاظم ملایی
سبک راه می‌رفت و مهربان بود
اخبار و رویدادها

هنروتجربه: لوون هفتوان بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح روز شنبه ۱۹ اسفند درحالی‌که مشغول بازی در سریال «عروس تاریکی» به کارگردانی محمود معظمی بود، به دلیل سکته قلبی درگذشت. درگذشت این بازیگر که در سال‌های اخیر بسیار پرکار شده بود، تاکنون بازتاب گسترده‌ای میان هنرمندان و اهالی رسانه داشته است.سه کارگردانی که در فیلم‌هایشان با این بازیگر همکاری داشته‌اند نیز در یادداشت‌هایی جداگانه از منش و سلوک او نوشته‌اند. مجید برزگر کارگردانی فیلم«پرویز» که سال ۹۳ در هنروتجربه اکران شد و در واقع به نوعی معرفی هفتوان به تماشاگرانی شد که با چهره این مرد آرام آشنایی نداشتند، در روزنامه شرق از آخرین سفرش با این بازیگر که همین چهارشنبه گذشته برای نقدو بررسی «پرویز» در سینما انقلاب اردبیل بود، نوشته‌است.شهرام مکری که این روزها «هجوم» او با بازیگری هفتوان بر پرده سینماهاست از اولین آشنایی  و دانش این بازیگر گفته است. کاظم ملایی که فیلم «کوپال» را با لوون کار کرده و قرار است این فیلم به زودی اکران شود،او را قهرمان سال‎های بیقراری خود نامیده است.

مجیدبرزگر:«پرویز» تجربه خوبی برای ما بود
هفته پیش بود که به لوون زنگ زدم که فیلم «پرویز» هنوز اکران است و برای نقد و بررسی فیلم به اردبیل دعوت شدیم. با خوشحالی این سفر را پذیرفت. چهارشنبه هفته پیش عازم سفر شدیم، وقتی جمعه به تهران برمی‌گشتیم، گفت: «می‌دونی فیلم چندوقته اکرانه؟ درست سه‌سال‌وچهارماه؛ یعنی ٧٢ ماه از فیلم‌برداری کار گذشته». گفتم لوون تو چه خوب یادته. پاسخش فقط این بود که فیلم برایم مهم بود و یادم نمی‌رود که با من چه کردی.
لوون هفتوان تحصیل‌کرده تئاتر بود و به قول‌و‌قرار و تمرین و تعهد معتقد بود. در زمان فیلم‌برداری فیلم «پرویز» معتقد بود بد بازی می‌کند و فیلم بدی بازی می‌کند، وقتی برای نخستین‌بار فیلم را در اسپانیا دید، بغلم کرد و گفت فهمیدم با من چه کردی. در تمام مدت فیلم‌برداری هرچه از این مرد خواستم انجام داد و به تمام نکته‌ها گوش کرد. در مورد من همیشه می‌گفت آن‌قدر اعتمادبه‌نفس داری که می‌دانی چه می‌خواهی و آن‌قدر حرفه‌ای بود که تمام‌قد خودش را در اختیار پروژه قرار می‌داد و به من اعتماد کرد. «پرویز» تجربه خوبی برای من و لوون هفتوان بود؛ مردی که با پرویز فیلم من، متفاوت بود، اما به زیبایی آن را ایفا کرد. بعد از فیلم «پرویز»، لوون بازی‌های زیادی انجام داد و اتفاقا سر صحنه بازی در یک سریال دچار حمله قلبی شد و متأسفانه او را از دست دادیم. این ضایعه برای من به‌شدت سخت و دردناک است، خصوصا این‌که در سفر اخیر، در زمان بازگشت، ساعت‌ها با هم حرف زدیم و خاطرات و حرف‌هایش هنوز برایم زنده است. به اعتقاد من لوون از تمام لحظات زندگی‌اش لذت برد و چه بهتر از این… برایم حرف‌زدن از لوون سخت است و قطعا باور ازدست‌دادن او برایم سخت‌تر. دلم برای لوون تنگ می‌شود، از خداوند برای خانواده عزیزش صبر آرزو می‌کنم. جایش در سینمای ایران خالی است.

شهرام مکری:او توانست شمایل تازه‌ای از بازیگری را خلق کند
اولین آشنایی من با لوون به فیلم «لرزاننده چربی» محمد شیروانی بر می‌گردد؛ او را اولین‌بار آنجا دیدم و به نظرم آمد که چقدر مهم است که به واسطه حضور یک بازیگر نقشی شکل بگیرد. این حس را من پیش‌تر در برخورد با بعضی بازیگران شهیر داشتم اما چنین تفکری درباره بازیگری که برای اولین‌بار او را می‌دیدم، برایم جالب بود. تا اینکه در فیلم مجید برزگر «پرویز» بازی‌اش را دیدم که کاراکتر لوون تاکید بیشتری بر نقش داشت؛ به طوری که عمق بازی لوون در این فیلم به حدی بود که «پرویز» را بدون او نمی‌توانستم تصور کنم. چنین حضوری کمک مضاعفی به سناریو و شخصیت «پرویز» بود. به نظرم کاراکتر پرویز یکی از چند کاراکتر مهم خلق شده سینمای ایران است. مسیری از یک کاراکتر ساده تا آدم خشنی که ذره ذره شکل می‌گیرد. بعد از این دو فیلم بود که هنگام ساخت فیلم «هجوم» برای شخصیت انباردار از فرصت استفاده کردم و با لوون همکاری کردم. می‌توانستم به کاراکترهای دیگر فکر کنم اما خواسته خودم بود که یک‌بار از امضای حضور لوون در فیلمم استفاده کنم و شمایلی از بازیگری که لوون معرفش است، در فیلم «هجوم» باشد. نکته مهم دیگر سواد و دانش سینمایی و تئاتری است که لوون از آن برخوردار بود و تسلطی که به این حوزه داشت. او آرام و آهسته و سبک در کنار عوامل حضور پیدا می‌کرد به طوری که اصلا نمی‌فهمیدیم کی می‌آید و کی می‌رود و هر وقت هم که به او نیاز داشتیم، در کنارمان بود. برخلاف جثه بزرگی که داشت سبک راه می‌رفت و مهربان بود. واقعیتش را بخواهید شوکه شدم و بسیار هم غمگینم… دوستان نزدیک لوون می‌دانستند که او به سلامتی خودش اهمیت نمی‌دهد. به هر حال توقع نداشتیم او را از دست بدهیم کسی که توانسته بود در سینمای ایران شمایل تازه‌ای از بازیگری را خلق کند.»

کاظم ملایی:هوش بسیار تیزی داشت
موبایلم زنگ زد. نام لوون روی گوشی‌ام افتاد. گفت ۶ دقیقه دیگر به تو می‌رسم. ۶ دقیقه بعد زنگ دفتر به صدا درآمد. صدای معروف خس خس نفس‌هایش در پاگرد پایین پیچید. از همان لحظه اطمینان داشتم که کار سختی موقع صداگذاری خواهم داشت. برایم چالش خوبی بود، چرا که می‌خواستم کوپال با آرامش نفس بکشد و برخلاف پرویزش همیشه آراسته و لوکس و تروتمیز باشد. با لبخند همیشگی‌اش وارد دفتر شد. دستش را درون کیف چرمی‌اش کرد و با اسپری مخصوصش راه نفسش را باز کرد. به محض اینکه نفسش چاق شد، سیگار بهمنش را آتش زد. این دومین باری بود که می‌دیدمش ولی حقیقتا اولین‌باری بود که من به اطمینان رسیدم که با این آدم می‌توانم فیلم خودم را بسازم! لوون یک کودک معصوم و بی‌گناه بود. هنوز عصبانی نشده پشیمان می‌شد. چنان زود آرام می‌گرفت که به چشم برهم‌زدنی خوابش می‌برد. او همیشه زودتر از شما به سر قرار می‌آمد تا اذیت نشود و استرس تمام وجودش را فرا نگیرد. هوش بسیار تیزی داشت و پسوردهای ١٨ رقمه را مثل آب خوردن حفظ می‌کرد. او در ذهنم موجودی چاق و مهربان و دوست داشتنی ا‌ست که همیشه صبح‌های زود از خواب بیدار می‌شد و قهوه‌های خوشمزه ارمنی درست می‌کرد. یادت سبز دکتر احمد کوپالِ من. تو قهرمان سال‌های بی‌قراری من هستی…

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.