بازگشت
۲۱ اسفند ۱۳۹۶
علیرضا رسولی‌نژاد از «صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه» می‎گوید
سینما مدیوم بسیار مناسبی برای ماجراجویی بصری ا‌ست
اخبار و رویدادها

هنروتجربه: علیرضا رسولی‌نژاد که مدیر مسئول و سردبیر نشریه تخصصی سینما با عنوان فیلمخانه است، در حال حاضر فیلم «صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه» را در گروه هنروتجربه در حال اکران دارد. آینه نیوز به همین بهانه با او گفت‌وگوی مفصلی درباره رابطه سینما با شهر داشته است که در ادامه بخشی از این گفت‌وگو را می‌خوانید. پیش از این فیلم‌های«صحنه‌های خارجی» و «مینور/ماژور» این کارگردان در گروه هنروتجربه اکران شده‎است.

فیلم «صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه» به لحاظ زبان و لحن، پیوندی با فیلم‌های «صحنه‌های خارجی» و «مینور/ماژور» پیدا می‌کند. از ابتدا به دنبال ساخت تریلوژی از رابطه «شهر و سینما» بودید؟
پسِ پشت ذهنم این بود که پروژه جدیدم، تکمیل کننده دو کار قبلی‌ام باشد اما نمی‌دانم که عملا این اتفاق افتاده است یا نه؟! تشخیص این موضوع بیشتر مربوط به منتقدان و مخاطبین است. البته قرار بود فیلم‎نامه دیگری را کار کنم که بنا به مشکلات تولید انجام نشد و در نهایت به فیلم «صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه» رسیدم. خودم چندان اصراری نداشتم که به دنبال ثبت سه گانه باشم اما به هر حال مواردی مثل به کارگیری نریشن، شکل قطعه وار و متریال‌هایی که در این سه فیلم به کار رفته است، مشترک هستند. البته در آخرین فیلمم روایت بیشتر متمرکز بر یک کاراکتر و زندگی‌اش است ولی درست می‌گویید که به لحاظ جنس و شکل، نقاط مشترکی میان سه فیلمم وجود دارد.

شما در آثارتان از حافظه سینمایی و حافظه شهری جهت پیشبرد قصه‌ای چند پهلو استفاده می‌کنید. در حالی که خطر مسدود شدن نگاه بصری در جامعه شهری وجود دارد، فکر می‌کنید سینما چقدر می‌تواند در زنده کردن توجه به بافت شهری و نیز ارتقای زیبایی شناسی نگاه به جامعه ایرانی کمک کند؟
این بحثِ بسیار مفصل و مهمی است. سینما و متروپولیس هر دو زاده اواخر قرن نوزدهم هستند و در یک بستر کاملا سرمایه‌داری شکل گرفتند و حامل یک روح تا حدودی واحدند. از این منظر می ‌شود گفت که سینما مدیوم بسیار مناسبی برای این ماجراجویی بصری ا‌ست. ولی خب متاسفانه از این نظر خیلی غنی نیست و برای خود من این فیلم‌‌های فسقلی و کوچولو بیشتر فرصتی هستند برای کار با کالبد شهر و انسان معاصر.

بسیاری از شهرهای دنیا را از طریق قلم و دوربینِ هنرمندان می‌شناسیم و از تصویر سن پترزبورگ در آثار داستایفسکی تا آشنایی با فضای زیست نیویورک در فیلم‌های اسکورسیزی یا سفر به پاریس در داستان‌های پاتریک مودیانو و بسیاری از نمونه‌های دیگر را مدیون سینما و ادبیات هستیم.
بله، همین طور است. من سعی کردم تا در فیلمم به بخشی از خرده‌ فرهنگی که در مرکز شهر تهران زندگی می‌کند و چندان به آدم‌های توی تلویزیون و همچنین سینمای ایران شبیه نیستند بپردازم. به قول غربی‌ها دوربین را به سمت داون تاون نشانه گرفتیم. البته تنها طرح موضوع کردم و جای کار زیادی هنوز هست و تازه اول راهم انگار.

برخی مختصات سینمای نوآر به شکلی سراسیمه و گذرا در فیلم‌تان ارائه شده است؛ مثل زن اغواگر. و به نظرم فضای معماری در جهان پسامدرن تشابهی از منظر اغواگری با جهان نوآر دارد!
سعی کردم تا حدودی به این موضوعات که مرتبط با ژانر کارآگاهی یا نوآر است، بپردازم. اگر می خواستیم وارد جزئیات این ژانربشویم، وارد باتلاقی می شدیم که دیگر درآمدن از آن کار سختی بود. خواهرِ کاراکتر فیلم «صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه» به دنبال ماجرای famme fatale می‌رود. دکتر روانکاو و منتقد فیلم که آقای حمیدرضا صدر نقشش را بازی می کند، قرار است سویه دیگری از وضعیت را نشان بدهند. از سویی دیگر ما مساله قرارداد حقوقی با کارآگاه را در فیلم منعکس می ‌کنیم. به نظرم بحث های حقوقیِ ‌ای که فیلم مطرح می‌کند، مهم است. یکی از اهداف فیلم، پیگیری اجرای قرارداد توسط کارآگاه است. پسر جوان فقط از طریق اجرای صحیح قرارداد است که می ‌تواند به پول برسد. به هر حال موضوع قرارداد و تعهد به آن برایم مهم بود. از این منظر می ‌توان اشاره ‌ای به وضعیت حقوقی جامعه ایران هم کرد که به شدت عقب‌ مانده است. اغلب دعواها و بحث‌‌های روزمره‌ مان ناشی از همین ندانستن حقوق و جزئیات قراردادها و تعهد به آن‌ها است.

عدم تنوع ژانر در میان تولیدات سینمای ایران هم مساله دردآوری به شمار می‌آید.
بله، سینما از این نظر زمین بکری است که می‌توان در آن کارهای متنوعی کرد و وارد فضاها و ژانرهای مختلف شد. در سینمای ژانر می‌توان به خیلی از موضوعات و مسائلی که سینمای به اصطلاح اجتماعی می‌خواهد به آن بپردازد، به‌طور غیر مستقیم پرداخت. به نظرم این ژانر من درآوردی سینمای به اصطلاح «اجتماعی» ما را به جایی نمی‌رساند و به نظرم ضد سینما و ضد زیبایی است. شاید این جمله تندی باشد اما صادقانه باید گفت که سینمای ایران، فاقد انسان شده‌است. مخاطب پول می‌دهد تا در سینما وارد دنیای خیال بشود و کمی از واقعیت بیرونی فاصله بگیرد و درگیری زیبایی‌شناسانه‌‌ای با فیلم پیدا کند. اگر معیار ما فقط نشان دادن واقعیت باشد و هیچ نوع تخیلی در کار نباشد، آن‌ وقت فیلم‌‌هایی که دوربین مخفی ‌ها و مداربسته‌‌های سر چهارراه‌ ها و میدان‌ها می‎گیرند را باید بهترین آثار هنری دانست!

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>