بازگشت
۱۴ دی ۱۳۹۵
بازتاب هنروتجربه در رسانه ها
شهرام علیدی: می خواستم از واقعیت الهام بگیرم و ذهنم را در پرواز آزاد بگذارم
اخبار و رویدادها

هنروتجربه: با آغاز اکران فیلم «وارونگی» بهنام بهزادی در سینماهای ایران و گروه هنروتجربه، با بازخوردها و نقدهای مثبت و منفی روی این فیلم مواجه می‌شویم. از جمله آن‌ها می‌توان به نقدی که امروز (۱۴ دی سه شنبه) در روزنامه بانی‌فیلم با تیتر «مسمویت» منتشر شده است اشاره کرد.

در بخشی از این نقد می‌خوانیم:

«آنهایی که با بهنام بهزادی و سینمایش آشنایی دارند، به خوبی درک خواهند کرد «وارونگی»، فیلمی در سبک و سیاق فیلم‌های قبلی اوست؛ با همان سادگی در موضوع، لحن، داستانگویی و البته فرم. اگر در سینمای اصغر فرهادی، شرایط بیرونی و تغییر موقعیت‌ها، یک مسئله ساده اولیه را به موضوعی پیچیده تبدیل می‌کنند، در سینمای بهزادی، موقعیت‌ها تغییر نمی‌کنند، بلکه پی می‌بریم مسئله‌ای که در ابتدا ساده به نظر می‌آمده، دشوار است و می‌تواند به یک گره تبدیل شود.»

نگارنده در قسمت دیگری از این نقد، به موضوعات مورد توجه سینماگران در این روزها اشاره کرده و می نویسد «این روزها درام‌های اجتماعی که ساخت آن‌ها نیز بسیار رواج دارد، عموماً متمرکز بر مسائلی چون روابط زوج‌ها، خیانت، پنهان‌کاری و … هستند، اما بهزادی ازاین بستر استفاده دیگری می‌کند. او مسئله زنان بالغی که شاید در سن مقرر ازدواج نکرده‌اند را به چالش می‌کشد، آن هم نه در قالب روایتی پیچ در پیچ و دشوار، بلکه به شکلی کاملاً باورپذیر و ساده. مضمون اصلی «وارونگی»، احترام به حریم شخصی است که در رابطه با نیلوفر و زنانی با موقعیت مشابه او کاملاً زیر پا گذاشته می‌شود.»

در این مطلب با اشاره به انتخاب درست نام فیلم نوشته شده است: « واژه وارونگی علاوه بر اشاره مستقیم به پدیده جغرافیایی که عملاً زندگی بسیاری از شهروندان تهرانی را مختل کرده است، به زندگی شخصیت اصلی‌اش نیز مربوط می‌شود. زنی که به لحاظ سنی باید مستقل باشد و اتفاقاً حضور موثرتری در جامعه نسبت به برادر بی‌مسئولیت و خواهرِ متأهلِ خانه‌دارش دارد، به سبب مناسبات فرهنگیِ اشتباه، در جایگاهی قرار گرفته که حق او نیست و همه اعضای خانواده‌اش حق مسلم خود می‌دانند که امر و نهی‌اش کنند…»

نگارنده درباره ویژگی‌های موجود در فیلمنامه «وارونگی» اضافه کرده است: «بهزادی، در کمال سادگی روایی و بصری، به شخصیت‌های فیلمنامه‌اش عمق بخشیده است. این شخصیتها به درستی تعریف می‌شوند و کنش و واکنش‌هایشان به شدت باورپذیر و منطبق بر شرایط آنهاست.»

در بخش دیگری از مطلب می‌خوانیم: «وارونگی قرار نیست فیلمِ به لحاظ بصری پرزرق و برقی باشد. فرم آن کاملاً معمولی است و داستانش نیز فراز و نشیب چندانی ندارد، اما محتوای فیلم است که آن را ارزشمند می‌سازد. این فیلم را باید به واسطه محتوایش فهمید و درک کرد.»

روزنامه بانی فیلم همچنین مصاحبه‌ای با شهرام علیدی کارگردان« خاطرات اسب سیاه» داشته است. علیدی با اولین فیلم بلند داستانی خود، «زمزمه با باد» دربخش هفته منتقدین کن درسال ۱۳۸۸ پذیرفته شده بود. «خاطرات اسب سیاه» که ماجرایش مثل فیلم اول، در منطقه کردستان می گذرد، بسیار تصویری و شاعرانه ساخته شده است. این فیلم از ۲۹ آذر درتهران و شهرستان ها در سینماهای هنروتجریه به نمایش عمومی در آمده است.

علیدی در ابتدای این مصاحبه در معرفی فیلم می گوید: یک دخترکرد، پیش از مرگ وصیت کرده بود که قبل به خاک سپردن جسدش، اسبی را که از کودکی همواره آن را دوست داشته، بالای سرش بیاورند تا شاهد به خاک سپردن او باشد.  دوستان و نزدیکانش برای یافتن این اسب بسیار تلاش می کنند و مسیر سختی را می پیمایند تا وی را بر بالین دختر ببرند. دراین جا، سفرها و ذهنییت این دو – اسب و دختر – در هم ادغام می شوند.

این کارگردان در ادامه از دلیل اصلی اش برای ساخت این فیلم تجربی سخن گفته است: یک تحول درونی در من بوجود آمد و بیشتر ایماژهای شاعرانه را که در کارقبلی ام بود، گسترش دادم و خواستم پا را فراتر بگذارم. تجربه تازه تر و رفتن به سمت خیال  وچیزهای دست نیافتنی برایم وسوسه انگیزبود . اینکه از واقعیت الهام بگیرم و ذهن را در پرواز خود آزاد بگذارم. در «زمزمه با باد» ماجرا پرداختن به یک اتمسفر و تعریف آن بود و در این فیلم تازه چیزها سوبژکتیو می شود و وارد خیال یک اسب می شویم . این تجربه ای بود که من خیلی دوست داشتم انجام بدهم. البته یک ریسک هم بود و می خواستم این ریسک را بکنم. حالا ذهنم آمادگی بیشتری برای کاری جدیدتر را پیدا کرده است.

روزنامه اعتماد گزارش آسیا تایمز درباره عباس کیارستمی که بخش اصلی آن مصاحبه با سیف الله صمدیان است را منتشر کرده است .صمدیان در مصاحبه‌ با این وبسایت، درباره کیارستمی گفته است: «فکر نمی‌کنم مخلوقی مانند او بیشتر از یک بار در قرن آفریده شود. او بزرگ سینما و آمیزه‌ای از توانایی‌های پنهان بی‌شمار در هنر بود.»

در بخشی از گزارش آمده است :«صمدیان همانند بسیاری از دوستداران سینما در سراسر جهان، پس از مرگ کیارستمی در چهاردهم تیر و در سن ٧۶ سالگی در غم و اندوه از دست دادن او به سر می‌برد. این کیارستمی به عنوان یک مولف در دهه ١٣۵٠ و ۶٠ فرمانده خط مقدم جبهه سینمای ایران شد؛ نگاه خاص او به جزییات ریز زندگی‌ انسان‌های معمولی به دنیا کمک کرد از نگرانی‌ها و امیدهای ایرانی‌ها مطلع شوند.»

صمدیان ۶٢ ساله می‌گوید: «کیارستمی با چشم درونی‌اش می‌دید. او انسانی معمولی نبود. او نگاه نمی‌کرد بلکه مشاهده می‌کرد. او می‌توانست اغلب جزییات پنهانی زندگی را مشاهده کند و می‌توانید این مشاهدات را در فیلم‌های او ببینید. او کار را باارزش می‌دانست و اغلب روزها ٢٠ ساعت کار می‌کرد؛ به سینما و نقاشی می‌پرداخت یا نمایشگاه‌هایش را برپا می‌کرد. او پس از انجام هر کاری برمی‌آمد…..

…هر دوی ما سخت باور داشتیم که خود زندگی قدرتمندترین فیلمنامه‌نویس است. سینما بدون باورپذیری، هیچ چیز نیست و عباس هم با همین باور کار می‌کرد. بدین شکل به سینما و خود زندگی احترام خواهید گذاشت.»

در بخش دیگری از این متن آمده است : کیارستمی طی فعالیت حرفه‌ای خود محبوب منتقدان و مخاطبان سراسر جهان شده بود. او با فیلم «طعم گیلاس» برنده جایزه نخل طلای جشنواره بین‌المللی فیلم کن ١٩٩٧ شد. این فیلم گزارش مینی‌مالیستی از جست‌وجوی مردی برای یافتن کسی است که او را پس از خودکشی دفن کند.

زیبایی‌شناسی او بر نسل‌های مختلف فیلمسازان تاثیر گذاشته است. او یکی از مهمانان ثابت جشنواره‌ها و مدارس فیلم بود و در عین حال به گسترش قلمرو تاثیرگذاری‌‌اش در حوزه‌های شعر، نقاشی، تصویرگری و نویسندگی ادامه می‌داد.

سیف‌الله صمدیان، عکاس و فیلمساز، ٣٠ سال پیش برای نخستین‌بار کیارستمی را ملاقات کرد. آنها همکارهای همیشگی یکدیگر شدند، جهان را با همدیگر زیر پا گذاشتند و اغلب گشت‌وگذارهای‌شان در طبیعت ایران بود.

پس از مرگ عباس کیارستمی، جشنواره فیلم ونیز از صمدیان درخواست کرد برنامه‌ای تکمیلی برای یادبود این سینماگر ترتیب دهد و مستند صمدیان «٧۶ دقیقه و ١۵ ثانیه با عباس کیارستمی» به مجموعه‌ای از لحظاتی صمیمی با کیارستمی تبدیل شد که پرتره‌ای دوستانه از او را به نمایش می‌گذارد.

دیــدگاه ها و نــظرات