بازگشت
۱۱ آذر ۱۳۹۶
«تمارض» به روایت کارگردان، آهنگساز، طراح صحنه و بازیگران (بخش دوم)
عبد آبست:دو دقیقه هم سر شباهت «تمارض» به «داگویل» بحث نکردیم / بامداد افشار:صدا و موسیقی این فیلم درهم تنیده است
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-کامبیز حضرتی: برای پرداختن به «تمارض» در بخش اول این میزگرد به جنبه‌های ضدعادت و راه‌حل‌های داستانی و شیوه اجرای آن‌ها در فیلم پرداختیم. در ادامه تمرکز خودمان را بر موسیقی، صدا و اکران داخل و خارج این فیلم گذاشتیم.

بخش اول گفت‌وگو

در طراحی صحنه حذف المان‌های صحنه کار را شبیه «داگویل» می‌کند. از این بابت نگران نبودید؟
مجید
یوسفی: سعی کردیم به این سمت نرود. یعنی جز بلک باکس بودن صحنه مشابهتی با آن فیلم وجود ندارد.

عبد آبست: برخلاف «داگویل» در «تمارض» یک شی اضافی یا بلااستفاده در صحنه وجود ندارد. کاراکترها هم همین وضعیت را دارند، به طوری‌که اگر یکی از آن‌ها را بردارید، اتفاقات بعدی رخ نمی‌دهد. در واقع سعی کردیم این ایده را با وسواس اجرا کنیم. در حالی‌که «داگویل» کمتر از مخاطب می‌خواهد که ایده را پردازش کند یا بسازد، بلکه می‌گوید اصل همانی است که من ساخته‌ام. اما در «تمارض» مخاطب می‌تواند روایت، صورت شخصیت، صوت و … را بسازد. حتی موسیقی ما مینی‌مال است. فکر می‌کنم دو دقیقه هم سر شباهت «تمارض» به «داگویل» بحث نکردیم. چون جز بلک باکس، مشابهت دیگری میان دو فیلم وجود نداشت. شاید به نظر بیاید که فیلم رها و آزاد است اما برای ما همه نکات، منطق روشنی داشت.

به نظرم فیلم قرار دادی وضع کرده و روی قرارداد می‌ایستاد.
یوسفی: موقعی که فیلم‌نامه را خواندم اصلا «داگویل» را ندیده بودم، بعدا فیلم را دیدم. چون قرار نبود فیلم شبیه «داگویل» شود. ترسی هم از این بابت وجود نداشت. در طراحی هرچه جلوتر می‌رفتیم، از «داگویل» دورتر می‌شدیم. قصد ما این بود که تخیل تماشاگر بخشی از صحنه را  بسازد.

آبست: اصلا فیلمی که سه زمان دارد را نمی‎شود خارج از فضای آبستره و نه فقط بلک باکس ساخت. من همین الان که سال ۹۶ را دارم سال ۶۲ و ۷۶ را دارم. در این سال‌ها شکل میدان‌ها و خیابان‌ها متفاوت است. برای نشان دادن این فضا مجبور هستید که به سمت آبستره بروید.

آبستره بودن در موسیقی راحت‌تر به دست می‌آید. شما با موسیقی که هنر انتزاعی است چالشی نداشتید؟
بامداد افشار: اتفاقا این کار برای من خیلی راحت‌تر از کارهای سینمایی دیگر بود. چون دستم باز بود که هر بلایی که می‌خواهم سر فیلم بیاورم.

در موسیقی یا صدا؟
بامداد
افشار: در هردو. چون موسیقی و صدا در این فیلم عملا چفت‌ و بند زیادی دارند. شما در جاهایی نمی‌توانید، تشخیص بدهید با موسیقی طرف هستید یا صدا. البته به جز قطعات آوازی و کلیپ موسیقی که شما را مجاب می‌کند برای آن قطعه موسیقی بسازید یا در مواردی که قرار است ریتم کار را بالا بیاوریم و به پایان‌بندی ماجرا برسیم اما باقی قطعات مرزی را مشخص نمی‌کند. یعنی صدا همان موسیقی و موسیقی همان صدا است. به عنوان آهنگساز یا طراح صدا دستم خیلی باز بود. بعضی کارها آن‌قدر فرم مشخصی دارند که باید محدودتر عمل کنید. مخصوصا در سینمای ایران که فضای رئال‌تری دارد. اما این آزادی عمل اتفاق خاصی را برای آهنگسازی که تا این حد دستش باز است، رقم می‌زد.

چرا با وجود این فضای ذهنی سراغ موسیقی آتونال نرفتید؟
افشار: به نظر من به تعداد آهنگسازهایی که بخواهند برای «تمارض» قطعه بسازند، موسیقی وجود دارد. برای این فیلم موسیقی زیادی وجود دارد. من تبحر در موسیقی آتونال ندارم و بیشتر سبکم آمبینت است. شاید یک نفر دیگر ارکسترال کار می‌کرد و از سازهای زهی بهره می‌برد و حتی از تک نت کمانچه بهره می‌گرفت. وقتی بنا شد که با این فیلم همکاری کنم، به اقتضای تبحری که داشتم، این موسیقی را انتخاب کردم. تلاش کردم هرچه بیشتر صدا و موسیقی به هم نزدیک شود. اما در جاهایی که داستان فرق می‌کرد، تصمیم دیگری گرفتم و باید موسیقی برای آن ساخته می‌شد. صحبت من با کارگردان این بود که فضا مینی‌مال است و باید با کمترین نت‌ها این فضا انتقال داده‌شود.

آبست: حتی موسیقی رقص در جایی قطع می‌شود و بامداد در موسیقی دست می‌برد.

افشار: برای من به عنوان آهنگ‌ساز بیشترین چیزی که به جلو رفتن فیلم کمک می‌کرد، خود عنوان «تمارض» بود. در «تمارض» درواقع آن چه که شما می‌بینید دروغ است اما فکر می‌کنید که حقیقت دارد. در این شرایط هم باید موسیقی و صدا به سمتی برود که مرزها از بین ببرد. در صحنه رقص موسیقی دو – سه بار عوض می‌شود. یک جا سکوت می‌افتد و یک جا موسیقی «تمارض» می‌آید. در این شرایط نمی‌دانیم موسیقی از بطن کار است یا خارج از آن. چه بسا در سکانس قبل گفته می‌شود که صدای ضبط‎ام را بلند کرده‌ام که مهمان‌ها صداها را نشنوند، در حالی که حتی موسیقی شنیده نمی‌شود.

عبد آبست:من هیچ وقت از تمرین ضرر نکردم و منطق بیات شدن را نمی‌فهمم. متوجه‌ام اگر کاری را مدام انجام دهی، احمقانه می‌شود اما باید تمرین را تر وتازه نگه داشت. درواقع بدون تمرین نمی‌توانم هیچ کاری را انجام دهم. این که آماده نباشی و سرصحنه بیایی برای من نتیجه‌ای جز فاجعه ندارد

قصه فیلم یک ته‌مایه بومی دارد. با این وجود این وسوسه برای آهنگ‎ساز پیش می‌آید که از موسیقی سنتی استفاده کند. این طور نیست؟
افشار: روز اول که با صحنه مواجه شدم، دیدم عبد ماکتی از رنگ سبز درست کرده بود. وقتی با چنین چیزی برخورد کنی، خیلی بعید است که استفاده از ساز جنوبی به ذهنت خطور کند. چه بسا وسوسه‌ هم شدیم. اما در نسخه‌ای که برای امریکا فرستادیم به جای صدای پیانو انتهایی صدای نی‌انبان می‌آید.

آبست: به خاطر حق رایت.

افشار: باید آن قطعه التون جان را برمی‌داشتیم. وسوسه موسیقی سنتی وجود داشت اما هرچه جلوتر رفتیم این نیاز پیدا نشد که موسیقی کد بدهد و محل ایجاد کند. تا جایی که یادم می آید یک جا در فیلم درباره آبادان حرف پیش می‌آید.

آبست: ضمن این که موسیقی‌ای که در جنوب می‌شنوید با موسیقی تهران فرقی ندارد و این کلیشه‌های سینما است. تا اسم آبادان می‌آید یاد نی‌انبان و دشداشه و این ویژگی‌های باسمه‌ای می‌افتیم.

افشار: عبد ازمن می‌خواست که مثل یک بازی به کار نگاه کنم. به هرحال فرم مینی‌مال کار من را مجاب نکرد از موسیقی سنتی استفاده کنم.

آبست: خانواده من هنوز در آبادان هستند. خواهرزاده من که دانشجوی سال اول دانشگاه است، از یک فیلم که اخیرا درباره آبادان ساخته شده بود، حرص‌اش گرفته‌است، و می‌گفت مگر فکر کرده‌اید که ما عقب مانده هستیم؟ این شکل برخورد حتی توهین‌آمیز و برآمده از کلی گویی‌های باسمه‌ای است.

البته این همه انتزاع به مکانی وصل می‌شود.
آبست: این دلایل فیلم‎نامه‌ای و دلایل رابطه دارد. این فیلم‌نامه برآمده از چه است که من در آن‌جا تجربه کردم و حتما در جاهای دیگر هم وجود دارد. در فیلم سه آدم بیکار داریم که یک آخر هفته بیکار هستند و زندگی‌شان با این می‌چرخد که یکی را وسط بیاندازند و به آن بخندند. چون کار دیگری ندارند. این سه  نفر این‌جوری‌اند، نه می‌گویم خوب است و نه بد فقط ریتم زندگی‌شان این گونه است. حتی در جاهایی هم به خودشان می‌خندند اما در یک موضع نابرابر می‌روند به اسی بخندند. حداقل یک دلیل سپری شدن داستان در آبادان به خاطر اسلحه است که شرایط متفاوتی نسبت به تهران دارد.

یعنی امکان داشت هر مرز دیگری انتخاب  می‌شد؟ نگاه به آبادان در حد یک مرز و مبادله تفنگ است؟
آبست: نه، در شکل بومی رابطه‌ها است که در سرتاسر فیلم می‌بینیم. من در آبادان آن‌ها را تجربه کرده‌ام.

آقای یوسفی! غیراز طراحی صحنه برای بازی در نقش آریس با فیلم‌نامه چه مواجهای داشتید؟
یوسفی: من فیلم‌نامه را روز اول خیلی دوست داشتم و فکر می‌کنم در مسیر خیلی هم تغییر کرد.حتی فیلم‌نامه اولیه از این دراماتیک‌تر هم بود.

دلیل این تغییرچه بود؟
یوسفی: ما پروسه تمرینی مفصلی داشتیم که در تمرین‌ها عبد، اتوودهایی طراحی می‌کرد و اگر نیاز بود، جاهایی از فیلم‎نامه تغییر پیدا می‌کرد. در حین تمرین فیلم برای من جذاب‌تر می‌شد و اگر ۲۰ کار دیگر با مبالغ بالاتر به من پیشنهاد می‌شد، نمی‌پذیرفتم. چون از پروسه تمرین و کار یاد می‌گرفتم. صادقانه‌اش این است که به عنوان اولین تجربه در بازیگری دوست داشتم، در «تمارض» کار بکنم. نقش هم اصلی بود و آن را دوست داشتم. شاید اگر از من می‌خواستند نقش وحید را بازی کنم دوست نداشتم.  می‌خواستم آریس باشم.

فکر کنم چون طراحی با شما بود راحت‌تر خودتان را پیدا می‌کردید؟
یوسفی: در فضا و لوکیشن راحت‌تر بودم اما همزمان دو کار انجام می‎دادم و همزمانی این دو مسئولیت کار سختی بود. من ازعبد یادگرفتم آدم هرکاری می‌خواهد باید در صحنه انجام دهد. اگر آدم چیزی را بخواهد حتی اگر محال باشد، شدنی است. من، عبد و بامداد هرکدام‌مان دو یا چند کار انجام می‌دادیم. احساس می‌کنم همه ما سر این کار جنگیدیم و اگر ماحصل آن خوب است، مزد تلاش‌مان را گرفتیم. ما ۳-۴ ماه مداوم هر روز تمرین می‌کردیم و بعضی وقت‌ها حتی اردویی به یک جا می‌رفتیم و تمرین می‌کردیم. این تمرین‌ها جوری طراحی شده بود که بازی‌ها بیات نشود.

مگر می‌شود یک فیلم‎نامه دومینویی را به مشارکت بگذارید؟
آبست: ما یک فیلم‌نامه ۵۰ صفحه‌ای داشتیم و قرار بود ۹۰ صفحه شود. دیالوگ‌های فیلم‌نامه در ابتدا تشریحی بود. بعدازظهرها تمرین داشتیم. اما می‌دانستم من سه سمت در فیلم  دارم و باید صبح‌ها نکات به درد بخورد تمرین‌ها را بنویسم و راست و ریست کنم. کستی که در این فیلم داشتم، سابقه تمرینات طولانی با گروه‌های مختلف دارند. من هیچ وقت از تمرین ضرر نکردم و منطق بیات شدن را نمی‌فهمم. متوجه‌ام اگر کاری را مدام انجام دهی، احمقانه می‌شود اما باید تمرین را تر و تازه نگه داشت. درواقع بدون تمرین نمی‌توانم هیچ کاری را انجام دهم. این که آماده نباشی و سرصحنه بیایی برای من نتیجه‌ای جز فاجعه ندارد. به نظر من بداهه نیز حاصل انباشتی است که در یک هنرمند صورت می‌گیرد و ناگهان فوران می‌کند. این انباشت هم برآمده ازتمرین است که باید توسط کارگردان مهندسی شود.

یوسفی: به نظرم جذاب بود که ما همه چیز را سر فیلم‎برداری می‌دانستیم. ما متن را کامل حفظ بودیم و هیچ دغدغه‌ای سر ضبط نداشتیم. وقتی نور آماده بود، همه ما آماده بودیم. من سرصحنه کار صحنه می‎کردم و خیالم از بابت بازیگری راحت بود. در این فیلم اصلا بداهه نداشتیم. عبد حساس بود که دیالوگ یا حرکت اضافه نداشته باشیم.

آبست: اسامی‌ای که در تیتراژ فیلم‌ها گذاشته شده باید به فعل دربیاید. پیش تولید یعنی پیش تولید، فیلم‌برداری یعنی ضبط سر صحنه و پس تولید هم یعنی پس تولید. ما یک دور فیلم را کامل گرفتیم و استوری‌برد داشتیم،خرج این کار سه میلیون تومان هم نشد. ما ۳۴ روز وقت فیلم‌برداری داشتیم و ۲۸ روزه کار را تمام  کردیم و شش روز هم به تولید پس دادیم.

در موسیقی نیاز به رفتن سرصحنه نبود؟
افشار: من حقیقتش سرصحنه نبودم و یکی دو جلسه سر فیلم‌برداری رفتم. به خصوص در صحنه‌هایی که قرار بود اسی پیانو بزند و باید دستش با موزیک سینک می‌شد. اما تمام اتفاقات، آزمون و خطاها و اتوودها در استودیو افتاد. در فرم و سبک کار می‌دانستم که در فلان صحنه قطعه آوازی وجود دارد. در این موارد اول موزیک آوازی ساخته شد و بعد از آن قرار بود رقص روی آن قطعه شکل بگیرد.

موزیک التون جان چه طور انتخاب شد؟
افشار: از صفر تا صد آن انتخاب عبد بود.

آبست: ما شعر را به فارسی ترجمه کردیم و دانیال خجسته، بازیگر نقش اسی که بیشتر از من به زبان مسلط است در ترجمه مشارکت کرد. برگردان شعر را با همکاری او ویرایش کردم و شعر را به بامداد دادم.

افشار: قرار بود از ترانه التون جان، در دو صحنه استفاده شود. یکی موسیقی اصلی خودش که روی پیانو زده می‌شد و دیگری برگردان آن قطعه با یک موسیقی دیگر که ارتباطی هم به التون جان نداشت. من همیشه با اصغر پیران که اتفاقا بازیگر این کار است، به عنوان خواننده کار می‌کنم. او این قطعه را خواند و فاطمه ساربان‌ها زیرصدا آواز را خواند. از آنجایی که علاقه به کر کودک داشتم، از یک گروه کردکودک استفاده کردم. اتفاقا این قطعه جزو سبک من هم نیست و به مقتضای کار ساخته شد. اتفاق خوبی که فقط در این پروژه برای من افتاد این است که کارگردان در طول زمان کار کردن همیشه  سرکار بود. حتی یک ساعت هم نبود که عبد پیش من نباشد. چون من در استودیوی عبد کار می‌کردم. این اولین بار است که در هفت- هشت فیلمی که تا به حال آهنگ‌سازی کردم در یک استودیوی دیگر می‌رفتم. این اتفاق هم تازه و جذاب بود و هم استرس خودش را داشت. در فیلم‌های دیگر اتوود می‌زنم و به کارگردان نشان می‌دهم. اما اگر اتوود اولیه خوب نبود درجا عوض می‌شد. تقریبا می‌شود گفت این موسیقی را با هم ساختیم و باعث می‌شد سرعت ما بالاتر برود.

صداهای فیلم بسیار واضح است. این وضوح بالای صدا چه دلیلی داشت؟
افشار: ما یک بار صدای این فیلم را در صحنه گرفتیم اما به دلیل اشتباهی که در ساراند صدا اتفاق افتاد که دیالوگ‎ها مرکز نبود تصمیم گرفتم اکسپریمنتال کار کنم. آنقدر اکسپریمنتال کار کردم که ما هیچ صدایی از مرکز نمی‌شنیدیم و همه صداها از چپ و راست می‌آمد. طبق استاندارد صدای بازیگر سمت چپ از مرکز نمی‌آمد بلکه از باند چپ می‌آمد. حقیقت این است که خیلی تئاتری کار کردیم. بعد از پایان کار فکر کردم این روش خوب نیست و ممکن است در سالن عده‌ای دیالوگ‌ها را از دست بدهند. برای همین به همان شیوه استاندارد برگشتیم. در این پروسه دونفر به ما کمک کردند.  محمدرضا دلپاک به عنوان مشاور بسیار بسیار به من کمک کرد و رضا گدازگر هم در بخش میکس صدا به ما اضافه شد و کار را با وسواس زیاد و در زمانی بیشتر از یک ماه انجام داد. فکر می‌کنم وضوح صدا بیش از همه مدیون او است.

به نظر می‌رسد در این پروژه شرایط ایده‌آل فراهم بود. «تمارض» پروژه ثروتمندی بود؟
آبست: نه؛ نکته‌اش این است که باید کار بکنی. باید در کنار تیمت باشی و آن‌ها فکر کنند همیشه هستی. من با بامداد ۵-۶ ماه کار می‌کردیم. حتی بعضی مواقع شاگردهایش می‌آمدند به دفتر. پروژه با فیلم‎برداری تمام نمی‌شود بلکه باید به فعل دربیاید. این‌ها هزینه زیادی ندارد. عمار قنبرزاده آمد و استوری بورد زدیم و با هزینه‌ای کمتر از یک میلیون آن را تحویل آقای خضوعی ابیانه(مدیر فیلم‌برداری) دادیم.به نظر من هر فیلمی می‌تواند استوری بزند چرا نمی‌زنند؟ به نظر من این‌ها توجیه تنبلی است. کسانی هم که اعتقادشان متفاوت است که هیچ.

یوسفی: ما ماکت‌های‌مان را با هزینه بسیار کم ساختیم.

آبست: در صحنه بزن بزن کل سقف و نورها در کادر قرار داشت. من ایستادگی کردم و گفتم از این دکوپاژ نمی‌گذرم. مدیرتولید هم گفت پس خودت باید پیگیر پاک کردن آن‌ها باش. پاک کردن این نمای سه دقیقه‌ای فریم به فریم است. پیش هر سی جی کاری در ایران بردم گفتند این کار نشدنی است. در نهایت با هزینه کم و از طریق یکی از دوستان این بخش را فرستادم ویتنام. من هم دوست دارم یک کمپانی در کشور باشد تا خودم مجبور به  انجام و پیگیر این کارها نباشم اما در این شرایط مجبور هستی پرفشار کار کنی.

این حجم از موفقیت فیلم برای خود شما قابل پیش بینی بود؟
آبست: همه ما با اعتقاد این کارمان را دنبال کردیم. آقای خضوعی نشان داد توانایی‌اش در انجام کار آبستره به طرز حیرت‌انگیزی بالا است. من هیجان داشتم این کار را بسازم و سعی کردم هوای همه را داشته باشم. کارگردان آن وسط است که با شرفش هوای همه را داشته باشد. این فیلم اگر این کیفیت لازم را از همه نظر نداشت، نمی‌توانست در آمریکا اکران شود.

با خانم صفی یاری در تدوین کار چالشی نداشتید؟ چون او بیشتر آثار رئالیستی تدوین کرده است.
آبست: نه اصلا. دلیلش این است که در سینمای ما فیلم‌های رئال ساخته می‌شود. یک شهرام مکری وجود دارد که او هم یک تیک می‌سازد.

بامداد افشار:در کل «تمارض» تجربه خوبی برای من آهنگساز است. کار کردن در این فرم تازه به سادگی در ایران قابل تکرار نیست. بخش تجربه ماجرا برای من مهم بود و از این بابت فیلم در جای درستی اکران شده است. من در سبک کار خودم تجربه‌گرا هستم و این تجربه را به فال نیک گرفتم

اکران خارجی پس ذهن شما بود؟
آبست: اصلا. نه این که نمی‌دانستم بلکه هدفم ساخت یک فیلم ایده‌آل بود. نخواستم چیزی در فیلم بگذارم که آن‌ها دوست دارند. دنبال این بودم که خودم چه چیزی دوست دارم. کل تیم به دنبال اعتقاد خود بودند. البته این که یک عده حاضر هستند در این حال شریک شوند اتفاق بسیار خوشایندی است. اخیرا یک کمپانی چینی فیلم را خریداری کرده و قرار است «تمارض« در چین هم پخش شود.

کجا فیلم را دیده‌اند؟
آبست: این‌ها در جشنواره تورنتو با فیلم برخورد کردند. وقتی فیلم به جشنواره‌های زیادی می‌رود، توجه به آن هم زیاد می‌شود.

جز بخش موسیقی که به دلیل کپی رایت تغییر پیدا کرده است، فیلم ممیزی و نسخه دومی دارد؟
آبست: نه. در زمان جشنواره فجر اتفاقاتی افتاد که حاضر نیستم درباره آن خیلی حرف بزنم. اما باید توجه داشته باشیم که هیچ کشوری در دنیا این قانون را نمی‌گذارد که فیلم ابتدا باید در جشنواره داخلی به نمایش دربیاید. معلوم است جیلان فیلمش را اول به کن می‌دهد و بعد از آن جشنواره ترکیه می‌گوید فیلمی که به کن رفته را نمایش می‌دهیم. سیستم رایج بر جشنواره ما یک سیستم بلوک شرقی و شکست خورده است و باز هم شکست می‌خورد. ما نباید به جای کیفیت به عرض ادب و رفتارهای سطح پایین اکتفا کنیم. جشنواره فجر باید آکادمیک رفتار کند. معلوم است که دوست دارم فیلم‌ام در فجر باشد اما به شرطی که رفتار خارج از آکادمیکی در آن جا به چشم نخورد. نه امروز بلکه هیچ وقت زیربار چنین رفتارهایی نمی‌روم.

حتما می‌دانید که این رفتار در فضای سینمایی ما تبعات منفی دارد؟
آبست: سیستم پخش و جشنواره‎ها در دنیا از انحصار خارج شده است. زمانی نگاتیو دست وزارت ارشاد بود اما چه شد؟ دیجیتال این نظام را به هم ریخت. ما طبق قوانین داخلی می‌توانیم فیلم را به خارجی‌ها بفروشیم و از محل درآمد آن فیلم بعدی خودمان  را بسازیم. نمی‌گویم با قانون موجود مشکل ندارم اما قانون نانوشته که همه انتظار اجرای آن را دارند بدتر است. ما باید طبق اصول و سطح کیفی آثار داوری کنیم. خودی و غیرخودی هر پدیده‌ای محکوم به شکست است. چقدر عالی می‌شود که آن‌ها این شرایط جهانی را بپذیرند و فیلم ما در ایران گسترده اکران شود. اما رفتار خارج از رده نازل از ما نخواهند.

نکته پایانی؟
افشار: در کل «تمارض» تجربه خوبی برای من آهنگساز است. کار کردن در این فرم تازه به سادگی در ایران قابل تکرار نیست. بخش تجربه ماجرا برای من مهم بود و از این بابت فیلم در جای درستی اکران شده است. من در سبک کار خودم تجربه‌گرا هستم و این تجربه را به فال نیک گرفتم. «تمارض» یکی از شانس‌های من بود چون از صفر تا صد کار را تجربه کردم.

آبست: امیدوارم شورای سیاستگذاری گروه هنروتجربه آدم‌های آماده و به روزی باشند و فریب تایید را نخورند و بیشتر شیفته نقد باشند تا عملکردشان بهتر شود. چه بهتر فیلم‌هایی که واجد استاندارد هستند در این گروه نمایش داده شوند. هرکیفیتی که در «تمارض» وجود دارد محصول گروه است اما ضعف کار به من برمی‌گردد چون من همه چیز را در نهایت تایید کردم. کل تیم حتی یک‌بار نگفتند که این کار نمی‌شود. یا بهانه بیاورند. همه با من همکاری کردند.

یوسفی: قرار بود اول در این فیلم بازی کنم اما بعد طراحی صحنه به من واگذار شد. یعنی اول قرارداد بازی بستم و بعد مسئولیت دیگری گرفتم. امیدوارم روزی کارگردان‌های ما به جوان‌ترها و کسانی که حس می‌کنند استعداد دارند اعتماد کنند. از تک تک دوستانم در این کار خیلی چیز یاد گرفتم.

آبست: امیدوارم کیفیت بدون توجه به شهرت و عوامل و سن سنجیده شود. من اگر میلیاردها تومان داشتم باز با همین گروه کار می‌کردم. امیدوارم تمام پدیده‌ها در این کشور به این سطح کیفی مطلوب برسد و شایسته‌سالاری همه جا را بگیرد.

عکس:یاسمن ظهورطلب

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*