بازگشت
۱۸ شهریور ۱۳۹۷
گفت‎وگوی سایت هنروتجربه با ساتیار امامی، کارگردان مستند «شرح یک عکس»:
فیلم سفارشی نساختم/ منصفانه روایت کردم
اخبار و رویدادها

هنروتجربه:تصویری دیگری از یک کودک درگیر در میان بحران و نزاع، بازهم در سطح دنیا منتشر شد. بعد از «آیلان»، کودک سه ساله سوری که در دریای مدیترانه غرق شد، باردیگر تصویری از یک کودک که برای فرار از سوی داعشی‌ها درحال نجات است، در صفحات خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران و دنیا انتشار یافت بااین تفاوت که این‌بار سرنوشت، زندگی را برای «عماد» رقم زد. او به همراه مادرش به تهران آمده بود تا با حضور در مجلس شورای اسلامی راهی برای دریافت کمک هزینه‌های بیماری «پی‌ام‌اس» (بیماری موکوپلی ساکاریدوز یا همان ام‌پی‌اس (mucopolysaccharidosis) از نوع بیماری‌های ژنتیکی – متابولیکی است که با توجه به شایع نبودن بالای آن در دنیا جزء بیماری‌های نادر محسوب می‌شود) پیدا کنند اما در همان روز، داعش به مجلس حمله کرد و ماجرای نجات او عکسی را رقم زد که به سرعت در فضای مجازی و روزهای بعد در رسانه‌های رسمی منتشر شد. ساتیار امامی نیز که سال‌هاست در زمینه عکاسی خبری فعالیت می‌کند از همین عکس، روایت تصویری با عنوان «شرح یک عکس» ساخته است که این روزها در سینماهای هنروتجربه درحال اکران است. این مستند از یکسو به سراغ دلایل حضور عماد در مجلس و مشکلات خانواده او برای تامین مخارج بیماری این کودک رفته و از طرف دیگر نگاهی هم به هم‎صنفی‌های ساتیار امامی دارد که هنگام قرارگرفتن در چنین رویدادهایی با چه موانع و مشکلاتی روبه‌رو هستند، همچنان‌که از لحظه نجات عماد تنها یک فریم از سوی امید وهاب‌زاده، عکاس خبرگزاری فارس وجود دارد و این درحالی است که دیگر عکاسان در همان لحظه از عکاسی منع شده بودند و وهاب‌زاده که در گوشه‌ای دیگر قرار داشته، تنها لحظه نجات عماد را ثبت می‌کنند. امامی ساخت این مستند را از بعدازظهر همان روز حادثه و هنگامی که عکس عماد درحال صفحه‌بندی در روزنامه همشهری بود، آغاز کرد. به همین بهانه گفت‌وگویی با او انجام دادیم.

به‌نظر می‌رسد به دلیل سال‌ها فعالیت در حوزه عکاسی خبری در این زمینه حساسیت‌هایی دارید و در فیلم هم به صورت مستقیم به تاثیر عکس و مشکلات عکاسان اشاره کرده‌اید. در یکی دو نقدی هم در مورد فیلم، این موضوع ذکر شده. نظر خود شما در این مورد چیست و چقدر می‌خواستید به صورت مستقیم به این مشکلات عکاسان بپردازید؟
البته من اسم خودم را فیلم‌ساز نمی‌گذارم اما به عنوان ساتیار امامی سعی کرده‌ام با مدیوم سینما حرفم را بزنم و احساس کردم در قالب فیلم مستند می‌توانم راحت‌تر دغدغه‌هایم را بیان کنم. حرف را زده‌ام اما پذیرفتن یا پذیرفتن در هر کاری هست. مخاطب می‌تواند با یک کار ارتباط برقرار کند یا نه و این‌هم نه مشکل مخاطب است نه مشکل فیلم‌ساز. طبیعت کار این‌گونه است و قرار نیست صددرصد همه بپذیرند اما من احساس کردم با توجه به سابقه، فعالیت‌هایم و گرفتاری‌هایی که همکارانم در این حوزه داشتند، تا قبل از آنکه از عکاسی جدا شوم، این فیلم را بسازم.

بخشی از فیلم به این موضوع اشاره می‌کند که عکاسان خبری هنگام حضور در یک رویداد، نسبت به خطرها یا مشکلاتی که وجود دارد، آگاه هستند. از سوی دیگر سال‌هاست عکاسان خبری نسبت به صدور دشوار مجوز عکاسی در سطح شهر معترض هستند. با توجه به اینکه فیلم شما به این موضوع اشاره می‌کند، چه بازخوردی داشته‌اید و فکر می‌کنید برای رسیدن به راه حلی در این زمینه چه کاری باید انجام داد؟
راستش خیلی منصفانه فیلم را روایت کرده‌ام و اگر منصفانه روایت نکرده بودم شاید از شماره‌های ناشناسی با من تماس گرفته می‌شد که چرا چنین حرفی زده‌ای؟ اما واکنشی را که انتظار داشتم، دریافت نکردم و بازتابی را از جایی که احساس می‌کردم باید داشته باشد، نگرفته‌ام. شاید هنوز فیلم را ندیده‌اند یا شاید هم گفته‌اند فیلم منصفانه روایت شده است…

اصلا انتظار داشتید که بازخوردی ببینید چون سال‌هاست عکاسان به پاسخی که بتواند راهگشای آن‌ها باشد، نرسیده‌اند.
سال‌هاست درباره این موضوع صحبت می‌کنیم، سال‌هاست که سازمان‌های مرتبط با این موضوع هم مشکلات را می‌دانند و به قدرت رسانه آگاه هستند. نگاه کنید در همین فیلم هم معلوم است با تمام گرفتاری‌هایی که عکاسان برای عکاسی داشته‌اند اما کار خودشان را می‌کنند و با وجود محدودیت، تصویری متفاوت از آن روز حادثه منتشر می‌شود و شرایطی برای یک کودک بیمار یا حتی متریالی برای رسانه‌ها ایجاد می‌کند که اگر آن تصویر نبود، شاید اتفاقی که در مجلس افتاد، تنها به اندازه یک خبر تاثیر می‌گذاشت درحالی که آن تصویر باعث شد همان خبر در سطح داخلی بازتاب گسترده‌ای داشته باشد و در خارج از کشور هم واکنش‌های زیادی انجام شود. فیلم را نساخته‌ام که بگویم از فردا ما را محدود نکنید. ذات کار ما مواجه شدن با این محدودیت‌هاست اما این یک تلنگر بود تا نشان دهد عکاس هم می‌تواند به درستی تلاش نیروی امنیتی را نشان دهد هم حادثه، بحران، عملیات نجات و امنیت را. اتفاقا وقتی برای نمایش فیلم به خانه هنرمندان رفته بودم، با یک زن و مرد خارجی آشنا شدم که فیلم را تماشا کرده بودند. وقتی با آن‌ها صحبت کردم متوجه شدم مستندسازان استرالیایی هستند و سفرشان به ایران برای تحقیق و پژوهش بوده است. وقتی پرسیدم از چه طریقی مطلع شدید این فیلم نمایش داده می‌شود گفتند:«در خانه هنرمندان بودیم، پوستر فیلم را دیدیم و به دیدن آن رفتیم. زیرنویس به ما کمک کرد تا پایان آن را تماشا کنیم، عجیب است چرا با شما این‌طور برخورد می‌کنند؟» واکنش آن‌ها این بود که در تمام دنیا رسانه‌ها آزاد هستند و سختی‌ها یکی هستند اما دسترسی رسانه‌های آن‌سو برای دریافت اطلاعات بیشتر است و حتی پیشنهاد کردند فیلم را در خارج از کشور نمایش دهم.

سال‌هاست درباره این موضوع صحبت می‌کنیم، سال‌هاست که سازمان‌های مرتبط با این موضوع هم مشکلات را می‌دانند و به قدرت رسانه آگاه هستند. نگاه کنید در همین فیلم هم معلوم است با تمام گرفتاری‌هایی که عکاسان برای عکاسی داشته‌اند اما کار خودشان را می‌کنند و با وجود محدودیت، تصویری متفاوت از آن روز حادثه منتشر می‌شود

واکنش مردم دیگر یا کسانی که شاید خیلی درگیر مشکلات عکاسان نیستند، چطور بود؟
برای رسانه‌ای‌ها این موضوع تازگی ندارد و شاید جذابیت هم نداشته باشد که فیلم را ببینند تا متوجه شوند چقدر کارمان سخت است اما قرار نبود فیلم را برای عکاسان و رسانه‌ای‌ها بسازم. قصدم این بود که شرایط بحرانی تولید یک خبر را در قالب این فیلم روایت کنم. از آن طرف هم نمی‌توانستم خیلی از قصه آن کودک بگذرم پس تا جایی که قصه اجازه می‌داد، داستان عماد و تلاش خانواده‌اش را که با داستان ما مرتبط بود، نشان دادم و سعی کردم نسبت به او هم یک روایت درستی داشته باشم. نمی‌خواهم بگویم عماد بهانه‎ای بود که در مورد عکاسان صحبت کنم اما عکس عماد بهانه‌ای شد برای اینکه این روایت را نسبت به صنف خودم داشته باشم. فیلم سفارشی هم نساخته‌ام چون خیلی‌ها می‌گویند فیلم سفارشی ساخته‌ای اما اگر این فیلم سفارشی بود فیلم در جشنواره «سلامت» امسال نمایش داده می‌شد منتهی چون بخشی از آن مربوط به بی‌توجهی وزارت بهداشت به مشکل بیماری عماد بود، فیلم در جشنواره پذیرفته نشد.

از چه لحاظ به فیلم شما سفارشی می‌گویند؟ از نظر آن‌ها چه سازمان‌های دیگری می‌توانند سفارش ساخت این فیلم را بدهند؟
ما در فیلم مجلس و تلاش کارمندان مجلس را برای نجات عماد نشان داده‌ایم….

اما برای تصویربرداری از مجلس هم مشکل داشته‌اید و گویا ابتدا فیلم را بدون صحنه‌های مجلس نهایی کرده بودید.
بله. ابتدا یک نسخه ۴۳ دقیقه‌ای با آقای ایروانی که از تدوین‌گران بسیار خوب است، آماده کردیم. آقای ایروانی را از طریق آقای خسرو معصومی شناختم و بسیار به کارش مسلط بود. در نسخه اول صحنه‌های دیدار با دکتر علی لاریحانی رئیس مجلس شورای اسلامی یا حتی گفت‌وگو با آقای بهرامی که اولین نفری بود که به عماد کمک کرد، نبود چون مجوز نداشتیم. نسخه اولیه را برای مجلس فرستادم و گفتم:«فیلم من تمام شده است، ببینید که وقتی حمایت نکردید در مجلس هم فیلم‌برداری کنیم، حاصل کار چگونه شده است چون فقط عکاس‌ها نبودند که باعث شدند عماد معرفی شود و کارمند مجلس هم در آن لحظه تصمیم می‌گیرد راهی برای نجات عماد پیدا کند.» بعد از آنکه آن ۴۳ دقیقه را دیدند همان روز مجوز دادند تا فردای آن روز برویم و کارمان را در مجلس ادامه دهیم. البته اگر مجوز هم نمی‌دادند احتمالا همان نسخه اولیه ۴۳ دقیقه‌ای که تدوین شده بود، ارائه می‌شد منتهی در تمام آن نسخه عکاسان صحبت می‌کردند.

شما از بعدازظهر همان حادثه به واسطه فعالیت در روزنامه همشهری، فیلم‌برداری را از صفحه‌بندی عکس و خبر مربوط به عماد آغاز کردید و سر صحنه مجلس نبودید اما تصاویر و فیلم‌های زیادی از آن لحظات هست. چقدر از این فیلم‌ها آرشیوی هستند و از چه طریقی به‌دست آوردید؟
۹۵ درصد این عکس‌ها و فیلم‌ها شناسنامه‌دار هستند که در تیتراژ فیلم هم با عنوان «تصویربرداران حادثه مجلس» ذکر کرده‌ام. این موضوع برایم مهم بود حداقل شاید از منظر آموزشی هم برای بچه‌های رسانه اهمیت داشته باشد چون الان فقط عکس و خبر نیست، مدیاهای دیگر هم جز نیازهای خبری شده است. ما باید به چند رسانه‌ای شدن مجهز شویم. وقتی قرار است یک رسانه بحران، حادثه یا رویدادی را پوشش دهد قطعا به تصویر، صدا و متن نیاز دارد و همه این‎ها محتوایی است که در قالب چند رسانه‌ای کاربرد دارد. دیگر مثل سابق نیست که بگوییم فقط یک خبر و عکس می‌خواهیم. ما به صدا،فوتیچ و تصاویر آرشیوی نیاز داریم تا بتوانیم خبرمان را مستندتر ارائه دهیم. وقتی فیلم را با مصاحبه‌هایم شروع کردم به عکاسانی که با آن‎ها ارتباط داشتم، گفتم اگر فیلمی هم گرفته‌اند برایم بفرستند. بعضی از آن‌ها چند ثانیه فیلم گرفتند و یکی از بچه‌ها حدود یک دقیقه فیلم داشت. بعد از بازبینی فیلم‌ها از لابه‌لای پلان‌ها دیدم عکاسان دیگری هم فیلم گرفته‌اند. پس با آن‌ها تماس گرفتم. یکی از بچه‌های روزنامه ایران، ۲۲ دقیقه راش داشت. صحنه نجات عماد را هم از خبرگزاری ایسنا گرفتم و در همین پلان‌ها دیدم امید وهاب‌زاده که عکاس اصلی قصه ماست، در صحنه‌ای درحال کمین گرفتن پشت ماشین پلیس است. این‌ها متریالی است که توانستم راحت‌تر با آن‌ها داستان را پیش ببرم. وقتی در فیلم کسی فریاد می‌زند و به آتش‌نشان‌ها و نردبان اشاره می‌کند، پلانی هم می‌بینیم که نردبان از چند زاویه مختلف برده می‌شود. انگار این صحنه دکوپاژ گرفته شده بود. این تصاویر به روایت داستان خیلی کمک کرد.

شرح یک عکس.مستند

ارتباط با خانواده عماد چطور بود؟ شما وقتی به سراغ آن‌ها رفتید که به واسطه خبرها و عکس‌ها مورد توجه قرار گرفته بودند اما جلوی دوربین خیلی راحت هستند.
خوشبختانه چون خودم اهل گرگان هستم و خانواده عماد هم گرگانی هستند، جغرافیای زندگی من تاحدودی در آن‌ها اعتماد ایجاد کرده بود و متوجه شدند که نمی‌خواهم به آن‌ها آسیب برسانم. ضمن اینکه به‌هرحال آن‌ها هم نیاز به دیده شدن داشتند و در حد خبر برایشان کفایت نمی‌کرد. در تمام سال‌هایی که عکاسی کرده‌ام با سوژه‌های مختلف و زیادی مواجه شده‌ام و بخشی از کارمان این بوده است که اعتماد سوژه را جلب کنیم تا به حریم‎شان وارد شویم. همین تجربه‌ها باعث شد تا بتوانم  اطمینان آن‎ها را به‌دست بیاورم.

ساخت فیلم چقدر طول کشید؟
از همان شب حادثه شروع شد تا جشنواره «سینما حقیقت». تقریبا شش ماه از خرداد تا آبان ماه. نسخه اولیه‌ای که به سینما حقیقت دادم ۴۳ دقیقه‌ بود اما بعد از اینکه مجلس مجوز فیلم‌برداری و گفت‌وگوها را داد، به جشنواره اعلام کردم که نسخه‌ام تغییر می‌کند و حدود ۵۰ دقیقه می‌شود. یکسری از گفت‌وگوهایی را که با عکاسان انجام داده بودیم، کم کردیم و گفت‌وگوهای جدید را اضافه کردیم.

چقدر تا الان مرسوم بوده است که یک عکس سوژه یک فیلم شود؟
همیشه عکس تاثیرگذار بوده است. کارگردان‌های زیادی از عکس‌ها الهام گرفته‌اند. خیلی از عکس‌های جنگ یک مقداری به سینماگران کمک کرده است تا واقعیت‌های ملموس آن حادثه را بیشتر درک کنند اما الان حضور ذهن ندارم که به صورت مصداقی بگویم فلان عکس باعث ساخته شدن فیلمی شده است. تاجایی که می‌دانم اصغر فرهادی خیلی تحت تاثیر عکس است یا خبرهای زیادی بوده که نویسنده و کارگردان تحت تاثیر آن قصه‌اش را روایت کرده و البته طبیعی هم هست اما در مورد این‌که عکسی باعث شده باشد مستندسازی سراغ ساخت فیلمی برود، اطلاعی ندارم مثلا عکس معروف ادمی آدامز در ویتنام روی سیاست و حتی پایان جنگ خیلی تاثیر گذاشت اما نمی‌دانم فیلمی از آن ساخته شده است یا نه.

از ابتدا عنوان فیلم در ذهنتان بود یا رفته‌رفته چنین اسمی انتخاب شد؟
در ابتدا نام فیلم «داستان یک عکس» بود که بعدا «شرح یک عکس» شد. البته اسم بین‌المللی فیلم «درباره یک عکس» شد. بعدا دوست داشتم عنوان فیلم را می‌گذاشتم «کودکی روی سقف خانه ملت».

تجربه اکران فیلم در هنروتجربه چطور است؟
آمار خیلی زیاد و دقیقی از نحوه دیده‌شدن فیلم ندارم مثلا وقتی برای نمایش فیلم به خانه هنرمندان رفته بودم، در روز اول نمایش ۲۰ نفر درحال تماشای فیلم بودند. کمی شاکی شدم چون اطلاع رسانی زیادی کرده بودیم و خیلی از همکاران و عکاسان را دعوت کردیم اما ظاهرا خیلی از عکاسان فیلم را در دو سانس جشنواره «سینما حقیقت» دیده بودند. در هنروتجربه زمان‌ها و سانس‌ها محدود است و به همین دلیل شاید نمی‌توان انتظار داشت سالن پر شود چون مخاطب ممکن است چهار بعدازظهر برایش سخت باشد فیلم را ببیند. حالا چون فیلم ما هم چهره نداشت و ساتیار امامی هم خیلی آدم گنده‌ای نبوده، ممکن است کمتر از آن استقبال شده باشد.

همیشه عکس تاثیرگذار بوده است. کارگردان‌های زیادی از عکس‌ها الهام گرفته‌اند. خیلی از عکس‌های جنگ یک مقداری به سینماگران کمک کرده است تا واقعیت‌های ملموس آن حادثه را بیشتر درک کنند اما الان حضور ذهن ندارم که به صورت مصداقی بگویم فلان عکس باعث ساخته شدن فیلمی شده است. تاجایی که می‌دانم اصغر فرهادی خیلی تحت تاثیر عکس است

به‌غیر از این مستند، مشغول ساخت یک فیلم دیگر هم بودید.
قبل از «شرح یک عکس» درباره مردم «آشوراده» کار می‌کردم که از سه سال پیش شروع شده و امسال محرم هم باید بقیه تصویربرداری را انجام دهم البته این کار تهیه‌کننده دارد.

چقدر از آن باقی مانده است؟
بستگی به سفر امسالم دارد که چقدر بتوانم بخشی از کار را فیلم‌برداری کنم.

برای ساخت «شرح یک عکس» خودتان می‌خواستید تهیه‌کننده فیلم باشید یا اینکه سراغ سازمان‌ها و نهادهای مختلف رفتید اما کسی تهیه‌کننده نشد؟
سراغ سازمان‌هایی رفتم اما شاید موضوع یا خود من آنقدر برایشان جذاب نبود که اعتماد کنند تا فیلم ساخته شود. هرچند خوشحالم کسی تهیه‌کننده نشد چون ممکن بود رویکردها تغییر کند که فلان بخش کم یا زیادتر شود درحالی که من فقط تلنگر زدم حتی به سراغ نیروی امنیتی که در پایان فیلم با عماد دیدار می‌کند، رفتم و خیلی پیگیر بودم که با او هم حرف بزنم. به‌هرحال او نیز بخشی از عملیات نجات عماد بود اما مجوز ندادند و اتفاقی در دیدار با رئیس مجلس حضور داشت که آن پلان را در فیلم آوردم.

نمایش مستند «رزم بزم» را قبلا و این روزها مستند «چاووش» را در هنروتجربه داشته‌ایم. هر دو فیلم در مورد موسیقی هستند. این روزها هم که فیلم شما و «میرزا جواد» به صورت مستقیمی با موضوع عکس و هنرهای تجسمی مربوط است، به نمایش گذاشته شده است. بااین‎حال فکر می‌کنید چرا فیلم‌هایی که در مورد هنر و به‎خصوص تجسمی و عکس باشد کمتر ساخته شده‌اند یا کمتر نمایش داده می‌شوند؟
این موضوع بستگی به سیاست‌های هنروتجربه دارد مثلا «شرح یک عکس» را ساختیم و بعد از آن به هنروتجربه گفتیم چنین فیلمی ساخته شده و می‌خواهیم آن را نمایش دهیم. به‌نظر من هنروتجربه می‌تواند به این بخش ورود کند تا این تصور ایجاد نشود هنروتجربه عنوانی است که فیلم‌های سینمایی که اجازه اکران سراسری به آن‌ها داده نمی‌شود، در آن اکران می‌شوند. هنرتجربه می‌تواند مکانی باشد برای موضوع‌هایی که بی‌تفاوت از کار آن‌ها رد می‌شویم اما می‌توانیم در مدیایی به نام سینما ارائه دهیم. الان فیلم‌های کوتاهی که در هنروتجربه نمایش داده می‌شوند، بازتاب خیلی زیادی داشته‌اند. خب به این بخش هم می‌توان ورود پیدا کرد. ممکن است فیلم‌های زیادی در مورد هنرمندان، نقاشان و… ساخته شده باشد. شاید اگر از فیلم‌سازان چنین آثاری دعوت شود یا آن‌ها اطلاع پیدا کنند که چنین فیلم‌هایی هم نمایش داده می‌شود، علاقه‌مند باشند آثارشان در هنروتجربه نمایش داده شود. خود من به‌غیر از آشوراده پروژه دیگری دارم که در مورد تاریخ شفاهی عکاسی مطبوعاتی و خبری است.

این فیلم در چه مرحله‌ای قرار دارد؟
بعد از ساخت «شرح یک عکس» مهرداد اسکویی پیشنهاد کرد روی موضوع عکاسی بیشتر می‌توان کار کرد و گفتم اتفاقا کلی راش‌های استفاده نشده دارم که هنگام ساخت «شرح یک عکس» استفاده نکرده بودم. عنوان اولیه این کار فعلا «عکس خام» است که چهار دوره را دربرمی‌گیرد. قبل از انقلاب و بعد از انقلاب که دوره بعد از انقلاب به سه دوره انقلاب، جنگ و دوم خرداد تقسیم می‌شود.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>