بازگشت
۱ مهر ۱۳۹۶
گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با مهدی گنجی کارگردان مستند«پازلی‌ها»
لذت بردن و تاثیرگذاری روی عموم مردم برایم اهمیت دارد/ استفاده از تصاویر موبایلی با محتوا و فرم فیلم سازگاری داشت
اخبار و رویدادها

هنروتجربه/عاطفه محرابی: مهدی گنجی که پیش از این مستند «من می‌خوام شاه بشم» را در گروه هنروتجربه داشت، این روزها مستند «پازلی‌ها» از سری مستندهای مجموعه کارستان را در حال اکران در گروه هنروتجربه دارد. گنجی در مستندهایش به جذب مخاطب عام توجه ویژه‌ای دارد و براساس گفته خودش اینکه بتواند مردم را به سالن سینما بکشاند برایش اهمیت بیشتری به نسبت ساخت یک اثر آرتیستیک دارد. او در «پازلی‌ها» داستان چهار مرد جوان را روایت می‌کند که کارآفرین هستند و سعی دارند طرح‌شان را به ثبت برسانند. در ادامه گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با این کارگردان را می‌خوانید.

یکی از رسالت‌های مستندساز، اعتمادسازی و مدیریت کاراکترها به شیوه‌ای است که آدم‌های مقابل دوربینش به او اعتماد کنند. در «پازلی‌ها» به شدت این اعتماد به مستندساز احساس می‌شود. برای رسیدن به این اعتماد چه مراحلی را طی کردید؟
در اولین برخوردی که با بچه‌ها داشتم، به آن‌ها گفتم قرار نیست در این فیلم از شما یک قهرمان بسازم و نمی‌خواهم یک‌دست مثبت نشان‌تان بدهم. دلم نمی‌خواست یک بُعدی به ماجرا نگاه کنم و بگویم این بچه‌ها همه کارهای‌شان کامل و بی‌نقص است. در طول پروسه ساخت این فیلم سعی کردم با بچه‌ها بسیار صادقانه رفتار کنم و اگر کاری از دستم برمی‌آید برای کاراکترهایم انجام دهم. چون من این بچه‌ها را بسیار دوست داشتم، البته این دوست داشتن یک حس کورکورانه نبود که باعث شود فقط خوبی‌ها و نکات مثبت‌شان را ببینم. این‌طور نیست که سرنوشت کاراکترها فقط به‌خاطر فیلمم برایم اهمیت داشته باشد، بلکه خود آن‌ها و سرنوشت‌شان در زندگی واقعی‌ برایم بیشترین اهمیت را دارند. در مورد گروه «پازلی‌ها» هم حقیقتا تک تک این بچه‌ها را دوست داشتم و به آن‌ها غبطه می‌خوردم. بسیار دلم می‌خواست وقتی در سن آن‌ها بودم درک و شرایطی را که آن‌ها در این سن دارند، داشته باشم ولی متاسفانه من در سن و سال این بچه‌ها چنین درکی نداشتم. شاید انتقال همین حسی که به آن‎ها داشتم، باعث شده بود بدانند صادقانه دوست‌شان دارم و همین موجب اعتمادشان شده بود.

در فیلم «پازلی‌ها» به‌خاطر ویژگی ساختاری‌اش، شیوه فیلم‌سازی جمع‌‎سپاری شده در جای خودش نشسته است. همان‌طور که گفتم مجبور به استفاده از فیلم‌های آرشیوی‌ای بودم که با موبایل گرفته شده بود، بنابراین اضافه شدن پلان‌های بچه‌ها که خودشان از خودشان ضبط می‌کردند نه تنها به کار لطمه نمی‌زد بلکه فیلم من را یکدست‌تر می‌کرد

در قسمت‌هایی از فیلم می‌بینیم که بچه‌ها خودشان دارند از خودشان فیلم می‌گیرند و شما یا فیلم‌بردارتان در صحنه حضور ندارید. چگونه این وظیفه را به‌دست آن‌ها سپردید؟
اوایل ساخت این فیلم بود که داشتم روی نوشتن مقاله‌ای کار می‌کردم. موضوع مقاله درباره  روش «فیلم‌سازی جمع سپاری شده» (crowdsourcing)  بود که الان در دنیا رایج است و خیلی از مستندسازان بزرگ دارند بر اساس این شیوه فیلم می‌سازند. در آن زمان خودم هم تجربه‌ای در این زمینه نداشتم و استفاده از این تکنیک برای خودم هم یک تجربه جدید بود. این روش فیلم‌سازی حدود هشت سال است که در دنیا  به طور رسمی و بر اساس پایگاه‌های اینترنتی مورد استفاده قرار می‌گیرد. البته قبلا نمونه‌هایی از این نوع فیلم‌سازی را به صورت پراکنده داشته‌ایم. در ایران هم محمد شیروانی برای ساخت فیلم «هفت زن نابینا» از همین تکنیک استفاده کرده است. در این شیوه کارگردان سر صحنه وجود ندارد و کاراکترها خودشان از خودشان فیلم می‌گیرند و آن‎ها هستند که مسیر فیلم را تعیین و کارگردانی می‌کنند. بنابراین شروع کردم به کار کردن روی این سبک و سعی کردم آدم‌های پشت صحنه و گروه فیلم‎سازی را به این روش حذف کنم تا بهتر بشود به کاراکترها نزدیک شد. از طرفی من یک سری فیلم‌های آرشیوی از بچه‌ها داشتم که با موبایل گرفته شده بود و باید برای روایت فیلم از آن‌ها استفاده می‌کردم. بنابراین سعی کردم بافت موبایلی را در فیلم گسترش بدهم. بچه‌ها هم خیلی با من همراه بودند و همین باعث می‌شد خیالم راحت‌تر باشد. به آن‌ها شیوه صدابرداری و فیلم‌برداری صحیح با موبایل را توضیح می‌دادم و کم‌کم یاد گرفتند که چگونه در موقعیتی که کنارشان نیستم از خودشان فیلم‌برداری کنند. مثلا در صحنه جر و بحثی که میان بچه‌ها رخ می‌دهد، من سفر بودم و فقط تلفنی به آن‌ها گفتم چگونه از موقعیت فیلم‌برداری کنند. بعد که فیلم را دیدم متوجه شدم اگر خودم می‌خواستم این صحنه را ضبط کنم، هیچ‌وقت به این خوبی که الان هست در نمی‌آمد. البته این را هم بگویم که چنین شیوه‎‌ای برای هر کاری جواب نمی‌دهد. ولی در فیلم «پازلی‌ها» به‌خاطر ویژگی ساختاری‌اش، این شیوه در جای خودش نشسته است. همان‌طور که گفتم مجبور به استفاده از فیلم‌های آرشیوی‌ای بودم که با موبایل گرفته شده بود، بنابراین اضافه شدن پلان‌های بچه‌ها که خودشان از خودشان ضبط می‌کردند نه تنها به کار لطمه نمی‌زد بلکه فیلم من را یکدست‌تر می‌کرد. از طرفی شغل و حرفه گروه «پازلی‌‌» مرتبط با آی‌تی و نرم‌افزار موبایل بود و آن‌ها مدام با موبایل‌هایشان در حال کارکردن بودند. پس استفاده از تصاویر موبایلی با محتوا و فرم فیلم نیز سازگاری داشت.

شما وقتی درباره «پازلی‌ها» شروع به ساخت مستند کردید که این گروه هنوز به موفقیت نرسیده و در حال آزمون و خطا بودند. آیا این یک ریسک نبود؟ چون امکان داشت آن‎ها هیچ‌وقت نتوانند به نتیجه موفقیت‌آمیزی برسند و در آن صورت فیلم شما نمی‌توانست تأثیری که الان روی مخاطب می‌گذارد را به همراه داشته باشد.
حق با شماست ولی این برای من ریسک نبود. با توجه با آشنایی‌ای که از پیش با کارآفرینان داشتم و به‌خاطر علاقه‌ای که خودم به این حوزه و آدم‌هایش دارم، این‎که آن‌ها چه کار می‌کنند و چه مسیری را طی می‌کنند برایم مهم‌تر از نتیجه‌ای بود که به آن می‌رسند. برای من بیشتر مهم بود که سبک زندگی این بچه‌ها را نشان دهم. الان هم در فیلم می‌بینید که موفقیت گروه «پازلی‌» را در حد ۲۰ ثانیه به شکل نوشته در انتهای فیلم آورده‌ام. مطمئنا می‌توانستم تمرکز بیشتری روی موفقیت این گروه داشته باشم وبیشتر از ۲۰ ثانیه آن را بسط دهم ولی خودم نخواستم این کار را بکنم. چرا که مدل زندگی آن‌ها برایم جذابیت داشت نه فیلم ساختن درباره موفق بودن یا نبودن‌شان. بنابراین اگر آن‌ها در پایان شکست می‌خوردند هم باز کارشان با ارزش بود.

اگر «پازلی‌ها» نمی‌توانستند ایده‌شان را ثبت و نهایی کنند آیا باز هم این فیلم در پروژه کارستان جایی داشت؟
پروژه «کارستان» درباره آدم‌هایی است که برای کار حرمت قائل هستند. به نظر من اگر شما کاری را آغاز کنید و در راستای آن تلاش و حرکت کنید و در آخر شکست بخورید، چیزی را از دست نداده‌اید؛ چون در این مسیر چیزهای تازه‌ای یاد گرفته‌اید. اگر «پازلی‌ها» در نهایت شکست می‌خوردند باز هم جایشان در «کارستان» بود. ارزش پازلی‌ها به پولی نیست که قرار بود به‌دست بیاورند، بلکه کار گروهی و هویتی که به این واسطه به‌دست آورده‌اند، بیشترین اهمیت را دارد.

پازلی ها 3- کارستان

در مستند «پازلی‌ها» و مستند «من می‌خوام شاه بشم» ویژگی مشترکی وجود دارد و آن استقبال مخاطب عام است. آیا شما در مستندهایتان عمدا به جذب مخاطب عام توجه دارید یا صرفا جذابیت سوژه‌هایتان مخاطب را به سالن سینما می‌کشاند؟
چند سال پیش هدی هانیگمان، یکی از برجسته‌ترین مستندسازان، در ایام جشنواره سینما حقیقت به ایران آمده بود. ایشان در صحبت‌هایش به نکته‌ مهمی اشاره کرد و گفت: «کاراکتر فیلم مستند باید روی پرده به جذابیت مرلین مونرو باشد؛ ولی نه از نظر قیافه بلکه وجودش باید جذاب باشد!» مطمئنا باید کاراکتر مستند جذابیت‌هایی داشته باشد. من به موضوعاتی که جذابیت و پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به مستند دارد، بسیار علاقه‌مندم. دوست دارم فیلمی بسازم که مردم عادی بیشتر از دیدن آن لذت ببرند. این چیزی است که از حیطه کارآفرینی به آن رسیده‌ام. شاید بعضی منتقدان به کار من ایراد گرفته و بگویند که فیلم‌های من چندان صحنه پردازی آرتیستی ندارد. بله درست می‌گویند چون برای من لذت بردن و تاثیر گذاری روی عموم مردم بسیار مهم‌تر از فیلم آرتیستیک ساختن است. دوست دارم مخاطب عادی نیز برای تماشای فیلم به سالن سینما بیاید و در سالن تاریک فیلمم را تا انتها دنبال کند. این نوع مستندسازی بیشتر به روحیه‌ام نزدیک است. داستان گفتن برایم همیشه مهم بوده و سعی می‌کنم در مستندهایم از نقطه «آ» به نقطه «ب» برسم و با قصه گفتن مخاطب را جذب فیلم کنم و البته در زیر متنش آن معانی که دوست دارم را به او انتقال بدهم.

در «پازلی‌ها» نوعی شلختگی در تصاویر وجود دارد و انگار قاب بندی‌ها باسلیقه چیده نشده‌اند. با توجه به این‎که در کار قبلی‌تان «من می‌خوام شاه بشم» فیلم‌برداری متفاوت‌تری داشتید، مطمئنا این سبک قاب‌بندی در این فیلم اصرار و انتخاب خودتان بوده است. درباره آن توضیح دهید.
محمدرضا جهان‌پناه در مجموعه «کارستان» علاوه بر فیلم من، فیلم «شاعران زندگی» را نیز فیلم‌برداری کرده است، ولی در «شاعران زندگی» کاملا برعکس فیلم من شما شاهد تصاویر کارت پستالی هستید که قاب‌بندی‌های بسیار زیبا دارد. ولی این نوع تصاویر کارت پستالی برای «پازلی‌ها» کارکرد نداشت و در سلیقه من نبود. بنابراین در «پازلی‌ها» اصلا قاب‌بندی به معنای چیدمان عناصر در قاب وجود ندارد. چون این با ساختار فیلم در تناقض بود. در مورد بافت موبایلی نیز درست است که نوعی شلختگی در آن وجود دارد ولی من این را دوست دارم چون باورپذیر است و به واقعی‌تر دیده شدن فیلم کمک می‌کند.

باید آشنایی مردم با هنروتجربه گسترده‌تر شود. از طرفی تعداد فیلم‌های در حال اکران در هنروتجربه زیاد شده ولی ظرفیت سالن‌ها به اندازه قبل باقی مانده است. این باعث می‌شود تعداد سانس‌های اختصاص یافته به فیلم‌ها کمتر شود و هر فیلم زمان کمتری با سانس‌های تک افتاده و نامنظم روی پرده باشد. باید به تدریج دنبال این باشیم که برای هنروتجربه یک پردیس راه بیندازیم که تبدیل به پاتوق هنروتجربه شود

با توجه به این‌که دومین بار است فیلمی از شما در گروه هنروتجربه اکران می‌شود، عملکرد گروه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
به نظرم باید هنروتجربه را به دو بخش هنروتجربه در تهران و هنروتجربه در شهرستان تقسیم کنیم. در شهرستان‌ها مردم وقت بیشتری دارند که به تماشای فیلمی در تک سانسی که به آن اختصاص داده شده است بروند. مثلا چند روز پیش من برای اکران فیلمم به مشهد رفتم. «پازلی‌ها» در ساعت  ۱۷:۴۵ اکران می‌َشد و سالن پر از مخاطب شده بود، در حدی که تعدادی از مخاطبان روی زمین نشسته بودند. از این منظر هنروتجربه در شهرستان‌ها دریچه‌ای برای دانشجوهاست و علاقه مندان پیگیر سینماست و این خیلی خوب است.
ولی در تهران هنروتجربه وضعیتی متفاوت دارد؛ در دو سال اولی که این گروه کارش را آغاز کرد مثل کودکی بود که دارد به تازگی راه رفتن یاد می‌گیرد و در این راه خطاها و نقات قوتی دارد ولی در نهایت توانسته است سرپا بایستد. اما الان دیگر باید در سیاست‌های این گروه یک بازنگری صورت بگیرد. درصد زیادی از مردم در تهران هنوز با گروه هنروتجربه آشنایی ندارند و مخاطبان هنروتجربه تعدادشان خیلی محدود و اندک است. این خیلی بد است و باید آشنایی مردم با هنروتجربه گسترده‌تر شود. از طرفی تعداد فیلم‌های در حال اکران در هنروتجربه زیاد شده ولی ظرفیت سالن‌ها به اندازه قبل باقی مانده است. این باعث می‌شود تعداد سانس‌های اختصاص یافته به فیلم‌ها کمتر شود و هر فیلم زمان کمتری با سانس‌های تک افتاده و نامنظم روی پرده باشد. باید به تدریج دنبال این باشیم که برای هنروتجربه یک پردیس راه بیندازیم که تبدیل به پاتوق هنروتجربه شود و مخاطب بداند که برای دیدن فیلم‌های این گروه می‌تواند به این پردیس مراجعه کند. مثلا الان خانه هنرمندان تا حدودی توانسته است برای فیلم‌های مستند جایگاه پاتوق داشته باشد. از طرفی پیشنهاد می‌دهم شورای سیاست‌گذاری گروه هنروتجربه به جز خودشان از سینماگران و مستندسازان دیگری هم دعوت کنند و لااقل با آن‌ها گپ بزنند و نظرات‌شان را بشنوند. این باعث می‌شود نظرات جدید اضافه و نگاه تازه وارد شورا شود تا هنروتجربه جذابیت و بهره‌وری بیشتری داشته باشد در غیر این صورت هنر و تجربه پیر و غیرپویا می‌شود.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*