بازگشت
۲۶ خرداد ۱۳۹۷
گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با فرحناز شریفی، کارگردان مستند «ناپدید»
مفهوم گم شدن و گم کردن برایم اهمیت دارد/ بخش زیادی از فیلم بازسازی و تخیل است
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-سحر آزاد: آدم‌های گم شده‌، جلوی دوربین آمده‌اند. داستان آن‌ها روایت می‌شود، هرچند هنوز معلوم نیست که چرا رفته‌اند یا اصلا چگونه رفته‌اند، برای همیشه رفته‌اند یا هنوز هستند و باید منتظرشان بود. مستند «ناپدید» به کارگردانی فرحناز شریفی که این روزها در گروه سینمایی هنر و تجربه درحال نمایش است، داستان همین آدم‌هاست. البته به گفته کارگردان، فیلم صرفا به گم شدن نمی‌پردازد و او به دنبال گم کردن و چالشی بوده که حول این دو مفهوم پیش می‌آید. این فیلم در کنار نمایشگاه «از مردم استمداد می‌کنم» ساخته شده است. این نمایشکاه از سوی صابر ابر و با چیدمانی از آگهی‌های گمشدگان در سال ۹۴  برپا شده بود و «ناپدید» هم با همین مفهوم به تهیه کنندگی احسان رسول‌اف ساخته شد. به بهانه نمایش فیلم به سراغ فرحناز شریفی رفتیم.

در داستان آدم‌هایی که گم شده‌اند، ماجرای چرا و چگونگی این گمشدگی، همیشه به عنوان راز باقی می‌ماند و معمولا رازها کشف نمی‌شود به همین دلیل ممکن است داستان‌ها شبیه هم شوند. وقتی می‌خواستید این فیلم را بسازید، نگران این موضوع نبودید که داستان‌ها شبیه هم شود یا فیلم به ورطه تکرار برسد؟
نه چون به‌نظرم اینطور نبود که این‌ها شبیه هم هستند. اگر در فیلم هم ببینید، اپیزودهایی که انتخاب شده هرکدام با یک دلیلی گنجانده شده‌اند، ضمن این‌که واقعا نمی‌خواستم راجع به آدم‌هایی که گم شده‌اند، حرف بزنم. می‌خواستم راجع به گم کردن هم حرف بزنم چون همان‌جور که در یکی از زیرنویس‌های فیلم هست، آدم‌هایی که منتظر کسانی هستند که گم شده‌اند، خودشان بیشتر گم شده هستند.در واقع می‌خواستم در رابطه با این مفهوم فضاسازی کنم و خیلی نمی‌خواستم دنبال این باشم که چرا آدم‌ها گم می‌شوند یا به چه دلیل گم می‌شوند. ضمن این‌که به همه این موارد هم اشاره کردم اما اصولا چالشم چرخیدن حول و حوش مفهوم گم شدن و گم کردن بود نه چرایی آن.

شما در فیلم «عاشق لیلا» هم به نوعی به سراغ مفهوم گم شدن یا گم کردن رفته بودید. تجربه ساخت این فیلم چه تاثیری روی ساخت «ناپدید» گذاشت؟
قبل از «عاشق لیلا» هم در سال ۸۵ فیلمی ساختم به نام «ایران در اعلان» که درباره تاریخ تبلیغات تجاری در ایران بود. این فیلم از روزنامه «وقایع اتفاقیه» شروع می‌شد و در انقلاب ۵۷ به اتمام می‌رسید. سکانس پایانی آن را با آگهی‌های گمشدگان انقلاب که در روزنامه‌ها چاپ می‌شد، تمام کردم. عملا از آن موقع این را در خودم کشف کردم که به این موضوع علاقه‌مندم. بعد از آن در فیلم «عاشق لیلا» بود که دوباره تصمیم گرفتم روی این موضوع کار کنم و در ادامه آن فیلم «ناپدید» را در مورد گم‌شدگان کار کردم. نمی‌دانم این علاقه از کجا نشات گرفته است اما هم‌چنان فکر می‌کنم جا دارد که باز هم در مورد آن حرف بزنم.

تجربه ساخت آن دو فیلم روی «ناپدید» چه بود؟
در «ایران در اعلان» فقط یک سکانس آن هم در پایان‌بندی فیلم در مورد گمشدگان کار کرده بودم اما در «عاشق لیلا» خیلی بیشتر درگیر این مفهوم شدم اما آن موقع فکر نمی‌کردم که دوباره ممکن است به این موضوع برگردم و فیلمی راجع به گم‌شدگان بسازم. وقتی صابر ابر پیشنهاد کرد که در مورد گم‌شدگان فیلمی بسازم، دیدم همان چیزی است که من هم دوست دارم و فرصت دارم یک‌جور دیگر و بیشتر راجع این مفهوم حرف بزنم، به همین دلیل از ساخت چنین فیلمی استقبال کردم.

می‌خواستم در رابطه با این مفهوم فضاسازی کنم و خیلی نمی‌خواستم دنبال این باشم که چرا آدم‌ها گم می‌شوند یا به چه دلیل گم می‌شوند. ضمن این‌که به همه این موارد هم اشاره کردم اما اصولا چالشم چرخیدن حول و حوش مفهوم گم شدن و گم کردن بود نه چرایی آن

برای ساخت فیلم چه مراحلی با صابر ابر طی شد؟ از تجربه نمایشگاه «از مردم استمداد می‌کنم» استفاده‌ای شد یا این‌که فیلم و نمایشگاه دو پروژه کاملا جدا بودند؟
سه،چهارماه قبل از اینکه نمایشگاه صابر افتتاح شود، او پیش من آمد و فیلم «عاشق لیلا» را دید. کمی راجع به این موضوع حرف زدیم اما اصلا در مورد اینکه فیلم من چگونه است یا نمایشگاه او قرار است چگونه باشد، صحبت زیادی نکردیم. قبل از اینکه نمایشگاه او در گالری محسن افتتاح شود، قراری با آقای رسول‌اف گذاشتم و همانجا گفتم که تعهدی نمی‌دهم که لزوما از این نمایشگاه در فیلمم استفاده کنم.اگر می‌خواهید گزارشی از این نمایشگاه تهیه کنید،  خیلی‌ها می‌توانند این کار را بکنند اما اگر قصد دارید در کنار این نمایشگاه و در راستای چنین مفهومی فیلم بسازید، من هم هستم. خوشبختانه آن‌ها هم گفتند ما به دنبال چنین چیزی هستیم و می‌خواهیم در کنار نمایشگاه، فیلمی در مورد موضوع گمشدگان ساخته شود. البته چون فضای چیدمان صابر ابر و پانته‌آ پناهی‌ها را که به عنوان دو آدم منتظر در فضای شیشه‌ای قرار داشتند، دوست داشتم، از آن در فیلم استفاده کردم. از بقیه قسمت‌های نمایشگاه هم فیلم گرفتم اما این تکه‌ها را چون در راستای روایت فیلم نمی‌گنجید و از فیلم بیرون می‌زد، در تدوین کنار گذاشتم. ضمن اینکه صدای صابر و پانته‌آ هم هست که آگهی‌های گمشدگان را می‌خوانند. با این کار سعی کردم حضور آن‌ها را به این صورت در فیلمم داشته باشم. این فیلم از هر نظر تجربه خیلی خوبی بود چون کسی کاری به کار من نداشت و من هم کاری به کار کسی نداشتم و به‌نظرم هرکس کارش را خیلی درست انجام داد.

موضوع گمشدگان هم‌چنان با شما خواهد بود؟ ایده‌ای برای ساخت فیلم دیگری با این مفهوم دارید؟
این موضوع یا حسی است که یک‌جورهایی با همه آدم‌ها هست. حالا یک جایی برای شما برایتان به موضوع تبدیل می‌شود مثلا اگر کاری دارید که چیزی را خلق می‌کنید، ممکن است از طریق کارتان بیرون بزند. حتی ممکن است وقتی کیف پولی را جا می‌گذارید، همین حس را تجربه کنید. در ذهن و وجود من هنوز این موضوع هست و ممکن است در جای دیگری به شکل دیگری، فکر کنم که می‌توانم گم‌شدن یا گم‌کردن را از زاویه دیگری تعریف کنم. البته فعلا برنامه‌ای برای آن ندارم.

دلیل انتخاب نمونه‌هایی که در فیلم‎تان نمایش دادید، چه بود و چرا با نمونه‌های نمایشگاه یکی نبودند؟
قرار نبود که این فیلم لزوما از متریال نمایشگاه استفاده کند. به‌هرحال بخش عمده‌ای از متریال نمایشگاه، عکس بود. به‌غیر از اینکه خود من، عکس‌هایی را از زمانی که «ایران در اعلان» را ساختم، در اختیار داشتم. نمونه‌هایی هم‌چون گم‌شدن کوهنوردان از همان زمانی که این اتفاق افتاد، خیلی درگیرم کرده بود و یادم است اخبار مربوط به آن‌ها را دنبال می‌کردم. همه این‌ها را در ذهنم مانده‎است، شاید یک روزی و در جایی بخواهم از ماجرای گم شدن کوهنوردان استفاده کنم. در نهایت در تحقیق‌های فیلم به این مساله رسیدم که می‌خواهم این داستان‌ها یا نمونه‌ها مثل یک کلاژ یا فیلم اپیزودیک قرار بگیرند. به اطرافیانم سپردم اگر کسی را دارید که گم شده‌ای دارد، به ما اطلاع دهد که یکی از این نمونه‌ها، همان خواهر و برداری هستند که برادرشان گم شده بود و حاضر شدند جلوی دوربین بیایند. بخش زیادی از فیلم هم بازسازی و تخیل خودم است مثل خانه‌ای که در اول فیلم می‌بینیم و آنجا در مورد از دست دادن خاطرات یا گم‌شدن گذشته‌مان حرف می‌زنیم. کاراکتر ما آنجا خاطرات‌مان است. شخصیت دیگر فیلم هم خسرو بود که با عکس در مورد او کار کردم. تمام جملاتی که به نقل از خسرو استفاده کردم، از دفترچه نظرخواهی بود که از دوره نوجوانی در خانواده از سوی بچه‌ها پر شده بود و آن‌ها از هم سوال ‌پرسیده و جواب داده بودند که جواب‌های خسرو را به یک اپیزود تبدیل کردم. داستان‌هایم این‌گونه شکل گرفتند.

ارتباط برقرار گردن با اطرافیان و خانواده‌های آدم‌های گم‌شده سخت بود؟
وقتی از طرف یک آشنا معرفی می‌شدم مخصوصا وقتی می‌دانستند یک فیلم‌ساز هستم، ارتباط خیلی راحت بود اما به سراغ خانواده‌هایی هم رفتم که اعتماد نداشتند یا فکر می‌کردند می‌خواهم از این ماجرا سواستفاده کنم که آن‌ها عملا به مرحله فیلم‌برداری نرسید، چون من هم از یک جایی بی‌خیال شدم که بخواهم پیگیری کنم و می‌دانستم بعدا باعث دردسر می‌شود.

این روزها مشغول چه فعالیتی هستید؟
اگر همه چیز خوب پیش برود، فیلم بعدی‌ام داستانی خواهد بود. مشغول نوشتن فیلم‌نامه آن هستم و امیدوارم بتوانم اواخر پاییز تولید آن را شروع کنم.

فیلم بلند خواهد بود؟
فکر می‌کنم فیلم بلند شود اما یک فیلم‌نامه برای فیلم کوتاه هم دارم که اگر نتوانم فیلم بلند را بسازم به سراغ فیلم کوتاه می‌روم.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>