بازگشت
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
کارگردان‎های مستند«چاووش؛از درآمد تا فرود»
نمی‌خواستیم روایت‌مان مخدوش باشد
اخبار و رویدادها

هنروتجربه:کارگردان‌های مستند «چاووش؛ از درآمد تا فرود» از دلیل ساخت اثری در مورد یک گروه موسیقی و مشکلاتی که وجود داشته است، گفتند.

خبرگزاری هنرآنلاین با هانا کامکار و آرش رئیسیان، کارگردان‌های مستند «چاووش؛ از درآمد تا فرود» که این روزها در سینماهای هنروتجربه درحال اکران است، گفت‌وگو کرده است. آرش رئیسیان در ابتدای این مصاحبه در مورد فکر اولیه ساخت این مستند گفت:« در نوجوانی از طریق قطعات کانون چاووش با موسیقی ایرانی آشنا شدم. تا قبل از آن موسیقی ایرانی برای یک نوجوانی مثل من یک‌ موسیقی کسالت‌بار بود. هیچ‌وقت دوست نداشتم گوش بدهم و اگر پدرم پخش می‌کرد هم در درون خودم شاکی می‌شدم. شور و هیجانی که بعد از انقلاب با قطعات چاووش به وجود آمد خیلی مجذوبم می‌کرد. به همین خاطر به مرور شروع به حفظ و بازگو کردن قطعات چاووش کردم. یک کودک تقریباً ۱۰-۱۱ ساله بودم. کم کم با تکرار شدن قطعات چاووش با موسیقی ایرانی آشنا شدم. متوجه شدم که این قطعات براساس گوشه‌ها و ردیف‌ها ساخته می‌شود ولی با یک نگاه دیگر. این نوستالژی همیشه در ذهنم بود تا این‌که سال ۷۸ وارد دانشکده سینما شدم. هانا کامکار هم همان زمان به دانشگاه آمد و با همدیگر هم‌دانشگاهی و هم‌کلاسی بودیم. علیرغم این‌که ما داشتیم سینمای داستانی می‌خواندیم ولی من شخصاً مستندسازی را دوست داشتم و آن را هنوز هم دارم ادامه می‌دهم. همان موقع مدام به سوژه‌های مختلفی که می‌شود رویش کار کرد، فکر می‌کردم تا این‌که یک روزی، نوستالژی‌هایم زنده شد و فکر کردم مستندی در مورد چاووش بسازم. بعد فکر کردم که چه کسی می‌تواند در این قضیه به من کمک کند که هانا کامکار به ذهنم رسید. به خانم کامکار گفتم که من چنین فکری کرده‌ام. آن موقع نمی‌دانستم که هانا کامکار تا چه حد راجع به چاووش اطلاع دارد و کودکی‌اش را چقدر نزدیک به این ماجرا گذرانده است. فقط به صرف این‌که هانا از خانواده کامکارها است، فکر کردم که می‌تواند شریک خوبی برای من باشد که این مستند را بسازیم. وقتی به هانا کامکار پیشنهاد دادم، استقبال کرد و گفت که من خودم هم چنین علاقه‌ای در درونم وجود دارد و جالب است که تو داری چنین پیشنهادی به من می‌دهی. بنابراین قرار گذاشتیم که بنشینیم و در این مورد صحبت کنیم. بعد هم مراحل تولید را استارت زدیم و تدریجاً پیش رفتیم.»

هانا کامکار نیز در مورد علاقه خود برای ساخت این مستند عنوان کرد:«من علاقه‌مند به سینمای داستانی بودم و همیشه گوشه ذهنم دو سوژه بود که دلم می‌خواست راجع به آن‌ها فیلم داستانی بسازم. یکی از آن دو سوژه، کانون چاووش بود. وقتی آرش رئیسیان به من زنگ زد و پیشنهاد ساختن یک مستند راجع به چاووش را داد، اول برایم شوکه‌کننده بود چون کار کردن راجع به چاووش هدف من در سینمای داستانی بود. از آن‌جایی که آرش رئیسیان شوخ‌طبع است، ابتدا فکر کردم دارد شوخی می‌کند ولی بعد دیدم تصمیمش جدی است. به او گفتم که این هدف من در سینمای داستانی بوده ولی نه برای الآن، بلکه برای چند سال بعد و آن هم بدون سانسور. گفتم الآن این را در خودم نمی‌بینم که بخواهم چنین کاری را انجام بدهم. البته این توضیح هم شاید لازم است بدهم که سن آقای رئیسیان بیشتر از یک دانشجوی ورودی سال ۷۸ بود چون قبلاً در یک رشته دیگری درس خوانده بود ولی من سن کمتر و طبعاً اعتماد به نفس کمتری داشتم. پای تلفن به آرش رئیسیان گفتم که من به تولید این اثر علاقه دارم ولی اعتماد به نفس انجام دادنش را در خودم نمی‌بینم، اما به مرور آرش این اعتماد به نفس را به من داد که ما می‌توانیم. او گفت تو می‌توانی و بعد هم تجهیزات را آماده کرد و این‌طور شد که  کاری که می‌خواستم بعد‌تر انجام بدهم را زودتر انجام دادم، آن هم در قالب یک فیلم مستند نه یک فیلم داستانی.»

در ادامه سوالی پیرامون تاریخ نگاری این مستند مطرح شد و این‌که آیا می‎شود بدون ممیزی از این گروه صحبت کرد.آرش رییسیان در این مورد گفت:«… معتقدم که هیچ سند تاریخی و به خصوص فیلم‌های مستند، حقیقت مطلق نیستند و نمی‌توانند حقیقت مطلق را بازگو کنند بلکه دریچه‌ای هستند به سمت حقیقت. خیلی چیزها بر ما پوشیده است. ما راجع به هر موضوعی که بخواهیم صحبت کنیم، هر چقدر هم که تحقیق کنیم، همیشه جای یک سری ابهام و ناگفته‌ها وجود دارد. این واقعیتی است که مربوط به همه سندهای تاریخی و حتی کتاب‌ها است. بنابراین من اسمش را سانسور نمی‌گذارم. ما برای ضبط با خانم کامکار هماهنگ شده بودیم و یک سری سؤال‌ها را طرح کرده بودیم و به غیر از آن، فرصت کافی برای هنرمندان در نظر گرفته بودیم که هر چه دل‌شان می‌خواهند بگویند. این‌که خود اشخاص وارد چه حیطه‌هایی می‌شوند و چه چیزهایی را حذف می‌کنند، دست خودشان بود. ضمن این‌که یک چیزهایی را هم ممکن بود فراموش کرده باشند. یعنی ما با چند مقوله طرف بودیم؛ یکی چیزهای فراموش شده، یکی برداشت‌های شخصی افراد از یک واقعه و یکی هم خودداری آن‌ها از وارد شدن یه یک سری حیطه‌ها. به همین خاطر ما هیچ‌وقت به حقیقت مطلق نمی‌رسیم. اتفاقاً ما برای تأکید به این قضیه، ابتدای فیلم این جمله‌ را می‌آوریم که «این فیلم از نگاه کسانی است که روبروی دوربین ما قرار گرفته‌اند.» ما هیچ نریشنی هم وارد فیلم نکرده‌ایم، به این دلیل که این فیلم روایت و ادعای افرادی است که دارند یک چیزهایی را مطرح می‌کنند. ما به عنوان دانای کل هیچ چیزی را اضافه نمی‌کنیم و خودمان را نسبت به قضاوت، عقب می‌کشیم. وگرنه مسلماً ناگفته‌های بسیاری می‌تواند وجود داشته باشد.»

هانا کامکار هم در مورد برخی مسائلی که در این مستند به آن اشاره نشده است، عنوان کرد:«مسائل خیلی مهمی وجود دارد که هنرمندان چاووش به آن اشاره نکردند. حتی ما اگر بحث را می‌شکافتیم و می‌خواستیم بیشتر برایمان توضیح بدهند، خودداری می‌کردند و به آن مباحث ورود نمی‌کردند. ما نمی‌خواستیم روایت فیلم‌مان مخدوش باشد. می‌دانستیم که دارند از گفتن یک سری مسائل خودداری می‌کنند ولی وقتی دیدیم روی نپرداختن به آن مسائل تأکید دارند، دیگر روی این قضیه پافشاری نکردیم. به جز چیزهایی که از اصل ماجرا و خود کانون چاووش در فیلم ما کم است، یکسری چیزهای زیبای تصویری هم بوده که در فیلم وجود ندارد مثلاً از صحنه‌ای که محمدرضا لطفی دارد با ماشینش نوار جابه‌جا و پخش می‌کند، هیچ تصویری نداریم.»

در بخش دیگری از این گفت‌وگو به پیش تولید طولانی فیلم اشاره شد.رئیسیان در این مورد توضیح داد:«برای ساختن مستند نیاز به پژوهش اولیه وجود دارد و شما می‌دانید که هیچ سند مکتوب و حتی تصویری‌ای برای کانون چاووش وجود ندارد. ما فقط یک سری اسناد صوتی داریم که همان آلبوم‌هایشان است. بنابراین پژوهش‌مان باید به صورت میدانی انجام می‌شد. یعنی باید با آدم‌ها گفت‌وگو می‌کردیم. به دو دلیل تصمیم گرفتیم که پژوهش ما همراه با ضبط باشد و بعد اگر لازم شد مراجعه دوباره داشته باشیم. هانا کامکار تأکید داشت که به این صورت گفت‌وگوی ما فی‌البداهه تازه‌تر می‌شود. دومین مسئله این بود که امکان مراجعه مجدد به خیلی از افراد وجود نداشت و یا بسیار مشکل بود. به همین خاطر فکر کردیم که فرصت پژوهش را بگذاریم همان فرصت تصویربرداری باشد. گفتیم اگر دیدیم کم آورده‌ایم، آن‌وقت به سراغ این می‌رویم که دوباره تصویربرداری کنیم اما وقتی تصویربرداری را انجام دادیم، به نظرمان رسید که کار تمام است. یعنی آن‌چه که اشخاص باید می‌گفتند را گفتند و آن‌چه که باید ضبط می‌شد، ضبط شد. از آن‌جایی که فیلم‌مان ساختار مصاحبه‌ای دارد، در نتیجه دیدیم که پژوهش‌مان پایه ساختار فیلم‌مان هم قرار گرفت. ما بعد از این‌که تصویربرداری کردیم، به چیزی مانند فیلم‎نامه رسیدیم چون فیلم‌نامه همان پژوهش ما بود. در حقیقت ما پیش از مونتاژ به یک فیلم‌نامه رسیدیم.»

هانا کامکار هم  در مورد طولانی بودن مراحل ساخت این مستند عنوان کرد:«تصویربرداری ما در یک بازه زمانی دو ساله در سال‌های ۸۱ و۸۲ انجام شد اما برای گفت‌وگو با سه هنرمند چاووش، آقای حمید متبسم، آقای جمال سماواتی و آقای مجید درخشانی که در ایران نبودند، مجبور بودیم صبر کنیم تا بیایند و بعد تصویرشان را بگیریم. مشکل دیگری که داشتیم این بود که آقای محمدرضا لطفی با قرار گرفتن جلوی دوربین ما مخالفت کردند و این یک وقفه در کار ما ایجاد کرد. ما ۱۰ سال صبر کردیم تا یک روزی بالأخره آقای لطفی جلوی دوربین‌مان قرار بگیرند که متأسفانه ایشان فوت کردند و هرگز این اتفاق نیفتاد.»

 

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.