بازگشت
mersin escort - istanbul escort - antalya escort
۱۹ فروردین ۱۳۹۷
ناهید رضایی کارگردان مستندهای «پیرمرد و دریا» و «لیلا»
هم‌نشینی با شخصیت‌های فیلم مرا به وجد می‌آورد/ خوشحالم فیلم هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-عاطفه محرابی: ناهید رضایی که تجربه‌های مختلفی در عرصه سینمای داستانی به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس، منشی صحنه، دستیار کارگردان و تدوین‌گر داشته است، در حال حاضر دو مستند «پیرمرد و دریا» و «لیلا» را در گروه سینمایی هنروتجربه در حال اکران دارد. رضایی معتقد است برای ساخت یک فیلم باید موضوعی او را درگیر خودش کرده باشد یا زمینه‌هایی برای حساس بودن به آن را در خودش احساس کند تا بتواند روایت درستی از موضوع داشته باشد. این علاقه‌مندی کارگردان به سوژه چه در مستند «لیلا» که مربوط به بیست سال پیش است و چه در مستند «پیرمرد و دریا» که دو سال از ساختش می‌گذرد، دیده می‌شود. رضایی در «پیرمرد و دریا» با بهره‌گیری از حضور مجموعه‌ای از بزرگان عرصه ترجمه، به تاریخچه ترجمه در ایران پرداخته است و در «لیلا» کاراکتر لیلا حکیم‌الهی و زندگی‌نامه او را برای مخاطب تشریح کرده است. به بهانه اکران این دو مستند در گروه هنروتجربه، با این مستندساز گفت‌وگویی داشتیم که می‌خوانید.

شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های شما برای ساخت «پیرمرد و دریا» دسترسی پیدا کردن به مترجمان بزرگ کشورمان بوده باشد. برای حضور هر کدام از این بزرگان در فیلم چه مراحلی را پشت سر گذاشتید؟
البته کار خیلی آسانی نبود اما حقیقت این است که دسترسی پیدا کردن به این افراد، بزرگ‌ترین چالش من به حساب نمی‌آمد. برخی از آن‌ها را به واسطه دوستانم می‌شناختم و با کمی توضیح راجع به کاری که می‌خواستم انجام دهم مایل به همکاری می‌شدند.در واقع چالش بزرگ من انتخاب خطِ روایی فیلم بود. با موضوعی روبه‌رو بودم که وجوه جذاب و ناشناخته زیادی پیرامون خودش داشت؛ از تاریخچه ترجمه در ایران و حتی جهان گرفته تا تعاریف و نظریه‌های مختلف درباره آن. هم‌چنین زبان‌شناسی و تاثیرات محیطی اجتماعی گوناگون بر روی آن در دوره‌های مختلف نیز از دیگر موضوعات مرتبط با ترجمه بود. بعد از بالا پایین رفتن‌های بسیار تصمیم گرفتم در درجه اول به دوره‌های مهم ترجمه بپردازم. تا حدودی هم تاثیر وقایع اجتماعی سیاسی بر روند ترجمه در ایران را بررسی کردم. در مرحله بعد با توجه به روند روایت، به برخی نکات جالب توجه از منظر خودم پرداختم. از جمله دلایل انتخاب‌ مترجمان و برخی مباحث نظری ترجمه نیز همین بود.

شما مستندی ساختید که موضوع اصلی آن «ترجمه» است. در واقع سوژه‌ شما خیلی نظری بوده و نمی‌توان با شنیدن موضوع فیلم تصویر خاصی را متصور شد. با این حال تبدیل این سوژه که کاملا مرتبط با مباحث نظری‌ست به تصویر چگونه شکل گرفت؟
بله این چالش جذاب و مهمی بود. در شروعِ کار مفاهیم نظری ترجمه برای من جذاب‌تر بودند. به هر نمایشگاه یا جایی که می‌رفتم، به دنبال تصاویری بودم که از آن‌ها برای انتقال مفاهیم ترجمه استفاده کنم. سراغ متون قدیمی و داستان‌های اساطیری رفتم و همان‌جا بود که ایده استفاده از فیلم‌هایی راجع به مقوله زبان شناسی به فکرم رسید. دلم نمی‌خواست فیلم سرتاسر مصاحبه شود. تصویر کتاب‌ها برایم خیلی مهم بودند، برای همین آرشیو کتاب‌های انتشارات امیرکبیر و آرشیو شخصی بسیاری از دوستان را تک به تک اسکن کردم. ایده روایت شخصی خودم برای شروع فیلم هم باز به همین دلیل بود که می‌خواستم از دادن اطلاعات بیش از اندازه به واسطه مصاحبه‌ استفاده نکنم. با این وجود هفتاد درصد فیلم را همین گفت‌وگوها تشکیل دادند، چون نهایتا فکر کردم نحوه روایت این اشخاص جذابیت لازم برای تماشاچی را خواهد داشت. به همین دلیل بسیاری از تصاویری که روی حرف‌های آن‌ها گذاشته بودم را در مونتاژ نهایی حذف کردم تا تمرکز مخاطب روی حرف‌های این افراد کم نشود.حتی در جهت مباحث نظریِ ترجمه، با خانم مریم عسگری که مترجم کتاب «جای خالی سلوچ» محمود دولت آبادی به فرانسه است دیدن کردم. او به ایران سفر کرده بود تا از منطقه‌ای که داستان دولت‌آبادی در آن اتفاق افتاده است دیدن کند. من هم به همراه ایشان به سبزوار رفتم و تجربیات خانم عسگری را ثبت کردم اما درنهایت همه طرح‌ها را به نفع انتخاب آخرم کنار گذاشتم.

جای خالی یک سری از مترجمان در فیلم شما احساس می‌شود. آیا خودتان ترجیح دادید به شکل منتخب سراغ مترجمان بروید یا امکانش فراهم نشد که سایر بزرگان حوزه ترجمه در فیلم‌تان حضور داشته باشند؟
خیلی‌ها بودند که در شروع کار به آن‌ها فکر کرده بودم و دلم می‌خواست در این فیلم باشند. کسانی مانند عبدالله کوثری، خشایار دیهیمی، حسن کامشاد، لیلی گلستان، گلی امامی، احمد اخوت، نسیم خاکسار و حتی زنده‌یاد ابوالحسن نجفی – که در شروع این کار در قید حیات بودند و البته کسی را نمی‌پذیرفتند- اما براساس انتخابی که برای روایت این مستند کرده بودم، به وجه تاریخی و تاثیرات اجتماعی ترجمه متمایل شدم. برای همین هم از افرادی مانند کامران فانی و علی صلح‌جو در فیلم بهره بردم. آقای فانی بیشتر از آنکه مترجم باشد کتاب‌شناس و آشنا با سیر تحولات ترجمه است و آقای صلح‌جو نیز نظراتش برایم مهم‌تر از ترجمه‌هایش بود. در راستای روایتی که برای فیلمم انتخاب کرده بودم، در مصاحبه با آقای منوچهر انور از ایشان خواستم فقط درباره دوره انتشارات فرانکلین صحبت کند. البته ایشان حرف‌های گفتنی جذاب بسیاری داشت اما من فقط آن بخش از خاطرات‌‌اش را برای فیلم نیاز داشتم. ای کاش خانم گلی امامی هم در این بخش حضورش را از ما دریغ نمی‌کرد. اهمیت حضور آقایان تقی‌زاده و دریابندری در فیلم نیز با وجود علاقه شخصی که به ایشان دارم، به دلیل روایت دوره مهم شروع ترجمه‌ها در شرکت نفت آبادان بوده است. البته اگر آقای صفدری هم زنده بودند این سه نفر با هم مثلث جذابی را شکل می‌دادند. بنابراین حضور مترجمانی که در فیلم می‌بینیم، فقط به‌خاطر مترجم بودن‌شان نبوده است، بلکه هر کدام از این افراد در حوزه خاصی که مورد نظر من بود حرف‌هایی برای گفتن داشتند. همان‌طور که حضور محمدرضا جعفری برای اشاره به دوران کتاب‌های طلایی ضروری بود، حضور پدرشان عبدالرحیم جعفری نیز برای ایجاد فضایی که به وجود انتشارات امیرکبیر انجامید، اهمیت داشت.

چالش بزرگ من انتخاب خطِ روایی فیلم بود. با موضوعی روبه‌رو بودم که وجوه جذاب و ناشناخته زیادی پیرامون خودش داشت؛ از تاریخچه ترجمه در ایران و حتی جهان گرفته تا تعاریف و نظریه‌های مختلف درباره آن

درباره انتخاب روایت اول شخص برای این مستند کمی بیشتر توضیح دهید.
تروفو می‌گوید«فیلم یک شروع دارد یک وسط و یک پایان». ارتباط با مخاطب در شروع برای من اهمیت زیادی دارد. اینکه من چرا و به چه دلیلی می‌خواهم با شما ارتباط برقرار کنم؟ شخصا مایلم تا جایی که امکان دارد در این زمینه شفاف باشم. راستش مواجه من با ترجمه مرا به کودکی‌هایم برد و کودکی با خودش هر روایتی را قصه‌گو می‎کند. اما هر چه در فیلم جلوتر می‌رویم، من از این فضای شخصی فاصله می‌گیرم تا آنچه که برایم جذاب است را از زبان دیگران بشنوم. یعنی در واقع خودم را به حضور کسانی می‌رسانم که سوال‌هایم را جواب دهند. درست است که سوال‌ها حذف شده‌اند، اما حضور من در جواب‌ها و توضیحاتی است که می‌شنویم.

در آیین دیدار فیلم به این اشاره کردید که اولین بار توسط خانم فاطمه ولیانی ایده ساخت فیلمی درباره ترجمه به ذهن‌تان رسید. به چه دلیل در خودِ فیلم به این موضوع اشاره نکردید و آن را به شکل یک دغدغه خودجوش به تصویر کشیدید؟
همه کسانی که دستی در فیلم‌سازی دارند، می‌دانند که حداقل ماهی چند بار از طرف اطرافیان به آن‌ها سوژه‌ای برای ساخت فیلم ‌پیشنهاد می‌شود. همیشه در این موارد حرف من به دوستانم این بوده است که برای ساخت یک فیلم باید موضوعی مرا درگیر خودش کرده باشد یا زمینه‌هایی برای حساس بودن به آن را در خودم احساس کنم. آنچه در اول فیلم مطرح کردم سئوال سالیان خودِ من بود؛ اینکه چطور با وجود این آمار کمِ کتاب‌خوان در کشور، هر ساله این همه کتاب ترجمه می‌شود؟ گمان نمی‌کنم لازم باشد در فیلم مستند همه دلایل خود برای ساخت یک فیلم را بیان کنیم بلکه ما روایتی را انتخاب می‌کنیم که نقطه پرش بهتری برای ورود به موضوع باشد.

بخش مربوط به خاطرات دریابندری و یا بخش‌های مرتبط با انتشارات امیرکبیر و انتشارات فرانکلین بیشتر از بقیه فیلم برای من جذابیت داشت. فکر می‌کنم علتش این بوده باشد که در این بخش‌ها، مستند شما روی یک موضوع مشخص تمرکز می‌کند و خط روایی برای دنبال کردن داستان این انتشارات‌ها ایجاد می‌شود. ولی به غیر از آن برخورد شما با مقوله ترجمه خیلی کلی بوده است. به نظرتان بهتر نبود کمی جزئی‌تر به این موضوع نگاه می‌کردید و مثلا فقط تاریخچه ترجمه در یک بازه زمانی خاص را سوژه فیلم قرار می‌دادید؟
قبلا هم گفتم که واقعا جا دارد مجموعه‌های مفصلی راجع به این موضوع ساخته شود و هر کدام از این اشخاص و یا موضوعاتی که به آن‌ها اشاره می‌شود، خودش سوژه‎‌ای جداگانه برای ساخت یک فیلم مستند است. جالب است بدانید که مثلا در مراسم یادبودِ جناب عبدالرحیم جعفری، من فیلمی را از راش‌های گفت‌وگوی ایشان تهیه کردم که تاریخچه‌ای از زندگی‌شان بود و برای اغلب مدعوین تازگی داشت و بسیار مورد توجه قرار گرفت. اما همانطور که پیش‌تر گفتم، در نهایت انتخابم این بود که دوره‌های مهم و اتفاق‌های سیاسی-اجتماعی جریان‌ساز را ببینم و آن‌ها را هر چند کوتاه معرفی کنم. جالب است که برخی درست خلاف نظر شما را ابراز می‌کنند و معتقد هستند این بخش ربطی به بخش‌های دیگر ندارد. اما اگر وارد منطق فیلم بشویم و سیر تحول ترجمه را از پیش از اسلام بگیریم و جلو بیاییم، من هم با شما موافقم که این بخش ضروری و جذاب بوده است. حداقل برای من این‌طور است.

به عنوان مخاطب احساس می‌کنم جذابیت نجف دریابندری برای شما و حضور او مقابل دوربین‌تان بیش از بقیه کاراکترها تحت تأثیر قرارتان داده است. شاید انتخاب اسم فیلم که یکی از آثار ترجمه شده توسط ایشان است نیز تا حدودی بر این ادعا تاکید کند. البته حقیقتش این است که خودم هم به عنوان مخاطب پلان‌های مربوط به ایشان را بیشتر می‌پسندم. آیا با این حرف من درباره احساس خودتان به دریابندری موافقید؟
بله ستایش من نسبت به ایشان کاملا در فیلم عیان است. شما خودتان فیلم‌ساز هستید و حتما تجربه کرده‌اید که در هر فیلمی اتفاقاتی می‌افتد که گویا هدیه‌ای آسمانی است. در فیلم «پیرمرد و دریا» این هدیه برای من روزی بود که آقای دریابندری همان چند کلام کوتاه را راجع به دوره‌ آبادان صحبت کرد. اعتراف می‌کنم که هم‌نشینی با بسیاری از شخصیت‌های فیلم مرا به وجد می‌آورد و گاهی آرزو می‌کردم این فیلم با همه سختی‌هایش هیچ وقت تمام نشود و من بتوانم به بهانه آن تا همیشه سراغ این آدم‌های نازنین روزگار بروم. پای حرف‌های‌شان بنشینم و از دانش و اندیشه‌های‌شان حظ ببرم.

با توجه به این‌که خودِ شما روایت مستند را آغاز کردید و در میانه فیلم نیز چندین بار صدای شما نریشن شده و خودتان را در کتاب‌فروشی‌ها دیده‌ایم، به لحاظ منطقی توقع می‌رفت پایان‌بندی فیلم نیز با تصویر یا صدای شما به عنوان راوی به انجام برسد. ولی انتخاب شما این بوده که با آقای دریابندری فیلم را به پایان برسانید. درباره این انتخاب توضیح دهید.
به نظرم این‌ها خیلی منطق ندارد؛ یعنی منطق خود آگاه. من در بخش پایان فیلم حضور دارم اما نه با صدا و کلمات خودم. من همان پسر بچه دوستدار پیرمرد هستم که تصویرش را هم در آخر فیلم می‌بینیم. یعنی با مفهوم خودم در این فیلم حضور دارم. من در میانه فیلم هم با کشاندن شما به معابر مورد علاقه خودم در میدان ترجمه حضور دارم اما گویا حضور در اول فیلم و لحن روایی آن مخاطب را تا آخر منتظر همان نوع حضور می‌گذارد و اغلب این را می‌گویند که ای کاش خودت با همین منطق روایی و شخصی بیشتر حضور داشتی. اما واقعیت این بود که من همان‌طور که در فیلم جلو می‌رفتم، انتخاب کردم به نفع آنچه قدم به قدم برایم جذاب می‌شد حضور فیزیکی خودم را کم کنم. یکی از جذابیت‌های مستند، سیال و روان بودن روابط درون فیلم است. هر فیلم برای خودش یک موسیقی درونی دارد که می‌شود با آن همراه شد و دلیل بسیاری از انتخاب‌ها دنبال کردن ریتم این موسیقی است.

گاهی آرزو می‌کردم این فیلم با همه سختی‌هایش هیچ وقت تمام نشود و من بتوانم به بهانه آن تا همیشه سراغ این آدم‌های نازنین روزگار بروم. پای حرف‌های‌شان بنشینم و از دانش و اندیشه‌های‌شان حظ ببرم

کمی درباره لیلا صحبت کنیم؛ به نظر می‌رسد این فیلم به‌خاطر جذابیت زیادی که کاراکترش دارد، قابلیت خوبی برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند را دارد. آیا موقع ساخت آن فیلم به این فکر نکردید که آن را تبدیل به یک مستند بلند کنید؟
این فیلم بیست سال پیش ساخته شد. بر اساس ایده‌ای که با پیروز کلانتری و صفی یزدانیان داشتیم، قرار گذاشتیم راجع به آدم‌های معمولی اطراف‌مان فیلم بسازیم. اتفاقا سختیِ کار در فیلم «لیلا» این بود که باید پرتره‌ای از شخصیتی که معروف نبود می‌ساختم. در آن زمان بس یار محتمل‌تر بود به من بگویند خُب که چه؟این که امروز فیلم به نظر شما جذاب می‌آید و حتی آن را مناسب یک فیلم سینمایی می‌دانید، به دلیل تغییر نگرش ما نسبت به درام – چه در سینمای مستند و چه سینمای داستانی- است. اما برای جواب به سوال شما می‌گویم که من هرگز به فکر ساختن فیلمی بلند درباره لیلا نبودم.

شیوه آشنایی شما با لیلا چگونه بود؟
لیلا از دوستان خانوادگی ما بود. با وجودی که بسیار همدیگر را می‌دیدیم، تا قبل از شروع پژوهش درباره این فیلم من بسیاری از فضاها و ذهنیت لیلا را نمی‌شناختم. حتی من همیشه فکر می‌کردم فریبرز عزیزی (همسر لیلا) بوده که لیلا را به موسیقی علاقه‌مند کرده است در حالی که درست بر عکس بود.

با توجه به این‌که بیست سال از ساخت این مستند می‌گذرد و شما هنوز با لیلا در ارتباط هستید، آیا او هم‌چنان همان کاراکتر پر انرژی‌ است و همان‌اندازه برای پیشرفت تلاش می‌کند یا اینکه در حال حاضر که نام او به عنوان یک معلم موسیقی در حوزه کودکان مطرح شده است، دیگر لزومی به تلاش برای پیشرفت نمی‌بیند؟
در واقع لیلا پس از ساخت این فیلم کارهای مهمی انجام داد. مثل نگارش و تدوین کتاب «لطف تنبک» که آموزش ریتم به کودکان است و اکنون در اغلب آموزشگاه‌های موسیقی کودکان تدریس می‌شود. لیلا طی این سال‌ها کتاب‌هایی برای کودکان نوشته و چندین آلبوم شعر و موسیقی منتشر کرده‌است.

آیا اکران این فیلم بعد از بیست سال در گروه هنروتجربه برای شما جذابیتی دارد؟
بله واقعا بعد از بیست سال که این فیلم را می‌بینم، خوشحالم که فیلمم تاریخ مصرف نداشته و هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد. در واقع ما مستندسازها اغلب فیلم‌هایی می‌سازیم که امکان اکرانی عمومی را ندارند. من بسیار خوشحالم که گروه سینمایی هنروتجربه چنین دری را به روی مستندسازان گشوده است و امیدوارم با مساعدت‌های بیشتر، این گروه بتواند فعالیت‌های خودش را پر بارتر کند.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*