بازگشت
۲۱ مرداد ۱۳۹۶
گفت‎وگو با مهران مهدویان کارگردان فیلم«اگزما»
پایان فیلم تلخ است ولی باز نیست
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-عاطفه محرابی: فیلم سینمایی «اگزما» که مدتی است اکران خود را در گروه هنروتجربه آغاز کرده است، با عنوان «چشم‌ها» در بخش هنروتجربه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم به کارگردانی مهران مهدویان داستان زنی را روایت می‌کند که سعی دارد گذشته خودش را از همسرش پنهان کند. تمام قصه «اگزما» در داخل اتومبیل زن روایت می‌شود و به غیر از پلان پایانی فیلم، در هیچ قسمت دیگری دوربین از داخل اتومبیل بیرون نمی‌آید. گرچه تاکنون فیلم‌های زیادی ساخته شده که داستانش در داخل فضای اتومبیل روایت می‌شود ولی مهدویان در این فیلم با الگوبرداری از دو فیلم «ده» و «Locke» سعی کرده است برای فیلمش جذابیت بصری ایجاد کند. به بهانه اکران «اگزما» در هنروتجربه با این کارگردان گپ و گفتی داشتیم که در ادامه می‌خوانید.

 

داستان «اگزما» در لوکیشنی ثابت و در فضای داخلی یک ماشین پیش می‌رود. این محدودیت در لوکیشن می‌تواند موجب ریتم کند و پلان‌های تکراری شود. به چه دلیل سراغ این نوع روایت رفتید در شرایطی که قبل از شما بارها و بارها نمونه‌های موفق خارجی از این کار استفاده کرده‌اند؟
کل قصه این فیلم در فضای داخلی یک ماشین روایت می‌شود. ممکن است خیلی‌ها فکر کنند برای راحت شدن کارم و برای کم کردن هزینه‌ها سراغ این نوع قصه تک لوکیشن رفته‌ام، ولی حقیقتش این است که انتخاب چنین داستانی که صرفا در یک لوکیشن محدود باید داستانش را پیش ببرد، کار کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس را خیلی سخت‌تر می‌کند. چون باید کاری می‌کردیم که فیلم بتواند به مدت ۹۰ دقیقه تماشاگر را نگه دارد. از طرفی قصد داشتم در طول داستان رفته‌رفته ماشین را تبدیل به دنیای زن کنم. وقتی رویا سعی می‌کند، در تمام طول فیلم ماشینش را نفروشد و آن را برای خود نگه دارد، انگار به نوعی قصد دارد از دنیای خودش محافظت کند. ولی در پایان فیلم وقتی ماشین را تحویل می‌دهد و از آن پیاده می‌شود، انگار از دنیای خودش بیرون می‌آید و آرامشی که در این دنیا داشته را از دست داده و مسیر تازه‌ای را پیش می‌گیرد. مسیری که معلوم نیست چه سرنوشتی را برای او به دنبال داشته‌باشد.

نمونه‌های زیادی در سینمای ایران و خارج از ایران داشته‌ایم که در تمام طول فیلم یک لوکیشن واحد داشته و در یک مکان بسته و کوچک – مثل ماشین یا باجه تلفن- داستان را روایت کرده‌اند، آیا از این نمونه‌ها برای بهتر شدن نتیجه فیلم‌تان الگوبرداری نکردید؟
موقع ساخت «اگزما» از دو فیلم «ده» به کارگردانی عباس کیارستمی و «Locke» اثر استیون نایت، خیلی الهام گرفتم. سعی کردم از فرمی که این دو فیلم دارند برای به‌وجود آوردن جذابیت بصری در فیلمم الگوبرداری کنم. البته این دو فیلم به لحاظ محتوایی هیچ ارتباطی با فیلم من ندارند ولی لوکیشن آن‌ها مثل «اگزما» است و قصه‌شان در فضای داخل ماشین روایت می‌شود. بنابراین تلاشم این بود که دلیل موفقیت این فیلم‌ها در جذابیت بصری‌شان را کشف کنم و در فیلم خودم نیز از آن‎ها بهره ببرم.

برای جلوگیری از تکراری شدن نماها و استفاده از پلان‎های شبیه به هم نیز فکری کردید؟
تمام تلاشم این بود که دوربین در هر اپیزود یک جای مشخص داشته باشد. قصد داشتم هر کدام از پلان‌ها برای خود شخصیت و جایگاه جداگانه‌ای داشته باشند تا در ذهن مخاطب تثبیت شوند وهر وقت مخاطبان، پلانی را از این جایگاه دیدند، متوجه موقعیت ما در قصه بشوند. اگر می‌خواستیم مدام جای دوربین را تغییر دهیم تماشاگر سردرگم می‌شد.

کل قصه این فیلم در فضای داخلی یک ماشین روایت می‌شود. ممکن است خیلی‌ها فکر کنند من برای راحت شدن کارم و برای کم کردن هزینه‌ها سراغ این نوع قصه تک لوکیشن رفته‌ام، ولی حقیقتش این است که انتخاب چنین داستانی که صرفا در یک لوکیشن محدود باید داستانش را پیش ببرد کار کارگردان و فیلمنامه‌نویس را خیلی سخت‌تر می‌کند

چه شد پایانی باز را برای فیلم انتخاب کردید؟ فکر نکردید هنوز این پرسش در ذهن مخاطب وجود دارد که بالاخره نامزد سابق رویا خودش را به پلیس معرفی کرد یا نه؟
پایان فیلم تلخ است ولی باز نیست، دقت تماشاگر در تمام طول فیلم روی شخصیت رویا است. ما کاری با آدم‌های دیگری که وارد قصه می‌شوند، نداریم. برای همین برای ما اهمیتی نداشت که نامزد سابق رویا دچار چه سرنوشتی شده است. این آدم‌ها فقط برای پیشبرد قصه رویا به داستان ما وارد شده‌اند و اینکه آن‎ها سرگذشت‌شان چه می‌َشود برای ما مهم نبود. فلسفه فیلم در اختیار رویا و سرگذشت او بود و آدم‌های دیگر فقط در جهت تکمیل شخصیت رویا به داستان اضافه شده‌اند. از طرفی فضای فیلم هم اجازه نمی‌داد که قصه همه این آدم‌ها را تعریف کنیم.

ولی برخلاف تصور شما فکر می‌کنم بلاتکلیف ماندن داستان نامزد سابق رویا باعث می‌شود پایان فیلم باز باشد و مخاطب نداند بالاخره چه بر سر رویا می‌آید.
این‌طور نیست که پایان فیلم باز باشد. در تماس تلفنی مادر با رویا در آخر فیلم متوجه می‌شویم که او جدا شده است. چون مادر به او می‌گوید «دادخواست امیر آمد». بنابراین مشخص است که رویا بچه‌اش را سقط کرده؛ چون حتی خودش هم این را نمی‌دانست که این بچه از همسرش امیر است یا مربوط به تجاوزی‌ست که در آن شب به او شده بود. برای همین هم رویا ماشین را تحویل می‌دهد و همان‌طور که در سوال اول گفتم انگار با تحویل دادن ماشین، دنیای خودش را واگذار می‌کند و می‌رود.

در ابتدای فیلم، رویا لباس‌های رنگی به تن دارد و در پایان بندی لباس مشکی پوشیده است. باتوجه به مفهوم رنگ مشکی در سنت ایران آیا مشکی پوشیدن رویا نشان دهنده مرگ شخص خاصی است؟
خیر. سعی کردم در فیلم رفته‌‌رفته فضای رنگی را به سمت سیاه ببرم. انگار همه رنگ‌ها دارد به سمت سیاهی دیزالو می‌شود. البته که این فلسفه خود فیلم هم هست؛ انگار آرامش رویا به تدریج به سمت سیاهی می‌رود.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*