بازگشت
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با کریم لک‌زاده کارگردان فیلم «کله سرخ»
مخاطب این فیلم باید با فضای نامتعارف آن همراه شود/ یک چهارم بودجه فیلم صرف یک دقیقه شد
اخبار و رویدادها

 هنروتجربه-کامبیز حضرتی: «کله سرخ» یک فیلم تازه است؛ فیلمی از شهر گریخته و به دامان طبیعت پناه برده اما در دل طبیعت هم به دنبال نشان دادن زیبایی و دلفریبی تصاویر نیست. فیلم‌ساز در این فضا به دنبال نشان دادن سیر مکاشفه درونی کاراکتر اصلی است. در این مسیر فیلم‌ساز دو کاراکتر مرده و زنده را همراه کرده و در نهایت آن‌ها را به جهان دیگر می‌فرستد. همراهی مرده و زنده، غریبه بودن در زادبوم خود و  خون و وراثت از دغدغه‌هایی است که «کله سرخ» را از «قیچی» اولین ساخته بلند کریم لک‌زاده متمایز می‌کند. هرچند که مشابهت‌هایی از جمله جنس دغدغه این فیلم‌ساز و بیگانه‌ای در شهر  این دو اثر را به هم مربوط می‌کند. درباره این دو فیلم بلند لک‌زاده که هر دو در گروه هنروتجربه اکران شده با کریم لک‌زاده به گفت‌وگو پرداختیم.

 

دوست دارم صحبت درباره «کله سرخ» را از صحنه سیرک شروع کنیم که اتفاقا هم جذابیت زیادی دارد و هم در فیلم کارکرد خوبی دارد. این صحنه جسورانه را چرا انتخاب کردید؟
ریسک‌های زیادی را در این فیلم انجام دادم که  تنها منحصر به این مورد نمی‌شود. در واقع صحنه سیرک یک صحنه جذاب بود که ریسک‌های دیگر فیلم را نجات داد. ما در این فیلم ماجرا و قصه‌گویی را به شکل عمومی و متعارف‌اش حذف کردیم. در «کله سرخ» ریتم متوقف می‌شود و به جای حادثه‌آفرینی خودشناسی داریم. فیلم به جای آن که فیلم کارت پستالی باشد و تصاویر زیبا ارائه کند راه دیگری را دنبال می‌کند. در این فیلم جز در ابتدای آن لانگ شات نداریم.

این صحنه اتفاقا باید هزینه‌بردار هم باشد. این طور نیست؟
سکانس سیرک اجرای سختی برای ما داشت و یک چهارم بودجه فیلم برای آن یک دقیقه صرف شد. در واقع زمانی که گروه سیرک برای اجرای نمایش آمدند یک چهارم بودجه ما برای دستمزدشان اختصاص پیدا کرد. در واقع این سکانس نجات‌دهنده فیلم بود و یک جذابیت در این کار به حساب می‌آمد. چون در بخش‌های دیگر فیلم خلاف جذابیت عمل کردیم. در حالی که جذابیت‌های فراوانی مانند خون بیشتر، دوربین خوش آب‌ورنگ تر و دادن نماهای باز و جذاب از لوکیشن را می‌توانستیم در کار داشته باشیم. «کله سرخ» یک فیلم رادیکال است و سعی دارد مینی مال و عاری از جذابیت‌های اولیه پیش برود. برای همین صحنه سیرک جذابیت فیلم است.

این صحنه یادآور طراحی‌های سیرک‌وار و نمایشی فدریکو فلینی است. قصد ادای دین به این استاد سینما را هم داشتید؟
من بسیار به فلینی علاقه دارم. او برای من بزرگ‌تر از آن است که خواسته باشم به او ادای دین کنم.

فیلم شما حتی به شیوه فلینی مرزهای رئالیسم و سوررئالیسم را جابه‌جا می‌کند.
«کله سرخ» فیلمی اجتماعی نیست درحالی که سوررئال هم نیست. قرار است این اثر پایش را از روابط علی و معلولی فراتر بگذارد. در واقع وراثت موضوع اصلی فیلم است. وراثت دغدغه فیلم است اما ما سعی کردیم از مسائل اولیه فیلم مانند مکان و زمان خارج شویم. کارکترهای ما لهجه ندارند و کار در یک سرزمین مجازی پیش می‌رود.

لانگ شات در سینما چیز ترسناکی است. من در دوئل اگر کات می‌زدم صحنه جذاب می‌شد اما کات دروغ می‌گوید. آندره بازن می‌گوید کات جدا کننده است و به مخاطب دروغ می‌گوید. در صحنه‌های واقعی واقعیت ارزش اساسی‌تری دارد

چرا در طول فیلم لانگ شات به مروز کمتر می‌شود؟
در این فیلم نمای لانگ‌شات معرفی وجود ندارد. ما در اصل چهار تا لانگ شات می‌خواستیم. در اوایل فیلم نماهای لانگ داریم اما به غیر از دوئل انتهای کار نماها بسته‌تر می‌شوند. در صحنه دوئل نیز فضای انتزاعی‌تری را مد نظر داشتم.

پرهیز از لانگ شات چه مبنایی داشت؟
لانگ شات در سینما چیز ترسناکی است. من در دوئل اگر کات می‌زدم صحنه جذاب می‌شد اما کات دروغ می‌گوید. آندره بازن می‌گوید کات جدا کننده است و به مخاطب دروغ می‌گوید. در صحنه‌های واقعی واقعیت ارزش اساسی‌تری دارد. در واقع زمانی که شلیک انجام می‌شود به راحتی می‌توانستم کات بزنم و این کار به مراتب ساده‌تر بود. هر کارگردانی با هوش متوسط و اندک دانشی از سینما می‌دانست که در این صحنه باید کات بزند اما من نخواستم دروغ بگویم.

به همین دلایل فضای فیلم نامتعارف است.
«کله سرخ» باج به مخاطب‌اش نمی‌دهد. یعنی فیلم جمعه شب نیست. مخاطب این فیلم باید با فضای نامتعارف آن همراه باشد. به همین دلیل هم فیلم در جای نامتعارفی مانند هنروتجربه اکران شد که مخاطب خاص دارد که نوع دیگری از سینما را دنبال می‌کند.

در «کله سرخ» هم مانند «قیچی» فضای اگزوتیک وجود دارد اما با اختلافی مهم. در این فیلم بیگانه در شهر در زادگاه خودش غریبه و جدا افتاده است.
بیگانه در شهر تم مورد علاقه من است. افرادی که در محلی حضور دارند که مال خودشان نیست اما در آن جا گرفتار جنایت و مکافات و انواع و اقسام درگیری‌ها می‌شوند. کاراکتر اصلی «کله سرخ» از تقدیر و وراثت خودش فرار می‌کند. مورد عجیب در این فیلم آن است که شخصیت از زیست‌گاه خودش فرار کرده و بیگانه شده است اما در نهایت جبر جغرافیایی به سراغش می‌آید. در ابتدا با انگیزه وراثت طبیعی باز می‌گردد اما به مرور وراثت خون بر او غالب می‌شود نه وراثت طبیعی.

ایده شما مساله وراثت بود پس؟
من در این فیلم به جبر، تقدیر و وراثت فکر کردم. ذات فیلم همان طور که دوستی اشاره کرد ناتورالیسم است. فیلم فضایی ناتورالیستی و رئالیستی دارد و به موضوع وراثت می‌پردازد.  در این فیلم گرایش به شکلی از طبیعت به هرحال دیده می‌شود.

روند تولید فیلم‌نامه چگونه بود؟
اسم این فیلم در ابتدا «رقص شکارچی» بود. فیلم در زمستان دوسال پیش کلید خورد. در ابتدا به دنبال سکانس شلیک و دنبال کردن مسیر سیرک و شباهت‌های دیگر بودم. اما وراثت، من را به فکر قرمزی ریش و مو انداخت و طبیعتا لوکیشن به ایجاد این فضا کمک کرد. «کله سرخ» از ابتدا تا انتها نامتعارف است و خصلت ناتورالیستی دارد.

 

ایده همسفری مرده و زنده و دوئل آن‌ها جذاب و عجیب است. راهکاری که در فیلم شما سرجای خودش نشست و کارکرد دارد. از این نمایش عینی و فیزیکی کاراکتر مرده نترسیدید؟
در این فیلم مرده‌ای وجود دارد که زنده است و یک گام از جهان طبیعی بالاتر رفته و فرازمینی است. اگر در سینمای متعارف حرکت کنیم ما با فلاش‌بک به صدای ذهن یا گذشته او برمی‌گردیم اما ترجیح من این بود که خود او را به شکل فیزیکال بیاورم تا به شدت عینی باشد. چه چیز بهتر از آن که مرده و زنده همراه شوند و به یک جهان بروند؟

هر کاری به شرط رعایت اصول قراردادی آن در سینما مجاز است.
سینما یک مشغله دوست داشتنی است و بستگی دارد که از آن چه چیزی می‌خواهی.

قرار بود فیلم در جشنواره فجر افتتاح شود اما این اتفاق نیفتاد. ماجرا چه بود؟
دوستان هنروتجربه ترجیح دادند که «خفه‌گی» و «نگار» را در بین فیلم‌های هنروتجربه بگذارند اما «کله سرخ» را نپسندیدند. آن‌ها فیلم را دوست نداشتند و وقتی که علت آن را پرسیدم آقای گلمکانی گفتند: برای ما آبروی هنروتجربه مهم است. نمی‌دانم چرا باید فیلم‌های مستقل نسبت به فیلم‌های سینمای بدنه مورد بی‌مهری قرار بگیرند و از فجر بازبمانند؟

در «کله سرخ» فیلم‌نامه کامل داشتید؟
ما فیلم‌نامه کامل داشتیم اما به آن وفادار نبودیم. بر اساس بازیگرها صحنه را پیش می‌بردیم و بر اساس میزان توانایی صحنه و کشف پروسه خلق و امکانات پیش رفتیم و حتی بداهه‌پردازی کردیم.

چه‌طور با بازیگر کار و به او اعتماد می‌کنید؟ بهزاد دورانی در فیلم بازی خوب و قابل قبولی ارائه داده است.
این اعتماد دوطرفه است. کشف کردن توانایی‌ها و ناتوانی‌‎های خود لذت سینما است. بازیگر در این پروسه نقش زیادی دارد. بهزاد دورانی به من اجازه کلوزآپ می‌داد چون چشم‌های بانفوذی داشت. من فیلم کوتاه «قمارباز» را با بهزاد دورانی کار کردم. او بی‌شک از بهترین بازیگران ایران است. قبل از این که فیلم‌نامه‌ای را کار کنم با او ایده‌هایم را مطرح می‌کنم. آخر این ماه همراه بهزاد دورانی برای فیلم تازه‌ای که فیلم‌نامه‌اش را نوشتم به جایی مسافرت می‌کنیم. الان مشغول سوژه دیگری هستم که دو سال وقت‌ام را می‌گیرد.

در ذهن شما تفکیک بازیگر و نابازیگر هم وجود دارد؟ چون با هر دو دسته کار کردید.
تجربه کار با بازیگر و نابازیگر را در فیلم‌های کوتاه و «قیچی» مثل عباس غزالی و بهزاد دورانی دارم. به نظرم بازی مولف، به این معنی که خودآگاهی بازیگر باعث شود او تالیف خودش را پیش ببرد، معنا ندارد. به یک معنی همه بازیگرها مولف هستند. این تالیف وظیفه کارگردان است و من به روش خودم تالیف او را کامل می‌کنم. از طرفی خودم را مالک بازی آن‌ها نمی‌دانم. اجازه نمی‌دهم خوبی آن بازی‌ها را به اسم خود بزنم.

بیگانه در شهر تم مورد علاقه من است. افرادی که در محلی حضور دارند که مال خودشان نیست اما در آن جا گرفتار جنایت و مکافات و انواع و اقسام درگیری‌ها می‌شوند. کاراکتر اصلی «کله سرخ» از تقدیر و وراثت خودش فرار می‌کند

فیلم‎برداری «کله سرخ» چقدر طول کشید؟
این فیلم طی ۲۸ روز فیلم‌برداری شد. من مرحله بازی گرفتن را با معاشرت سرصحنه انجام می‌دهم. دوست ندارم همه مسائل جلو دوربین را برای بازیگر جلو همه بگویم. بعضی وقت‌ها نشانه و قراردادی می‌گذارم و از نظر زیباشناسی با هم به نقطه مشترک می‌رسیم. معمولا این کدها شوخی‌های بین ما است.اصلا نمی‌دانم چه طور بازیگران جریان اصلی که حرفه‌ای هم نامیده می‌شوند سرصحنه خاویار با سس پرتقال می‌خورند.

شما در دو فیلم بلندتان از رئالیسم صرف فاصله گرفته‌اید. ممکن است فضاو روحیه غالب شما را به سمت سینمای رئالیستی سوق دهد؟
یک خصلت ژنتیکی دارم که اصلا آینده‌نگر نیستم. فقط به اجاره‌خانه همان ماه خودم فکر می‌کنم. این روحیه استثنائا در فیلم‌نامه‌نویسی خوب است. درواقع به چه خواهم شد و چه می‌کنم؟ فکر نمی‌کنم. اتفاقا فقط یک قدم پیش پا را دیدن آدم را واقع‌بین می‌کند.

در مورد پخش خارجی چه اتفاقی افتاده. باتوجه به اکران فیلم در جشنواره مانهایم.
روی پخش فیلم باید کار کرد. در جشنواره مانهایم فیلم شش نمایش داشت و برای آن‌ها شگفت بود.

چه واکنشی داشتند؟
تصور آن‌ها این است که در شرق تمام قصه‌ها رویابافی است اما این فیلم کمتر رویابافانه است و البته که  خصلت جادویی عجیبی دارد. آن‌ها می‌گفتند مگر ایران برف و کوهستان دارد؟ ما فکر می‌کردیم ایران دشت و صحرا است. شتر وبیابان ندارد؟ ما در بخش زیادی از سینمای‌مان برف و سرما را نشان نمی‌دهیم.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*