بازگشت
۱۸ تیر ۱۳۹۶
گفت‌وگو با گئورگ اوواشویلی درباره فیلم جدیدش «خیبولا» در جشنواره کارلووی واری
باید اشتباه‌های‌مان را بشناسیم تا در آینده تکرار نشوند
اخبار و رویدادها

هنر و تجربه، ترجمه‌ی رضا حسینی: فیلم‌ساز گرجی گئورگ اوواشویلی با فیلم جدیدش «خیبولا» – كه نقش اصلي آن را حسين محجوب بازي مي‌كند -به کاوش در جنگ داخلی و درگیری‌های پس از فروپاشی شوروی سابق در زادگاهش ادامه داده است؛ فیلمی که در بخش رقابتی جشنواره کارلووی واری ۲۰۱۷ روی پرده رفت. این فیلم بر شخصیت زویاد گامساخوردیا تمرکز دارد که اولین رییس‌جمهور گرجستان بود که در قالب دموکراسی به قدرت رسید؛ و تلاش‌های او برای رسیدن دوباره به قدرت را پس از کودتای سال ۱۹۹۱ دنبال می‌کند. البته اوواشویلی جنبه‌های دیگری از جنگ داخلی گرجستان را در فیلم‌های قبلی‌اش بررسی کرده است از جمله «The Other Bank» و «جزیره ذرت». او در این‌جا درباره علاقه‌اش به دوره‌ی تاریخی هم‌چنان مبهم کشورش در دهه‌های اخیر با اد میزا از نشریه‌ی «ورایتی» صحبت کرده است.

چه چیزی الهام‌بخش شما شد تا داستان زویاد گامساخوردیا و ریاست‌جمهوری‌اش را روایت کنید؟

داستان زویاد گامساخوردیا برای هر گرجستانی متمایز است و از حساسیت بالایی برخوردارست و خب، من هم از این قاعده مستثنا نیستم. به نظرم داستان خیلی نامعمولی از یک فرد بسیار خاص است که از زاویه‌های متفاوتی برای من جالب توجه بود؛ اما هدف اصلی‌ام روایت داستان رییس‌جمهوری بود که دیگر رییس‌جمهور نیست. در واقع فیلم مطالعه‌ی روان‌شناختی دنیای درونی شخصی است که زمانی قدرت بزرگی را در اختیار داشته اما حالا همه چیز را از دست داده است؛ جایگاه، قدرت و نفوذش را. شیوه‌ی برخورد و مواجهه‌ی گامساخوردیا با این موقعیت کاملاً منحصربه‌فرد بود. خسارت مادی و رنج جسمانی در مقایسه با عذاب روحی او – در مسیرش برای رسیدن به پایان راه – هیچ بود؛ و این الهام‌بخش‌ترین موضوع برای من بود.

بیش‌تر به داستان شخصی رهبری علاقه‌مند بودید که زمانی قدرت را در دست داشته است و حالا با شکست و تلاش برای بقا دست‌وپنجه نرم می‌کند یا شرایط تاریخی و سیاسی این شورش و طغیان سیاسی و مبارزه‌ی او برای بازیابی قدرت برای‌تان در اولویت بود؟

قطعاً داستان شخصی او. من با تلاش این فرد برای بقا و بازیابی قدرت آغاز کردم و این‌که متقاعد می‌شود که می‌تواند آن قدر حامی وفادار در کوهستان‌ها پیدا کند که به او کمک کنند. اما او خیلی زود متوجه می‌شود که این چیزی بیش از یک توهم نیست. از این لحظه به بعد داستان شخصی او عمق بیش‌تری پیدا می‌کند و ما می‌توانیم در این باره بحث و استدلال کنیم که او برای بقا می‌کوشد یا بر خلاف آن گام برمی‌دارد.

«خیبولا» مطالعه‌ی روان‌شناختی دنیای درونی شخصی است که زمانی قدرت بزرگی را در اختیار داشته اما حالا همه چیز را از دست داده است؛ جایگاه، قدرت و نفوذش را. شیوه‌ی برخورد و مواجهه‌ی گامساخوردیا با این موقعیت کاملاً منحصربه‌فرد بود

گامساخوردیا در گرجستان برای گروهی از مردم حکم رهبر قهرمانی را دارد که استقلال را برای کشورش به ارمغان آورد؛ اما برای دیگران یک چهره‌ی قدرت‌طلب بود با رفتارهای یک دیکتاتور. شما گامساخوردیا را در فیلم‌تان چه‌گونه تصویر کرده‌اید؟

من در فیلمم مطلقاً سراغ این مضمون نرفته‌ام چون برای آن‌چه می‌خواستم به تصویر بکشم ضروری نبود. فیلم از جایی آغاز می‌شود که ریاست‌جمهوری او – نه از نظر قانونی اما در واقعیت – به پایان رسیده است؛ و من هیچ اهمیتی به این موضوع نداده‌ام که او در دوران حکومتش یک قهرمان بوده است یا یک قدرت‌طلب. به هر حال، او تمام حامیانش را از دست داده است و این موضوع از نظر روحی و روانی به‌شدت او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

گامساخوردیا در گرجستان امروز چه جایگاهی دارد و شما میراث او را در کشورتان چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟

با وجود این واقعیت که ۲۵ سال گذشته است، زندگی سیاسی و شخصی زویاد گامساخوردیا در گرجستان بسیار تروتازه و به‌روز احساس می‌شود. بی‌تردید نمی‌توانم بگویم در جامعه یک اتفاق نظر عمومی درباره او وجود دارد. فکر می‌کنم قضاوت‌های ضدونقیض تا زمانی وجود خواهند داشت که ما پاسخ‌هایی برای سؤال‌های‌مان در خصوص دوره‌ی تاریخی اسرارآمیز کشورمان پیدا کنیم و از دلایل اصلی این تراژدی ملی در سرزمین‌مان آگاه شویم.

رویدادهای فیلم در ۲۵ سال گذشته روی می‌دهد اما داستان امروز هم در گرجستان ادامه دارد و شباهت‌هایی هم با وضعیت اوکراین دارد. فیلم شما و رویدادهایی که به جنگ داخلی و مرگ گامساخوردیا انجامیدند، چه چیزهایی را می‌توانند به مردمان این زمانه بیاموزند؟

گامساخوردیا تلاش کرد دوباره به قدرت برسد اما در پایان تسلیم شد. البته که این تصمیم خودش بود. اما کل ملت از جمله نیروهای سیاسی و شهروندان معمولی کمک زیادی به او کردند تا به این تصمیم برسد. بی‌علاقگی و وظیفه‌نشناسی جامعه باعث شد تا او راهی را برگزیند که به پایان شخصی‌اش منتهی می‌شد و کشور را به آشفتگی گسترده‌ای کشاند که دهه‌ها زمان می‌برد تا برطرف شود و به نظم سابق برگردد. امیدوارم مردم بتوانند این مسأله را بی‌طرفانه بررسی کنند و با شناسایی اشتباه‌های‌شان از بروز آن‌ها در آینده جلوگیری کنند.

خیبولا

دو فیلم بلند قبلی‌تان – «The Other Bank» و «جزیره ذرت» – هم به جنبه‌هایی از جنگ داخلی گرجستان می‌پرداختند. درگیری‌های آبخاز و اوستیای جنوبی چه تأثیری بر شما و آثارتان به عنوان یک فیلم‌ساز داشته است؟

تأثیر مستقیمی داشته است چون سه فیلم بلندم را به آن اختصاص داده‌ام. خیلی‌ها فکر می‌کنند گرجی‌ها توجه بیمارگونه‌ای به این مضمون دارند اما به نظرم این امر طبیعی است؛ چون دوره‌ای از تاریخ زندگی ماست که به آن اهمیت بسیار زیادی می‌دهیم و سؤال‌های بسیاری درباره‌اش داریم.

آیا پروژه‌ی سینمایی بعدی‌تان هم مشخص شده است؟ اگر جواب‌تان مثبت است می‌توانید بگویید درباره چیست؟

قصد دارم یک فیلم دیگر هم درباره جنگ گرجستان و آبخاز بسازم. نویسنده‌ی گرجی گورام اودیشاریا که در جریان درگیری‌ها مجبور شد زادگاهش آبخاز را ترک کند، در رمانش «The Pass of the Persecuted» چگونگی گریز ناخوشایند و جهنمی‌اش را توضیح داده است. جاده ساحلی به خاطر جنگ داخلی بسته شده بود و مردم برای رسیدن به منطقه‌ای امن باید بیش از دویست کیلومتر پیاده‌روی می‌کردند و از کوه‌های قفقاز رد می‌شدند که چالشی‌ترین بخش راه، عبور از منطقه‌ای بود که در ارتفاع سه هزار متری از سطح دریا قرار دارد. در این راه صدها نفر کشته شدند. فیلم‌نامه را بر اساس این رمان می‌نویسم که خودش بر پایه‌ی رویدادهای واقعی شکل گرفته است.

ورایتی•

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>