بازگشت
۱۵ مهر ۱۳۹۶
مروری کوتاه بر تاریخچه سینمای برزیل
از «چانچادا» تا «سینما نوو» و «ریتومادا»
اخبار و رویدادها

هنروتجربه، ترجمه و تألیف رضا حسینی: سینمای برزیل هم مثل سینمای هر کشور دیگری مملو از اتفاق‌ها و رویدادهای ریز و درشت است که به موجب انقلاب‌ها و تحول‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و… شکل گرفته‌اند و هر بار این سینما را در مسیر تازه یا آزموده‌شده‌ای قرار داده‌اند. اما همیشه نتیجه و پیامد چنین رویدادهایی، همان بوده و خواهد بود. سینما (و در کل هنر) فارغ از انواع و اقسام اتفاق‌های ناخوشایندی که برایش روی می‌دهد و هر بار بیم آن می‌رود که به حاشیه رانده شود، دوباره پس از مدتی یا به‌نوعی از دل موقعیت‌های دشوار سر برمی‌آورد و به راهش ادامه می‌دهد. در این‌جا به بهانه‌ هفته فیلم برزیل که به همت گروه هنروتجربه و با همکاری سفارت برزیل  از ۱۵ تا ۲۱ مهر ماه برگزار می‌شود، تاریخ سینمای برزیل را از ابتدا تا دهه‌ ۱۹۹۰ به صورت خلاصه و با وقایع‌نگاری مهم‌ترین رویدادها برای شما تدارک دیده‌ایم و در ادامه، کمی مفصل‌تر به سال‌های اخیر پرداخته‌ایم و خیلی تیتروار، بخشی از آثار مهم و اتفاق‌های شاخص سینمای این کشور آمریکای لاتین را بررسی کرده‌ایم.

۱۸۹۷: اولین دوربین فیلم‌برداری وارد برزیل شد.

دهه‌ ۱۹۰۰: ۲۲ سالن سینما در پایتخت این کشور احداث شد و اولین فیلم بلند با نام «سرکوبگران»/ The Stranglers توسط آنتونیو لئال ساخته شد.

دهه‌ ۱۹۳۰: فیلم «حد» اثر ماریو پئیشوتو به صورت صامت ساخته شد؛ فیلمی سوررئالی که به کشمکش‌های برآمده از شرایط انسانی می‌پردازد و این‌که زندگی چه‌طور می‌تواند مانع کامیابی تمام‌وکمال شود.

۱۹۳۳: کمپانی «سینه‌دیا» فیلمی با نام «صدای کارناوال» را تهیه کرد که اولین فیلم کارمن میراندای ستاره و خواننده بود که آغازگر دوران «چانچادا» یا «کمدی‌های اسلپ‌استیک» شد.

دهه‌ ۱۹۴۰: کمپانی فیلم‌سازی «ورا کروز» در سائو پائولو کارش را شروع کرد تا فیلم‌های باکیفیتی برای رقابت در عرصه‌ بین‌المللی تولید کند؛ و برای این منظور حتی فیلم‌سازان خارجی را به کار گرفت.

۱۹۵۳: «سارقان»/ O Cangaceiro محصول «ورا کروز» و به کارگردانی لیما بارِتو برنده جایزه بهترین فیلم ماجراجویانه یا حادثه‌ای در جشنواره فیلم کن شد.

دهه‌ ۱۹۵۰: با فیلم «ریو، صد درجه فارنهایت» اثر نلسون پریئرا دوس سانتوس، تغییر رادیکالی در سینمای برزیل صورت گرفت و شیوه‌های فیلم‌سازی نئورئالیسم ایتالیا به سینماگران این کشور آمریکای لاتین معرفی شد؛ و نلسون پریئرا دوس سانتوس آتش جنبش «سینما نوو»/ Cinema Novo را روشن کرد. از فیلم‌های شاخص این جنبش می‌توان به این موارد اشاره کرد: «قول»/ Keeper of Promises به کارگردانی آنسلمو دوراتچی که برنده نخل طلای جشنواره فیلم کن هم شد، «زندگی‌های بی‌ثمر»/ Vidas Secas اثر دوس سانتوس و «خدای سیاه، شیطان سفید»/ Deus e o Diabo na Terra do Sol ساخته‌ی گلابر روچا.

دهه‌ ۱۹۶۰: جنبش تروپیکالیا تمام عرصه‌های هنری برزیل را تحت‌الشعاع خود قرار داد تا با استفاده از تمام تأثیرپذیری‌های خارجی به تولید محصولاتی ملی و منحصربه‌فرد منجر شود. این جنبش در سینما باعث استفاده از تمثیل و نمادپردازی شد که کمدی Macunaima به کارگردانی ژواکیم پدرو دی آندراده از نمونه‌های آن است. در همین دوران بود که «سینمای حاشیه» هم در شهرهای سائو پائولو و ریو دو ژانیرو شکل گرفت و کارگردانانی با تمرکز بر مضامینی درباره مردمان حاشیه‌ اجتماع دست به ساختن فیلم‌هایی زدند؛ از جمله‌ این فیلم‌ها می‌توان به «خانواده را کشت و به سینما رفت» اثر ژولیو برسانیه و «سارق چراغ قرمز» به کارگردانی روژِریو ژان‌زِریا اشاره کرد.

۱۹۶۹: کمپانی فیلم‌سازی دولتی «Embrafilme» تأسیس شد و در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به تولید مشترک، سرمایه‌گذاری و پخش درصد بالایی از فیلم‌های برزیلی پرداخت. این کمپانی به تولید بیش‌تر فیلم‌های تجاری کمک کرد.

دهه‌ ۱۹۸۰: در این دوره بیش‌تر سینماهای برزیل تعطیل شدند چون تلویزیون این کشور حکمفرما شد. البته در این شرایط هم فیلم‌هایی ساخته شدند مانند «پیشوت» اثر هکتور بابنکو، «خاطرات زندان» به کارگردانی نلسن پریئرا دوس سانتوس، «بای بای برزیل» ساخته‌ی کارلوس جیه‌گس و…

«ریتومادا» و سینمای معاصر برزیل
در اوایل دهه‌ ۱۹۹۰ و در زمان حکومت فرناندو کولور دی ملو سرمایه‌گذاری دولتی بر سینما به‌شدت کاهش یافت که تقریباً به توقف تولیدهای سینمایی و حتی تعطیلی «Embrafilme» در سال ۱۹۸۹ انجامید. به هر حال در اواسط این دهه بود که شکوفایی تازه‌ای در سینمای برزیل رخ داد که دلیل عمده‌اش، مشوق‌های مالی تازه‌ دولت جدید به سرکردگی فرناندو هنریک کاردوسو برای ترغیب تولید فیلم‌های برزیلی بود.

در سال ۱۹۹۵ کمدی‌ای با عنوان «شاهزاده برزیل» ساخته شد که خیلی‌ها آن را اولین فیلم «ریتومادا» یا بازگشت تولید فیلم ملی می‌دانند. در واقع پس از این بود که شمار فیلم‌های برزیلی به شکل قابل توجهی افزایش یافتند و آثار موفق جهانی و تحسین‌شده‌ای مانند «ایستگاه مرکزی» (والتر سالس) که در جشنواره بین‌المللی برلین سال ۱۹۹۸ خرس طلا و جایزه بزرگ را برنده شد و تندیس گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌زبان سال ۱۹۹۹ را هم در کنار انبوه جوایزش به دست آورد، «O Quatrilho» (فابیو بارتو)، «چهار روز در سپتامبر» (برونو بارِتو) و «شهر خدا» (فرناندو میره‌لس و کاتیا لوند، ۲۰۰۲) ساخته شدند که این آخری علاوه بر تمام موفقیت‌هایش، در چهار رشته از جوایز اسکار (بهترین فیلم‌ّبرداری، کارگردان، تدوین و فیلم‌نامه اقتباسی) نامزد دریافت جایزه شد.

با این حال مجله‌ «Revista de Cinema» فیلم شهری تیره‌وتار «خاطی» (بتو برانت، ۲۰۰۲) را به عنوان بهترین فیلم این دوران برگزید. دیگر فیلم‌هایی که در این دوره مورد توجه قرار گرفتند و البته بعضی از آن‌ها دیگر فیلم‌های «ریتومادا» به حساب نمی‌آمدند، عبارتند از: «پشت آفتاب» (والتر سالس، ۲۰۰۱)، «مادام ساتا» (کریم عینوز، ۲۰۰۲)، «کاراندیرو» (هکتور بابنکو، ۲۰۰۳)، «مردی که کپی کرد» (ژورژی فورتادو، ۲۰۰۳) و «دو پسر فرانسیسکو» (برنو سیلویرا، ۲۰۰۵).

رویکرد انتقادی نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی هم‌چنان در سینمای برزیل رایج است و به‌شدت وامدار «سینما نوو» است. فقر، زاغه‌نشینی، قحطی و گرسنگی از مضامین بسیار متداولی هستند که به خلق ترکیب «زیبایی گرسنگی» یا در اصل «Hunger Cosmetic» (که برداشت تازه‌ای از تعبیر «زیبایی‌شناسی گرسنگی»/ Hunger Esthetics از گلابر روچا است) انجامیدند. به هر حال برای سینماروهای برزیلی، سینمای این کشور دستخوش تغییرهای خوشایندی شده و امروزه هرچه بیش‌تر جلب نظر آن‌ها را در دستور کار خود قرار داده است.

در این میان فیلم‌های مستند همواره جایگاه تثبیت‌شده و ویژه‌ای برای خودشان در سینمای برزیل داشته‌اند که این امر مدیون آثار کارگردانان صاحب‌نامی چون ادوئاردو کوتینهو و ژوئاون موریرا سالس است.

  • برگرفته از دو منبع: برزیل‌فیلم‌دات‌کام، ویکی‌پدیا
دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*