بازگشت
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
فیلم‎های داستانی روی پرده «هنروتجربه» به روایت کارگردان‌ها
اخبار و رویدادها

هنروتجربه: سینماهای هنروتجربه این روزها میزبان فیلم‌های داستانی بلند، مستند و دو مجموعه فیلم کوتاه است. فیلم‌های داستانی که در این گروه در حال اکران هستند مضامین متنوعی را شامل می‎شوند. در میان این آثار هم به اسامی فیلم‌سازهای جوانی بر می‌خوریم که کارگردانی اولین فیلم بلند خود را تجربه کرده‌اند و هم نام کارگردان‌های شناخته شده سینمای ایران به چشم می‎خورد.هم‌اکنون در بین فیلم‌های در حال اکران یک فیلم خارجی با نام «قهوه» نیز در حال نمایش است.دو فیلم «درساژ» و «آشغال‌های دوست داشتنی» هم همزمان با اکران در سرگروه، در سینماهای هنروتجربه به نمایش در می‎آیند.در نوشتار پیش رو شما را به خواندن نقل‌قول‌هایی از کارگردان‎های ۱۲ فیلم بلند داستانی روی پرده هنروتجربه دعوت می‎کنیم.

«خواب آب» رابطه انسان و طبیعت
فرهاد مهرانفر: «خواب آب» یک فیلم سینمایی و یک اثر درام هست که به بحث کمبود آب می‌پردازد. بحرانی که فلات مرکزی ایران درگیر آن است و دردهه های آتی شدت بیشتری پیدا می‌کند.عارضه این بحران هم مهاجرت و تهی شدن آبادی‌هایی  است که در یک توسعه پایدار به روش خودشان، زیستگاه‌شان کویر بود. اما امروز به دلیل خطاهایی که در حفظ و نگهداری فلات مرکزی داشتیم، ساکنین این آبادی‌های آن را ترک می‌کنند و با مهاجرت به شهرهای دیگر  بحران‌های دیگری  را در حوزه محیط زسیت در مناطق دیگر ایجاد می‎کنند. این اثر هفتمین فیلم سینمایی من است که هم‌چون کارهای قبلی سمت و سوی محیط زیستی دارد. یکی از تم‌های رایج در تاریخ سینمای داستانی رابطه انسان و طبیعت است .فیلمی مانند «درسواوزالا» ساخته کوروساوا شامل همین تعریف می‎شود و فیلم‌های شاخصی هم در همین رابطه هرساله در دنیا ساخته می‎شود.حتی کارهای هالیوودی که بحث آن انسان و طبیعت است. این موضوع حتی در عصر پس از مدرن اتفاقا مخاطب بیشتری دارد.انسان مدرن افسرده از شهرهایی است که روح طبیعت را در حصار گرفته‌اند و احساس آرامش ندارد و به هر بهانه‌ای تلاش می‌کند که خود را به طبیعت نزدیک کند. پس وقتی انسان این قدر نیازمند به طبیعت است، چطور سینما می‎تواند به این نیاز بی‌توجه باشد. در این میان هوشمندی تهیه کننده‌ها و کارگردان‌ها است که می‌توانند با دراماتیزه کردن موضوعاتی که به تم طبیعت مرتبط است،مخاطب را به سمت خودشان بکشانند. ما یک کشور آسیایی هستیم که آب نقش بزرگی در سرنوشت تاریخی و فرهنگی ما داشته و کلید توسعه تمدن ما برای آینده بحث مدیریت آب  است،از سوی دیگر ما دچار بحران آب هستیم و به هرحال آب دغدغه من به عنوان فیلم‌ساز است.

«رضا» فیلمی درباره عشق
 علیرضا معتمدی: تغییر نگرش من به سینما منجر به شکل‌گیری فیلم «رضا» شد. سینما در ابتدا برای من خیلی جدی بود. از بازیگری تا فعالیت ژورنالیستی و نقدنویسی، دستیاری کارگردان و فیلم‌نامه‌نویسی را در کارنامه دارم. وقتی فیلم‌نامه می‌نوشتم، همه‌ انگیزه‌ام را برای کار در سینما از دست دادم،  زیرا آنچه ارائه می‌دادم با هدفم از حضور در سینما فرسنگ‌ها فاصله داشت و در این مدت که حدود ده سال طول کشید، غرق در روزمرگی بودم تا اینکه درنهایت چند سال سینما را رها کردم و مدت‌ها خواندم و نوشتم و فیلم دیدم و سینما دوباره برای من جدی شد. فکر کردم اگر دوباره وارد سینما شوم، باید طوری که دوست دارم فیلم‌نامه بنویسم و بسازم، بنابراین «رضا» برای من حاصل عشق دوباره‌ام به سینماست….

فیلم درباره‌ عشق است، چون وقتی عاشق هستی حتی حق مطلوب نبودن را برای طرف مقابل و عشقت قائل هستی، هر چند که غرورش در مقابل فرد از بین برود. عشق در این فیلم شبیه به الگوهای کهن در دنیای امروز است. رضا همواره عاشق فاطی است و نمی‌دانیم این عشق تا چه زمان ادامه پیدا می‌کند. ما اشکال مختلفی از ارتباط یک مرد با زن‌ها را در فیلم می‌بینیم. رضا عشقی به فاطی دارد که با رفتن فاطی این عشق به شکل‌های مختلف در آدم‌های متعددی تکثیر می‌شود. سکانسی که رضا و فاطی با هم نهار می‌خورند، متوجه هستیم که احساسی را که رضا در این مدت با افراد مختلف می‌جوید با فاطی به‌طور تمام‌ و کمال دارد. حسی مادرانه، خواهرانه، دوستانه، عاشقانه و .. در ارتباط بین رضا و فاطی وجود دارد که وقتی فاطی رضا را تنها می‌گذارد، رضا در معاشرت‌های مختلف به دنبال انواع این حس‌ها می‌گردد اما چشم رضا به دنبال فاطی است، چون همه‌ی این حس‌ها را در فاطی می‌‌یابد.

«یه وا» توانایی‌های انسان در برابر واقعیت تلخ
آناهید آباد:اولین بار بار سال ۱۹۹۹ ایده‌ای در ذهنم شکل گرفت، تقریبا با همین ساختار. واقعیت این‌که تمام این سال‌ها سعی کردم فیلم بسازم. بارها برای فیلم‌نامه‌های مختلفی اقدام به دریافت پروانه ساخت کردم، اما به مرحله تولید نرسید، یا فیلم‌نامه‌هایی که ارائه کردم، موفق به دریافت مجوز نشد. برای «یه وا» ابر و مه و… دست در دست دادند و امکان ساختنش مهیا شد. خوشحالم که «یه وا» ساخته شد. «یه وا» یکی از فیلم‌نامه‌هایی بود که نوشته بودم و همیشه دوست داشتم یک روزی بسازم. اما درباره رگه‌های موضوع، معمولا ابتدا یک تصویری در ذهن شکل می‌گیرد که یک ته‌مایه موضوعیتی دارد. بعد معمولا تصاویر زیادتر می‌شود و به مرور قصه با تصاویری کنار هم قرار می‌گیرند….

یه وا نمونه‌ بسیاری از زنان همه جای دنیاست، در واقع بسیاری از انسان‌های دنیا. به‌هرحال توانایی‌های انسان‌ها در مواجهه با واقعیت تلخ و موقعیت سخت متغیر است. حالا اگر زن باشی، به مراتب سخت‌تر است. این فقط حقیقت پرسوناژ فیلم نیست، بلکه در واقعیت حتی برای من هم به این گونه است. برای زن مواجه شدن با حقیقت سختی‌های خاص خود را دارد. بستر جامعه بستر امن و راحتی برای مواجهه نیست. به طور مثال یکی از بخش‌های فیلم این بوده که یه وا از شوهر اولش حامله بوده و هیچ اثری هم از آن وصلت نیست و تمام آن آدم‌ها مرده اند و یه وا مانده که چه جوابی به معیارهای اخلاقی اجتماعش باید بدهد. به‌ناچار تن به یک ازدواج دوم می‌دهد، که این تن دادن زندگی را برایش سخت و سخت‌تر می‌کند.

«بی‎‌صدا» گذر از سرطان جسمی به اجتماعی
حسین شهابی:اولین مسا‌له‌ای که بعد از مشخص شدن موضوع ساخت فیلم بعدی یعنی سرطان به ذهنم رسید، این بود که از چه زاویه‌ای به این موضوع نگاه کنم. طبیعتا من به عنوان یک نویسنده و فیلم‌ساز هدفم ساخت یک فیلم آموزشی در مورد سرطان نبود. این نکته را هم بگویم که من به دور از نگاه اجتماعی اصلا نمی‌توانم قصه بنویسم، یعنی حتی اگر یک فیلم ترسناک هم بسازم، باز هم دیدگاه و نگاه اجتماعی من در آن فیلم قابل ردیابی است. وقتی بیشتر به مساله ساخت فیلم و نگارش فیلم‌نامه درباره سرطان فکر کردم، از ابتدا و در ناخودآگاهم آن وجه اجتماعی سرطان مدنظرم است، چون دیدن رفتارهای دیگران و واکنش جامعه به بیماری سرطان دوست عزیزم که مشوق اصلی من در ساخت این فیلم بود، مرا به ساخت این فیلم تحریک کرده بود. دیدن رفتار جامعه و اجتماع با فردی که روزگاری عضو موثری از همین اجتماع بوده و حالا جامعه او را برنمی‌تابد و به عنوان یک مهره سوخته او را تلقی می‌کند، به دیدگاه من شکل داد. در واقع من از یک سرطان جسمی می‌خواستم به یک سرطان اجتماعی برسم و به آن اشاره کنم و امیدوارم این بخش از پیام فیلم در آن دیده شود. فکر کردم داستان نویسنده‌ای که در آرزوی چاپ آخرین کتابش است و مسائل مربوط به ممیزی و چاپ نشدن کتاب او را آزار می‌دهد، بستر خوبی برای روایت ماجرای من است. در طول داستان به اشکال مختلف سعی کردم بیرون را به داخل خانه بیاورم و افرادی را که به نوعی نماینده طیف‌ها و اقشار مختلف جامعه بودند، به بهانه‌های مختلفی وارد این خانه می‌کردم تا داستان مرتبط با سرطان اجتماعی کم‌کم شکل بگیرد. البته من به این نگاه اجتماعی هیچ تفاخری ندارم. علاقه شخصی من است که فیلم‌هایی با موضوع و مضمون اجتماعی بسازم و مسائل دیده‌نشده یا کمتر دیده‌شده اجتماع را در آن نمایش دهم.

«گلدن تایم» مواجهه با غیر منتظره‌ها
پوریا کاکاوند:موقع نوشتن فرصت کافی داشتم؛ بنابراین اصلا به این فکر نکردم که حالا یک اپیزود درباره اعتیاد بنویسم و یکی در مورد تجاوز و … راستش علاقه‎ای هم به شیوه‎ای که باب شده به اسم فیلم اجتماعی ندارم . آنچه که در مورد هر اپیزود می‎دانستم فرم قصه‎گویی‎اش بود. این‌که ما باید با یک قصه‌ای روبه‌رو شویم که در وهله اول کاملا یک شرایط عادی را نشان دهد، بعد یک پیچ داستانی بخورد که موقعیت اولیه عادی را غیرمنتظره کند. این فرم داستانی مدنظرم بود. اما عمدی در مورد نشان دادن نابهنجاری در اپیزودها نداشتم. پیش از همه چیز و در ابتدا ماجرای این ساختار به نوعی یک تکلیف سینما برای خودم بود. در ابتدا می‌خواستم ماه به ماه یکسری فیلم بسازم ولی وقتی کار پیش رفت و ایده آن پخته‌تر شد تصمیم دیگری گرفتم. کم‌کم ایده ماشین به کار اضافه شد و بعدا به ایده گلدن تایم فکر کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم ساختار آن این طور باشد که فیلم از فروردین شروع شود و تا اسفند ادامه داشته‌باشد.

…در این فیلم ۴۷ بازیگر حضور دارند. به غیر از کیومرث پوراحمد و هوشنگ گلمکانی  و پژمان تیمورتاش که حرفه‌شان بازیگری نیست و بازیگران شناخته شده سینما و تلویزیون، باقی بازیگرها افراد درجه یک و حرفه‌ای تئاتر هستند که به تنهایی می‌توانند در یک فیلم بلند بدرخشند. این فیلم می‌تواند یک آلبوم بازیگری باشد برای پیشنهاد دادن به دیگر کارگردان‌ها. یعنی اگر کسی به دنبال بازیگر است، نیاز نیست به اطرافیان خودش زنگ بزند می‎تواند «گلدن تایم» را ببیند و در آن با طیف عجیبی از بازیگرها روبه‌رو شود که در سنین مختلف و با توانایی‎های مختلف در کار خودشان حرفه‌ای هستند.

«آندرانیک» مقوله شک و یقین
حسین مهکام:واقعیت این است که «آندرانیک» برای من بار علوم انسانی جدی دارد. دغدغه‌های من در حیطه علوم انسانی بر سایر دغدغه‌هایم می‌چربد و به همین دلیل نمی‌توانم خودم را یک سینماگر صرف بدانم. من دغدغه فلسفه، ادبیات و دیدگاه دارم، ولی نه این‌که به سینما صرفا به عنوان یک ابزار برای بیان اندیشه‌هایم نگاه کنم. ذات سینما برای من بسیار مهم است و جنبه آرتیستیک آن برایم اهمیت دارد. اما این دو وجه را جدا و تفکیک‌شده از هم نمی‌دانم. اندیشه‌ورزی در زیست خودم اهمیت زیادی دارد و «آندرانیک» این پتانسیل را داشت. همان ۱۵ سال پیش که طرح این داستان را نوشتم و تبدیل به نمایش‌نامه کردم، به این سمت و سو رفت که تبدیل به یک کار کاملا پلیسی شود. به همین دلیل من پرده سوم را با فاصله زمانی نوشتم و به این فکر کردم که چه کار کنم از یک کار پلیسی تبدیل به کاری فلسفی شود؛ به گونه‌ای که گره‌گشایی معمایی آن مهم نباشد، بلکه وجه دیگری در آن اهمیت پیدا کند. آن زمان آقای دکتر عطاالله کوپال که استاد مشاور من بودند، کمک بسیاری کردند، به‌خصوص که ایشان مرا به مرحوم آقای اکبر رادی متصل کردند و من هم فیلم «آندرانیک» را به ایشان تقدیم کرده‌ام. آقای رادی آن زمان تاثیر زیادی روی من گذاشتند و مراوده با ایشان باعث شد به این نتیجه برسم که باید کار دیگری با این قصه بکنم. احساس کردم باید سمت رخدادی بروم که برای کاراکتر کشیش قصه اتفاق بیفتد، نه این‌که یک معمای صرف را حل کنم. این اتفاق باید کاملاً آنتالوژیک می‌شد نه ایدئولوژیک؛ یعنی یک اتفاق جهان‌بینانه. احساس کردم بهترین مقوله‌ای که می‌توان درباره‌اش صحبت کرد، مقوله شک/ یقین است. به همین دلیل شروع به کار روی این خط کردم؛ به‌ویژه که سال‌ها دغدغه خودم هم بود. من سال‌ها در حیطه ایدئولوژی‌های مختلف مطالعه کرده و به دستاوردهایی رسیده بودم. شاید «آندرانیک» محصول همان دوران گذار و شک و یقین‌های خودم در حیطه تجربه رفتار انسان با عالم دیگر باشد که تجلی آن در فیلم وجود دارد.

«پناه» روی دیگه سکه زندگی در روستا
احمد بهرامی:اولین آشنایی خود من هم با این روستا از طریق فیلم آقای میرکریمی بود، اما بلافاصله پس از دیدن این فیلم فرصتی پیش آمد تا من به همراه آقای افشین شاهرودی که از عکاسان معتبر کشور هستند، به این روستا و کویرهای اطراف آن سفر کنیم. در همان سفر به این مساله فکر کردم که کم‌کم توریست‌ها با شناخت این منطقه به این‌جا می‌آیند و به قول معروف پای شهری‌ها کم‌کم به این‌جا باز می‌شود. من به این مساله فکر می‌کردم که با افزایش سالانه تعداد این توریست‌ها و ورود فرهنگ جدیدی به زندگی روزمره و ساده اهالی این روستا، این مساله به مرور چه تاثیری روی آن‌ها می‌گذارد. از همان روزها به این مساله فکر می‌کردند که باید کاری این‌جا انجام داد و در طول سال‌هایی که به شکل متعدد به آن‌جا سفر می‌کردم، شخصا شاهد تغییر در رفتار اهالی روستا بودم. مثلا در اولین سال‌هایی که به روستا می‌رفتم، می‌توانم بگویم اصولا حتی یک خانم هم در معابر روستا نمی‌دیدم و تمام کار‌های مربوط به مسافران حتی تهیه غذا را آقایان انجام می‌دادند و حتی اگر در کوچه‌ای وارد می‌شدیم و در انتهای کوچه خانمی حضور داشت، او بلافاصله راه خود را کج می‌کرد تا حتی از کنار ما به عنوان مردان غریبه‌ای که اهل روستا نیستیم، عبور نکند. اما طی سال‌ها این رفتار کم‌رنگ‌تر شد و این تنها یک مثال ساده در مورد رفتار اجتماعی مردم است که کاری به خوب یا بد بودن آن ندارم. به همین خاطر در تمام این سال‌ها قصد داشتم فیلمی بسازم که روی دیگر سکه زندگی در این روستا را ببینیم و در واقع یک سوال ایجاد کنم که من وقتی به عنوان یک شهری به آن‌جا می‌روم و بسیاری از کارهایی را که حتی در شهر انجام نمی‌دهم، در قالب یک سفر تفریحی انجام می‌دهم، چه تاثیری روی آدم‌های بومی با این رفتار خود می‌گذارم. درست است که پول وارد چرخه اقتصاد روستا می‌شود و این چرخه به جریان می‌افتد، یک روستایی که شاید سالانه بیش از یک یا دو میلیون از راه کشاورزی درآمد ندارد، ناگهان در عرض چند ماه چند میلیون تومان درآمد کسب می‌کند. اما خواستم ببینم این مسائل چه تاثیری روی اهالی بومی روستا دارد. کم‌کم به یک طرح اولیه بر اساس زندگی یکی از بچه‌های بومی که در آن‌جا زندگی می‌کرد و من طی سالیان متعدد او را دیده بودم، رسیدم. خانواده او یک اقامتگاه بوم‌گردی را اداره می‌کرد. من در سفرهای متعدد به مدت پنج سال تمام با این نوجوان صحبت می‌کردم و تغییرات شخصیتی او را می‌دیدم. طی این سال‌ها از او عکاسی می‌کردم و با او حرف می‌زدم تا وقتی به سن ۱۶ سالگی رسید، حس کردم تغییراتی که مد نظر من بود، در او به وجود آمده و حالا می‌توانم قصه او را جلوی دوربین بیاورم که آن قصه را نوشتیم و درنهایت تبدیل به فیلم «پناه» شد.»

«پولاریس» ارتباط با تماشاگران
سودابه مرادیان:هر فیلم و داستانی الگوی مناسب خودش را می‌طلبد. به نظرم برای فیلمی شبیه «پولاریس»، که در یکی دو لوکیشن محدود با تعدادی شخصیت محدود اتفاق می‌افتد، تعلیق امری حیاتی است و خب، خانم ثمینی که یکی از نویسندگان این فیلم هستند، استاد تعلیق در فیلم‌نامه‌نویسی‌اند. من از دنیای مستند و فیلم‌سازی مدرن و تجربی می‌آیم و سعی می‌کنم قصه‌گویی، میزانسن‌ها و شخصیت‌هایم هم مستند و واقعی به نظر برسند و در ساختار سینمایی هم تجربه‌ای نو و متفاوت اجرا کنم.

برای دیدن «پولاریس» باید قبل از هر چیز همه پیش‌فرض‌ها و انتظاراتشان را بیرون در سینما بگذارند، چون نه فیلم و نه بازی بازیگرانش، شبیه هیچ فیلم دیگری نیست و بهتر است فقط با خودش مقایسه شود، نه با اثر دیگری. بخش زیادی از فیلم به زبان انگلیسی و با زیرنویس فارسی است، ولی مطمئن باشند که آن‌قدرها سخت و پیچیده نیست که آزارشان بدهد. با تجربه‌ای که از نمایش این فیلم در فستیوال‌های مختلف و با تماشاگران از ملیت‌های مختلف دارم، به نظرم هر تماشاگری با بخشی از داستان ارتباط برقرار خواهد کرد و دوستش خواهد داشت. بازی بازیگران فیلم به‌خصوص پوریا و باران که خارج از ایران هم بسیار تحسین شدند، این‌قدر جذاب است که تماشاگر را همراه کند. البته که تماشاگر باهوش ایرانی نکته‌ها و نشانه‌های بیشتری را هم در داستان پیدا می‌کند؛ نشانه‌هایی که من و خانم ثمینی بیش از یک سال رویش کار کردیم و در طول قصه چیدیم.

«من سیاهپوستم» جنگیدن برای کارت سبز
رفیع پیتز:پژوهش من با رفتن به مکزیک و ملاقات با این دسته از سربازان که برای کارت سبز در ارتش آمریکا می‌جنگند، آغاز شد. آن‌ها که پس از خدمت در ارتش آمریکا و گذراندن سال‌ها جنگ در کشورهایی مانند عراق، افغانستان و سوریه از امریکا اخراج شده بودند، انجمنی تشکیل داده‌اند و وضع‌شان بسیار غم‌انگیز است. نمونه‌های بسیار به صورت فیلم‌های مستند در مورد این‌ دسته از آدم‌ها وجود دارد ولی «من سیاهپوستم» اولین فیلم داستانی است.

توجه من بیش از این‌که به دیوار باشد، به اشخاصی بود که تنها آرزوی‌شان گذشتن از دیوار و زندگی در امریکاست. بیش‌تر این اشخاص، فرزندان همان‌هایی هستند که غیر قانونی از دیوار رد شده و در خود آمریکا بزرگ شده‌اند. آن‌ها هنگامی که به دلایل مختلف به مکزیک سفر می‌کنند، امکان بازگشت به آمریکا را از دست می‌دهند. در زمان ریاست جمهوری آقای بوش قانونی گذراندند مبنی بر این‌که چنان‌چه این اشخاص به ارتش امریکا بپیوندند و برای آمریکا بجنگند، کارت سبز دریافت خواهند کرد و آمریکایی می‌شوند.

«درساژ» فاصله نوجوان و خانواده
پویا بادکوبه:ایده «درساژ» بر می‌گردد به یک موضوع و دغدغه‌ای که پیش‌تر داشتم. سال‌هاست در حوزه تبلیغات کار می‌کنم و این مساله جهانی شدن،حضور تبلیغات و زندگی مدرن و تاثیر آن در زندگی مردم را به خوبی درک می‌کنم و می دانم که چه تاثیرات مثبت یا منفی می‌تواند داشته باشد. اینکه مردم تلاش می‌کنند برای درآمد بیشتر که آن‌هم صرف نیازهای غیر ضروری می‌شود، زندگی را به یک دور و تسلسل باطل تبدیل کرده است و همین عامل هم باعث شد تا به دنبال ساخت این فیلم بروم.

پیش از این فیلم، می‌خواستم یک مستند با همین موضوع کار کنم که میسر نشد و بعد از صحبت با نویسندگان کانسپت اصلی قصه حول این موضوع شکل گرفت. یک پدر و مادری از قشر متوسط که قربانی این روند زندگی شده‌اند و هرچقدر تلاش بیشتری می‌کنند، بیشتر متحمل ضرر می‌شوند. این موضوع اصلی داستان ما شد، اما از آنجایی که سوژه اصلی و قهرمان قصه یک دختر نوجوان است، از این بعد خواستم به این مساله بپردازم که بین نوجوان و خانواده یک فاصله بوجود آمده است. علاقه من به کودک ونوجوان به این دلیل است که پدرم ازکودکی تهیه کننده تلویزیون بود و همیشه می‌دیدم کارکردن درباره آنها را و این در ذهن من از همان زمان نشسته است. با توجه به نوجوانان اطرافم و تحقیقاتی که برای یک شرکت بین‌المللی در حوزه خانواده داشتم،  ایده “درساژ” شکل گرفت و ساخته شد.

«آشغال‎های دوست داشتنی» نگاهی به گذشته بدون قضاوت
محسن امیر یوسفی:شاید داستان در نگاه اول داستان چند قاب و مادری است که مثل همه مردم همیشه مفعول ماجراهای تاریخی بوده و فاعل کار کسی است که در ‌زده و با خشونت وارد شده و تغییر سرنوشت به وجود آورده است اما با همه این احوال مهم خانه است و وسایل و خاطرات دوست داشتنی که باقی مانده است. فارغ از بحث دراماتیک و اینکه هر کدام از این قاب‌ها بخشی از وجود این مادر هستند برای من تمثیل داستان فیل در تاریکی است و هر کس گوشه‌ای را که لمس کرده تعریف می‌کند تا در نهایت مادر این فیلم با تخیل خودش یک کبریت می‌کشد و ما را با واقعیتی که جلوی رویمان است مواجه می‌کند، بر این اساس واکنش‌هایمان هم ممکن است متفاوت باشد و بفهمیم که آنچه لمس می‌کردیم ستون نبوده و پای فیل است یا بادبزن‌های بزرگ گوش فیل بوده؛ اما همه واکنش یکسان ندارند برخی هم از اشتباه های خودشان عصبانی می‌شوند و می‌گویند خاموش کن چراغ را ما می‌خواهیم بر سر همان تفکر و برداشت قبلی خودمان باشیم. کار مادر یا فیلم «آشغال‌های دوست داشتنی» به نوعی همین بود که یک کبریت روشن کرده و نگاهی به گذشته خودمان داشته باشیم بدون قضاوت.

«قهوه» فیلمی درباره بلاتکلیفی
کریستیانو بورتونه:«قهوه» فیلمی است در مورد بلاتکلیفی که در این دوران گیج‌کننده تجربه می‌کنیم. دنیایی که با آن مواجه هستیم دستخوش تغییرات بزرگی است و چالش‌هایی که درباره آن‌ها به ما هشدار داده شده است، در حال حاضر با شدت هرچه تمام‌تر در حال اتفاق افتادن هستند در این فیلم، این مشکلات از طریق سرنوشت‌هایی که سه شخصیت را در مکان‌های مختلف یک جهان کوچک‌تر به هم پیوند می‌دهند، بیان می‌شوند. حامد در بلژیک، رنزو در ایتالیا و فای در چین در حین مبارزه با مشکلات شخصی خود، نمایشگر یک درگیری جهانی نیز هستند. ارزش زندگی همیشه برای ما مهم‌ترین مساله است. هریک از ما می‌خواهیم آینده‌ای برای خود، عزیزان و فرزندان‌مان بسازیم. جوانان باید کسانی باشند پر از امید و تمایل به تغییر. اما در جامعه امروز، جوانان اولین کسانی هستند که از این رویا محروم می‌شوند.

 

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.