بازگشت
۲۰ شهریور ۱۳۹۸
گفت‌وگو با تارا کابلی یکی از کارگردان‌های مستند «دیوار آبی»
صدای شهروند را نمی‌توان با واژه‌هایی چون «تخصص» نادیده گرفت/نمی‌خواستیم مستندی کسالت ‎بار بسازیم
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-کامبیز حضرتی: پل صدر با شعار مردم در صدر و به عنوان نماد پیشرفت و توسعه شهرى افتتاح شد.مستند «دیوار آبى»  به روند تصمیم ‎گیرى و اجراى این پروژه می‌پردازد و با طرح سوالاتی، رابطه‌ دوسویه شکل شهر و شیوه‌هاى زندگى در آن را به چالش می‌ کشد.این مستند را فرزانه بهرامی و تارا کابلی به طور مشترک کارگردانی کرده ‎اند.برای گفت‌ و گو با این دوکارگردان که در ایران زندگی نمی‎کنند، سوالاتی را برایشان ارسال کردیم که هریک جداگانه به آن‎ ها پاسخ دادند.گفت ‎و گوی فرزانه بهرامی پیش از این در سایت هنروتجربه منتشر شد و گفت‌ و گو با تارا کابلی پیش روی شماست.

پرداختن به مستندها و آثار سینمایی با محوریت شهری مغفول واقع شده است. شما چرا سراغ چنین سوژه‌ای رفتید؟
بحث شهر و اشکال شهریت همیشه برایم جالب بوده و در کارهایم درگیرش بوده‌ام. ایده ساخت فیلم در لوزان شکل گرفت. آن زمان در شهر برن دکترای فلسفه و تاریخ هنر می‌خواندم و درگیر بحث مردم-نگاری بصری(ویژوال اثنوگرافی) بودم.  به تازگی از سفری از ایران هم برگشته بودم و به شدت از وضعیت شهرم، تهران و حرکت شتابناکش به سوی زوال و فروپاشی متاثر بودم. در آن سفر خاص به تهران، برای پروژه‌ای شخصی درگیر جمع‌آوری اطلاعات و تصاویر اولیه یک پروژه ویدئویی بودم و قسمتی از مسیر شمال خیابان ولیعصر را -از میدان ولیعصر تا تجریش- را به شیوه مپینگ (هر ۱۰۰ متر ۱۰ ثانیه) تصویر ویدئویی گرفته بودم. نتیجه این مشاهدات ویدئویی آرشیو بسیار جالبی بود ازاشیا، لحظات و اتفاقات نامنتظره‌ای شد که در عین غنای بصری‌شان، به زعم من آینه فروپاشی شهر هم بودند. این ویدئو-نگاره‌ها تنوعی بی‌نظیری از اشیا و آشغال‌ها به دست می‌دادند که گاهی غم‌انگیز، موهش و یا خنده‌دار بودند. یک جفت کفش زنانه سفید پاشنه‌دار در حوالی تقاطع ولیعصر و مطهری، پوستری که میان جوی آب در باد تکان می‌خورد، یا رقص انبوه بطری‌های پلاستیکی در حوالی میدان ولیعصر. آن سفر وسواسی به جانم انداخت تا این روند  را – که در هر گوشه‌ای می‌دیدم- در کار خودم تصویر کنم و خوب کارکردن با مدیوم ویدئو هم برایم خیلی جالب بود. حدودا چند روز بعد از بازگشتم، فرزانه بهرامی -هم دانشگاهی سابقم و از دوستان قدیمی- را در لوزان ملاقات کردم. فرزانه بهرامی دکترای جابه‌جایی می‌خواند و کارش شهر بود. در آن دوره (شاید امروز هم) به‌طور خاص مورد شهرهای پسا-ماشینی کار می‌کرد و طبعا از منظری تخصصی و تاریخی بحث شهر و شهریت را مطالعه می‌کرد. در این دیدار از برداشت شخصی‌ام از وضعیت زوال تهران گفتم (که البته فرزانه بهرامی تا آنجا که در خاطر دارم موافق کلمه زوال نبود) و متعاقبا او بحث اتوبان‌های شهری و به طور خاص اتوبان صدر را پیش کشید. با عمیق‌تر شدن بحث و علاقه شخصی من به مستندسازی، پیشنهاد شد یک سلسله مستند شهری بسیار کوتاه بسازیم و در هر اپیزود به سراغ موضوعی برویم که محل مناقشه است. از نماهای بی‌هویت و بی‌سر و شکل ساختمان‌های تهران تا مساله پیاده‌روها و چه و چه. در نتیجه بعد از صحبت‌های فرزانه در مورد پل طبقاتی صدر واساسا تاثیرات مخرب و گسترده‌ای که ساخت اتوبان‌های شهری و زیرساخت‌های ماشین بر شهر دارند، تصمیم گرفتیم به سراغ پل صدر برویم و کارمان را از این نقطه شروع کنیم.

اگرچه به عنوان شهروند نمی‌توانیم به طور فعال و موثر خواستار حقوق شهری‌مان و حق اثرگذاری در تصمیمات حساس شهری شویم اما می‌توانیم به جای بی‌تفاوتی با پرسشگری و ورود به مساله شهر، عملکرد نهادهای مرتبط را به چالش بکشیم

اما این سوژه  معاصرتر بود و کم‌تر مورد توجه.
البته موافق نیستم که بحث مستند شهری در جهان سینمای مستند ما کاملا مغفول واقع شده‌است. مستندسازانی چون کامران شیردل، هژیر داریوش، پیروز کلانتری، محمدرضا اصلانی، خسرو سینایی یا کیمیاوی در کارهایشان به موضوع شهر پرداخته‌اند. هر چند به دلایلی چه در دهه ۴۰ که سینمای مستند در ایران به جریانی بدل شد و چه امروز که ۵۰ سال از آن تاریخ می‌گذرد، هرگز دست فیلم‌سازان مستند به اندازه کافی باز نبوده تا مساله شهر را با فراغ بال و آزادی عملی و نظری به چالش بکشند و تناقضات و تابوهای شهری را روایت کنند. چرا که شهر اساسا مفهومی سیاسی و ایدیولوژیک است. شاید به همین دلیل است که این گونه از مستند، در ایران هرگز به جریان بدل نشده و تنها به صورت بارقه‌ای به حیات خود ادامه داده است.

مستند «دیوار آبی» سراغ یک اتفاق شهری جدید رفته که تاثیرات مثبت و منفی آن هنوز محل مناقشه است. چرا سوژه‌ای چنین نزدیک را انتخاب کردید؟
دقیقا به همین دلیل! چگونگی روند تصمیم‌گیری و علت ساخت پروژه گرانقیمت پل صدر، به درستی محل بحث و مجادله بسیاری از شهرسازان، فعالان شهری و اعضای شورای شهر بوده و از این بابت نقدهای بسیاری به شهرداری و شیوه‌های تامین هزینه شهر پرخرجی چون تهران وارد است. در تفکر شهرسازی معاصر، شهرها -برخلاف روندی که بعضی شهرهای در حال توسعه چون تهران در حال طی کردن هستند- هر چه بیشتربه سوی ترویج پیاده-مداری / انسان-مداری می‌روند. در تجربه شهرسازی در مقیاس جهانی، سال‌هاست که شاهد انقراض نسل بزرگراه‌های طبقاتی هستیم. ایده اتوبان طبقاتی حدودا ۷۰ سال پیش وارد ادبیات شهرسازی شد اما متعاقبا نارسایی‌های این پدیده شهری، هزینه‌های سنگین نگهداری وافزایش آلودگی باعث تجدید نظر دولت‌ها در ساخت آن‌ها شد و منجر به جمع آوری یا تغییر کاربری این سازه‌ها به فضاهای عمومی و پیاده-مدار. طبعا آگاهی به هزینه‌های عدیده‌ای که این بزرگراه‌های شهری -آن هم شهر پیچیده، پرمشکل و پرخرجی چون تهران- وارد می‌کند باعث می‌شود به عنوان شهروند از خود بپرسید شهرداری و نهادهای مرتبط به اداره شهر برای ساخت چنین سازه‌هایی چه روندی را طی می‌کنند و فرآیند قانونی تصویب طرح‌هایی چون پل صدر تا چه حد با اسناد راهبردی توسعه شهر و نیازهای حقیقی و ملموس امروز تهران تطابق دارند. البته پیش از ورود به چنین بحثی سوالی که مطرح می‌شود این است که اساسا رابطه شهر با شهروند چیست و شهروند از چه حقوقی برخوردار است. یا به زبانی «حق بر شهر» که متفکری چون لوفور در دهه ۶۰ میلادی صورت‌بندی کرد و به یک پراکسیس اجتماعی بدل شد، تا چه در ایران شناخته شده و رعایت می‌شود. لوفور از حق به زندگی شهری می‌گوید. ما به عنوان شهروندان یک شهر، حقوق‎مان تنها به دسترسی به خدمات محدود نمی‌شود. حق اطلاع یافتن و شفافیت، حق مشارکت در تولید و بازتولید فضاهای شهری، حق به طبیعت، حق به سلامت و مهم‌تر از همه حق به شفافیت در حکمرانی شهری و حق به دوباره‌سازی شهر از حقوقی هستند که نه تنها از ما سلب شده که حتی به داشتن چنین حقوقی آگاه هم نیستیم! پل صدر دقیقا همان مثالی است که به نوعی تضییع این حقوق را به صورتی عریان به نمایش می‌گذارد. اگرچه به عنوان شهروند نمی‌توانیم به طور فعال و موثر خواستار حقوق شهری‌مان و حق اثرگذاری در تصمیمات حساس شهری شویم اما می‌توانیم به جای بی‌تفاوتی با پرسشگری و ورود به مساله شهر، عملکرد نهادهای مرتبط را به چالش بکشیم. «دیوار آبی» فرصتی بود تا به سراغ مردم، کارشناسان و مسوولین برویم و نظرشان را در مورد ساخت پلی که هزینه‌ای معادل ساخت دو خط کامل مترو بر تهران تحمیل کرد جویا شویم و حقوق شهروندی‌مان را به هم یادآوری کنیم.

در مستند شما افراد مختلفی با تخصص‌های مختلف حضور دارند. این افراد چه طور انتخاب شدند و تا چه حد با شما همکاری داشتند؟
برای فهم بازنمودهای «حق بر شهر» در شهر غامضی چون تهران، تلاش کردیم تا سه گروه اصلی کارشناسان و شهرسازان، مسوولین شهرداری و شورای شهر تهران و شهروندان تهرانی را درگیر کنیم. بدیهی بود که باید نظر کارشناسان شهری را – به طور خاص کارشناسانی که درگیر وضع طرح جامع تهران بودند- جویا می‌شدیم و از منظر تخصصی موضوع را بررسی می‌کردیم. در نتیجه سراغ کمال اطهاری، یلدا و گیتی اعتماد رفتیم و هر سه با روی باز ما را پذیرا شدند و با حوصله به سوالات‌مان پاسخ دادند. به موازات مصاحبه‌هایی که با کارشناسان و شهرسازان داشتیم، به دنبال راهی بودیم تا با مازیار حسینی -معاونت فنی و عمرانی شهرداری وقت- که مجری و مبلغ این طرح بود، گفت‌وگو کنیم. اما متاسفانه هیچ راهی به شهرداری نبود و تمام تلاش‌هایمان بی‌فایده ماند. شورای شهر اما با ما راه آمد و توانستیم با آقای سرخو (رییس کمیته حمل و نقل شورای شهر چهارم) ، آقای قناعتی (از اعضای کمیته حمل و نقل شورای شهر چهارم) و آقای حقانی (رییس کمیته محیط زیست شورای شهر چهارم) به گفت‌وگو بنشینیم و نظرات‌شان را در فیلم منعکس کنیم. به موازات این مصاحبه‌ها برایمان جالب و مهم بود تا نظر مردم را هم جویا شویم. به همین دلیل در هر تاکسی یا ماشینی که می‌نشستیم با راننده باب صحبت را باز می‌کردیم و نظرشان را در مورد، پل صدر، اهمیت ساخت و توسعه راه‌های ماشین‌رو، نسبت‌شان با حمل و نقل شهری و … می‌پرسیدیم. متاسفانه به جز رانندگان هیچ کدام از مسئولینی که موافق طرح بودند حاضر به مصاحبه نشدند و این مساله باعث شد  در فیلم از جانب کارشناسان یا مسولین هیچ صدای موافقی نداشته باشیم.

صدای مردم محلی و تاکسی‌دارهای گذری و خطی آن منطقه در فیلم لحاظ شده است. درکنار متخصصان حضور این افراد چه لزومی داشت؟

سوال شما مرا به یاد مقاله‌ای که اخیرا در مجله میدان خوانده‌ام می‌اندازد. مقاله‌ای با عنوان «واژه‌شناسی تخصص در ادبیات قدرت» نوشته فراز طهماسبی که در توضیح دلیل غیبت‌هایش در جلسۀ شورای عالی معماری و شهرسازی، استفاده ابزاری از کلمه «تخصص» به جهت پایمال کردن حقوق شهروندی را به ما یادآور می‌شود.:«تخصص در لغت یعنی خاص‌گردانیدن و در یک زمینه آکادمیک و علمی، توقعی که از این واژگان می‌رود، مشخص کردن حدود و ثغور یک دانش «خاص» است. متخصص گویی کسی است که در مرزهای تعریف‌شده این دانش چنان ژرف رفته است که به یک «سِمَتِ» معنوی رسیده. این مرزها اما مرزهایی‌ هستند که به‌کار صورت‌بندی دانایی می‌آیند یا دیوارهایی برای دفعِ دیگری و اعمال قدرت؟» به عبارتی اگر قرار باشد شهروندان یک شهر را ذی‌نفعان اصلی تصمیم‌گیری و طرح‌های شهری بدانیم، و به دنبال بازنمودهای مفهوم «حق بر شهر» را که از دهه ۱۳۸۰ وارد گفتمان برنامه‌ریزی شهری تهران شده، باشیم، دیگر نمی‌توانیم با استفاده ابزاری از واژه‌هایی چون «تخصص» و «متخصص» صدای شهروند را نادیده بگیریم و بی‌اهمیت جلوه‌اش دهیم. در واقع تمام تلاش ما در «دیوار آبی» رعایت همین اصل است.

هدف یا آرزوی اول من به شخصه، تاثیرگذاری و درگیر کردن مخاطب عام بود. اگر نه ساختن مستند شهری خشک که روی صحبتش تنها با مخاطب خاص است، از دید من به مراتب آسان‌تر بود. از این جهت شانس بزرگی بود که توانستیم «دیوار آبی» را با «قصه بلوار» همراه کنیم

کارگردانی مشترک در فیلم مستند چه معنایی دارد و چه طور تقسیم کار کردید؟
کارگردانی مشترک مثل هر کار گروهی دیگری است. اساسش بحث و تبادل نظر و بعدتر در مرحله اجرا تقسیم کار است و صادقانه بگویم اصلا کار آسانی نیست! فرزانه بهرامی به دلیل تخصصش، منابع و مقالاتی معرفی می‌کرد که روشنگر بودند و دید من را به مساله شهر و بحث پیاده-مداری به طور بنیادین دگرگون کردند. در باقی موارد با هم تصمیم می‌گرفتیم و برای مصاحبه‌ها برنامه‌ریزی می‌کردیم. مرحله تحقیقات میدانی و پیدا کردن لوکیشن‌ها هم دو نفری انجام شد. در فاز ساخت پروژه من بیشتر درگیر فیلم‌برداری بودم و فرزانه مصاحبه‌ها را انجام می‌داد. بعد هم مراحل تدوین که قسمتی با حضور فرزانه و بعد به تنهایی انجام شد. بزرگ‌ترین مشکل در ساخت این فیلم، دوری محل زندگی و کار ما از هم بود. نتیجتا روند تصمیم‌گیری و ساخت بسیار کند و طولانی شد. حالا که بعد از فراز و فرودهای زیادی کار به پایان رسیده، باید بگویم تجربه سخت اما جالبی بود. در خیلی موارد تفاوت دیدگاه به طور چشمگیری بر نتیجه نهایی تاثیر گذاشته و کنار آمدن با این موضوع آسان نیست. به هر حال «دیوار آبی» اولین تجربه مستندسازی من و فرزانه بهرامی بود و ضعف‌های بسیاری دارد. قسمتی از این ضعف‌ها به دلیل بی‌تجربگی و قسمتی هم بر گردن همین تفاوت دیدگاه‌ها ست. در هر صورت از دید من هر تجربه‌ای که به تولیدی بیانجامد، فارغ از کیفیت آن تولید، اتفاق مثبت و خوشایندی است.

فیلم قابلیت مفصل‌تر شدن داشت. چرا زمان آن را به یک سانس مستقل نرساندید؟ نطرتان در باره اکران در گروه هنروتجربه و دو مستند در یک سانس چیست؟

«دیوار آبی» قرار بود مستندی کوتاه باشد و بخشی از مجموعه‌ای که به صورت اپیزودی به تهران و مشکلاتش می‌پرداخت. اما حجم متریالی که داشتیم باعث شد فیلم طولانی‌تر از پیش‌بینی ما شود. طبعا نه هنگام فیلم‌برداری و ساخت و نه حتی در طول تدوین هرگز به پر کردن زمان یک سانس فکر نکردیم و دغدغه اصلی ما انتقال مضمون به مخاطب بود. نمی‌خواستیم با زیاده گویی، مستندی کسالت بار بسازیم و آدم ها را فراری بدهیم! هدف یا آرزوی اول من به شخصه، تاثیرگذاری و درگیر کردن مخاطب عام بود. اگر نه ساختن مستند شهری خشک که روی صحبتش تنها با مخاطب خاص است، از دید من به مراتب آسان‌تر بود. از این جهت شانس بزرگی بود که توانستیم «دیوار آبی» را با «قصه بلوار» همراه کنیم و این را مدیون زحمات داود اشرفی و البته گروه هنروتجربه هستیم.

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.