بازگشت
۱۳ شهریور ۱۳۹۸
گفت‌وگوی سایت هنروتجربه با افشین هاشمی کارگردان «صدای آهسته»
تماشاگر اندک اما علاقه‎ مند را ترجیح می‎ دهم/ چرا نباید از امکان تئاتر برای فیلم استفاده کنم؟
اخبار و رویدادها

هنروتجربه-فرزانه ابراهیم‌زاده:«صدای آهسته» دومین فیلمی است که افشین هاشمی در مقام کارگردان آن را ساخته، اما سومین فیلم اوست که در آستانه اکران چهارمین فیلمش یعنی «خداحافظ دختر شیرازی» روی پرده نقره‌ای رفته است. هاشمی این فیلم را در سال ۹۴ براساس نمایش‌نامه‌ای نوشته محمدرضایی راد در‌ آمریکا ساخت و قرار بود در همان سال اول فعالیت گروه سینمایی هنروتجربه اکران شود، اما اتفاقاتی پیش آمد که اکرانش را تا تابستان ۹۸ به تعویق انداخت. فیلمی که کاری متفاوت در پرونده کاری افشین هاشمی چه در مقام کارگردان چه در مقام بازیگر است.

«صدای آهسته» دومین فیلم شما بعد از «خسته نباشید» در عرصه کارگردانی به شمار میآید.
از یک نظر دومین فیلم و از طرفی اولین فیلم مستقل من در عرصه کارگردانی است. اولین فیلم را اگر یادتان باشد با محسن قرایی مشترک ساختیم.

بعد از اتفاقاتی که برای فیلم «خسته نباشید» افتاد و در ابتدا قرار نبود نام شما به عنوان کارگردان بیاید،تصمیم گرفتید که «صدای آهسته» را خارج از کشور بسازید؟
نه؛ زمانی که تصمیم می‌گیرید کاری را انجام دهید، اتفاقاتی که در مسیر راه رخ می‌دهد به نوعی طبیعت آن کار است. مشکلاتی برای «خسته نباشید» اتفاق افتاد اما باعث نشد تصمیم بگیرم در ایران فیلم نسازم. از پیش هم ایده‌هایی برای زمان‌ها و مکان‌هایی داشتم که خارج از اینجا باشد. یکی از آن‌ ایده‌ها ساختن همین فیلم بود. زمانی در سفر بودم که مقدمات ساختنش فراهم شد و آن را ساختم.

جایی خواندم که گفتید پرسشی باعث ساخته شدن این فیلم شد. گویا شما نمایشنامه محمد رضاییراد را خوانده بودید و آن پرسش برایتان به وجود آمد و در نهایت به ساخت فیلم منتهی شد. میتوانم بپرسم آن پرسش  چه بود؟
آن پرسش درون نمایش‌نامه است؛ که ‌بعد از همه تطبیق‌های تازه، تغییرها و سفرها، از جایی به جای دیگر رفتن‌ها، تغییر شمایل و هر اتفاقی که برای آدم می‌افتد، تکلیف خاطراتش چه می‌شود؟ تکلیف خواب‌ها چه می‌شود؟ کسی که دستش را از دست می‌دهد وقتی خواب می‌بیند خودش را با آن دست می‌بیند یا بدون دست؟ در اتفاقِ این فیلم آن فرد خودش را چه طور می‌بیند؟ خاطراتش چه می‌شود؟ رویاها چه می‌شود؟

خیلیاز کسانی که عضوی از بدنشان را از دست میدهند تا مدتها آن عضو را حس میکنند. اما اتفاقی که برای شخصیت اصلی فیلم افتاده اتفاقی بنیادین است. یک هویت جدید برای این فرد به وجود آمده و به نظر میآید که او با پوسته تازهای در حال زندگی کردن است و با آن مشکل دارد؟
نمی‌دانم مشکل دارد یا نه؟ چون پرسش فیلم این نیست. پرسش فیلم نه پزشکی است نه اجتماعی. در واقع نه راجع به مسائل پزشکیِ این اتفاق پرسشی مطرح می‎کند و نه به اتفاقی که در اجتماع برای این فرد می‌افتد، می‎پردازد. سئوال از خود فرد است. سئوال من است از خود. این که رویاها چه می‌شوند؟

و آدمهایی که با او در تماس بودند و خاطرات مشترکی داشتند حالا چه میشوند؟
بله.

انگار این اتفاق ناگهانی هم برایش رخ داده و این هویت تازه را پیدا کرده است.
در مورد شخصیت فیلم ما این را می‌گویید؟

بله
نه این اتفاق ناگهان رخ نداده است. برای همین در فیلم تاکید می‌شود روز اول، ماه اول و هفته …. اما همه اتفاقات این چنینی یک نقطه‌ تصمیم دارد. شما ممکن است مساله‌ای در ذهن‎تان در حال ساخت باشد اما در یک لحظه تصمیم می‌گیرید آن را اعلام کنید یا عملی را انجام دهید. این فیلم درباره آن لحظه صحبت نمی‌کند، بلکه سیری که دنبال می‌شود تا آن اتفاق جدید پذیرفته ‌شود را نشان می‌دهد. برای همین تا لحظه آخر که شخصیت با این اتفاق کنار می‌آید او را نمی‌بینیم. انگار در حال جست‌وجوی آن شمایل تازه است. برای همین ما هم او را نمی‌بینیم. لحظه‌ای که از در خانه خارج می‌شود برای نخستین بار می‌بینیمش و تماشاگر با شمایل تازه‌‌ او مواجه می‌شود. مثل کسی که در خیابان از کنار ما می‌گذرد و ما نمی‌دانیم بر او تا آن لحظه چه اتفاقاتی گذشته است.

وقتی یک کارگردان ابزار زبانی خودش را سینما انتخاب می‌کند، یعنی ویژگی‌هایی در آن اثر دیده که فکر کرده، سینما ظرف بهتری برایش هست تا تئاتر. حتی اگر آن اثر مولفه‌های تئاتر داشته باشد. هیچ اشکالی هم ندارد. برای من هم همین است. الان شما «صدای آهسته» را روی پرده می‌بینید، اگر فیلم می‌بینید، پس برداشت درستی انجام شده است

در آن صحنههایی هم که هنوز دیده نشده،اتفاقات اطراف را از دریچه یک واسطه میبینیم. یعنی او از دریچه دوربینهای مداربسته خانه و بعد مانتیور کامپیوتر به پدیدهها و آدمهای اطرافش نگاه میکند. فقط برخوردش با راننده تاکسی در ابتدای فیلم، برخورد نزدیکتری است، اما بقیه فیلم تا زمانی که به قول شما از خانه بیرون بیاید، همه ارتباطها با واسطه است.
بله؛ درست است. ما در ابتدای فیلم راننده تاکسی و دوستش  که در خانه است و به او می‌گوید دختره رفت را بدون واسطه می‌بینیم. چون شخصیت اصلی فیلم در حال سفر از یک هویت به هویت دیگر است. البته راننده تاکسی را نمی‌بینیم و فقط صدایش را می‌شنویم. اما شخصیت فیلم، از تاکسی که پیاده می‌شود، دیگر رابطه‌ مستقیم با کسی ندارد. ارتباط از طریق دوربین‌هاست تا این که صدای تازه و شمایلی تازه پیدا می‌شود.

گویا دغدغه اصلی شخصیت صدا هم هست. یعنی تا زمانی که او صدای تازهاش را پیدا نمیکند، با قالب تازهاش همراه نمیشود. صدایش را پیدا میکند و بعد هویت تازهاش را میپذیرد. در طول فیلم میبینیم که دائم در حال جستوجو درباره کسانی است که مانند او تغییر کرده‌اند و حتی کسانی که این تغییر را نکردهاند اما در حال رفتن به سمت این تغییرات هستند.در این میان صدای فرد مثل نریشین یا مونولوگی است که خیلی هم واضح نمیشنویم. آن جایی که صدا را میپذیرد انگار هویت جدیدش را پیدا میکند.
بله همین طور است.

تم کارهای شما بسیار ایرانی است. چه کارهایی که به عنوان بازیگر در آن ایفای نقش کردهاید و چه فیلمهایی که کارگردان آنها بودهاید. این فیلم نسبت به این حال و هوا بسیار متفاوت است.
این که کارهایم تم ایرانی دارد، درست است. به خاطر این که بسیار ایران را دوست دارم. عاشقانه فرهنگش را دوست دارم. اصلا نمی‌توانم تخیل کنم جایی باشم که صبح بیدار شوم و فکر کنم شجریان در همسایگی‌ام نمی‌خواند و دیگر صدای ساز لطفی را نمی‌شنوم و حسین علیزاده در همان نزدیکی درباره موسیقی سخنرانی نمی‌کند. این عشق خواهی نخواهی در کارهایم هم تبلور پیدا کرده‌است. درباره فیلم «صدای آهسته» اما از آن‌جا که موضوعش بسیار فراگیر بود و مکان و زمان نداشت، از عمد بی‌مکان بی‌زمان ساخته شد.

در متنی که استفاده کردید هم این بیمکانی بیزمانی هست. در بیشتر کارهای رضاییراد این موضوع وجود دارد.
دقیقا. متن این ویژگی را داشت و برای همین جزو ایده‌هایی شد که فکر ‌کردم می‎توانم در هر جای دیگری از دنیا آن ‌را بسازم. البته این به معنای حذف تم ایرانی نیست. جغرافیا و زمان فیلم این گونه بود. می‌فهمم به چه نکته‌ای اشاره می‌کنید اما این قصه نمی‌توانست با تم ایرانی ساخته شود.

البته این فیلم قبل از «گذر موقت» و «خداحافظ دختر شیرازی» ساخته شده است که المانهای ایرانی بسیاری دارند. شاید چون فاصله زمانی ساخت «صدای آهسته» با آن دو فیلم هم بیشتر بود ما داریم آنها را با هم مقایسه میکنیم.
درست است. البته «خسته نباشید» هم تم ایرانی داشت با این که دو  شخصیت فیلم فرنگی بودند. به هر حال برای ساخت هر فیلم نگاه می‌کنم ببینیم داستان چه سمت و سویی دارد. با تمام عشقی که به فرهنگ ایرانی دارم، اگر داستانی راه ندهد،‌ نمی‌توانم به زور به آن فرهنگ ایرانی را تزریق کنم. داستان «صدای آهسته» راه نمی‌داد اما داستان را دوست داشتم. مثل این که شما بخواهید قصه جناییِ مافیای ایتالیا را به زور با تم ایرانی بسازید.

متن و خود فیلم روی موضوع مهمی هم دست گذاشته است. این موضوع در سینمای ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در سینمای جهان هم شاید شاخصترین اثر« همه چیز درباره مادر» آلمادوار است که به این موضوع میپردازد. ضمن این که فیلم شما دارد از زاویه جدیدی به موضوع میپردازد یعنی قرار نیست بیولوژیکی و فیزیکی به این موضوع نگاه کنیم. یک سئوال فلسفی پیرامون آن مطرح میکنیم که چطور آدمها با این تغییر کنار میآیند و در نهایت پاسخ آن را پیدا میکند.
بله درست است. یعنی از نظر روحی و ذهنی به آن می‌پردازیم. پرسش فیلم همین هست. اما این که در نهایت پاسخی می‌دهد یا خیر را نمی‌دانم. شاید این را باید از بچه‌هایی پرسید که خودشان این مساله را دارند که آیا فیلم پاسخ این پرسش را می‌دهد؟ نمی‌دانم! به ویژه که هم‌چنان برای خودم پرسش باقی می‌ماند، که چه اتفاقی برای این افراد می‌افتد. چون ذهن و روح هیچ‌گاه پاسخ مشخصی ندارند و هر لحظه در حال تغییر هستند.

فیلم از روی نمایشنامه ساخته شده و از آنجایی که خود شما هم در تئاتر فعالیت میکنید، به نظر میآید که خیلی از این امکان استفاده کرده است. مونولوگ که یکی از مهمترین ابزار تئاتر و صحنه هست، به متن فیلم کمک کرده و حتی به نظر میآید دیالوگ آدمهایی که میآیند و پشت در تلاش میکنند با این شخصیت ارتباط بگیرند، بعدها اضافه شده است.
تکه‌ای که در نمایش نبود و بعدها اضافه شد تکه‌ اول فیلم است. یعنی تا آن جایی که آن دختر جوان پشت در می‌آید و اولین مونولوگ فیلم را می‌گوید. مشکلی با این که فیلم شبیه تئاتر باشد، ندارم، چرا که ما در اجرای هر کاری از ابزار مختلف بیانی استفاده می‌کنیم. پس چرا نباید از امکان تئاتر برای فیلم استفاده کنم؟ همان‌طور که یک مستندساز زمانی که به سینما می‌آید تمام تجربه واقع‌گرایی‌اش را به فیلم تحمیل می‌کند و حتی به جایی می‎رسد که گاها به ضرر سینما است؛ یعنی به میزانی از واقع‌گرایی خودشان را مکلف می‌کنند که برای سینما مضر است. در سینمای موزیکال مثل «بینوایان» میزانسن‌های تئاتری وجود دارد. «داگ ویل» یک تئاتر است. مثال‌های زیادی از این دست وجود دارد. بنابراین وقتی یک کارگردان ابزار زبانی خودش را سینما انتخاب می‌کند، یعنی ویژگی‌هایی در آن اثر دیده که فکر کرده، سینما ظرف بهتری برایش هست تا تئاتر. حتی اگر آن اثر مولفه‌های تئاتر داشته باشد. هیچ اشکالی هم ندارد. برای من هم همین است. الان شما «صدای آهسته» را روی پرده می‌بینید، اگر فیلم می‌بینید، پس برداشت درستی انجام شده است. اگر تئاتر می‌دیدید باز هم غلط نبود فقط این سوال پیش می‌آمد که روی صحنه بهتر بود یا اجرای سینمایی.

همین سئوال برای« صدای آهسته» پیش میآید که با این که ما به یک نمایش روبه رو هستیم آیا اگر روی صحنه میرفت میتوانست این قدر خوب اجرا شود؟
اگر روی صحنه می‌رفت شما یکی از مهم‌ترین نکات را از دست می‌دادید. من کاملا آگاهانه شخصیت اصلی فیلم  را از تصویر حذف می‌کنم و او را نمی‌بینیم. او دائم در سایه است و بازتابش را روی شیشه کامپیوتر، از پشت و بغل، یا زمانی که پوششی روی خودش انداخته، می‌بینیم. زمانی که حتی  مونولوگ می‌گوید باز هم تصویر کات می‌خورد به چمدان یا زوایای غیرمتعارف دوربین. این امکانی بود که تئاتر نمی‌توانست به ما بدهد. حال برای بسط این ایده، چرا نباید از ابزاری که سال‌ها از آن بهره گرفتم، استفاده کنم.

هنروتجربه به نظرم شکلی از سینما است که باید وجود داشته باشد، حتی اگر سوددهی مالی هم نداشته باشد. اگر جایی قرار بر پرداخت سوبسید در سینما باشد،‌ اتفاقا جایی مثل گروه هنروتجربه است. جایی که این امکان را فراهم می‌کند که سینماگران شکل‌های تازه‌ای از سینما را تجربه کنند، بدون این که از شکست سینمایی بترسند. این امکان خوبی هست

دقیقا سوالم همین بود که اگر در مدیوم تئاتر روی صحنه میرفت، میتوانست این قدر موفق اجرا شود؟
به نظرم تئاترش به خوبی فیلم نمی‌شد.

«صدای آهسته» با تمام مشکلاتی که برایش پیش آمد و با تاخیر اکران شد. در ابتدا قرار بود اکران عمومی شود؟
نه از همان ابتدا هم قرار بود در هنروتجربه اکران شود. اتفاقا «صدای آهسته» در همان اولین سال تشکیل هنروتجربه به این گروه ارائه شد و در همان زمان هم آن را پذیرفتند. هیچ مشکلی هم از سوی هنروتجربه یا ارشاد برای فیلم پیش نیامد اما مشکلی شخصی برای من از جای دیگری بود که وقتی حل شد، فیلم دوباره در نوبت اکران قرار گرفت. حالا اتفاقی که افتاده بود این بود که میزان فیلم‌های متقاضی اکران در هنرو تجربه خیلی زیاد شده بود و به همین دلیل اکرانش به تعویق افتاد.

اکران فیلم در گروه هنروتجربه را چطور میبینید.
اتفاق خیلی خوبی هست. حتی اگر امکان اکران عمومی برای «صدای آهسته» وجود داشت، خودم شکل اکران هنروتجربه را ترجیح می‌دادم. بعضی از فیلم‌ها را زمانی که می‌سازی می‌دانی داری چه می‌کنی. زمانی نمایشی را روی صحنه می‌بری که ممکن است هر شب یک سالن ۵۰۰ نفره را پر کند. اما همان زمان می‌توانی تئاتری را بسازی که برای مخاطب زیاد طراحی نشده است و قرار است مثلا شبی هفتاد تماشاگر داشته باشد. برای همین این جور نمایش را در چهارسو روی صحنه می‌بری. خودت به عنوان کارگردان بهتر از هرکسی این را می‌دانی و تشخیص می‎دهی. این فیلم هم فیلمی نیست که مخاطب گسترده داشته باشد. مخاطبش مثل فیلم‌های تجاری نیست، به اندازه فیلم‌های معمولی  که تماشاگر معقول خودشان را دارند هم ممکن است مخاطب نداشته باشد. ویژگی فیلم‌هایی که با فروش متوسطی بدون این که ضرر کنند، اکران می‌شوند را هم ندارد و مخاطب خاص‌تری را می‎طلبد. کسی که به ادبیات یا تئاتر علاقه‌مند باشد یا سینمای مستند را دوست داشته باشد. مخاطبی که لحن و بیان خاصی را دنبال کند. این خاص به معنای متفاوت با جریان معمولی قصه‌گویی در سینما است. اگر مخاطب این علاقه را نداشته باشد، آمدنش برای دیدن این فیلم جز ضرر برای خود فیلم حاصل دیگری ندارد. تماشاگر پول بلیت داده ولی نیمه فیلم بلند می‌شود و سینما را ترک می‌کند. اصلا دوست ندارم این اتفاق بیافتد. ترجیح می‌دهم تماشاگر کمتری بیاید ولی تا پایان فیلم در سینما بماند و از فیلم لذت ببرد. مثل همین بازخوردی که الان از فیلم در حال گرفتن هستم. این برای من ارجح است.

در حقیقت این همان هدفی است که گروه سینمایی هنروتجربه دنبال میکند.
کاملا.

هنروتجربه با این نگاه چقدر توانسته به جریان فیلمسازی هنری و مستقل کمک کند.
هنروتجربه به نظرم شکلی از سینما است که باید وجود داشته باشد، حتی اگر سوددهی مالی هم نداشته باشد. اگر جایی قرار بر پرداخت سوبسید در سینما باشد،‌ اتفاقا جایی مثل گروه هنروتجربه است. جایی که این امکان را فراهم می‌کند که سینماگران شکل‌های تازه‌ای از سینما را تجربه کنند، بدون این که از شکست سینمایی بترسند. این امکان خوبی هست. سینمای هنروتجربه بسیار گونه‌های متنوعی هم دارد و هم فیلم مستند را در بر می‌گیرد و هم مستند داستانی و فیلم کوتاه و حتی خیلی از فیلم‌های سینمایی که موفق نمی‌شوند در اکران عمومی قرار بگیرند، هنروتجربه این امکان را برایشان فراهم کرده که دیده شوند و محدود به اکران یک گروه از فیلم‌ها نیست. همین امکان ظرف خوبی هست که آدم مطمئن باشد جایی برای ارائه محصولی که در حال تهیه‌اش است، وجود دارد.

عکس:یاسمن ظهورطلب

دیــدگاه ها و نــظرات

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.