هوشنگ کلمکانی

از فیلم دوم به بعد(محدوده دایره، ۲۰۰۲) پس از فیلم اول شهرام مکری(توفان سنجاقک، درسال ۲۰۰۵ )کاربرد پلان- سکانس تبدیل به یک عنصر مهم ساختاری فیلم های مکری شده و نه   فقط ضرب شست تکنیکی یک کارگردان برای نمایش قدرتش در انجام کارهای سخت؛ که اوج آن در همین ماهی و گربه است.

مجید اسلامی

«ماهی و گربه» در نهایت شبیه هیچ فیلمی نیست. احساسی یگانه است که مثل موسیقی می توان دوباره و چند باره تجربه کرد و هیچ فکر نکرد که معنایش چیست و چه منظوری دارد. می شود خود را سپرد به این چرخ و فلکی که پیچ می خورد و می چرخاند و میلی به جلو رفتن ندارد.

مهرزاد دانش

«ماهی و گربه» تجربه شگفت انگیزی است چه به لحاظ ساختار وچه به لحاظ انطباقی که با درونمایه اثر دارد. جدا از برداشت بلندی که در فیلم وجود دارد ساختار با درون مایه اثرمنطبق است.

علی اصغر کشانی

«ماهی و گربه» این فکر را تازه می کند که جای خیلی از تجربه ها در سینمای ایران خالی است. این تجربه ها بعضا از میدان دادن به جوان ها آغاز می شود چون ذهن جوان، روحیه و انگیزه پرشور، ضد قاعده و ساختارشکن دارد و هرچقدر آکادمیسین ها، دنیای پیرامونشان را به نوعی قاعده مندی و پی ریزی زبان ساختار بیارایند نسل نو با تمسک به فرم های تجربه نشده و با روحیه بنیان فکنانه باعث بازتعریف کردنش می شوند و «ماهی و گربه» و آثار نسل نوگرای جوان در مقطع کنونی چنین کارکردی می تواند داشته باشد.

امیر پوریا

چطور ممکن ا ست مکری با این همه وسواس ودقت نظر وبا این همه فاصله زمانی میان دو فیلمش، تنهابه خودا ین ا یده خام و ضعیف برای پایه گذاری ساختار روایی و ساختمان تکنیکی ماهی و گربه بسنده کرده باشد که دوربین و آدم هایش درامتداد هم جلو بروند و زمان برای نشان دادن رخدادهای هم زمان به عقب برود و بعد به این فکر قوام نداده باشد و نکوشیده باشد خرده داستان های جداگانه بین دو یا سه آدم را به قبلی ها وبعدی ها ربط دهد. ..؟ (از مطلب «کاری ببربه پایان، تا چند سست رایی؟» مجله فیلم