عده ای از دوستانم به من لطف زیادی دارند و نمی خواهند انتقاد صریحی را به فیلم ماهی و گربه وارد کنند. آنها بعد از تماشای فیلم با لبخندی دوست داشتنی پیش من آمده و می گویند آفرینٰ خیلی کار سختی بوده و چقدر برای ساختنش سختی کشیده ای و این یعنی فیلم را دوست نداریم اما خودت را چرا. این نوع انتقاد کمی محافظه کارانه و کمی شیطنت آمیز است. محافظه کارانه چون عملا حرف منفی ای درباره فیلم گفته نمی شود و شیطنت آمیز چون خودش تبدیل به یک استراتژی مشخص برای مواجهه با برخی آثار شده است. به هر حال من بعد ازنمایش فیلم درایران از این نوع برخوردها را شاهد بودم و می خواهم از این فرصت استفاده کنم و در این یادداشت بنویسم که سختی زیاد متحمل شدن برای ساخت یک اثر مزیتی برای آن محسوب نمی شود. درست است که ساخت فیلم ماهی و گربه گرفتاری ها و سختی های خودش را داشت اما کدام فیلم است که اینچنین سختی را نداشته باشد و اصلا اگر ملاک سنجش خوبی یک فیلم اینها بود که احتمالا می بایست لیست فیلم های بزرگ تاریخ سینما را از نو نوشت. سختی تنها در صورتی که نمایانگر تمرکز بر فیلم باشد تاثیری را در آن می گذارد که این تاثیر توسط مخاطب درک می شود و احتمالا به او هم تمرکزی برای ادامه دادن و دنبال کردن فیلم می دهد در غیر این صورت سختی برای ساخت فیلم تنها عذابی است برای گروه فیلم برداری و برای هیچکس هم هنگام تماشای فیلم مهم نخواهد بود. پس برای این دسته از منتقدان فیلم می نویسم که اگر سختی ساخت فیلم ماهی و گربه کیفیتی را به فیلم بخشیده است از این موضوع خوشحالم و اگر تنها چیزی که در فیلم توجه آنها را جلب کرده دشواری فیلم برداری و بالا و پایین رفتن از تپه ها بوده، بدانند که این هدف من از ساخت ماهی و گربه نبوده و نیست.
ماهی و گربه حاصل یک تلاش گروهی است؛گروهی که یک دل و همراه در طول دو ماه تمرین هر روزه این فیلم با دقت زیاد سعی بر آن داشتند که به آنچه در ذهن من وجود داشت عینیت ببخشند.به نظرم این فیلم؛ هر چه که نباشد؛ می تواند ملاکی برای تمرین کار گروهی در سینمای کشورمان قلمداد شود. یک گروه بزرگ که در آن نقش آشپز گوشت خوارش را یک گیاه خوار بازی می کرد وجوان ترین عضوش بیست ساله بود وترکیبی از حرفه ای ترین های سینمای ایران در کنار جوانانی که برای نخستین بار به پشت صحنه یک فیلم می آمدند آن را شکل می داد. رسیدن به هماهنگی در چنین گروهی اصلا سخت نبود چون همه به کاری که می کردند اعتقاد داشتند. بدون شک و شبهه و بدون خودخواهی و غرور هر کار که می بایست را انجام دادند و روز آخر همه خوشحال از انجام چنین تجربه ای به خانه هایشان برگشتند. تا چند روز بعد از تمام شدن فیلمبرداری همه به هم زنگ می زدند و قرار های گروهی می گذاشتند و سعی می کردند خاطره این فیلم را در ذهن شان زنده نگه دارند. این بزرگ ترین اتفاق ماهی و گربه برای من بود.