نمی توان به طور قطع گفت «مهناز افشار » دقیقا از چه فیلمی به بعد به عنوان یک بازیگر توانمند مطرح شد. او تا مدتها حتی در رده «معمولی» ها هم چشمگیر نبود؛ آنقدر که حتی شباهتش به یک بازیگر و خواننده پیش از انقلاب به عنوان فلسفه حضورش بر پرده سینماها عنوان می شد؛ شباهتی که کاشفان آن معتقد بودند تنها بهانه فیلمسازانی است که افشار را برای بارهای نخست جلوی دوربین برده اند و صرفا اهداف تجاری را دنبال کرده اند.
مهناز افشار در سومین فیلمی که با حضور او روانه اکران شد به چشم آمد. تشبیه کردنها از همین جا شروع شد؛ شاید چون «شور عشق ۱۳۷۹» (از نخستین فیلمهایی در سینمای بعد از انقلاب بود که بعدها به «دختر- پسری » معروف شدند و در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، عمر کوتاهی کردند. همبازی شدن با «بهرام رادان » که در بیست سالگی و با اولین حضورش در سینما، نقش اوّل این فیلم تجاری را عهده دار شده بود به تکمیل تصورات تشبیه کنندگان کمک می کرد؛ همان فضایی که عبارت ترکیبی «دختر- پسری » را به سینمای ایران آورده بود، ترکیب «بازیگران چشم آبی » را هم به عبارتی آشنا تبدیل کرده بود؛ عبارتی که معمولا از سر تخفیف و کنایه بیان می شد. برخی حتی خط کلی داستان «شور عشق » را برگرفته از یک فیلم همان بازیگر قدیمی می دانستند.
و هنوز دقیقا معلوم نیست که افشار با کدام فیلم توانست بقایای این برچسبها را به طور کامل از خود بزداید؛ بین «شیرهای جوان » و «متروپل » پانزده سال فاصله است؛ اوّلی فیلمی با مشخصه های کاملا تجاریست که در عمل عواید تجاری قابل اعتنایی هم نداشته و دومی، هرچه باشد، نام «مسعود کیمیایی » را به عنوان کارگردان بر پیشانی خود دارد.
اوّلی نخستین فیلمی است که با حضور افشار بر پرده سینماها آمده و «متروپل » جدیدترینِ این فیلمهاست که افشار با حضور در آن نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اوّل زن در جشن منتقدان خانه سینما شده. مهناز افشار در ۳۹ حضور سینمایی اش، حرکتی تدریجی و نامحسوس از سینمایی صرفا تجاری و البته بدون توفیق تجاری به سمت سینمایی داشته که به «سینما »، هم در بعد صنعتی و هم در بعد مفهومی و هنری، نزدیک تر است. موید این مطلب توجه داوران جشنواره ها به او از سال ۸۸ است؛از آن سال او دوبار نامزد دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر شده برای «تسویه حساب ۸۸ » ( و «پل چوبی ۹۰ » و یک بار هم این جایزه را  برای ایفای نقش مکمل در «سعادت آباد ۹۰ »به دست آورده. باقی جوایز عمده او نیز به همین چند سال اخیر محدود می شوند. «از تهران تا بهشت » درامتداد حرکتهای سنجیده این سا لها یا فشار است که باعث شده اند او به عنوان بازیگری «توانمند» در عین «پرطرفدار بودن » شناخته شود.
او حالا آنقدر محبوب و شهره است که می تواند تهیه کننده کنسرتی خیریه بشود و برای زلزله زدگان آذربایجان کمک جمع آوری کند یا سیل طرفدارانش را به حضور در کمپینهای بشردوستانه فرابخواند. اما حالا محبوبیت او و «ستارگی»اش به دلیل شباهتش به کس دیگری نیست. او اکنون یک بازیگر توانمند است زیر سایه نام خودش.

حسام الدین مقامی کیا