مسعود امینی تیرانی
فکر نمی کردم واقعیت آن چنان قدرتمند باشد که همه چیز را در ثانیه ای بهم بریزد. اگرچه با همین ایده، تجربه ی “بیداری برای برای سه روز” را شروع کرده بودم. از داستانی که بنویسم و بعد بازیگرانی را مجبور کنم تا آن چه را من در خلوتم نوشته ام بازسازی کنند، راضی نمی شدم. دلم نمی خواست خیالی را بازسازی کنم می خواستم واقعیتی را بسازم … ایده من این بود: ساخت واقعیت!
نمی دانستم که هرچه شیفته واقعیت باشم و هرچقدر خودخواسته به سمتش بروم، اما واقعیت آنقدر هولناک است که هیچ کسی نمی تواند در برابرش مقاومت کند و او هرچه بخواهد با ما خواهد کرد! نمی گذارد تا ما دروغ بگوییم. نمی گذارد تا ما خود را در پس نقاب نقش مخفی کنیم و همواره برگ برنده ای دارد که ما را بازنده ی نبرد می کند.
اما من و مجید شیخ انصاری و گروه خوبم و بهتر از همه پرویز پرستویی و سهیلا گلستانی توانستیم پا در مسیری بگذاریم که شاید کمتر کسی هوس آن را می کند و خوشحالم که تجربه تولید و ساخت و نتیجه ی “بیداری برای سه روز” شبیه به آنچه از سینما می دانستم نشد. من از آنچه کردم راضیم و خود را برای ساخت واقعیتی تازه آماده می کنم…