حسام الدین مقامی کیا
حتی مخاطبان جدی سینما هم گاهی حوصله ندارند تا پایان تیتراژ انتهایی یک فیلم، روی صندلی شان بمانند و اسم ها را از نظر بگذرانند. حتی در جشنواره فجر. حتی در سینمای مطبوعات و رسانه ها. تیتراژ پایانی «آرایش غلیظ» که در جشنواره سی و سوم فجر بالا آمد، بخشی از سالن مملو از جمعیت برج میلاد، نیم خیز رفتن بودند. ثانیه هایی بعد، همه حیرت زده و مبهوت بی جنب خوردنی، گوش ها را تیز کرده بودند؛ صدای همایون شجریان بود که با گامی بالا و ریتمی تند، بر زمینه ای از نوای درامز و گیتار الکتریک، شعر مولانا می خواند! مابه ازای تمام عیاری از «هنر و تجربه» در حوزه موسیقی.
زهره شیر می خواهد که یک خواننده موسیقی سنتی، تیتراژ پایانی فیلم پرماجرا و کاملا قصه پردازی چون «آرایش غلیظ» را بخواند، با آن همه جنون و رندی و دیوانگی و شوخ طبعی که در فیلم موج می زند. شعر مولانا هم بخواند. با سازبندی غربی هم بخواند. چنین حرکتی علاوه بر زهره شیر و جگر اژدها، عقل مآل اندیش و خبرگی در محاسبات می طلبد که گویا همایون شجریان تا اینجای کار، این همه را یکجا داشته است. پیش تر پدرش، شجریان بزرگ، تجربه خواندن در فیلمی سینمایی را داشته؛ امّا نه تیتراژ خوانده، نه از دایره سنت پا فرا گذاشته و نه فیلمی که در آن، صدای استثنایی خود را به رخ کشیده، جوان پسند و متکی بر سرگرم سازی مخاطب بوده. محمدرضا شجریان، که قدیمی ترها او را با نام «سیاوش» هم می شناسند، بیست و سه سال قبل، دعوت علی حاتمی را پذیرفت، در فیلم «دلشدگان» با او همکاری کرد و به جای امین تارخ که نقش آوازخوان یک گروه موسیقی برجسته در دوره قاجار را بازی می کرد، آواز خواند.
همین «دلشدگان» مصداق و معیار مناسبی است تا نشان دهد شجریان جوان، چه ماجراجویی ها که نمی کند و تا چه حد تشنه نونگری است. او سال گذشته دلشدگان را با گروه وکاپلای تازه پا گرفته ای خواند. وکاپلا، نوعی از اجرای موسیقی است که در آن، دهان نوازندگان، تنها ابزار تولید صداست. گروه آوازی تهران، گروه جوانی که وکاپلا را در ایران جدی گرفته اند، از همایون دعوت کردند که در بازسازی این تصنیف مشهور و خاطره انگیز پدر، آنها را همراهی کند و او چنین کرد.
ما چند آوازخوان حرفه ای سنتی داریم که برای تئاتر هم اجرای آواز کرده باشند؟ سرجمع چند هنرمند داریم که تجربه همکاری در یک اپرای عروسکی را داشته باشند؟ همایون شجریان، این همه تجربه دیریاب استثنایی را علاوه بر هرآنچه پیشتر گفتیم، یکجا دارد. قطعه هایی از آوازی که در نقش شمس تبریزی در اپرای عروسکی مولانا اجرا کرد، هنوز در فضای مجازی دست به دست می شود و سوال و جواب های او و محمد معتمدی (خواننده نقش مولانا) ، با ترجیع «کیستی تو؟» خاطره انگیز و ماندنی شده است.
رفاقت او با سینما و سینماگران یا در کل، مناسباتش با عالم سینما، خواسته یا ناخواسته، روز به روز بیشتر شده است. آنقدر که کلیپ رونمایی یکی از آلبوم های اخیرش (نه فرشته ام نه شیطان) را «باران کوثری» کارگردانی کرد و شمار قابل توجهی از جوانان آینده دار سینما، در این کلیپ جلوی دوربین رفتند و او از آتشی که بین مخالفان و موافقان نحوه ساخت این کلیپ بر پا شد، سیاوش وار، بی گزندی عبور کرد. ارتباط او با سینما گاه آنقدر ناخودآگاه می شود که مثلا تینا پاکروان در فیلم «خانوم»ش ترجیح می دهد، زن قصه وقتی قصد دارد آهنگی خاطره انگیز و یگانه برای مردش پخش کند، تصنیف «هوای گریه» با صدای همایون را برگزیند: «ستاره ها نهفته، در آسمان ابری…» در ستارگی همایون شجریان، همین اندازه بس که این سینما نیست که به او اعتبار می دهد، اوست که به سینما اعتبار می دهد و حالا این ستاره در «شش قرن و شش سال»، خود، سوژه ای است در مقابل دوربین؛ هم در مقام سوژه ستارگی می کند و هم در مقام آوازخوانی؛ تا بدان پایه که پدر و استادش، مرد شماره یک آواز ایران، در این فیلم و درباره اجرای همایون از قطعات عبدالقادر مراغی می گوید: «من که خودم پدرشم، انگشت به دهان می مانم که چطور اینها را می خواند».
منبع : بولتن شماره ۵ و ۶