شاهین امین
“یک شب ” اولین فیلم سینمایی نیکی کریمی به عنوان کارگردان است که ده سال پس از تولید اکران شد در حالی که کریمی این روزها مشغول کارگردانی چهارمین فیلم بلند سینمایش است . قطعا تمام فیلم اولی‌ها – حالا هر چقدر که هم شناخته شده باشند- سئوال‌ها و نگرانی‌های زیادی دارند که تنها در رودر روی با مخاطب پاسخ می‌گیرد و بر طرف می‌شود .در واقع چرخه تولید وقتی تکمیل می‌شود که فیلم به شکلی طبیعی و سالم به نمایش درآید،اتفاقی که برای “یک شب ” و فیلمهای بسیار دیگری به دلایل مختلف رخ نداد.اتفاقی که در کنار اتفاقات و متغیرهای دیگر باعث شده رابطه فیلمساز و تماشگر ایرانی مخدوش و آسیب دیده باشد. از همین منظر گفت و گوی کوتاه خود را با نیکی کریمی را شروع کردم.
—————————————————————————————————————————————
بحث را می‌خواهم از نحوه اکران فیلم‌های شما آغاز کنم. “یک شب” اولین فیلم توست که حالا با تاخیری ۱۰ ساله در گروه سینما و تجربه اکران می‌شود. دومین فیلمت “چند روزبعد” هم که بدون اکران عمومی‌ روانه نمایش خانگی شد و درواقع “سوت پایان”، اولین فیلمت بود که به نمایش عمومی‌ درآمد. حالا اگر روند نمایش فیلم‏هایت سیر طبیعی خود را داشت ودر زمان خودش و به موقع اکران می‌شد و تماشاگران آن‌ها‌ را می‌دیدند،آیا مسیر کارگردانی نیکی کریمی‌تغییر نمی‌کرد و همین فیلم‏ها‌ را می‌ساخت و یا این‌که در مواجهه با مخاطب شکل دیگری پیدا می‌کرد؟چراکه فکر می‌کنم همه این باور را قبول داشته باشند که روند اکران به موقع و طبیعی بر آینده فیلم ساز و حتی سینما تاثیری مستقیم دارد.
آنچه می‌گویی درست و از جهاتی ناشناخته است. بهرحال اگر فیلم در زمان خودش اکران می‌شد حتما تاثیر بهتری داشت، چه برای من و چه برای دیگر کارگردان‌ها‌یی که فیلم‌شان به هر دلیلی به نمایش در نیامد.آن کشمکش‌ها‌ و تلاش‌ها‌ی می‌توانست پاسخ مناسب‌تری بگیرد .بعد هم که نامه‌ای برای معاونت سینمایی وقت نوشتم. در واقع ما چندین جلسه داشتیم تا مشکلات فیلم حل شود. آنها اصرار داشتند که صحنه‌ها‌یی از فیلم حذف شود و از نظر من حذف آن‌‌ها امکان ناپذیر بود، چراکه فکر می‌کردم اتفاقات “یک شب “کاملا به هم پیوسته است، نمی‌توانستم یک بخش را حذف کنم. خب آن زمان من هم مثل دیگر کارگردان‌ها‌، اعصابم حسابی به هم ریخت، هر چند خوشبختانه  فیلم در جشنواره‌ها‌ی مختلف بین المللی نمایش داده شد و موفق هم بود. اصلا تصور نمی‌کردم تماشاگری در آیسلند یا دیگر کشورها با فیلم ارتباط برقرار کند. اما آن چیزی که بیشتر از همه روی کار من و بقیه کارگردان‌ها تاثیرمی‌گذارد، نحوه برخورد تماشاگران ایرانی است. چون تو در حین ساخت فیلم به این مخاطب فکرمی‌کنی.
و در واقع مخاطب اول فیلمت همین تماشاگران هستند
و آن‌ها‌ حق دارند فیلمی‌که برایشان ساخته می‌شود را ببینند.
البته این یک حق دو طرفه است هم برای کارگردان و هم تماشاگر. در نامه ای که نوشته بودی یادم می‌آید اشاره کرده بودی که :«یک شب بالاخره روزی اکران خواهد شد و در این میان فقط بر ابهام رابطه هنرمندان و مردم افزوده می‌شود.» در واقع رابطه‌ای که مدام قطع می‌شود.
مطمئن بودم فیلم روزی اکران می‌شود
حالا آنچه برایم جالب است نوع برخورد تو با عدم نمایش فیلم بود. نه بی خیال ماجرا شدی و نه خیلی داد و فریاد کردی….
این دیگر ویژگی نسل ما است. بحران‌ها‌ی بسیاری را تجربه کرده‌ایم و برای همین عادت نداریم خیلی فریاد بکشیم. شرایط جامعه را می‌دانیم پس تا جایی که امکان دارد اعتراض می‌کنیم و مابقی را می‌سپاریم به شرایط و امید داریم که بهتر شود.ما نسل خیلی منعطفی هستیم.
همه آنچه می‌گویی درست است اما به جز این ویژگی نسلی، فکر می‌کنم به لحاظ شخصیتی نیز خیلی با جنجال و هیاهو سازگار نیستی. در واقع تا به حال ندیده‌ام بابت مخالفت‌ها‌ خیلی داد و بیداد کنی و از تحسین‌ها‌ هم بیش از اندازه ذوق زده شوی و این خصوصیت در فیلم‌ها‌یت هم دیده می‌شود.
اصولا هیچ وقت دنبال جنجال آفرینی نبودم . برای نمونه سال‌ها‌ی زیادی است که سینماگران ایرانی از جمله خود من برای داوری به جشنواره‌ها‌ی مختلف می‌رفتیم و کسی هم عکس‌ها‌ی آن را نمی‌دید و خبر ویژه ای هم عنوان نمی‌شد اما از زمانی که اینترنت همه گیر شد و شبکه‌ها‌ی اجتماعی فعال شدند، خیلی چیزها تغییر کرد و کوچکترین خبر و عکسی بلافاصله در دسترس همه قرار می‌گیرد. اما من از همان ابتدا یک‌سری عرف‌ها‌ی رایج را رعایت می‌کردم، چون نمی‌خواستم جنجال کنم.
در ” یک شب” ما با روایتی آرام و یکنواخت روبه رو هستیم. حتی مواجهه دختر با یک قاتل هم بدون تنش و واکنش تند بیرونی به تصویر کشیده می‌شود . در صورتی به صورت معمول برای شخصیت اصلی فیلم در همان یک شب هم می‌توانست اتفاق‌ها‌ی خشن و هولناک متعددی رخ بدهد .البته اتفاقات فیلم شاید به لحاظ درونی هولناک و خوف آور باشند اما این هراس نمایش بیرونی ندارد، مثلا کسی دختر را کتک نمی‌زند یا به او تعرض نمی‌کند. انتخاب این فرم روایی از شخصیت کارگردان می‌آید و یا دلیل دیگری دارد؟
در آن سال‌ها‌ خیلی درگیر ادبیات مینی مال بودم، داستان‌ها‌ی ساده‌ای که اتفاق ویژه‌ای در آن‌ها رخ نمی‌دهد مثل کارهای سالینجر که همیشه دوستش دارم.برای من هرگز نویسندگانی مانند جان گریشام جذاب نیستند. داستان‌ها‌یی را می‌پسندم که با شخصیت قصه همراه می‌شوی ولی این شخصیت مدام در معرض کشمکش‌ها‌ی فیزیکی نیست،مثل” ناتوردشت” که “یک شب “را براساس فرم آن نوشتم . داستان سالینجر هم ماجراهای پسری است که در نیویورک از این طرف به ان طرف می‌رود با خانواده اش مشکل دارد و باقی قضایا.بنابراین از ابتدا می‌دانستم که نمی‌خواهم شخصیت فیلم خیلی نزدیک درگیر مشکلات اطرافش شود. حتی در آن صحنه‌ای که مسافری در تاکسی رگش را زده ، نه شخصیت فیلم به صحنه نزدیک می‌شود و نه دوربین ،در واقع از آن عبور می‌کنند.برداشت من از شخصیت فیلم این بود که او از نزدیک به این صحنه نگاه نمی‌کند ،او رد می‌شود ،مثل اغلب ما که از کنار مسائل گذر می‌کنیم.در “ناتور دشت” هم نماهای خیلی نزدیک نداریم،آن پسر از کنار مسائل و آدم‌ها‌ عبور می‌کند. در فیلم “یک شب “هم دختر آدم‌ها‌ی مختلفی را می‌بیند و فقط به سه مرد نزدیک می‌شود که هرکدام قصه‌ها‌ی خودشان را دارند. یادم هست در آن زمان سرنوشت دخترهایی که شب‌ها‌ کنار خیابان می‌ایستادند، خیلی ذهنم را مشغول کرده بود . از منظری فکر می‌کنم قصه “یک شب” هم ‌رئال و هم سورئال است. آدم‌ها‌ی فیلم همه واقعی هستند اما این که طی یک شب همه آن‌ها‌ سر راه این دختر قرار بگیرند سوررئال است.
در واقع سوژه فیلم از علاقه تو به ادبیات مینی مال و برداشت از ناتوردشت و تو جهت به سرنوشت دخترانی که به هر دلیلی شب کنار خیابان می‌ایستند نشات گرفت؟
و خیلی چیزهای دیگر. در فیلم‌ها‌یم از آدم‌ها‌ و اتفاق‌ها‌ی دیده یا شنیده‌ام وام می‌گیرم.مثلا شخصیت مادر دختر موردی بود که درباره‌اش شنیده بودم .خب فکر کن چقدر برای یک دختر جوان دشوار است که در چنین موقعیتی قرار بگیرد.
در یک شب ما با دختری مواجه هستیم که مجبور است یک شب از خانه بیرون برود و چون جایی را نمی‌یابد می‌بایست تا صبح در خیابان سرکند. یک تجربه هراس‌آور که ممکن است نگاه و آینده او تغییر دهد. ولی قبل از این که از خانه بیرون برود آنقدر بستر و زمینه آماده نشده که ما پرسه زدن اجباری شبانه‌اش را به راحتی بپذیریم. اگرچه در مکالمه‌ای به مادرش می‌گوید که نمی‌توانم این موقع شب بروم خانه دوستم. اما انگار او یک کمی ‌زود به بیرون خانه پرتاب می‌شود.
یک شب فیلم اول من بود و الان شاید به گونه ای دیگر آن را می‌ساختم.ولی راستش به تازگی که آن رادر  جشنواره‌ای دیدم ،احساس کردم در این بیان سینمایی که نمی‌خواهد طول بدهد، کاملا درست است. به نظرم همین اشاره‌ای که مادردراتاق در حال درست کردن موهایش است و به دختر تذکر می‌دهد که الان می‌رسد و دختر باید خانه را ترک کند،کافی است.اما به هرحال یک کارگردان در حین ساخت فیلم مدام با انتخاب‌ها‌ سروکار دارد .سن و سال و تجربه و سلیقه و دانشی که رفته رفته که پیدا می‌کنی، عقایدت، فیلم‌ها‌یی که می‌بینی، تجربه‌ها‌یی که دوست داری بدستشان بیاوری همه و همه حتما روی این انتخاب‌ها‌ تاثیر می‌گذارند.” یک شب” حاصل نگاه و تجربه و سلیقه من در آن سال‌ها‌ست .
در فیلمت منزل به منزل با آدم‌ها‌یی روبه رو می‌شویم که حرف‌هایی می‌زنند. درباره عشق، درباره بهترین سال‌های زندگی که از دست می‌روند و…. این دیالوگ‌ها‌ی تاکید آمیزانگار در ذهن تو بازی می‌کنند.
دقیقا ذهنیت خودم بود و دلم می‌خواست این حرف‌ها‌ که برایم مهم بودند، گفته شود.
در فیلم مدام هشدار می‌دهی،نشانه‌ها‌ی هشدار را هم می‌بینیم آژیر پلیس، صداهای ترسناک و نگران کننده…
خب این واقعیت شب تهران است.همراه با ایرج رامین فر این تاکید را داشتیم که فضای شبانه شهر واقعی باشد.در عین حال که اگر شب‌ در خیابان تنها باشی خودبه خود ترسناک است .
این هشدارها در بافت صوتی فیلم هم حضور موثری دارند
دقیقا. من همیشه پیش از فیلمبرداری فیلمنامه را به صدابردار فیلم می‌دهم و از او می‌خواهم برای صحنه‌ها‌ی مختلف فیلم طراحی صدا کند. در “یک شب” هم همین اتفاق افتاد و آقای دلپاک یک طراحی صدا برای فیلم داشت تا آن نگرانی‌ها‌ را با صداهای مختلف در صحنه‌ها‌یی که لازم است،منتقل ‌کنیم.
دختر فیلم یک شب بیرون است اما حداقل به لحاظ ظاهری سر به سلامت به صبح می‌رساند…
شاید در واقعیت چنین نباشد ولی در ادبیاتی که ما دوست داریم ،چنین فضا و داستانی قابل پذیرش است. شاید کاملا واقعی نباشد اما در آن نوع نگاه قابل درک است و در فضایی واقعی می‌بینیمش.
همان طور که پیش‌تر اشاره کردی اتفاق‌ها‌ی سوررئال در یک فضای کاملا رئال. از این دست اتفاقات سوررئال مواجهه با شخصیت گرافیست است که در پایان می‌فهمیم مرتکب قتل شده ، یک واقعیت هولناک که اتفاقا به سادگی بیان می‌شود. و دختر هم به راحتی آن را می‌پذیرد در حالی که می‌شد کمی‌بیشتر جابخورد.
وقتی به او نگاه می‌کند و از تپه‌ها‌ پایین می‌آید، خب جاخورده است و همین واکنش کافی بود.
در انتهای فیلم تماشاگر حدود ۱۵ دقیقه در یک فضای تاریک قرار می‌گیرد. نگران واکنش تماشاگر نبودی.
من وقتی فیلم را در کن ودرسالن لومیر دیدم،همه اجزای صحنه قابل دیدن بود از تپه پایین آمدن روشن شدن هوا. حالا نمی‌دانم نسخه ای که نمایش می‌دهند چه کیفیتی دارد و به چه روشی نمایش می‌دهند. البته از ابتدا با آقای حسین جعفریان مدیر فیلمبرداری یک شب، تصمیم داشتیم که حتما شب را ببینیم و نور طبیعی شب را داشته باشیم. ایده و تجربه آن زمان من چنین می‌خواست. مضاف به این که فیلم نامه یک شب را طی یک ماه نوشتم.فیلم نامه فیلم جدیدم را هم طی همین مدت نوشتم اما آن را برای بازنویسی به علی اصغری سپردم و با کامبوزیا پرتوی مشورت کردم. الان علی اصغری سرصحنه حضور دارد. ولی برای یک شب چنین کاری نکردم.فقط پرتوی فیلمنامه را در همان فضا نگاهی کرد.
یعنی پخته‏ تر شده ای….
شاید. به هرحال من برای شخصیت‌ها‌ی فیلم یک شب هیچ تصمیم خاصی نگرفته بودم در حین نوشتن بود که آن گرافیست قاتل شد. در واقع در ابتدا یک ایده اصلی وجود داشت درباره دختری که یک شب بیرون می‌ماند.سرنوشت شخصیت‌ها در طول نگارش شکل گرفت بدون این که من تصمیمی از پیش گرفته باشم. فیلم نامه “یک شب “خیلی بداهه نوشته شد.

منبع : ماهنامه هنر و تجربه