عظیمه کنعانی:

چند هفته ای از اکران فیلم«بیداری برای سه روز» به کارگردانی مسعود امینی تیرانی در گروه اکران هنر و تجربه می گذرد. این فیلم به معنای واقع یکی از تجربه گرا ترین فیلم های چند سال اخیر است، چون دو بازیگر آن (پرویز پرستویی و سهیلا گلستانی) واقعاً سه روز نخوابیدند و این مدت زمان خاص از زندگی آنان در این فیلم مستند داستانی به تصویر در آمده است. به امینی تیرانی گفت و گویی داشتیم که حاصل آن پیش روی شماست.

فیلم تان در گروه هنر و تجربه اکران شده. این اکران را چطور ارزیابی می کنید؟
-از اینکه زحمات مان به ثمر نشسته و به هر حال امکان نمایش فیلم میسر شده، قاعدتاً خوشحالم اما آن تصوری که ما از این اکران در ذهن داشتیم، هنوز اتفاق نیفتاده است.اکران فیلم های گروه هنر و تجربه هنوز آن چنان شکل رسمی به خود نگرفته و می توان گفت آثار انگار دارند در یک هفته فیلم نمایش داده می شوند. فیلم من در مدت یک ماه چیزی در حدود ۳۰ سانس نمایش داشته است. این تعداد از نمایش واقعاً حداقلی ترین میزان ممکن است در مقایسه با فیلم های یک اکران رسمی که در بدترین حالت ممکن یکی دو هزار سانس نمایش دارند طی یک ماه دارند. امکانات اکران گروه هنر و تجربه نیز آن چنان زیاد نیست. اگر قرار است این طرح شکست نخورد و یک شکل رو به رشد داشته باشد، باید شرایط جدید پخش کنندگان در زمان حال را بپذیرد و تبلیغات را به صورت جدی تر برگزار کند. برگزاری نشست ها نیز اهمیت زیادی دارد.
شما چه دایره مخاطبی برای فیلم تان معرفی می کنید؟
-من هیچ محدودیتی برای مخاطبانم قائل نیستم و اصلا اینطور فکر نمی کنم که فیلمم مخاطب خاص داشته باشد. در نمایش هایی که برگزار شد اقشار مختلفی آن را تماشا کردند و پسندیدند. متأسفانه همین برچسب مخاطب خاص، آسیبی است که دارد همراه این اکران می شود. به عبارت بهتر القاء این تصور که فیلم های گروه هنر و تجربه تنها به قشر خاصی از مردم تعلق دارد، بزرگ ترین آسیب به آنهاست. همچنین با این رویکرد، فیلمسازانی مثل من نیز با عنوان کارگردانان فیلم های خاص در بین تهیه کنندگان و دیگران شناخته می شوند و چنین چیزی در کل برای آینده کاری هیچکس خوب نیست.
فکر می کنید آنچه که در ذهن داشتید، روی پرده به تصویر در آمده است؟
-تا حدودی آنچه می خواستم رخ داده. بضاعت فعلی موجود در سینما گاهی مرا از نظر زبان سینمایی و ساختار ارضاء نمی کرد و به همین دلیل به سراغ چنین تجربه ای رفتم.این احساس، چیزی است که ممکن است در ضمیر هر فیلمسازی به وجود بیاید و به همین دلیل باید این موضوع را از موضوع مخاطب دار بودن یا نبودن تجربه های جدید، سوا کرد. هر فیلمی با هر ساختاری و با هر محتوایی به هر حال جمعی از مخاطبان را به سمت خود جلب می کند، چون یک اثر هنری یا رسانه ای ساخته شده و میزانی از مفهوم و معنا به مخاطب آن منتقل می شود. شاید ادراک تماشاگر در راستای تجربه ای که من درکش کردم قرار بگیرد و شاید هم نگیرد؛ نفس این موضوع چندان مهم نیست، مهم این است که من درصدی از آنچه را که در ذهن داشته ام انتقال بدهم، حال چه در حیطه زبانی و فرمی و ساختاری باشد و چه در حیطه محتوایی و مفهومی.
سهیلا گلستانی و پرویز پرستویی را چطور انتخاب کردید؟
-«بیداری برای سه روز» هم به لحاظ زبانی یک تجربه خاص بود و هم به لحاظ فیزیکی. به همین دلیل من به بازیگرانی احتیاج داشتم که قلبا با من همراه باشند و بپذیرند که همکاری با این پروژه الزاماتی ورای تجربه هایی که تا کنون داشته اند، برای آنان به همراه می آورد. من مستقیما به کسی پیشنهاد بازی ندادم. ما تنها درباره کار با دوستانی گفت و گو می کردیم و اولین کسی که خودش برای همکاری اعلام آمادگی کرد، خانم گلستانی بود و بعد آقای پرستویی هم گفت حاضر است در این تجربه شریک باشد. حضور هر دو نیز برای من خوشایند بود.
چند درصد از فیلم بر مبنای بداهه است؟
-ما یک متن آماده داشتیم، اما آن را کنار گذاشتیم و کار را با بداهه شروع کردیم. شاید در نگاه اول صد در صد کار بداهه به نظر برسد، اما واقعیت این است گفت و گوهایی که قبل از فیلمبرداری انجام شد، مسیر این بداهه ها را جهت می داد. ما درباره همه چیز از قبل با هم حرف زده بودیم و در عین حال نیز هیچ قطعیتی برای هیچ چیزی وجود نداشت.ویژگی کار اصلا همین بود که ما سه نفر مدام یکدیگر را در شکلی از چالش و آزمایش قرار می دادیم. هر لحظه برای هر کدام از ما اتفاقی رخ می داد که مجبور می شدیم واکنش جدیدی نشان بدهیم.
این دو بازیگر واقعا سه روز بیدار بودند؟
-بله. آنان واقعا سه روز نخوابیدند. همه آن گزارشی که روی پرده آمده کاملا واقعی است.
شما دست به تجربه ای زدید که پیش از این لا اقل در ایران اتفاق نیفتاده. نگراننبودید مردم در مواجهه با آن چه واکنشی داشته باشند؟
-من واقعا نگران مخاطب نبودم. بیشتر این دلواپسی را داشتم که فیلمم از پس تجربه ای که دارد مطرح می کند، بر بیاید و می دانستم اگر آن اتفاق دراماتیکی که در نفس این بیدار ماندن وجود دارد در بیاید، آنقدری جذاب هست که بیننده را نگه دارد. از این بابت که داشتیم متن را کنار می گذاشتیم و کاملا با بداهه پیش می رفتیم هم نگرانی هایی داشتم، اما همیشه با خودم می گفتم درام زندگی هم مثل همین تجربه خیلی جذاب است چون ما کوچکترین پیش بینی و حدسی در مورد کلیت آن نداریم. فکر کردم که همین بکر بودن را اگر در یک فیلم به نمایش بگذاریم، چقدر می تواند جذاب باشد.
راستی پزشک هم همراه تیم بود؟
-بله بیمارستان لقمان کاملا ما را در این پروژه همراهی کرد و قبل از شروع فیلمبرداری هم روی بازیگران آزمایش های مختلف پزشکی انجام شد. یک آمبولانس هم تیم را همراهی می کرد.

منبع : بانی فیلم