فریبا اشویی در شرق نوشت: سعید پس از ۱۴سال از زندان، آزاد می‌شود. او که در گذشته کایتر بوده و محکوم به حبس ابد، به مجرد اینکه از زندان آزاد می‌شود، حسب موقعیتی که در دل آن قرار می‌گیرد، مظنون به قتل است و احتمال می‌رود باردیگر روانه زندان شود. مصطفی آل‌احمد، نخستین فیلم سینمایی‌اش را با نگاه تجربی و فضاهای بصری متفاوت و غیرمعمول در سینمای بلند، تجربه می‌کند. فیلم «پوسته» قصه‌گو نیست یا اگر قصه‌ای می‌گوید، قصه‌اش چیدمان مشخصی ندارد. خطی نیست و طوری به روایت قصه می‌پردازد که از چارچوب‌ها و قواعد کلاسیک آن فاصله دارد. شکل پرداخت اثر اگرچه امروز برای ما جدید نیست، اما شاید اگر فیلم شش- هفت‌سال پیش اکران شده بود، جدید تلقی می‌شد. «پوسته» سینمای تجربی است و سینمای تجربی(Experimental)، نوآوری و ساختار‌شکنی در فرم و محتوا را به همراه دارد. اصولی که در سینمای تجاری، بدنه و حرفه‌ای، رعایت می‌شود، در سینمای تجربی ساختار‌شکنی می‌شود. شکستن ساختار، قاعده و اصولی جدید پدید می‌آورد که فیلمساز با این اصول در قصه و ساختار فیلمش نوآوری می‌کند. اصول سینمای تجربی، برداشتن نشانه‌های آشنای سینمای قصه‌گوست. آل‌احمد در ساخت فیلمش قواعد را هم به شکل کلاسیک آن رعایت نمی‌کند. از شخصیت‌ها گرفته که شخصیت خوب و بد نداریم؛ سعید به عنوان شخصیتی که فیلم روایتش می‌کند، اوج و فرودهای متعددی را پشت‌سر می‌گذارد که بیننده را در باریک راه‌های قضاوت سرگردان رها می‌کند تا نور و تصویر هم که راستای قاعده‌شکنی در فرم طراحی شده‌اند. آنچه در فیلم «پوسته» شاهدش هستیم، جدای از درست یا غلط‌بودن روایت آن، نوعی آفرینش هنری است که منبعث از تفکر نوگرای فیلمساز آن است. تعابیر رویا، واقعیت، عشق و مرگ، در فیلم مدام بازنگری می‌شوند. فاصله‌ها از بودن تا نبودن، از مرگ تا زندگی، از عشق تا نفرت و البته از آزادی تا اسارت در زندان روح و زندان جسم از نگاه مخاطبان، می‌تواند ترجمه‌ها و تفاسیر مختلفی به شمارگان تماشاگرانش داشته باشد. بارها تکه‌های پازل کنار هم قرار می‌گیرد و باز بهم می‌ریزند. معادله‌ای دوسویه را شاهد هستیم که معلوم و مجهول آن به مساوات در دو سوی یک دیوار شیشه‌ای فاصله‌ای بین واقعیت و تخیل، راه‌‌حل‌های متغیری پیشنهاد می‌کنند. راه‌حل متغیرها البته راه نیستند، ‌چون پایان آن نیز می‌تواند باز به نظر ما تغییر کند. «پوسته» ضدقصه‌ای است که از شرح حال فرار می‌کند. معادلات و روابط آدم‌های قصه از آغاز تعریف نمی‌شوند. فیلمساز اطلاعات را در قالب‌ها نمی‌کند. خطابه و بیانیه نمی‌دهد. تنها پیش‌بینی می‌کند؛ پیش‌بینی اینکه شاید چنین یا شاید چنان؛ یا بایست که این و نمی‌بایست که آن. ساختار در «پوسته» شاخص نیست و کاملا‌ در خدمت فرم تجربی آن قرار گرفته است. فرم متغیر است و تصاویر وام‌دار همین تغییرها هستند. اما این‌گونه به گونی و تغییرات و نوآوری با ابزار تدوین است که خوب از کار درآمده‌اند. «پوسته» در ریتم و تمپوی روایتش نیز مدیون تدوین خلاقانه‌اش است. تدوین این فیلم، تمام‌قد در خدمت لحن غیرمستقیم آن است. آنچه قابل توجه و تامل به نظر می‌رسد، این است که باید قبول کنیم، سینمای ضد قصه اینجا و در سینمای این مرزوبوم هنوز نوپاست و نمی‌توان یا نمی‌شود چندان به بدعت‌ها و نوآوری‌های لابراتواری و تکنیکی خاصی در روایت این‌گونه سینما دلخوش کرد.
آل‌احمد در پرداخت اثرش دقیقا به این مهم، آگاهی و اشراف داشته که از ابزارهای بدیهی و دردسترسش به نحوی شایسته برای ایجاد فرم ایده‌آلش سود برده است. مطابق با قاعده و عرف سینمای هنری، آوانگارد و تجربی معمولا قاعده بر این است که از بازیگران ناشناخته‌تر بهره می‌برند. اما آل‌احمد در«پوسته » با وجود نوع خاص سینمایش، با انتخاب شایسته بازیگران معروف به‌ویژه حمید فرخ‌نژاد با مخاطب عام، رابطه بهتری برقرار می‌کند و این ترفند او هم به اقبال اثر کمک ارزشمندی کرده است. آنچه امروز شاهدیم، این است که سینمای کلاسیک، امروز از اقبال شایسته‌ای مطابق با سابقه پرطمطراقش در سینمای روز اروپا و آمریکا برخوردار نبوده و برعکس آن آثار آوانگارد، تجربی و ضدقصه، موفق‌تر عمل کرده‌اند. فیلمنامه‌نویسی در سینمای ما چه در سابقه و چه در آموزش خود دچار ضعف‌های شاخصی است. اجرای الگوی کلاسیک و سنتی در بحث آموزش و نگارش آثار سینمایی و پرهیز از تسلط بر سینمای ضد قصه، سینمایی که فاقد پروتاگونیست و آنتی‌گونیست همیشگی و سنتی فیلم‌های سینمایی است، ما را از زبان روز سینمای جهان دور خواهد کرد و این در درازمدت قابل جبران نخواهد بود. بنابراین استقبال از فیلمسازان و نویسندگان فعال در این عرصه می‌تواند میدان آزمون و خطای مهم و ارزشمندی را فراهم آورد که سرمایه و دستاوردهای آن برای سینمای ایران کم نخواهد بود.
منبع: