عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
معمولا در سینما با چند گزاره آشنا روبه ‏روییم؛ سینما یک رسانه اجتماعی است، سینما داستان‏هایش را از جامعه می‏گیرد، مردم در روایت‏های تصویری با وجوهاتی از زندگی خود برخورد می‏کنند که می‏تواند برایشان در زندگی روزانه مهم و قابل ارزیابی و برابرگذاری باشد و … . بر همین مبنا ما با مردمی رویاروییم و در میانشان زندگی می‏کنیم و جزئی از آنان هستیم که وقایع مختلفی در اطرافشان می‏گذرد و برایند رفتاری‏شان از داشته‏های فرهنگی تاریخی، دریافت‏های خودشان از گذر عمر و البته تعامل با دیدگاه‏ها و قضاوت‏های اطرافیان و رسانه‏ها و کارشناسان و صاحبنظران است. دنیای امروز هم دنیای تعاملی و پرشتابی از جهت فناوری‏های ارتباطات اجتماعی و امکان ارتباطات بیشتر است. بنابراین ما نه با ابزار انتزاعی و فریبنده‏ای به نام رسانه سینما مواجهیم و نه با مردم چشم و گوش بسته‏ای که در نخستین برخورد با یک استنباط شخصی و تصویری از یک رویداد، زود تأثیر گرفته و آن را در زندگی‏شان به اجرا می‏گذارند. خلاصه کلام در این ابتدای بحث آن است که، ما در یک دنیای متعاملی و چندوجهی حضور داریم. بنابراین نمی‏توانیم برای هر اثر تصویری، قدرتی فراتر از اندازه تعریف کنیم و همچنین نمی‏توانیم برای مخاطبان این آثار هم، وجود تعقل و استدراک را نادیده بینگاریم که اگر برای مخاطبان بخواهیم چنین کنیم، باید تاثیر هرگونه کارشناس فرهنگی و سینمایی و دینی و سیاسی و نیز داشته‏های فرهنگی و همچنین تجربیات را نادیده گرفته و او را موجودی خام و تأثیرپذیر که بسادگی می‏تواند تغییر کند، بدانیم. اما همگان می‏دانیم که نه سینما با یک اثر، به تنهایی چنین قدرتی دارد و نه مخاطبان چنین موجودات خامی هستند.
قبول که امروزه رسانه‏ ها قدرت اثرگذاری بسیاری دارند و شاید به مخاطبان‏شان، شناخت نادرستی از جهان واقعیت بدهند، و در بحث «سواد رسانه‏ای»، به این توجه می‏شود که چرا مردم به بعضی پیام‏های رسانه‏ای توجه می‏کنند و به بقیه نه، یا مردم چگونه الگوها و نمادها را از یکدیگر تشخیص داده و مفهوم خاصی را به آنها اختصاص می‏دهند و یا مردم در چه فرایندی، مفهوم خود را از پیام‏های رسانه‏ای می‏سازند. اما در همین مبحث، وظایفی هم برای دست‏اندرکاران رسانه یا مسئولان دولتی یا خانواده‏ها و والدین درنظر گرفته شده تا سطح «سواد رسانه‏ای» افزایش یابد. شاید بتوان نمونه چنین اقدامات جمعی را در جهت افزایش بینش درست نسبت به موضوعی نادرست را با مثال سینمایی، بتوان به ماجراهای فیلم‏های «هیس، دخترها فریاد نمی‏زنند» یا «شیار ۱۴۳» اشاره داد – اگرچه دو موضوع متفاوت است اما اقدام برای افزایش برداشت رسانه‏ای مردم از موضوعات مورد نظر در این آثار که قابل تأیید است. موضوع فیلم «هیس …» که در جهت افزایش توجه عمومی نسبت به رویدادی نادرست بود، اکنون با استفاده از توان صاحبنظران و رسانه‏ ها در جهان در حال طرح است و به گونه‏ای معناسازی نسبت به این موضوع کرده است. اقدامات داخلی برای فیلم «شیار …» هم از جهت افزایش توجه نسبت به یک موضوع مغفول مانده اجتماعی، قابل ارزیابی است.
اکنون فیلمی به نام «خانه پدری» اکران شده است. از موضوعش، بدون تعارف، همچنان در صفحات حوادث روزنامه‏ها و سرویس‏های رسانه‏ای، نمونه داریم. یعنی موضوعی است که در سطح درک اجتماعی مخاطبان، انتزاعی نیست. چون هنوز قضاوت فردی و قتل دختران و زنان براساس برداشت و قضاوت فردی و به دور از حضور قانون، رخ می‏دهد. فیلمسازی آشنا و متعهد به مردم و اجتماع و در آرزوی بهروزی اجتماعی مردم خودمان هم آن را ساخته است – در سلامت نگاه فیلمساز که شک نداریم. پس در بنیان کار، اختلافی دیده نمی‏شود. می‏ماند نحوه بیان روایت، که «بفرما»ست یا «بشین» یا «بتمرگ». خب، برای برانگیختن حس و حال گسترده نسبت به موضوعی که وجود داشته و دارد و همچنان هم احتمال وقوعش هست، آیا فیلمساز نباید ضربه روان‏شناسانه و حساس خود را با قدرت تمام به ذهن بیننده وارد کند و او را بیشتر از گذشته در جهت نادرست بودن قضاوت فردی و نادیده انگاشتن قانون، از نظر ذهنی درگیر کند؟ فیلمساز که قصد ایجاد شورش اجتماعی نداشته است. حتی سرمایه‏گذار اولیه فیلم، یعنی «ناجی هنر» به نیابت از نیروی انتظامی، برای افزایش درک اجتماعی بهتر نسبت به این پدیده مذموم و پیشگیری از وقوع مکرر آن، سرمایه‏گذاری کرده بود که به هر دلیلی الآن در صحنه اکران فیلم حضور ندارد. خشونت و نادرستی اصل ماجرایی که در این داستان دستمایه قرار گرفته است، بر همگان واضح و مبرهن است. اکنون چرا بعضی از صاحبنظران و دست‏اندرکارانی که سال‏هاست در این عرصه به تولید محصول تصویری اشتغال داشته و به صورت مداوم به انتشار دیدگاه‏های خود پرداخته‏اند، در موضع مخالف نمایش این فیلم حضور یافته و گاه نادرستی خشونت اولیه فیلم و گاه واژه‏هایی چون توهین به زنان مسلمان ایرانی را بیان کرده‏اند؟ اتفاقا فیلمساز با تصویر این معضل اجتماعی، در جهت دفاع از زن ایرانی و نفی برداشت فردی حرکت کرده است. البته ما در عرصه کلان فرهنگی هم از سطوح قوای مجریه و مقننه نسبت به نحوه روایت فیلم اظهارنطر دیده‏ایم که از جهت توجه بیشتر به این موضوع قابل دفاع است اما برخلاف انتظار ما این اظهارات به سمت نفی نمایش کامل فیلم، پیش رفته است. همه نیز به صحنه خشن فیلم اشاره دارند و البته برداشت‏های جناحی و سیاسی را نیز در آن انباشته کرده و ماجرایی نه‏چندان موجه را رقم زده‏اند. اما همه این دوستان می‏دانند که برای جلب توجه نسبت به یک موضوع، باید چنین بود. مگر برای نمایش خشونتی که بر اهل بیت پیغمبر(ع) در کربلا شد، سخنرانان و نوحه‏سرایان مرتب تکرار نمی‏کنند که «سر از بدن آنان جدا شد»، مگر در تعزیه‏ها نشان داده نمی‏شود که چگونه خنجر به حلقوم آنان گذارده شد، پس در این فیلم برای حمایت از همان زنان و دختران مظلوم ایرانی که بدون فضاوت قانونی و درست، به کام مرگ رفتند، باید صحنه‏ای با چنان قساوت و سبعیت ساخته و نمایش داده می‏شد تا اگر مخالف چنین رسمی هستیم، برانگیخته شده و با تصویب قوانین یا اقدامات آگاه‏سازانه عمومی، مانع تداوم آن شویم. اکنون هم دیر نشده است و باید همین چند نوبت نمایش محدود فیلم «خانه پدری» را بهانه گرفته و با استفاده از نگاه‏های جامعه‏شناسانه، در جهت افزایش سواد رسانه‏ای و درک عمومی نسبت به این موضوع، قدم برداریم. یادمان باشد در پدیده اجتماع عمومی نسبت به درگذشت مرتضی پاشایی، حضور جامعه‏شناسان و افزایش بحث درباره این پدیده نابهنگام، بسیار آموزنده بود – بگذریم که بعضی همکاران جوان رسانه‏ای ما سعی کردند این مباحث جامعه‏شناسانه را تخطئه کنند. بنابراین، نمایش این فیلم را به زبان امروزی، فرصت بدانیم و نه تهدید و از سطوح رویی عبور کرده و به لایه‏ های عمقی و اجتماعی آن بپردازیم.