خبرگزاری تسنیم امروز یادداشتی در حمایت از اکران فیلم خانه پدری منتشر کرد .این یادداشت چند ساعتی بر روی این خبرگزاری بود ولی از روی این سایت برداشته شد!

خبرگزاری تسنیم:حمیدرضا بوالی
۱٫ بازار جنبش های اعتراضی در امریکا در دهه اخیر فروکش کرده است. آنها سابقه ای طولانی از فعالیت پرهیجان و پرکنش را تجربه کرده اند. جنبش های اعتراض به تخریب محیط زیست که به نام حزب سبزی ها البته بیشتر در اروپا مشهور شد. جنبش های حمایت از حقوق زنان و حقوق اقلیت های جنسی و قومی و… . آدم ها و گروه های فعال زیادی با محوریت اعتراض به این بی عدالتی ها تمام زندگی شان را فداکارانه پای یک آرمان اجتماعی گذاشتند. صادقانه هم می جنگیدند و از همه شائبه های سیاسی معمول خالی بودند. اما آنها شایسته ستایش نبودند. چرا؟ به یک دلیل بسیار ساده. در همان زمان در مناطقی در آفریقا هزاران نفر به دلیل گرسنگی در حال از دست دادن جانشان بودند، به دلیل سیاست های جهانی شدن سرمایه داری و کسی در آمریکا صدایش بلند نمی شد و صدای اعتراضی از هیچ جا شنیده نمی شد. آن گروه ها و آدم ها همه با معیارهای انسانی و عدالت طلبی می جنگیدند، اما نمی دیدند که در جایی دورتر از چشمان رسانه های آنها آدم هایی در حال ذبح شدن هستند. عدالت در حال قربانی دادن است و اینجا برای رسیدن عدالت نصف و نیمه به حداکثری، تلاش می شود.
آنجا با مرگ انسان ها روبرو هستیم و جنش حقوق زنان و محیط زیست و حقوق اقلیت ها نهایتا به کاهش ستم بر آنها و حفظ محیط زیست منجر می شد.
این چیزی به نام جابه جایی اولویت هاست.بیماری بزرگ روزگار ما. اینکه با یک معیار ثابت آنچه اصلی است فراموش می شود و آنچه فرعی است بر صدر می نشیند و همه تمرکز به آن سمت می رود.
با ابعادی به شدت کوچک تر، این ماجرا امروز هم در سینمای ایران در حال رخ دادن است. همین الان دو فیلم به نام های مستانه و آنچه زنان از مردان می دانند روی پرده های سینماست. دو فیلمی که در خوشبینانه ترین حالت، تزریق مداوم ابتذال، سطحی نگری، نگاه آلوده به دنیا و پیرامون، بی اهمیتی به آنچه در عرف اخلاق نامیده می شودو نهایتا آنچه بیهودگی لقب می گیرد است. هر دو فیلم در حال اکران هستند و در تمام این روزهای اکران صدای اعتراضی از رسانه هایی که معمولا در دسته بندی سینمای ما باید به این جور فیلم ها معترض باشند شنیده نمی شود.
اگر این رفتار در کنار هیاهوی عجیبی که در همین روزها بر سر ماجرای اکران فیلم دیگری به وجود آمد، قرار بگیرد آن وقت می توانیم متوجه شویم که رسانه های ایرانی نیز دچار این بیماری جابه جایی اولویت ها شده اند. فیلمی که در بدبینانه ترین حالت، اتهامی را به بخشی از جامعه مذهبی وارد می کرد این چنین با واکنش های تند و عصبی مواجه شد و در مقابل فیلم هایی که اساس روابط انسانی سالم را مورد خدشه قرار می داد و تاثیرات آنها قابل مقایسه با چنین فیلمی نیست این چنین در سکوت بدرقه شد.
طبیعی است که چنین نگاه هایی خیلی زود، این نقد ریشه ای را هم به حمایت از فیلم موردنظر تقلیل خواهند داد و به همین دلیل ناچارم عرض کنم که راه فرافکنی آن قدرها هم کوتاه نیست. به فرض پذیرش استدلال های ضعیف دوستان، باز هم نتایج مخرب چنین فیلمی قابل مقایسه با دو فیلمی که ذکرشان رفت نیست و به همین ترتیب حجم واکنش ها درباره این دو رویداد اساسا طبیعی و سالم نیست. این رفتار بیمارگونه به شیوه های مختلفی هم قابل تفسیر است که فعلا از آنها صرفنظر می کنیم.
همه این ها اگر کنار این گذاشته شود که چه مقدار فیلم های درخشان و مطابق با معیارهای این گروه از رسانه ها در لابه لای این هیاهوها و جنجال ها دیده نشد آن وقت می توانیم مطمئن شویم که در حال صحبت درباره یک انحراف مهم هستیم.
۲٫ حمایت یا نقد در سینما اگر قرار است با معیار بی اعتنایی یا اعتنای فیلم به ارزش ها و آرمان ها صورت بگیرد باید به ارزشی ترین و آرمانی ترین شیوه ممکن صورت بگیرد. این اتفاقی است که در همین ماجراها به وضوح و صراحت نیفتاد. در ماجرایی یک گفتگو از یک کارگردان به صورت جعلی منتشر شد و بعد بدون عذرخواهی و کوچکترین عقب نشینی فقط در انتهای خبر منتشرشده آورده شد که اشتباه مترجم بوده است و در مورد دیگری پای امام خمینی(ره) به فیلمی باز شد که اساسا با هیچ منطق و عقل سلیمی ارتباطی با آن پیدا نمی کرد. به همه این ها اضافه کنید برچسب ها و اتهام پراکنی هایی به فیلم های اخیر که برای همه کسانی که این فیلم ها را دیده بودند حیرت آور بود. و همه این ها در حالی اتفاق افتاد که رهبر انقلاب در ابتدای سال جاری در سخنرانی مهمی نسبت به خطر تکفیر؛ اتهام پراکنی و توهین در رسانه ها و جریانات انقلابی و در حوزه فرهنگ هشدار داده بود.
این تنافر و تضاد بیش از حد در روش و هدف مقابله با فیلم هایی که به استدلال مدعیان ضد دین و اخلاق و ارزش ها هستند، نکته عجیب دیگر ماجرای این روزهاست.واضح است که حتی اگر به مدعای منتقدان فیلم ها ایمان بیاوریم، اینکه این فیلم ها ضد ارزش ها و اخلاق و جامعه قدم برداشته اند، کاری که در جهت مقابله با آنها انجام شده است معمولا دقیقا در همین مسیر گام برداشته است و خب این سوال باقی می ماند که : پس با چه مخالفیم؟
استفاده از بی اخلاقی ترین شیوه های ممکن برای زمین زدن یک فیلم در عرصه رسانه ها، دقیقا ترویج بی اخلاقی در سطح جامعه است و آنچه در این میان به شدت مایه تاسف است این است که این رفتارها با تعمیمی غیرموجه معمولا به همه ارزشمداران و آرمانگرایان رسانه های ایرانی نسبت داده می شود و این اتفاقی است که در سکوت سایر رسانه های متعلق به این جبهه قوی تر هم می شود. چاره هر چه باشد سکوت نیست. و این رفتارها هر چه باشند متعلق به جبهه انقلاب نیستند که فلسفه جبهه انقلاب روی اخلاق و ارزش پایه ریزی شده است.هر چند این روزها چیزهای دیگری مشاهده می شود.