مفهوم خشونت در آثار سینمایی ، پیش از هر چیز مفهومی روانشناختی است که باید در مباحث روانشناسی هنر یا روانشناسی اجتماعی هنر و نیز در جامعه شناسی ، به نقد و بحث و فحص درآید . دراین مفهوم چندین پرسش بنیادین مطرح است .
نخست اینکه اصلاً در یک اثر سینمایی خشونت به چه چیزی گفته می شود . چه در گفتار و چه در تصویر ممکن است چیزهایی در یک اثر سینمایی باشد که ضمخت و دل آزار باشند . در فیلم های پلیسی- جنایی ، در تراژدیها ، در آثار سینمایی جنگی و در بسیاری دیگر از حوزه های موضوعی ( ژانرها ) کلام و تصویر ” خشن ” چیست ؟ فارغ از مفهوم نظری خشونت ، می توان به تجربه و بر اساس مشاهدات عینی مصادیق متعددی از خشونت را در آثار سینمایی بر شمرد ، مانند صحنه های نزاع و فحاشی و کتک کاری ، صحنه های مرگ ، صحنه های خون ، صحنه های تیر اندازی و خیلی دیگر از صورتهای رفتار انسانی که در انواع فیلم ها در قالبهای دراماتیک و نمایشی به تصویر در می آیند . روشن است که هر فیلم ساز ، بسته به فیلمنامه و سمت و سوی فکری اثر ، در جستجوی تأثیری خاص از صحنه های اصطلاحاً ” خشن ” بر مخاطب است .
دیگر پرسش این است که شدت و عمق صحنه های خشن تا کجا می تواند ادامه یابد ؟ در یک مثال بسیار ساده فرض کنیم قراراست شخصیت یک فیلم بر اثر اصابت گلوله به سر کشته شود . دوربینی که به مثابۀ چشم مخاطب شاهد این حادثه است تا کجا می تواند پیش برود ؟ آیا می تواند پاشیده شدن مغز مقتول به زمین و دیوار را هم به نمایش بگذارد ؟ برای تعیین حد نهائی نمایش خشونت چه معیارهایی را باید ملاک گذاشت ؟ آیا معیار اصلی ، تشخیص فیلمنامه نویس و کارگردان است که به تناسب ساختار دراماتیک اثر سینمایی هر عنصری از درام را که لازم بداند در اثر بگنجاند ؟ آیا معیار اصلی ، ادراک و خوانش مخاطبی است که قرار است با تماشای اثر از مفاهیم مندرج در اثر ، به تناسب نوع اثر متأثر شود ؟ یا شاید لازم باشد معیاری تلفیقی حاکم شود ؟
پرسش سوم این است که تأثیر یک اثر سینمایی بر مخاطب ، تأثیری کلی است یا منقطع ؟ به این معنا که آیا هر قسمت از یک فیلم بصورت مستقل از قسمتهای دیگر بر مخاطب تأثیر می گذارد ؟ یا آن که این کلیت فیلم است که در پایان به تناسب موضوع و سخن اثر ، بر مخاطب تأثیر می کند ؟ به عبارت دیگر آیا معنای خشونت مندرج در صحنه های مختلف فیلم در کلیت اثر مشخص می شود ؟ به عنوان مثال یک صحنه چاقوکشی را ( به عنوان یک مصداق خشونت ) در نظر بگیرید . آیا چنین صحنه ای به عنوان یک صحنه خشن بطور مطلق و مستقل بر مخاطب اثر می گذارد ؟ یا نوع و میزان اثر گذاری آن بر مخاطب ، وابسته است به مضمون و جهت گیری کلی فیلم ؟ مانند آن که در چنین صحنه ای ، چاقوکشی به خاطر دفاع ازیک ارزش متعالی ، مانند دفاع از میهن ، رخ داده باشد ؟
چهارمین سؤال اینکه مخاطب ( و بطور کلی جامعه ) در برابر خشونت مندرج در اثر سینمایی تا چه اندازه اثرپذیر است ؟ آیا تماشاچی ( و جامعه ) در برابر آنچه از خشونت بر پرده سینما می بیند ، در وضعیتی انفعالی است که هر آنچه را که دید ، عیناً در شخصیت و اخلاق خود درونی کرده و آن را در الگوی رفتاری و نظام ارزشی خود باز تولید می کند و اصطلاحا خشن تر می شود؟ یا آن که مخاطب در مواجهه با آنچه به عنوان اثر سینمایی می بیند ، رفتاری آگاهانه و منتقدانه داشته و با فاصله گیری با فیلم و اجزا و عناصر آن روبرو می شود ؟ و حتی با تماشای خشونت ، تخلیه روانی می شود و بیشتر به سمت رفتارها و اخلاقیاتی ضد خشونت گرایش می یابد؟
دیگر پرسش اینکه تأثیر اثر سینمایی بر کل جامعه روندی است ؟ یا مقطعی و موردی؟ به این معنا که آیا یک فیلم به تنهایی می تواند بر الگوی رفتاری و نظام اخلاقی جامعه تأثیر کند و مثلاً جامعه ای را خشن تر کند ؟ و یا اینکه لازمه چنین اثر گذاری یک روند دراز مدت است که در آن عریانی خشونت و شیوه های نمایشی آنها در آثار مختلف سینمایی افزایش یابد .
در این بحث پرسشهای فروان دیگر هم وجود دارد که فعلاً مجال طرح آنها نیست ، امّا چنانکه در ابتدا آمد ، اینها پرسش هایی ساده و پیش پا افتاده نیستند که بدون بهره مندی از دانش و بینش عمیق از سینما ،هنر ، روانشناسی ، جامعه شناسی ، جرمشناسی ، و مانند اینها بتوان پاسخی در خور و شایسته به آنها داد . از مشکلات دامنگیر هنر – صنعت سینما این است که چون سینما مخاطب عام دارد و در گفتگو های روزمره مورد بحث قرار می گیرد ، این تصور را هم در خیلی ها پدید می آورد که با دیدن چند فیلم و شنیدن و گفتن در مورد آنها ، توان کارشناسی برای بحث و بررسی چنین موضوعات بنیادینی را نیز دارند . چنین نیست .
اما این موضوع از نظر حقوقی ، آنجا اهمیت می یابد که به ” حقوق اساسی ” اشخاص مرتبط می شود . مسأله این است که نوع پاسخی که به پرسش های یاد شده داده می شود ، می تواند با حقوق اساسی اشخاص ( مانند حق آزادی بیان ) یا حقوق ملت (مثل گردش آزاد اطلاعات ) تعارض یافته و موجب تعطیل یا توقف موردی این قبیل حقوق باشد . اگر یک اثر سینمایی بنا به نوع پاسخ هایی که به پرسش های مذکور داده می شود ، متضمن خشونتی غیر متعارف و زیانبار باشد ، ممکن است از نمایش آن جلوگیری شود و به این ترتیب حق آزادی بیان کسی ( مانند یک سینماگر) نقض شود . چنین تصمیمی فی نفسه بی اشکال است ، مشروط بر اینکه این داوری مبتنی بر معیارها و ملاک های علمی و کارشناسی بی طرفانه ای باشد که مورد قبول آگاهان و متخصصان باشد .ادعاهای شخصی و سلیقه های فردی را نمی توان مستندی برای این نوع تصمیم ها و نقض حقوق اساسی اشخاص دانست . چنین روشی در رفتار با آثار سینمایی ، جاده مه آلود ناشناخته ای را پیش روی تولیدکنندگان سینمایی قرار می دهد به نحوی که در فرآیند کاری خود نمی دانند باید چه کنند تا بتوانند آفرینش هنری خود را با رعایت معیارها و هنجارها و قوانین کشور در معرض نظر همگان قرار دهند . نیز معلوم نخواهد بود که اصلاً از چه حقوقی برخوردار خواهند بود و کدام مرجع با کدام معیارهاست که نهایتاً در مورد اثر آنها تصمیم خواهد گرفت و این تصمیمات چقدر تاب مقاومت در برابر سلیقه های زورمند سیاسی یا فرهنگی خواهد داشت . از کارهای حقوق ، برقراری ثبات و نظم است و مهار کردن زور در چارچوب قوانین و مقررات . هر کجا که زور بتواند فراتر از قوانین و مقررات ، عمل کند آنجا ، قانون بی معناست و جایش را به خشونت و زور می دهد. فرهنگ ،عرصه زور نیست.

منتشر شده در شرق