فیلم سینمایی «جینگو» اولین ساخته تورج اصلانی است که اکران عمومی فیلم آن از نیمه‌های دی‌ماه در گروه سینماهای هنروتجربه آغاز شده، داستان چند جوان به نام‌های سیاوش، اشکان و دکتر را روایت می‌کند که تا چند روز پیش از پایان دنیا طبق نظریه نوستراداموس در شمال تهران گردهم آمده‌اند و هرکدام خاطراتی ناخوشایند در مواجه با زنان دارند.
این سه مرد به همراه چند جوان دیگر برای رهایی از هر آن‌چه آزارشان می‌دهد در انتظار پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ هستند؛ اما زندگی همچنان ادامه دارد. اصلانی را بیشتر به واسطه فیلمبرداری فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی می‌شناسیم. وی متولد دی‌ماه ۱۳۵۲ است و تاکنون آثاری همچون «بغض»، «سوت پایان»، «بدرورد بغداد»، «رفیق بد»، «سن پطرزبورگ»، «او» ، «فصل کرگدن» و… را برعهده داشته است. همچنین دریافت جایزه بهترین فیلمبرداری و قورباغه برنزی برای فیلم فصل کرگدن از جشنواره سالانه جوایزی سینمایی آسیا، جشنواره تخصصی فیلمبرداران جهان، ششمین جشنواره آسیا پاسیفیک از جمله افتخارات این هنرمند است. متن گفت‌و‌گو با وی را در زیر می‌خوانید:

تدوین در بخش‌هایی با دیالوگ‌ها همخوانی ندارد. برای مثال در سکانس‌های ابتدایی و همچنین در بخش‌هایی نیز صدا با دیالوگ‌ بازیگران سینک نیست.
اگر دقت کنید فیلم ترکیبی از تصاویر سیاه و سفید و رنگی است و این نکته‌ای که اشاره می‌کنید، درست است؛ زیرا راوی این فیلم اساساً یک فرد آسیب‌دیده است. همان‌طور که در واقعیت وقتی از یک ارتفاع فرد به زمین بیفتد، از لحظه تولد تا مرگ خود را پیش چشم می‌بیند. قرار است در «جینگو» زندگی فردی که با یک عطسه به هوش می‌آید، روایت شود. این فرد انسان سالمی نیست. آسیب دیده ‌است و ذهن بیماری که در کما به سر می‌برد، مسلماً ذهن متعادلی همچون دیگر افراد نیست؛ بنابراین سکانس‌هایی گنگ با تصاویر سروته شده و غیر سینک بودن وجود دارد تا روایت توسط یک فرد آسیب دیده باورپذیرتر شود.
به نظر می‌رسد فیلم «جینگو» چندان قصه‌محور پیش نمی‌رود.
بله، همین‌طور است؛ اساساً این فیلم بداهه و بدون متن ساخته شده‌است. در سینمای اتمسفری و فضامحور هم دیگر قصه خط اصلی نیست. بنابراین همیشه با داستانی که با «یکی بود یکی بود» آغاز شود، رو‌به‌رو نیستیم. در واقع، قصه بر یک خط صاف و بدون موج حرکت نمی‌کند. مانند بسیاری از فیلم‌های کنونی که به موضوع خیانت منحصر شده‌اند و اگر صدها سال دیگر هم پیش برویم، باز هم همین قصه‌ها را در سینما شاهد خواهیم بود. در این فضا اکران فیلم‌هایی همچون «جینگو» می‌تواند به پربارتر شدن ویترین پیش‌روی مخاطب برای انتخاب منجر شود. هرچه این ویترین پربارتر باشد، مخاطبان بیشتری به خود جذب خواهد کرد و آن‌چه مهم است، همین امکان حق انتخاب‌های متفاوت است که به تأمین نیازهای مخاطب کمک می‌کند.
این فیلم را در دسته فیلم‌های سیا‌ه‌نما قرار می‌دهید یا سفیدنما؟!
من با دو اصطلاح سیاه‌نمایی و سفیدنمایی کاملاًَ مخالفم. آن‌ها که سیاه‌نمایی صرف دارند، بی‌انصاف‌ترین فیلمسازان هستند و آنان که موضوع را سراسر سفید نشان می‌دهند، خائن‌اند! نباید کاملاً سیاه‌نمایی کنیم، زیرا در خفقان مطلق نیستیم. اگر بودیم که خود من با وجود ممنوع‌الخروج بودن اکنون فیلمی بر پرده اکران نداشتم. بهتر است خاکستری باشیم و رأی صادر نکنیم و اجازه دهیم مخاطب خود به یک نتیجه برسد.
در «جینگو» ماجراهای ‌زیادی مطرح می‌شود که انگار در پایان، ابتر باقی می‌مانند یا دست کم برخی از آن‌ها آن‌طور که باید بسط داده نمی‌شود.
نگاه من در فیلمسازی یک نگاه مینی‌مال است. اگر قرار باشد به این مناسبات بسط بدهم، کار تبدیل به سریال می‌شود. این نوع کارها کولاژ هستند و به تماشاگر سوتیتر می‌دهند. همچنین نشانه‌ها در این نوع فیلم‌ها با خود معناهایی دارند که اگر مخاطب در ترجمه‌شان تلاش کند، آن‌ها را درک خواهد کرد. همیشه نباید لقمه حاضر و آماده به تماشاگر ارائه کرد و امروزه فیلم‌های هنروتجربه و استقبال از آن‌ها نشان می‌دهد سواد مردمی بالا رفته‌ است و ترجمان نشانه‌ها از سویشان به خوبی صورت می‌گیرد. این نشانه‌ها هم باید بیشتر جهان‌شمول باشد تا فولکلوریک.
همیشه تصور می‌کردم فیلمسازی بدون داشتن فیلمنامه کارگردان را دچار کلافگی می‌کند. اما شما ثابت کردید خیلی هم این‌طور نیست. با توجه به این آیا در طول کار با برداشت سکانس‌هایی از فیلم نظرتان نسبت به قصه تغییر نکرد؟
من می‌دانستم چه می‌خواهمغ ضمن این‌که از خود بازیگران هم وام می‌گرفتم و به دلیل تجربه‌های قبلی‌ای که در فیلم‌های بداهه داشتم، سعی می‌کردم این ایده‌ها را پخته کنم. البته بسیاری از شاه‌کلیدها توسط خود بازیگران داده می‌شد. برای مثال سکانس گفت‌و‌گوی هنگامه قاضیانی با اشکان واقعاً در یک رابطه و بستر مادر و فرزندی صورت می‌گیرد. علت انتخاب مادر و پسر واقعی هم به خاطر واقعی جلوه کردن این روابط بود و این سکانس حتی با داشتن تپق برای من قابل قبول‌ است و در لحظه وقوع آن کات نمی‌دهم. چراکه می‌خواهم همه چیز طبیعی باشد.
جالب است بگویم در حین ساخت این فیلم حتی تصاویری را به ویژه درباره تهران ضبط کردیم که در کار استفاده نشد و بعدها می‌تواند با ادیت دیگری به عنوان یک کار مستقل درباره پرتره تهران ارائه شود و حتی برای فیلم بعدی‌ام در حال استفاده از بعضی از آن‌ها هستم. برای مثال سکانس‌هایی از زن اسب سوار در فیلم دارم که می‌توان درباره تکثیر یک نسل اسب در ایران هم با توجه به آن فیلم ساخت. این نوع سینما ایده‌های بسیاری به فیلمساز می‌دهد. فیلم‌هایی همچون «جینگو» هم فیلم‌‍‌های به اصطلاح بازیگوشی هستند که اگر بی‌تدبیر وارد ساخت آن شویم، احتمال سقوط وجود دارد. مثل ورزش بانجی‌جامپینگ که اگر با خرد و مهارت آن را تجربه کنید، می‌توان لایه‌های جدیدی از زندگی را طی آن کشف کرد.
شما فیلم را بدون کمک دولتی ساخته اید ، این نوع فیلمسازی چه مزایایی دارد ؟
آن جنس از فیلم‌هایی که به معنای واقعی جزو سینمای کلاسیک باشد، به دلیل دقتی که دارد، بسیار گران و هزینه‌بر است و در توان سینمای ایران که هنوز کاملاً صنعتی نشده، نیست. سینما تا زمانی که صنعتی نشده ، نمی تواند ادعا کند کلاسه شده کار می‌کند. سینمای ما بداهه است و در بعضی جاها حتی می‌توان گفت هیئتی حرکت می‌کند. متأسفانه ضعف گاه و بی‌گاه فیلمنامه هم ناشی از همین است که به تولیدات کلاسیک هیئتی نگاه می‌شود. سینمای کلاسیک کاملاً خشک و جدی است و نام خود را با خود دارد. اما سینمای مدرن حکایت متفاوت است. مخصوصاً آن که من نوعی به عنوان تهیه‌کننده فیلمی که خودم کارگردانی‌اش را برعهده دارم، دیگر قرار نیست یک سرمایه‌گذار را با دادن قصه‌ای آماده مجاب به هزینه کردن کنم. وقتی روند تولید، آغاز و پایان یک کار به یک فرد ختم می‌شود و تدوین، تهیه، کارگردانی و چند کار دیگر در یک پروژه به یک نفر واگذار شده است و نهایتاً چند نفر دیگر هم او را همراهی می‌کنند. خط اصلی را هم مؤلف اثر تعیین می‌کند. در این‌جا اساساً با سینمای مؤلف سروکار داریم و نظر شخصی فیلمساز بر کار حاکم می‌شود. این نظر شخصی باعث می‌شود هزینه و تاوان یک فیلم را هم خود فیلمساز متقبل شود. اگرچه بدون هیچ‌گونه برنامه‌ریزی قبلی هم پیش نرفتیم و من به عنوان کارگردان می‌دانستم از کجا باید حرکت کنم و به کجا برسم؛ اما در «جینگو» سکانس‌هایی هم گرفته شده که شاید ۱۰ روز برای آن زمان صرف شده و در نهایت هم بدون استفاده مانده است. بدون آن‌که قرار باشد بابت آن به تهیه‌کننده پاسخگو باشیم؛ زیرا حتی یک ریال هزینه دولتی هم صرف تهیه این فیلم نشده ‍‌است.
در رابطه با گروه سینمایی هنر و تجربه چه نظری دارید؟
به نظرم این نوع از اکران بسیار خوب است. به این شرط که حمایت شود. هرکس می‌تواند برای این نوع فیلم‌ها یک رسانه و صداوسیما باشد. این را برای فروش فیلم و پولدار شدنم نمی‌گویم؛ زیرا اولین سرمایه‌ای که به دست من برسد، آن را صرف پیش تولید فیلم بعدی‌ام خواهم کرد.
منبع: