هنر و تجربه :نزدیک دو ماه از شروع اکران فیلم جینگو در سینماهای گروه هنر و تجربه می گذرد و در این مدت مخاطبان بسیاری اعم از مخاطبان حرفه ای و مخاطبان عام سینما به تماشای آخرین ساخته تورج اصلانی نشسته اند. علی اصغر کشانی از ماهنامه هنر و تجربه سراغ کارگردان این فیلم رفته و با او گفتگویی درباره فیلم کولاژگونه شهری‌اش انجام داده است. از نگاه اصلانی جینگو یک دارویی برای درمان آلزایمر است و نیاز زندگی امروزی ماست ، در ادامه بخش‌هایی از گفته‌های او را درباره فیلم‌اش می‌خوانیم.

اصلانی درباره عناصر ساختمند جینگو که ترکیبی از مایه های سنتی و مدرن و به یک کولاژ شباهت دارد می گوید «ما با فرهنگ و ادبیات ایرانی بزرگ شده‌ایم و دوست دارم از این مولفه‌ها در آثارم بهره‌گیری کنم و سعی‌ام بر این است که این عناصر در یک بسته‌بندی جهانی و امروزی ارائه شود. اگر غیر از این بود به نظرم آن محتوای درخشان کمی پیر به نظر می‌رسید.»
کارگردان فیلم درباره اینکه ایده فیلم از کجا آمده است می گوید« سال ۲۰۱۲ که نظریه نستراداموس مطرح بود و همه منتظر پایان جهان بودند، برای من بیش از آنکه موضوع جدی باشد، دستمایه‌ای برای شوخی شد. معتقدم که علم هرچقدر توسط بشر پیشرفت کند، چون بشر زاییده یک خالق کلان‌تر و واحدتری است پس همه چیز دست اوست و انسان یک مجری است و نمی‌تواند انتخابگر باشد. شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که روزی برای چند کار برنامه‌ریزی کرده‌اید از خانه بیرون می‌روید و در راه اتفاقی و ناگهانی یک فرد آشنا را می‌بینید یا انتفاق دیگری می‌افتد که مسیر و برنامه‌های آن روزتان یا اصلا همه معادلات آن روزتان را به هم می‌ریزد، در حالیکه شما در این واقعه دخالتی نکرده‌اید.»

در جینگو ما با باورهای تقدیرگرایانه و نوعی نگاه نسبت به مرگ و زندگی روبه رو هستیم. تورج اصلانی درباره تعلق خاطر خود به طرح مسائل فلسفی در قالبی بنیادی و مابه‌ازاهایی اشکال مضمون‌ساز در فیلم خود می‌گوید: « فیلم در پی ایجاد سوالات هستی‌شناسانه است، در صدد ایجاد نوعی نگاه به زندگی و مرگ و انگار به دنبال کتگوری که قرار است مایه‌هایی چون هستی و نیستی را در فراگردی وجود‌شناسانه مطرح کند؛ چیزی که از گفتارهای متن راوی (چه شد که من از وسط آسمان و زمین سر درآوردم و…) تا بحث‌های تقدیرگرایانه (بند بودن زندگی به یک عطسه و…) و مسائل آخر الزمانی (پایان جهان در سال ۲۰۱۲ و…) ساطع می‌شود به نظر بر می‌گردد به باورهای شخصی‌ام. ما به عنوان انسان شرقی می‌گوییم خدا بزرگ است و یک غربی می‌گوید: نه، این تو هستی که بزرگی و باید تلاش کنی! ارتباط بین مخلوق و خالق در غرب نادیده گرفته می‌شود. یک‌شبه میلیاردر شدن و یک‌شبه ورشکست شدن زاییده شرق است و این در غرب به هیچ وجه اتفاق نمی‌افتد. چون زیرساخت آن‌ها بر پایه دیگری چیده شده و بر خلاف ما تسلیم طبیعت نیستند. اینجا انگار طبیعت در کنترل ما نیست ما در کنترل طبیعتیم.»
جینگو به نوعی نقد تازه به دوران رسیدگی و منفعت طلبی اجتماع امروزست و با اشاره به دستمزد در قالب پولهای خارجی و خانم دکتری که خلاقیت برای درمان را در تاسیس مطب در جردن می‌داند نشان می‌دهد. اصلانی در این باره اشاره می‌کند: « شما قبلا در این شهر منطقه‌ها را می‌شناختید، مثلا اگر می‌گفتید خانه‌ام نازی‌آباد است، می‌گفتید همسایه‌های بامرامی دارم و می‌توانم با آنها حشر و نشر کنم، یا اگر در شمال شهر بودید می‌دانستید قرار است چطور زندگی کنید، اما حالا با یک آشفتگی و در هم و برهمی مواجهیم. یعنی واریاسون‌های اجتماعی کنونی را نمی‌توانید تفکیک کنید. خیلی تغییرات اجتماعی به سرعت اتفاق می‌افتد و محصول همین دورانی است که در فیلم به آن اشاره می‌شود. اتفاقات عجیب اجتماعی در ایران مثل عمل‌های سرسام‌آور زیبایی، جز تازه به دوران رسیدگی محصول چه می‌تواند باشد در حالی که می‌دانیم هیچ خانواده اصیل و با ریشه‌ای سمت این اتفاقات نمی‌رود.»

جینگو سرشار از نشانه‌های ملی چون  شب یلدا، نوروز، حاجی فیروز یا حتی اسم‌های شخصیت‌هایی مثل سیاوش، رستم، اسفندیار و… است، اصلانی درباره دلیل این انتخاب ها می گوید« من آدم متعصبی نسبت به فرهنگم نیستم. تعصب ندارم اما می‌توانم تحلیل کنم؛ این که چرا بابانوئل هدیه می‌دهد و حاجی فیروز باید گدایی کند. چهره‌ها باید با صداقت باشند و خصلت حاجی فیروز شادمانی است. شاید در خانه عبوس باشد که درست نیست اما در اجتماع جلوه‌ای شاد دارد.»
سیاوش راوی اصلی فیلم است و اصلانی درباره اینکه چرا شخصیت اول را به عنوان راوی انتخاب کرده چنین توضیح می‌دهد: « می‌دانید که این فیلم اساسا بدون فیلمنامه کلید خورده و متن در زمان مونتاژ نوشته شده است، در حقیقت همه چیز ماجرا برعکس سایر فیلم‌هاست. کار به این صورت شروع شد که من برای فیلم، یک بخش جوان داشتم و یک بخش خانواده؛ در این مسیر روابط اشکان و مادر و خاله‌اش را کم‌رنگ کردم تا به جوان‌ها رسیدم؛ از داشته‌های بازیگر‌ها برای این موضوع استفاده کردم. من روابط اشکان و مادرش را می‌شناختم. اشکان یغمایی پسر واقعی هنگامه قاضیانی است و فکر کردم مادر و پسر واقعی برایم در فیلم واقعی‌تر است تا یک مادر و پسر جعلی. از ادبیات و داشته‌ها و عادت‌های شخصیشان استفاده کردم، مثلا سیاوش واقعا دانش‌آموخته بازیگری در سینماست و زمانی که سینما تعطیل بود واقعا مسافرکشی می‌کرد. یا برای مهدی و بچه‌های دیگر بر مبنای عکس‌های کودکیشان نریشن نوشتم و معرفیشان کردم.»

 فایل پی دی اف دهمین شماره ماهنامه هنر و تجربه