هنر و تجربه / بهزاد وفاخواه: فراهم‌سازی بودجه، تولید و عرضه. این‌ها سه خوان اساسی پیش‌روی سینمای مستند هستند. از بین این سه مانع اساسی، عرضه و پخش برای سینمای مستند ایران چالش بزرگ‌تری است. با شرایط تولید ارزان و گروه‌های کوچک‌تر یا کمک گرفتن از کمک‌های دولتی و نیمه‌دولتی می‌توان بودجه لازم را فراهم کرد، اما این همه مستندهای تولید شده را چه کسی می‌بیند؟
شروع فعالیت گروه هنر و تجربه فرصت خوبی برای دیده شدن برخی فیلم‌های مستند پدید آورده است. از ابتدای فعالیت این گروه ابتدا فیلم «شش قرن، شش سال» (مجتبی میرطهماسب) اکران شد که مورد استقبال خوبی قرار گرفت. بعد از آن، فیلم‌های «از ایران یک جدایی »(آزاده موسوی و کورش عطایی)، «خاطراتی برای تمام فصول» (مصطفی رزاق کریمی) و «صفر بیست و یک »(محمد شیروانی) در برنامه اکران قرار گرفتند. در دور جدید گروه هنر و تجربه نیز مستند «آتلان »(معین کریم‌الدینی) به نمایش گذاشته می‌شود. با این وجود فیلم‌های زیر فقط بخش بسیار کوچکی از تولیدات چندسال اخیر سینمای مستند هستند. بخشی بزرگ‌تر به دلایلی از جمله دور بودن از اهداف و رویکرد گروه  تا هدف گرفتن حوزه‌های تخصصی شانس اکران در این گروه را هم ندارند. اما سایر کشورهایی که در حوزه مستند تولید بیشتری نسبت به کشور ما دارند از چه طریق این تولید را به نمایش عموم یا گروه‌های هدف می‌رسانند؟
برای یافتن جواب این سوال با گروهی از کارشناسان این حوزه و فیلم‌سازان گفتگو کردیم. محمدسعید محصصی مستندساز و پژوهشگر سینمای مستند معتقد است در تمام دنیا سینمای مستند جای ثابتی در برنامه اکران سینماها ندارد. او می‌گوید: «اگر بحث اکران در سالن سینما، آن هم سالن‌های مربوط به جریان اقتصادی و فروش، منظور شماست، در هیچ‌جای دنیا نمی آیند چهار یا پنج مستند کوتاه را در یک سانس بگنجانند و اکران کنند. معمولا مستندهای بلند را اکران می‌کنند. در تمام دنیا این طور است. ساختن مستند بلند یک قاعده کلی نبوده و در چند سال اخیر در دنیا و در ایران باب شده است. جایگاه اصلی نمایش و تغذیه کننده  مستند شبکه‌های تلویزیونی، بوده و هستند. بعضی شبکه‌های تلویزیونی وقتی می‌بینند اقبال عمومی به مستند وجود دارد، شبکه‌های مختص مستند را ایجاد می‌کنند مثل دیسکاوری، هیستوری یا نشنال جئوگرافیک. تولیدکننده‌ها و بازاریاب‌ها تلاش می‌کنند فیلم‌ها را به تلویزیون‌ها بفروشند.» در واقع بازار اصلی سینمای مستند در ارتباط با شبکه‌های تلویزیونی است نه در سالن‌های سینما. تلویزیون‌های خصوصی در بخش تولید هم شریک می‌شوند. به این ترتیب مستندسازان با سفارش قبلی از یک شبکه تلویزیونی سراغ سوژه می‌روند و نه دغدغه هزینه دارند و نه دغدغه این‌که کاری که ساخته‌اند چطور دیده خواهد شد. محصصی در این‌باره می‌گوید: «گاهی شبکه‌های تلویزیونی، جشنواره‌هایی مثل ایدفای هلند و بنیادهای غیردولتی کمک‌هزینه هایی برای تولید مشترک در نظر می‌گیرند. در سال‌های اخیر جشنواره سینماحقیقت خودمان هم ورک‌شاپ های سه روزه‌ای برگزار کرد و فاند (کمک هزینه) برای تولید در نظر گرفت. فیلم‌ها را در مرحله راف‌کات و فیلم‌برداری بررسی کردند.»
مجتبی میرطهماسب که فیلم «شش قرن، شش سال» او اولین برنامه مستند گروه هنر و تجربه بود نیز مهم‌ترین امکان عرضه مستند را در تلویزیون و نه در سینما می‌داند. «در همه جای دنیا، مهم‌ترین رسانه مستند، هم در تولید و هم در پخش تلویزیون‌ها هستند. در بسیاری کشورهای جهان شبکه‌های خصوصی وجود دارند و تنوع زیاد است. این تنوع و تکثر باعث می‌شود کیفیت استاندارد راحت‌تر به دست آید. در اروپا، به عنوان مثال هلند، سینمای مستند سینمای عام‌تری است و در سینماها به نمایش درمی‌آید. مدل اکران در سینماهای گردشی از آن‌جا الگو گرفته شده است»

Untitled-2

محمدرضا فرطوسی مستندساز جوانی است که تجربه حضور در جشنواره‌های متعددی را داشته است. فیلمی که او ساخته «ایران، جنوب غربی» به مساله نابودی هورالعظیم و مشکلات زیست محیطی ناشی از آن برای منطقه جنوب غرب ایران و ساکنان هور مربوط است. فیلمی که اگر در زمان ساخت دیده می‌شد و به چند نمایش معدود جشنواره‌ای محدود نبود، شاید افکار عمومی زودتر به مسائل زیست‌محیطی و گرد و خاک غرب کشور حساس می‌شد. اما چه راهی برای نمایش این فیلم وجود داشت؟ بیرون از مرزهای ایران چه راهی برای دیده شدن فیلم‌هایی از این قبیل وجود دارد؟ فرطوسی اکران دانشگاهی را یکی از راه‌های دیده شدن فیلم‌ها  می‌داند. به این ترتیب به‌خصوص می‌توان گفت فیلم برای کسانی به نمایش درآمده که لازم بوده فیلم را ببینند. « یکی از مخاطبین مهم سینمای مستند مخاطب دانشگاهی است. مستند شاخه‌های مختلف دارد و هرکدام از این شاخه‌ها ممکن است با یک رشته علمی هم‌پوشانی پیدا کند. نمایش‌های دانشگاهی وجه درآمدزایی ندارند، البته هستند دانشگاه‌های درجه یکی که برای این نمایش‌ها پولی هم به تهیه‌کننده می‌پردازند، اما این نمایش‌ها باعث گسترش مخاطب می‌شوند. در خیلی از جشنواره‌ها افرادی از فضای آکادمیک حضور دارند و گاهی فیلمی را انتخاب می‌کنند.»
محمدرضا فرطوسی اکران مستند در اروپا را نه یک قاعده، که اکرانی محدود اما سودآور برای پخش کننده و سینمادار می‌داند. «در خیلی از جشنواره‌های خارجی، صف طویلی از علاقمندان برای دیدن فیلم تشکیل می‌شود، آن‌هم در حالی‌که باید ده یورو هم پول برای بلیت بپردازند و مثل جشنواره‌های ما فیلم‌دیدن رایگان نیست. هیچ چیز هم از فیلمی که قرار است پخش شود نمی‌دانند و تنها به جشنواره و کیفیت فیلم‌هایی که جشنواره‌شان انتخاب کرده اعتماد دارند. دوستی از کردستان سوریه دارم که چندوقت پیش به من گفت فیلم جدیدش در ۶۰ سینمای سوئیس و فرانسه و بلژیک اکران شده. مساله این‌جاست که فیلم مستند او درباره پناهندگان، در کشورهای فرانسوی زبان به اندازه اکران در ۶۰ سینما بیننده دارد. پخش‌کننده به این نتیجه رسیده که نمایش این فیلم در این تعداد سینما برای او سودآور است. یعنی فرهنگ تماشای مستند وجود دارد. در یکی از نمایش‌های دانشگاهی بیننده ای از من پرسید آیا آشوری‌ها هم در هور العظیم زندگی می‌کنند؟ سوال برای من تعجب‌آور بود. انتظار نداشتم بیننده‌ای تا این حد اقوام منطقه بین‌النهرین را بشناسد و چنین سوالی داشته باشد. اما این نکته را نباید فراموش کرد که در برخی کشورها مانند منطقه اسکاندیناوی دولت برای فرهنگ هزینه می‌کند و فعالیت فرهنگی پشتیبانی مالی می‌شود.البته حساب همه‌جای دنیا از آمریکا جداست. در اروپا برای ایستادن جلوی تسلط فرهنگی آمریکایی، برای فرهنگ خودشان هزینه می‌کنند.»
محمدسعید محصصی هم اکران فیلم در سینماها را در درجه اول یک اتفاق می‌داند که بیشتر به موضوع فیلم یا شرایط تولید آن بستگی دارد. اما اکران محدود ممکن است. «ممکن است حالا فیلمی ناگهانی بدرخشد و اکران پرسودی داشته باشد مثل بولینگ برای کلمباین یا فیلم‌های بلند اسکاری. اما این به موضوع آنها ارتباط مستقیم دارد. در کشورهای اروپایی سینماهایی هستند با صد یا صد و پنجاه صندلی که این سینماها با تولیدکنندگان مستقل و مستند همکاری بیشتری دارند. سالن‌های کوچک مولتی‌پلکس‌ها هم امکان دیگری هستند.»
بولینگ برای کلمباین (مایکل مور) به مساله آزادی خرید و فروش و استفاده اسلحه در ایالات متحده می‌پرداخت و با چهار میلیون هزینه تولید، در تمام دنیا بیش از ۵۸ میلیون دلار فروش کرد. فیلم بعدی مور  فارنهایت ۱۱/۹ با موضوع حمله آمریکا به عراق حتی از این هم پرفروش‌تر شد و موفق شد نخل طلای کن را ببرد. فارنهایت با فقط ۶ میلیون دلار هزینه تولید، فروشش به ۲۲۲ میلیون دلار رسید. مارش پنگوئن‌ها (لوک ژاکه) در مورد فصل تخم‌گذاری پنگوئن‌های امپراتور در قطب جنوب، دیگر مستند بسیار پرفروش این سالها بوده است که در سال ۲۰۰۵ به فروش ۱۲۷ میلیون دلار رسید. فیلمی که ۸ میلیون دلار هزینه برده بود. اما این‌ها فقط استثنائاتی هستند بر قاعده کلی سینمای مستند.
اما راه تلویزیون برای پخش  فیلم‌های مستند تا چه اندازه هموار است؟ محصصی در این‌باره می گوید: «در چندسال اخیر کارهایی مثل راه‌اندازی شبکه مستند یا سیمای استان‌ها در تلویزیون صورت گرفته است اما همچنان صداو سیما درش را به روی اغلب تولیدات خارج از سازمان بسته و فاصله را حفظ کرده است. شبکه‌های ما هنوز خیلی کلاسیک و سنتی کار می‌کنند. جای مستندهای صنعتی در تلویزیون است. مستندهایی مثل «جابجایی‌های عظیم» که هم‌اکنون در حال پخش است. اما صداوسیما با انگ اسپانسری بودن این تولیدات نه در تولید مشارکتی می‌کند و نه در پخش.با استفاده از تمام امکانات رسانه‌ای امروز با پخش مستندهای‌مان هم تصویر واقع‌بینانه‌ای از  جامعه، این فرهنگ و محیط‌زیست ارائه دهیم و هم بخشی از اقتصاد سینمای مستند را هم سرپا نگه داریم. البته اکران هنر و تجربه محدود است نباید هم انتظار  زیادی به لحاظ اقتصادی داشته باشیم. این اکران‌ها محدود هستند و فیلم خوبی مثل جینگو در سینما ۶ تماشاچی داشت که سه نفر آن من و خانواده‌ام بودیم. به این اکران باید به چشم یک امکان کمکی نگاه کنیم»
محصصی در پایان ابراز امیدواری می کند که پاسخ‌های او زمینه‌ساز گفتگویی بین اهالی مستند و مسئولان و تصمیم گیرندگان بشوند.