هنر و تجربه – امیر محقق: «کورنل موندرزو» کارگردانی مجارستانی است که فیلم‌های خاص و با مخاطب محدود می‌سازد و از ۳ آوریل  هم فیلم «خدای سفید»  در آمریکای شمالی اکران شد. فیلمی که سال قبل در بخش نگاه نوی جشنواره کن به نمایش درآمد و جایزه‌های این بخش را از آن خود کرد و حتی یک جایزه هم برای «لوک» و «بادی»، دو سگی که در فیلم نقش اصلی را بازی می‌کنند. داستان «خدای سفید» در مورد دختر کوچکی به نام لیلی است که بنا به دلایلی مجبور می‌شود تا سگ خانگی‌اش را رها کند. «خدای سفید» به دو بخش داستانی تقسیم می‌شود: قسمت اول به مسائل «هگن» (نام سگ قصه) می‌پردازد که بین صاحبان مختلف دست به دست می‌شود و قسمت دوم در مورد تلاش لیلی برای پیدا کردن مجدد سگش پس از رها کردن اوست.
موندرزو در گفت و گویی در مورد اینکه منبع الهام داستانش چه بوده و چرا چندین ژانر را در فیلمش ترکیب کرده توضیح داده است.
*ایده «خدای سفید» چگونه به ذهنتان رسید و چرا برای روایت قصه‌تان از سگ‌ها استفاده کردید؟
من مدت‌ها روی فیلمی جدید تحقیق می‌کردم که فهم من از واقعیت را به عنوان یک مجارستانی و اهل اروپای شرقی منعکس کند تا این که یک روز به یک سگدانی رفتم. چیزی که آنجا دیدم خیلی من را تحت تاثیر قرار داد. شاید عجیب باشد ولی به نظرم سگ‌ها بسیار موجودات آسیب پذیری هستند. آن زمان بود که تصمیم گرفتم فیلمی در مورد یک سگ در شهر بوداپست بسازم. ابتدا قصد داشتم یک سگ را جلوی دوربین ببرم ولی تعدادشان به ۲۵۰ تا رسید! حس می‌کنم الان واقعیت برای من تغییر کرده است. از آنجایی که شرایط و زندگی در بوداپست مجارستان هم تغییر کرده، به خودم گفتم که باید زبان سینمایی جدیدی پیدا کنم که مسائل و شرایط پیرامون جامعه را هم بازگو کند. امروزه جامعه را ترس فرا گرفته و ترس هم بهترین تصمیم گیرنده است.
در مصاحبه‌ای، شما گفته‌اید که در مورد انتخاب سگ اصلی فیلم، وسواس زیادی به خرج داده‌اید. به دنبال چه خصوصیاتی بوده‌اید؟
دنبال یک سگ خانگی می‌گشتم؛ سگی خانگی که بتواند وحشی هم بشود و شخصیتی دوگانه داشته باشد؛ چیزی شبیه شخصیت «دکتر جکیل و مستر هاید» و وقتی از لوک و بادی مشترکا در نقش هگن استفاده کردیم از نتیجه کار بسیار راضی بودیم. کنترل کردن احساسات یک حیوان بسیار مرا متعجب و هیجان زده کرده بود. خیلی‌ها به من می‌گفتند که آنها را نمی‌توان هدایت کرد و بهتر است با استفاده از تکنیک جلوه‌های ویژه CGI برای به تصویر کشیدن احساسات آنها استفاده کنیم و من هم مخالفت می‌کردم چون این کار خیلی از چیزی که در ذهنم بود و همینطور فلسفه برابری بین انسانها و حیوانات، دور بود.
در مورد ذات غیرقابل پیش بینی کار کردن با حیوانات بگویید. آیا آنها بر روی دیدگاه اولیه شما و فیلم‌نامه تاثیری گذاشتند؟ آیا مجبور شدید حین فیلم‌برداری به خاطر سگ‌ها چیزی را عوض کنید؟
من اول فیلم‌نامه را نوشتم و سپس دو شخصیت اصلی و بقیه سگ‌ها را پیدا کردم و با هم کار کردیم تا ببینیم سگ‌ها چه کاری را می‌توانند و چه کاری را نمی‌توانند انجام دهند. قبل از فیلم‌برداری، در فیلم‌نامه تغییراتی دادم تا بعضی از صحنه‌ها را ساده‌تر کنم تا چیزی که می‌خواهم را به دست آورم. همچنین از متدی استفاده کردیم که در آن یک هفته فیلم‌برداری می‌کردیم، بعد از آن یک هفته دوباره تمرین می‌کردیم و دوباره فیلم‌برداری را ادامه می‌دادیم. برای همین، کارهایی که سگ‌ها نمی‌توانستند انجام دهند را مرتبا حذف می‌کردیم. شاید عجیب باشد ولی در حقیقت فیلم‌نامه را با همکاری سگ‌ها نوشتم.
فیلم هم همین حس را می‌دهد و زنده است.
چون سگ‌ها در فیلم آزادی زیادی دارند. نمی‌توان بگویم فیلم ما یک مستند است اما منطق فیلم‌برداری ما بیشتر به مستند نزدیک بود تا فیلم داستانی.
آیا صحنه‌ای هم بود که برای گرفتن آن، سختی زیادی را متحمل شده باشید؟
این اتفاق زیاد می‌افتاد. اما به عنوان کارگردان، سخت ترین صحنه، صحنه دعوای سگ‌ها بود چون آنها همیشه خوشحال و شاد بودند و به بالا و پایین می‌پریدند و همیشه به این فکر می‌کردم که چطور می‌توانم صحنه‌ی دعوا را با این سگ‌ها بگیرم. این نکته که این صحنه‌ها را جوری بگیرم که به هیچکدام از حیوانات آسیبی نرسد هم ذهنم را درگیر کرده بود. سخت بود ولی منتظر ماندیم تا به چیزی که می‌خواهیم برسیم.
پیچش داستانی بزرگی در لحن و ژانر فیلم در کنش‌های انتهایی فیلم دیده می‌شود. می‌شود کمی در این مورد توضیح دهید؟
همانطور که گفتم، به عنوان یک فیلم‌ساز می‌خواستم تا زبان سینمایی جدیدی را برای وقایع در و برم پیدا کنم. می‌خواستم فیلمم نوعی رئالیسم داشته باشد، امیدبخش باشد و داستانش را به شکلی انقلابی ادامه دهد. فیلم، اوج و فرودهای زیادی پیدا کرد و چندین ژانر را در خود جا داد.
آیا فیلم «سگ سفید» سام فولر تاثیری بر فیلم شما داشته است؟
در واقع نه. اصلاً بعد از فیلم‌برداری بود که در مورد این فیلم شنیدم. خوشحالم که فیلمم با آن فیلم مقایسه می‌شود. برای خوب درآوردن صحنه‌های مبارزه، فیلم‌های زیادی از فیلم‌های کوروساوا گرفته تا ترمیناتور و پارک ژوراسیک و غیره را دیدم و تاثیر زیادی از آنها گرفتم.
حالا که بیش از ۲۰۰ سگ را بدون CGI به کار گرفتید، فکر می‌کنید برای فیلم‌های بعدی‌تان سراغ کارگردانی موجودات دیگری هم بروید ؟
مطمئن باشید در فیلم‌های بعدی‌ام از مار یا عنکبوت استفاده نمی‌کنم (خنده). ولی به یگانه بودن تصویرهای فیلمم اعتقاد دارم و همیشه سعی دارم تا دیدگاه‌ها و تجربیات جدیدی داشته باشم. به سینمای مولف اعتقاد دارم و می‌خواهم اینگونه باشم.
آیا در مورد واکنش مخاطب غربی دیدگاه یا پیش بینی‌ دارید؟
نه واقعا. در فیلم، کدهای اخلاقی و فرهنگی زیادی وجود دارد. دیدن «خدای سفید» در آلمان، با مکزیک تفاوت دارد. اینکه با چه دیدگاهی فیلم را می‌بینید تفاوت دارد.
برنامه‌ای برای فیلم بعدی‌تان دارید؟
با «خدای سفید» و زبان سینمایی جدیدی که در آن پیدا کردم، درهای خوبی برای من باز شد. می‌خواهم این راه را ادامه دهم.