هنر و تجربه-بهزاد وفاخواه: امسال سینمای ایران با دو فیلم در شصت و هشتمین دوره جشنواره کن حضور دارد. فیلم «ناهید» ساخته آیدا پناهنده که در بخش نوعی نگاه به نمایش در می‌آید و  فیلم کوتاه «کشتارگاه» که در بخش سینه فونداسیون شرکت می‌کند که بخش مسابقه فیلم‌های دانشجویی است. دو سال پیش جایزه اول سینه فونداسیون برای فیلم «سوزن» به آناهیتا قزوینی‌زاده رسید. سوزن به نمایندگی از دانشکده‌ای سینمایی در تگزاس آمریکا در کن شرکت کرد اما کشتارگاه به عنوان نماینده‌ دانشگاه هنر تهران در این جشنواره شرکت می‌کند. به این بهانه با بهزاد آزادی کارگردان این فیلم درباره فیلم و جشنواره کن گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید.

 

فیلم شما یکی از دونماینده ایران در بزرگ‌ترین جشنواره سینمای هنری است. کمی در مورد حال و هوای فیلم توضیح می‌دهی؟
اسم فیلم ۲۴ دقیقه‌ای من، کشتارگاه است و به زبان کردی سورانی، درشهرستان شاهین‌دژ ساخته شده‌است. شاهین‌دژ شهری است که هم کرد دارد و هم آذری. در جنوب آذربایجان غربی و اکثریت جمعیتش را آذری‌ها تشکیل می‌دهند. یک محله کوچکی دارد به نام کشتارگاه که ساکنانش کرد هستند. کل داستان در این محله می‌گذرد. آدم‌ها و خانواده‌هایی که در فیلم می‌بینیم، در دنیای خارج از فیلم هم در همین محله زندگی می‌کنند. قصه‌اش قصه چهارتا نوجوان است که عشق یک‌شبه پول‌دار شدن دارند و این‌که وارد یک گروه قاچاق مواد مخدر بشوند. پسرها برای وارد شدن به این باند خلاف دچار دردسرهای زیادی در زندگی می‌شوند و عاقبت چاره‌ای جز فرار ندارند.

خودت هم اهل همان‌جا هستی؟
من خودم ۱۶ سال، یعنی کل دوران بچگی و نوجوانی‌ام، در همین محله بوده‌ام. اصالتا شاهین‌دژی هستم و متولد محله دیگری غیر از محله کشتارگاه هستم اما در این محله بزرگ شدم.

با این خلاصه داستان و هیجانی هم که موقع تعریف کردن داشتی،فکر می‌کنم  فیلم روایتی داستان‌محور دارد و فضای پرجنب و جوش و شاید ریتم تندی داشته باشد. درست است؟
فیلم پرتنشی است و ریتم خیلی تندی دارد.

خب این خیلی متفاوت است با فضای حاکم بر فیلم کوتاه در ایران.
فیلم من درست است که به یک زبان محلی در ایران است ولی داستانی دارد که می‌تواند مربوط به همه شهرهای ایران باشد ولی من به شخصه فقط مسئولیت شهر خودم و محله خودم را به عهده دارم. ان‌شاالله در آینده‌ کار حرفه‌ای خودم که بیشتر و بیشتر فیلم ساختم، این قضیه را بسط می‌دهم. در این مرحله حس می‌کنم واجب‌ترین چیز برای من این است که بتوانم جامعه خودم را نقد کنم. شهر خودم را نقد کنم. تا این‌که بیایم بالاتر و بالاتر. به نظرم کشتارگاه فیلمی نیست که محدود به شهرم باشد و داستانش برای همه قابل درک است و خدا را شکر این اتفاق برای فیلم افتاده که همه می‌فهمند و درکش می‌کنند.

 بازیگرها را با چه معیاری انتخاب کردی؟
هیچ‌کس در فیلم بازیگر نیست و همه از بچه‌های همان محل هستند. بازیگر اول که برادرم بود. خودم کاراکتر برادرم را کاملا می‌شناسم. اصلا انتخاب اول من نبود. رفته بودم شاهین‌دژ و دنبال بازیگر می‌گشتم. کوچه پس‌کوچه‌ها را می‌گشتم تا از روی قیافه انتخاب کنم. اولین معیارم قیافه بود و این که  ظاهر این آدم  با آنچه در ذهن دارم  می‌خواند یا نه. آنقدر تعداد کسانی که قبول می‌کردند در فیلم بازی کنند کم بود که به هر شخصی که با تصویر ذهنی من بخواند و با بازی موافقت کند، راضی بودم. یک هفته فقط دیالوگ‌ها را تمرین کردیم تا بتوانند آن‌ها را حفظ کنند. بازی گرفتن از نابازیگر داستان دیگری دارد. بعد از این‌که دیالوگ‌ها را حفظ کردند یک هفته اصلا پیش‌شان نبودم و گفته بودم باید یک‌سری کارها را انجام بدهند و هرچهارنفر هم این یک هفته را با هم باشند. از قبل با هم دوست نبودند اما در آن یک هفته آن‌قدر با هم دوست شده بودند که انگار سال‌هاست با هم دوست هستند. وقتی بعد یک هفته برگشتم و یکی دو روز تمرین کردیم این تفاوت را حس می‌کردم. الان هرکس که فیلم را می‌بیند یکی از امتیازات اصلی فیلم بازی‌هایش است. خودم ازدیدن بچه‌هایی با این استعداد لذت می‌برم.

کشتارگاه2


فیلم را چطور
برای سینه فونداسیون فرستادی ؟ این فرایند فرستادن فیلم برای بخش فیلم‌های دانشجویی جشنواره کن به چه شکل انجام شد و نقش دانشگاه هنر تهران، دانشگاه محل تحصیل شما، در این میان چه بود؟
خودم شخصا فیلم را فرستادم. فیلم تمام شد و تا قبل از ۱۵ فوریه که مهلت ارسال فیلم‌ها بود رفتم دی‌وی‌دی فیلم را دادم به اداره پست و با پست فیلم را فرستادم برای کن. ۱۶۶ فیلم برای بخش سینه فونداسیون از تمام جهان فرستاده شده بود که کشتارگاه یکی از فیلم‌های انتخاب شده بود.

 برای  حضور در کن از طرف چه ارگان و سازمانی به شما کمک می‌شود؟
خود جشنواره کن سه شب به من هتل داده است. ولی هزینه‌های که آن‌جا حتما دارم و هزینه رفتن تا کن با خودم است. جشنواره کن دعوت‌نامه فرستاده و برای ویزا خودش با سفارت فرانسه ارتباط برقرار می‌کند که این یک سفر فرهنگی است و وقتی سفر فرهنگی می‌شود صدور ویزا راحت است.

حضور در کن تجربه بزرگی خواهد بود. چند سال داری؟
متولد ۱۳۶۹ هستم و ۲۴ سالم است. قطعا تجربه خاصی می‌شود. قبلا حضور در جشنواره بوسان کره جنوبی را تجربه کرده‌ام. فیلم قبلی‌ام «موقت» در بوسان جایزه هیات داوران را گرفت و من هم آن‌جا حاضر بودم. ولی با همه نظم و ترتیب و کیفیتی که جشنوار ه بوسان داشت‌، می‌دانم که کن چیز دیگری است.

 به غیر از موقت و کشتارگاه فیلمی دیگری هم ساخته‌ای؟
فیلم سومم است. قبل از آن زمستان ۱۳۹۰ یک فیلم ساختم به نام «ادریس» که فقط در ایران نمایش داشت و یک جشنواره در سلیمانیه اقلیم کردستان عراق. ادریس هم به زبان کردی بود. خیلی بچه بودم که پدرم فوت کرد. بعد از چندسال که بزرگ‌تر شدم فهمیدم چقدر از دست دادنش برایم تجربه غریبی بوده. به خاطر همین یک مدت به صورت متوالی خوابش را می‌دیدم و ادریس را براساس همان خواب‌ها ساختم. داستان پسری است که خواب می‌بیند پدرش زیر یک درخت مقدسی در روستای‌شان سردش است. بچه فکر می‌کند که باید برای پدرش لباس ببرد. به خاطر همین سفری را شروع می‌کند ولی آخر سر ناپدید می‌شود و هرچقدر خانواده دنبالش می‌گردند، پیدایش نمی‌کنند.

امتیاز بزرگ جایزه  اول سینه‌فونداسیون را هم که می‌دانی، فیلم بلندی که بسازید در کن نمایش پیدا می‌کند.
امیدوارم فیلم در کن جایزه بگیرد. در این صورت احتمال بورس گرفتن از سینه فونداسیون هم خیلی بالا می‌رود. چندتا طرح خوب در ذهنم دارم که بعد از برگشتن می‌نویسم و برای این بخش می‌فرستم. بخشی است در سینه فونداسیون که چهار تا شش ماه اقامت می‌دهند و ماهی ۸۰۰ یورو کمک‌هزینه و امکانات مربوط به اقامت تا فیلم‌ساز را پرورش بدهند. اهمیتی هم ندارد که فیلم‌ساز ایرانی هستی یا فرانسوی یا جای دیگر، این بخش فقط در خدمت سینماست . خیلی ایده خوبی است که این‌قدر هزینه می‌کنند برای این بخش و از بین این همه متقاضی شش نفر انتخاب می‌شوند و با پول خودشان پرورش‌شان می‌دهند. کسی که انتخاب شده فیلم اولش را می‌سازد و چون در بخش سینه فونداسیون بوده فیلم خود به خود در بخش دوربین طلا هم به نمایش درمی‌آید.

برای آینده فیلم سازی حالا چه در عرصه  فیلم کوتاه یا بلند چه تصمیمی داری، بازهم برمی‌گردی به شهر زادگاهت؟
در وهله اول انتخابم شهر خودم نیست. حس می‌کنم دیگر باید از این محیط بیایم بیرون. فیلم قبلی‌ام موقت را در تهران ساختم اما موقت خیلی نسبت به کشتارگاه کم‌هزینه‌تر بود. سعی می‌کنم در قدم اول حرفه‌ای‌ام خودم را محدود به یک‌جا نکنم. اگر فیلم اولم را در شاهین‌دژ بسازم همه می‌گویند این فیلم‌ساز مال این شهر است و یک فیلم‌ساز محلی است.دوست دارم اولین فیلمم را به زبان دیگری بسازم.

بین صحبت‌ها اشاره کردی که کشتارگاه از فیلم‌های قبلی‌ات خیلی پرهزینه‌تر بوده. می‌خواهم بدانم هزینه این فیلم در چه حدودی بوده است. بین فیلم‌سازان سینمای فیلم کوتاه فراوان به این جمله برمی‌خوریم که «فیلم بعدی من فیلم پرهزینه‌ای است» و این جمله را مثل سندی از کیفیت بالای فیلم بعدی‌شان می‌گویند. به نظرت هزینه تولید تا چه حد در سینمای فیلم کوتاه اثرگذار است؟
بستگی دارد. یک موقع است که انتظارها از آدم بالا می‌رود. من ادریس فیلم اولم را با هزینه خیلی پایینی ساختم. فیلم سال ۹۰ حدود یک میلیون و نیم هزینه داشت با وجود این‌که من پنج شش نفر عوامل را بردم شهرستان. موقت را هم با یک هزینه پایین و یک ذره بیشتر از ادریس ساختم. ولی کشتارگاه نه، هم به لحاظ بودجه و هم به لحاظ گروه تولیدی که بسته بودم خیلی بالاتر بود و وسط کار واقعا زیر قرض رفته بودم. خانم فریبا سومانشکا پخش‌کننده فیلمم که ایرانی-چک است به ایران سفر کرد و قبل از تمام اتفاقاتی که برای فیلم بیافتد، راف‌کات فیلم را دید و می‌دانست که  زیر بار قرضم و گفت این قرض‌ها را می‌دهم و به عنوان سرمایه‌گذار شریک می‌شوم. هزینه فیلم برای یک کار کوتاه در ایران، یک هزینه متوسط رو به بالاست.

عددش هم که حتما جزو اسرار است!
[با خنده] خودم هم تهیه‌کننده فیلمم اما چون تهیه‌کننده مشترک دارم، این مسائل را باید ایشان هم تایید کنند. تا الان جلویم گرفته شده که عدد نگویم!

حتما فیلم آناهیتا قزوینی‌زاده که دوسال پیش جایزه اول همین بخش سینه فونداسیون را گرفت را هم دیده‌ای.  
بله ولی فیلم نوید دانش را که همان سال در بخش مسابقه دانشجویی بود، هنوز ندیدم.

امیدوارم کشتارگاه هم به جایزه اول دست پیدا کند. بعدها نخل طلا بگیری و ما بگوییم این فیلم‌ساز وقتی فیلم کوتاهش در دوره دانشجویی به کن راه پیدا کرد، اولین گفت‌وگویش با سایت هنر و تجربه بود. و حرف آخر؟
به یک چیزی که اعتقاد دارم این است که آدم وقتی تلاش می‌کند جواب تلاشش را می‌گیرد. اگر بخواهم درباره چگونگی ساخت کشتارگاه صحبت کنم یک داستان بسیار طولانی می‌شود و همه فیلم‌سازهای کوتاه این قضیه را متوجه می‌شوند چون همه دارند در سختی و بی‌پولی کار می‌کنند. امیدوارم یک جایی در سینمای ایران به وجود بیاید که بدون هیچ سیاست خاصی، بدون هیچ اندیشه منحصر به خودش، به فیلم‌ساز کوتاه کمک کند تا فیلمش را بسازد. اعتماد بکنند. کم هزینه بکنند اما لااقل اعتماد کنند. نه این‌که طرف برود با قرض و بدبختی فیلمش را خودش بسازد بعد وقتی که در کن پذیرقته  شد به آدم زنگ بزنند. منتظر برند نباشند. این روزها یکی از ناراحتی‌هایم همین است. از روی فیلم آدم را بسنجند. الان شما به بهانه این‌که فیلم من رفته کن با من مصاحبه می‌کنید ولی شاید خود شما اگر فیلم  را ببینید اصلا خوش‌تان نیاید. بگویید اصلا این چه فیلمی است کن انتخاب کرده. الان کن جوری است که ممکن است هرکسی فیلمش انتخاب شود عده‌ای بگویند حتما فیلم سیاسی است  ولی شاید فیلم این‌جور نباشد. بیایید فیلم را ببینید بعد از روی فیلم، من را قضاوت کنید.

برچسب‌ها: