هنر و تجربه: کپی برابر اصل امروز شنبه ۵ اردیبهشت برای اولین بار در ایران به نمایش درمی‌آید. نمایش این فیلم در یک سانس فوق‌العاده با حضور خود عباس کیارستمی و بعد از نمایش فیلم‌های کوتاه ساخته شده در کارگاه‌های خارج از کشور او، ساعت ۲۱ انجام خواهد شد.
کپی برابر اصل با بازی ژولیت بینوش فرانسوی و ویلیام شیمل بریتانیایی در جشنواره کن سال ۲۰۱۰ به نمایش درآمد و جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن به ژولیت بینوش برای همین فیلم رسید.

این فیلم از ۵ اردیبهشت در دو نسخه دوبله و زیرنویس فارسی در سینماهای گروه هنر و تجربه اکران می‌شود.  احمد طالبی‌نژاد به همین مناسبت یادداشتی نوشته که در   خبرگزاری خبرآنلاین منتشر شده‌است.متن کامل این یادداشت به شرح زیر است.

                                                                                          ———————————————————–

این که «کپی برابر اصل»، در کلیتش یادآور برخی فیلم‌های روشنفکرانه سینمای اروپا در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی است، شاید نکته یا کشف مهمی نباشد. من بین این فیلم و” ماجرا”ی آنتونیونی  و “سال گذشته در مارین باد” آلن رنه، از نظر تماتیک، مشابهت‌هایی می‌بینم. در ماجرا سفر اشراقی یک زوج برای درک بهتر از یکدیگر، تم اصلی است که خب در ‌فیلم کیارستمی هم این ایده بستری برای اتفاق های بعدی است. در سال گذشته در مارین باد، یک زوج با این توهم رو به رویند که سال گذشته نیز در مارین باد با هم ملاقات کرده اند؛ اما روشن نمی‌شود که این یک توهم است یا واقعا این ملاقات صورت گرفته؟ درونمایه اصلی کپی برابر اصل هم چیزی نیست جز بازی با واقعیت و خیال. این که زن کافه‌چی در دیداربا این زن و مرد ( ژولیت بینوش و ویلیام شیمل) فکر می کند زن و شوهرند، در حالی که می دانیم آن ها ارتباطی طولانی هم با هم نداشته اند، یک توهم است. اما وقتی زن کافه چی مرتکب این اشتباه می‌شود، این زوج بلاتکلیف بازی را ادامه می‌دهند. زن آن چه را از همسر واقعی‌اش – که نمی دانیم دارد یا ندارد- توقع دارد،  در وجود مرد می‌بیند و مرد نیز همین نظر را نسبت به زن پیدا می‌کند.بحث اصلی آن‌ها در طی این سفر اشراقی بر مبنای این نکته مهم می‌چرخد که آیا نسخه‌های بدلی آثار هنری – این جا نقاشی- ارزش هنری و تاریخی دارند یا نه؟ چه کسی می‌تواند به این پرسش مهم پاسخ قطعی بدهد؟این که اگردر طی قرون و اعصار نسخه‌های اصلی تابلو‌های معروف نابود شدند، آیا نسخه‌های بدلی، همان ارزش هنری را خواهند داشت یانه؟ پرسش بی پاسخی است. فیلمساز با این ترفند ابعاد گوناگون واقعیت و تفسیر های متعددی که از واقعیت می شود را با مخاطبش در میان می گذارد و ازشان بخواهد در باره هر پدیده ای زود قضاوت نکنند.. در طول سفر، زن و مرد ، از پنجره اتومبیل، شاهد مناظر زیبایی از بخش توسکانی ایتالیا هستند.آن چه می بینند، یک بعد از واقعیت است. نگاه آن ها نمی‌تواند به عمق واقعیت رسوخ کند.این همان مشکلی است که انسان‌ها را از قضاوت قطعی در باره وقایع ناتوان می‌کند.این دو فقط یک نقطه مشترک دارند. مرد پژوهشگر تاریخ است و دیدگاه های متفاوتی در باره تاریخ دارد و زن عتیقه فروشی است که نشانه‌هایی از تاریخ را دراختیار دارد. آیا برای تفاهم و همدلی این وجه مشترک کافی است؟ پاسخ روشنی وجود ندارد.در واقع فیلم معمایی را مطرح می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند با قاطعیت آن را حل کند. بازی با خیال یا توهم تا آن جا پیش می رود که مخاطب هم به ویژه در نیمه دوم فیلم  دچار این توهم می‌شود که آن‌ها واقعا زن و شوهرند یا دارند نقش یک زوج  را بازی می‌کنند؟

کپی برابر اصل، نخستین فیلم عباس کیارستمی است که در سرزمینی دیگر و با زبان و فرهنگی غیر ایرانی ساخته شد.در واقع این یک فیلم خارجی است از سینماگری ایرانی. سینماگری که یک عمر کوشید در سرزمین خودش فیلم بسازد و از همین نقطه کوچک در جهان پهناور ، سینمای جهان را متحول کند و کرد.کیارستمی، امروز یک نام در میان ده‌ها نام بزرگ نیست. یک شیوه یا نگرش سینمایی است که بن مایه‌اش عرفان و اشراق ایرانی است. همواره این پیش فرض وجود داشت که سینماگرانی از نوع کیارستمی ، تنها در ‌سرزمین خود و به زبان مادری می توانند آثار شاخصی خلق کنند. اما کیارستمی با این فیلم و البته فیلم بسیار زیبا و ارزشمند ” مثل یک عاشق”ثابت کرد که وقتی نگاه هنرمند از سنت های باسمه‌ای عبور کند، حاصلش درخشان خواهد بود. فرقی نمی‌کند فیلمت را در روستایی واقع در توسکانی یا در پایتخت ژاپن و یا حتی در یک پلاتوی کوچک در همین تهران خودمان( فیلم شیرین) بسازی به هرحال اگر چه نگارنده خیلی شیفته کپی برابر اصل نیست و مثل یک عاشق را ترجیح می دهد اما نمی توان این نخستین تجربه کیارستمی در فضا و شرایط فرهنگی متفاوت را نادیده گرفت.

برچسب‌ها: