ماهنامه هنروتجربه:«پریدن از ارتفاع کم» را ورژن زنانۀ «پرویز» توصیف کرده‌اند. پر بیراه هم نیست: کارگردان «پریدن…»، یکی از فیلمنامه­‌نویسان «پرویز» بوده (حامد رجبی)؛ و کارگردان «پرویز»، تهیه­‌کننده «پریدن…» (مجید برزگر). در «پرویز» با مردی به ظاهر آرام اما در باطن آنارشیست سروکار داریم که وقتی نادیده گرفته می‌شود، خوی حیوانیش بالا می‌آید و دست به کارهای خطرناکی می‌زند. در «پریدن…» با زنی افسرده و درون­گرا مواجهیم که وقتی درک نمی‌شود، طریقی خودویرانگرانه را پیش می‌گیرد؛ با این تفاوت بارز که واکنش پرویز (لوون هفتوان) انفجاری به بیرون (explosion)  است اما حرکت نهال (نگار جواهریان) انفجاری به درون (implosion). روند اجتماع‌­ستیزی پرویز با آزار و اذیت اطرافیان شروع می‌شود تا به قتل حیوان و انسان برسد، اما نهال اجتماع‌­گریزی را بر می‌گزیند که در رفتارهای هنجارشکنانه‌ای جلوه پیدا می‌کند: آب ریختن روی تلویزیون خانه که وسیله موردعلاقه شوهرش بابک (رامبد جوان) است، تصادف­‌دادن عمدی اتومبیلشان در آستانه فروش، مشتری­‌پرانی با تاکید بر جنبه‌های منفی آپارتمان فروشیشان و اوج این طغیان خاموش: دعوت خویشاوندان به بهانه خانه جدید به آپارتمان خالی و پذیرایی از آن‌ها فقط با آب پرتقال. نهال آشکارا مسیر مرگ و نیستی را پیش گرفته و جنین مُرده‌ای که در دل دارد و بر حفظ آن پای می‌فشارد، نماد مرگیست که می‌تواند به تمامی سوء تفاهم‌هایی که با اطرافیان خود دارد و به تضادش با نظم موجود پایان ببخشد.

اما آنچه حال غریب او را هولناک‌تر جلوه می‌دهد این است که ناهمگونی او با دنیای اطرافش وجهی فلسفی دارد. به تدریج متوجه می‌شویم این ناسازگاری خودخواسته، نه ناشی از یک اختلال روحی یا بیماری روانی بلکه پیرو یک جهان‌­بینی اگزیستانسیالیستی است. وقتی همسرش می‌خواهد او را کمک کند، نهال می‌کوشد متقاعدش کند که به اندازه خودش خوشحال است و این دیگران هستند که افسرده‌اند. او از همسرش می‌پرسد: «چرا فکر می‌کنی من غیرعادی‌ام؟ شاید دیگران غیرعادی­ان.» و این استدلال منطقی را عنوان می‌کند که اگر راننده‌ای در اتوبان در جهت مخالف اتومبیل‌های دیگر حرکت کند – به طوری که همه از روبه­‌رویش بیایند – باز دلیل نمی‌شود که او خلاف برود. شاید دیگران در خطا باشند. آیا این، دعوت­‌گونه‌ای به «ناهمرنگی» با جماعت نیست؟ گویی او چیزی می‌بیند، چیزی می‌فهمد، که درک آن از قدرت درک و تحمل دیگران خارج است. وقتی بابک از او می‌خواهد حرف دلش را بزند، او پاسخ می‌دهد که می‌ترسد او طاقت نیاورد. و جلو‌تر وقتی شوهرش کلافه از خرابکاری‌ها و آبروریزی‌های نهال از او می‌پرسد: «چرا این کار‌ها را می‌کنی؟»، پاسخی که از نهال می‌شنود این است: «گفتم که طاقتش را نداری». پیداست که اقدامات خرابکارانه او، نه از سر مردم‌­آزاری، بلکه صرفا تلاشی است برای ایجاد نظم نوینی که به دلایل مختلف در جامعه امروزی ما ب­هم ریخته است. فروشنده بوتیک حتی حاضر نیست اجازه دهد نهال لباس گران‌­قیمتی را که پسندیده پرو کند اما همین که متوجه می‌شود او پول کافی دارد فورا آن را از تن مانکن می‌کَنَد و برایش می‌پیچد. وقتی نهال از او می‌پرسد گران‌ترین لباسی که تا حالا به تن کرده چه قیمتی داشته و آیا لباس یک میلیون و نیم [تومانی] پوشیده، در واقع این حقیقت تلخ را گوشزد می‌کند که دنیای تجارت، برده پول است نه در خدمت پسند مشتری.

نهال در «پریدن از ارتفاع کم» نماد فردی است در اجتماعی که امنیت و آرامش را در همگون شدن و خاکستری بودن می‌بیند.‌ ای بسا همین جامعه به ظاهر آرام و مؤدب و «خوب» است که حیوان درون نهال را زنده می‌کند. جامعه متظاهر و بی‌تفاوتی که زمانی نه­‌چندان دور، از پرویز سر به زیر و رام نیز هیولایی ساخت. در واقع خنثی بودن و انفعال خانواده نهال، این فرصت را – به لحاظ دراماتیک – به کاراکتر خویشتن­‌دار و مرموز نهال می‌دهد که برجسته و دیده شود. بدان معنا که اگر عوامل بی‌ثبات‌­کننده بیرونی وارد عمل می‌شدند – مثلا بابک، شوهر نهال، با دوست همسرش سر و سری داشت، یا مشکل یا اختلافی در خانواده اصلی نهال بود، یا بابک نهال را تحت فشار قرار می‌داد – آن وقت می‌گفتیم نهال در اثر شرایط نامساعد محیطی دچار افسردگی شده؛ اما در این­جا با زن جوانی روبه‌­رو هستیم که از شرایط استانداردی برای خوشبخت­بودن برخوردار است و نکته دقیقا همین است که روح حساس او در پس این رفاه نسبی خاص طبقه متوسط، قواعدی را کشف کرده که قادر به تحملشان نیست. طغیان او از اصرار بر کورتاژ نکردن جنین مرده شروع می‌شود و به زیر و رو کردن گندابی که دارد همه را به اسم آزادی و رفاه به کام خود می‌کشد، ادامه پیدا می‌کند. فیلم این نقطه قوت را دارد که توانسته از زاویه دید قهرمان خاموشش به دنیا نگاه کند. چه بسیار نماهای طولانی و ساکن و خالی داریم که ما را به اندیشه در دنیای درون نهال وامی‌دارد.

شروع فیلم نمای متوسط ثابتی است که نهال را – پس از شنیدن خبر تلخ مرگ جنینی که در رحم دارد – در اتاق انتظار مطب دکتر نشان می‌دهد. در نگاهی دوباره، بیش از آنکه از سکوت و بی‌روح بودن چهره‌اش شگفت‌­زده شویم از واکنش سرد بیمار باردار دیگری مبهوت می‌شویم که بعد از شنیدن خبر مرگ جنین نهال، به جای اینکه تسلی‌اش دهد از او فاصله می‌گیرد؛ گویی خبر بیماری واگیردار و لاعلاج او را شنیده است! به طریق مشابه در سکانس پایانی فیلم در بیمارستان وقتی مرد جوانی که تازه صاحب فرزند شده، از بابک خبر مرگ جنین او را می‌شنود، بدون کامنتی از او دور می‌شود. به این ترتیب این نهال نیست که عجیب است، بلکه دنیای اطراف اوست که مرز هنجار و سلامت روان را به نفع محافظه­‌کاری و فرصت‌­طلبی رد کرده است.

نسخه pdf ماهنامه شماره سیزدهم هنروتجربه