هنر و تجربه:نشست نقد و بررسی «فیلم‌های کوتاه سیف‌اله صمدیان» غروب شنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴ برگزار شد. پس از نمایش فیلم و پیش از آغاز نشست نقد، چند تن از مهمانان ویژه مراسم در مورد صمدیان و آثار او صحبت کردند. در مجموعه‌ای که با نام «تجربه‌های خلاق» این روزها از سیف‌الله صمدیان در گروه هنر و تجربه به نمایش در می‌آید، فیلم‌های«ایستگاه سفید»،«تهران؛ساعت۲۵»،«هنر کشتن»، «بم روز سوم، روز دهم» و «روزی روزگاری مراکش» جای دارند.
در این نشست که در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، سینماگران و هنرمندانی چون اکبر عالمی، رضا کیانیان، ابراهیم حقیقی، محمدرضا دلپاک، تینا پاکروان و… حضور داشتند. منتقدان این برنامه نیز مانی باغبانی و علیرضا نراقی بودند و اجرا را کیوان کثیریان بر عهده داشت.

 

کیانیان 1

در ابتدای این نشست رضا کیانیان پشت تریبون قرار گرفت و مختصر از علاقه‌اش به فیلم‌های صمدیان گفت: «ابراهیم حقیقی، سیف‌اله صمدیان و بسیارتر عباس کیارستمی را دوست دارم.»
در ادامه اکبر عالمی هم تجربه دیدن فیلم‌های صمدیان را با حاضرین در میان گذاشت: «ما که امشب زیر این سقف جمع شده‌ایم عاشق فیلم خوب هستیم. آمده‌ایم فیلم خوب ببینیم، که دیدیم. ترتیب نمایش فیلم‌ها حساب شده بود. فیلم «روزی روزگاری مراکش» به قدری خوب بود که به اعتقاد من باید در رسانه‌های تصویری به فروش برسد. چرا که ما دانشکده‌های سینمایی بسیاری در ایران داریم که همه دانشجویان آن‌ها دل‌شان می‌خواهد از عباس کیارستمی بهره ببرند. کیارستمی آموزش زیبایی را ارائه کرد. این که به یک چیز ساده، مانند موبایل، فکر کنید و درباره آن فیلم بسازید.»
ودر ادامه تاکید کرد:«در تمام طول تاریخ مدون ایران، صفحات پرشکوه تاریخ مملکت ما زیر فشار یک کلمه، له شده است: حسادت. اگر رگ امیرکبیر را از روی حسادت در حمام فین کاشان نمی‌زدند، مسیر تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران جور دیگری رقم می‌خورد. باید بگیریم و بدانیم که به طور مثال ابراهیم حقیقی جای قباد شیوا را تنگ نمی‌کند چرا که سبکشان با یکدیگر فرق می‌کند. همین‌طور باید بدانیم فیلم‌سازها نیز جای یکدیگر را تنگ نمی‌کنند. چرا به کیارستمی حسادت کنیم؟ مردم دنیا خود را می‌کشند تا برای خود شخصیتی را بزرگ کنند و به او بنازند. ما گهرهای یگانه‌ای در کشور داریم که هر کدام در جایگاه خود جانانه می‌درخشند.» او در تکمیل صحبت‌هایش شعری از سهراب سپهری را برای حاضرین خواند: «من ندیدم دو صنوبر با هم دشمن/ من ندیدم بیدی سایه‌‌اش را بفروشد به زمین. هرگاه دیدید که نیشتر حسادت به سمتتان آمده است، بدانید که سایه امیرکبیر و آدم بزرگی هستید. در این سال‌ها آن قدر به کیارستمی فشارهای وحشتنناکی وارد شد که اگر می‌خواست جواب آدم‌ها را بدهد، دیگر وقت نمی‌کرد، فیلم بسازد.»
او با یادآوری صحنه‌هایی از فیلم صمدیان افزود: «به نظر من دید فیلم‌برداری، ترکیب‌بندی، انتخاب قاب تصویر و زاویه دید امری خدادادی است. این را سیف‌اله صمدیان به همه ما ثابت کرد.» او سپس خطاب به صمدیان گفت: «مزد من این است که این فیلم را به بازار بیاوری. این فیلم مال تو نیست و اجازه نداری آن را در گاوصندوق نگه داری کنی.»

 

 حقیقی : خوشحالم از وجود هنر و تجربه

ابراهیم حقیقی


یکی از مهمانان این نشست ابراهیم حقیقی، هنرمند گرافیست بود که به روی صحنه آمد. او در آغاز سخنانش از وجود گروه هنر و تجربه اظهار شادمانی کرد: «از این که سینمای هنر و تجربه راه افتاد و بسیار رونق گرفت، ابراز خوشحالی می‌کنم. یکی از کسانی که در آن تلاش می‌کند، سیف‌الله صمدیان است. سقفی را که آقای عالمی گفت سینمادوستان زیر آن جمع‌اند،  هنر و تجربه ساخته است. خوشحالم که این مجموعه را توانستم کنار یکدیگر ببینم. همیشه این دعوا را با سیف‌الله داشته‌ام که تو این آرشیو عظیم و حجیم که در صندوق‌خانه‌ات نگه داشته‌ای را کی‌ می‌خواهی نشان بدهی. امیدوارم هنر و تجربه این فرصت را فراهم کند.»
او سپس به تحلیل کلی از آثار به نمایش‌درآمده صمدیان پرداخت: « انتظار در سفیدی برف، هیجان در شهر شلوغ ماشین‌ها، تلاش برای زنده بودن یک عنکبوت که از نظر من عنوان این فیلم به جای هنر کشتن باید هنر زندگی نام‌گذاری می‌شد. عنکبوت برای زندگی ناگزیر است که شکار کند. پیوندی که در این آثار دیدم، هنر زنده بودن و چگونه زندگی را بهتر کردن بود. از مجموع این فیلم‌ها معلوم است که این دو مفهوم همیشه در ذهن صمدیان وجود دارد. مشخص است که او سینماگری است که در سینمای خود مولف است. به چیزی فکر می‌کند که درون او ذاتی است و ناخودآگاه به آن رفتار می‌کند.»

نراقی :راهی که فیلم‌ساز برای به بیان واقعیت استفاده می‌کند اهمیت دارد
پس سخنان تعدادی از مهمانان  مانی باغبانی و علیرضا نراقی به تحلیل آثار صمدیان پرداختند . نراقی در ابتدا گفت : «از فیلم پایانی آغاز می‌کنم چرا که به اعتقاد من فیلم آخری، کمک می‌کند، درباره فیلم‌های دیگر یک صورت‌بندی و قالب داشته باشیم. فیلم آخر دیدن ما را نسبت به فیلم‌های قبل از آن معنادار می‌کند. این که هر پدیده‌ای داستانی دارد که باید از راه دیدن کشف شود و به بیان دربیاید، و این تمام آن‌چیزی است که به نظرم در مواجهه دوربین سیف‌اله صمدیان با این پدیده‌ها، می‌توان جست‌وجو کرد. این جمله اسکورسیزی درباره کیارستمی که «کیارستمی در فیلم پنج درام طبیعت را کامل کرده است»،به نظرم بسیار کلیدی است. در همه فیلم‌های ایستگاه سفید، تهران؛ساعت ۲۵، هنر کشتن و بم روز سوم، روز دهم با واقعیت‌هایی مواجهیم که توسط یک نفر دوربین به دست روایت می‌شود.در این میان آن‌چه مهم است، راهی است که فیلم‌ساز برای به بیان درآوردن این‌ واقعیت‌ها استفاده می‌کند.در واقع می‌توان گفت در فیلم هنر کشتن درام طبیعت و در فیلم‌های تهران؛ساعت ۲۵ و بم؛ روز سوم، روز دهم درام ملت است که کامل می‌شود.» او در ادامه توضیح داد: «آن‌چه که فیلم‌ساز به سوی آن می‌رود، تکمیل کردن آن چیزی است که طبیعت و ملت خود توان بیان آن را ندارند. اگر چیزی درباره طبیعت یا یک رخداد گفته می‌شود، درواقع داستان‌گویی فیلم‌سازی است که آن را به تصویر می‌کشد. «دیدن» هنری است که هرکدام از ما باید در زندگی داشته باشیم و می‌تواند به ما یاری بسیاری برساند.»
در ادامه مانی باغبانی دیگر منتقد این نشست گفت: «بهتر است طبق حرف آقای کیارستمی، هرکاری که می‌خواهیم بکنیم، خوب و درست انجامش دهیم. خود من بار اولی که فیلم کلوزآپ اقای کیارستمی را دیدم، گریه کردم و این در حالی است که می‌دانم خود کیارستمی دوست ندارد تماشاگر با فیلم‌هایش درگیری احساسی پیدا کند.»

 صمدیان : فیلم‌ساز کسی است اثرش در مخاطب ادامه پیدا کند

صمدیان
سیف الله صمدیان صحبت‌های باغبانی درباره احساسات را این گونه تکمیل کرد: «در مورد احساسات باید بگویم درک شخصی من از سینما این است فیلم‌سازی که تلاش می‌کند، تماشاگر را با تدوین‌های تند و موسیقی هیجان‌انگیز گروگان بگیرد، راه به جایی نمی‌برد. در مقابل به سازنده فیلمی که بعد از تمام شدنش، تازه در مخاطب شروع شود، فیلم‌ساز می‌گویند.»
او سپس نقل قولی از یک عکاس معروفی که وقایع جنگ ویتنام را ثبت کرده است را بیان کرد: «ما باید با قطره‌های سرازیر اشک از چشمان‌مان قادر به تنظیم فوکوس تصاویر باشیم». و افزود: « باید با اراده‌ای آهنین ولی با قلبی شکننده اتفاقات را به گونه‌ای دیگر رقم زد.»
صمدیان هم‌چنین درباره عکسی که در پوستر فیلم‌ از آن استفاده شده، توضیح داد: «بعد از فیلم‌برداری از صحبت‌های پدری که فرزندانش را در زلزله از دست داده بود، یک نفر اتفاقی این عکس را از من و این پدر گرفت. در ابتدا با خودم فکر می‌کردم به کاربردن این عکس در پوستر فخر یا خودنمایی باشد، اما در نهایت با خودم گفتم بگذار هرچه می‌خواهند بگویند، وظیفه من در آن لحظه، ثبت آن لحظه بود و بغل کردن آن پدر هم وظیفه‌ام بود. حالا در این بین یک نفر دیگر هم آن لحظه را از من ثبت کرده‌است.»
مانی باغبان در بخش دیگری از این نشست با اشاره به فیلم‌های این مجموعه یادآورشد :«معتقدم سینما یک هنر منحرف است. چرا که اساسا چیزی که دوست داری را به تو نمی‌دهد. بلکه به تو می‌گوید چه چیزی را دوست داشته باش. از بین فیلم‌هایی که دیدیدم، فیلم آخر- روزی، روزگاری مراکش- را بسیار دوست دارم. چرا که دو تن از بزرگ‌ترین سینماگران زندگی‌ام دارند در آن حرف می‌زنند و این برایم لذت‌بخش بوده‌است. فیلم دوم (تهران؛ ساعت ۲۵) نیز واقع فیلم جذاب و تکان‌دهنده‌ و جذابی بود چرا که به قول خود فیلم، در آن اتفاقاتی مربوط به نبود این جنس از شادی را شاهد هستیم. تکان خوردن پای مامور نیروی انتظامی می‌تواند یکی از بهتری سکانس-پلان‌های هنر و تجربه باشد.» او در عین حال اضافه کرد: «فیلمی که از نظر من می‌توانست در این مجموعه قرار نگیرد، همین فیلم هنر کشتن است. به نظر من موزیک ترسناک برای این فیلم عامدانه به کار رفته است.»
سپس بار دیگر نوبت به نراقی رسید تا نظرات خود  درباره «روزی روزگاری مراکش» را بیان کند: «من هم فکر می‌کنم فیلم آخر (کارگاه کیارستمی و اسکورسیزی) را همه دوست دارند. نوعی تضاد ساختگی بین همه ما وجود دارد و آن تضاد بین سینمای سرگرمی و سینمای خاص، سینمای ریتم تند و سینمایی با ریتم کند است. این فیلم به خوبی نشان می‌دهد که مساله نگاه کردن و داستان گفتن و فیلم ساختن فراتر از این تضادهاست. وقتی اسکورسیزی دارد از این حرف می‌زند که هیچ‌وقت تلویزیون در خانه‌اش خاموش نمی‌شده، طبیعتا شکلی که فیلم می‌سازد، متفاوت خواهد بود. آدمی که با سینمای عامه‌پسند آمریکا بزرگ شده است، قاعدتا جنسی از فیلم‌سازی را دارد که با جنس فیلم‌ساز ما –عباس کیارستمی- که نقاش است، شعر می‌گوید و عکاسی می‌کند، متفاوت است. حال من می‌توانم از هر دوی این‌ها لذت ببرم و ببینم که این دو نهایتا در این ورکشاپ به یک وحدت می‌رسند.»
او هم‌چنین درباره سایر فیلم‌های این مجموعه گفت: «فیلم تهران؛ساعت ۲۵ از لحاظ رفتارشناختی فیلم قابل اعتنایی است. فکر نمی‌کنم امروزه نوع شادی کردن مردم ایران شبیه آن نوع از شادی کردنی باشد که آن زمان اتفاق افتاد. احتمالا اگر فیلم‌هایی درباره صعود اخیر ایران به جام جهانی یا انتخابات گذشته، یا برد والیبال نیز وجود داشته باشد، جنس شادی کردن مردم و استفاده از فضای عمومی کاملا متفاوت است از شادی آن‌ سال‌ بخصوص. انگار شادی پس از آن رخداد، یک مقدار بدوی‌تر است و گاهی حتی نوع لباس پوشیدن و آرایش سر و صورت مردم ما را می‌خنداند. چیزی که میان شادی آن سال، با شادی‌های اخیر مشترک است، بغضی است که در هر دو وجود دارد. »
در ادامه نشست صمدیان از تجربه واقعه‌ای که در فیلم «تهران ساعت۲۵» به آن اشاره می‌شود، گفت: «جشن صعود ایران به جام جهانی یک اتفاق منحصر به‌فرد بود و تنها یک بار رخ داد و دیگر هم تکرار نخواهد شد. این شادی کاملا بدون برنامه‌ریزی و خودجوش صورت گرفت. در حالی که اتفاق‌های مشابه بعد از آن همه به نوعی پیک‌نیک خیابانی هستند و اصالت تاریخی را ندارند. که ملت در آن روز فراتر از عقیده و سیاست جنسیتشان به خیابان‌ها ریخته بودند. آن روز برخلاف آیین‌نامه‌ها ۵هزار زن در استادیوم حضور داشتند و این اصلا در آن زمان دیده نشد.»
در بخش دیگری از این نشست صمدیان صحبت‌های جالبی را پیرامون اظهار نظرها در خصوص شباهت‌ در فیلم‌سازی او و کیارستمی مطرح کرد: «اشتباهی که همیشه وجود دارد، به خاطر دوستی من و آقای کیارستمی هم‌نشینی فیلم اول با چهار فیلم دیگر است. باید خیالتان را راحت کنم که من و عباس کیارستمی بر خلاف رفاقت دلی، ذهنی و سلیقه‌ای، سینمایمان هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارد. کیارستمی اعتقاد دارد که واقعیت گاهی آن قدر غیر واقعی است که باور پذیر نیست و باید کاری کرد که باورپذیر شود. او همیشه دخل و تصرف هنرمند را در اثر، اصل کار می‌داند. این در حالی است که من با روش خودم که کار می‌کنم، اعتقاد و اعتبار قطعی می‌دهم که نوع دیدن واقعیت اطرافم برایم مهم است. به این قطعیت رسیده‌‌ام که زندگی به من چیزی را می‌دهد که غیر قابل تصور است.» او در ادامه توضیح داد: «در همین فیلم ایستگاه سفید نه چیزی را بازسازی کرده‌ام و نه دست زده‌ام. زاویه و اندازه نگاهم و زمان شروع با هم بساطی را سر هم می‌کند که من نامش را می‌گذارم ۲۴ معجزه در ثانیه.عباس کیارستمی اعتقادی خلاف این را دارد. از نظر او کوچک‌ترین عدم دخالت از طرف فیلم‌ساز به هنر سینما لطمه می‌زند. شاید تنها در فیلم ABCآفریقا به توافق رسیده باشیم.»
این کارگردان در پاسخ به سوال مجری برنامه مبنی بر این که از نظر فیلم‌ساز، چه لحظاتی ارزش فیلم‌سازی دارند و آیا باید تمامی این لحظات را ثبت کرد، این گونه توضیح داد: «به هیچ وجه این گونه نیست که باید از همه چیز فیلم گرفت ،همه لحظات ارزش فیلم‌برداری ندارند. از یک برگ خشک زیر پا گرفته تا بادی بر بال یک کبوتر، یا بر یال اسبی در یک غروبی در سیبری همه این‌ها جذابیت و ارزش نزدیک شدن را دارند. همه چیز هست اما این خود اندازه دارد. یعنی کیلویی فیلم گرفتن ظلم است و مایه ایجاد کج‌اندیشی است. باید دانست کجا زیاد فیلم گرفت که اگر نگیریم، گناه است. اگر هدف ماتریالیستی باشد امکان ندارد در دل کسی بنشیند.»