ماهنامه هنروتجربه:در شماره سیزدهم ماهنامه هنر و تجربه زهرا مشتاق با فائزه عزیزخانی کارگردان «روزمبادا» درباره حال و هوای این فیلم  گفت‌وگو کرده‌است.مشتاق در مقدمه این گفت‌وگو گرفتن جایزه از جشنواره فجر برای نخستین فیلم را افتتاحیه‌­ای درخشان برای یک کارگردان ایرانی می‌داند ودریافت جایزه هنر و تجربه از جشنواره سی­‌وسوم رااین شروعی مقتدرانه برای عزیزخانی توصیف می‌کند. بخش‌هایی از این گفت‌وگو در پی می‌آید، باذکر این نکته که متن کامل گفت‌و گو را می‌توانید در ماهنامه شماره سیزده هنر و تجربه بخوانید.

عزیزخانی در پاسخ به این سوال که فکر نکردید یک جورهایی دارید ریسک می‌کنید و قصه یک مادر و دختر می‌تواند آن قدر جذاب باشد که بیننده را تا آخر با خودش بکشاند،توضیح می‌دهد:« می‌دانم که بازخورد خوبی خواهد داشت. اصلا من این طوری بلدم قصه تعریف کنم. یک رابطه ساده و بی‌مساله. می‌دانم که جذابیت دارد. حالا ممکن است برای همه جذاب نباشد. ولی… مثلا همین «رخ دیوانه» را ببینید. تمام شهر پر از بیلبوردهای تبلیغاتی این فیلم شده. یک کمی حسودیم شد حتی. اما منظورم این است که شاید این فیلم را هم کسانی باشند که اصلا دوست نداشته باشند. خوششان نیاید. اما به هر حال من این جنس قصه را دوست دارم و لذت می‌برم.»

او هم چنین در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره انتخاب افراد خانواده اش برای نقش‌آفرینی در فیلم تاکید می‌کند:«من سینما را کلا با این جنس از سینما، با این نابازیگر‌ها شروع کردم. سینما را این­‌طوری شناختم. و طبیعی است که علاقه­‌مندیم همین نوع سینما باشد. حتی یکی از من پرسید اگر پول داشتی بازهم مامان و بابایت این نقش‌ها را بازی می‌کردند؟ الان فکر می‌کنم حتی اگر یک آدم مشهور در هالیوود هم بودم، این فیلم‌نامه را با همین آدم‌ها می‌ساختم؛ در همین لوکیشن، همین آدم‌ها. بعید می‌دانم این فضا را با یک هنرپیشه حرفه‌ای عوض کنم؛ مثلا خانم ثریا قاسمی بیاید بازی کند، با وجود این که عاشق بازی این آدمم، اما این فیلم‌نامه نه. جنسش همین آدم‌ها بود که می‌بینید. حتی آمدن هدیه تهرانی هم در فیلم، یک جور ته­‌مایه انتقاد به سینمای سوپراستار است. می‌خواهم بگویم که تو دنبال همین مادر داری می‌روی. برای این که جذاب است. خود زندگی است. دیدنی است. ولی فیلم‌ساز بر اساس ذهنیتی که از سوی مخاطب یا از هر طریق دیگری به او منتقل شده، تصور می‌کند یک سوپراستار بیاورم تا کارم را راه بیندازد. در حالی‌که همین آدم دارد جنس واقعی زندگی را بازی می‌کند و فیلم را جلو می‌برد.»

کارگردان روزمبادا درباره میزان آشنایی خودش با مقوله فیلم‌برداری و نیز همکاری با فیلم‌بردار این فیلم توضیح می‌دهد:«واقعیت این است که من خودم از‌‌ همان اول دلم نمی‌خواست تصاویرم آزاردهنده باشد. یعنی من هم از حرکت‌های تند خوشم نمی‌آید؛ با این که این خواسته ممکن بود به باورپذیری کار لطمه بزند. یعنی در واقعیت باید تکان‌ها و کثیف‌کاری‌های پلان‌ها بیشتر می‌بود. ولی از‌‌ همان ابتدا قرار بر این بود که فیلم راحت دیده بشود. نمی‌خواستم بیننده آزار ببیند. در نتیجه: باشد، یک امتیاز منفی به حساب من، ولی بیننده را اذیت نکنم. مجید گرجیان که آمد اتفاقا به این افزود. یعنی ده، پانزده درصد هم او آمد و کنترل کرد. در نتیجه از یک چیزهایی کم کرد. مثلا من می‌گفتم بابا اینجا دولا شده، پس چرا نما این قدر ثابت است؟ یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای مجید گرجیان این بود که خیلی فیلم مستند کار کرده بود. و خدا را شکر فیلم‌نامه من را هم دوست داشت. همین باعث شد که دکوپاژ فیلم را خشک و چیده‌شده درنیاورد. یعنی جنس فیلمبرداریش روح دارد.»

عزیزخانی در پاسخ به سوال درباره تدوین فیلم و هم‌کاری با تدوین‌گر شاخصی چون مصطفی خرقه‌پوش می‌گوید:«راستش این است که من زنگ زدم به آقای کیارستمی، گفتم فکر می‌کردم خودم می‌توانم تدوینش کنم. ولی دیدم خودم نمی‌توانم…. گفت خب باید بروی یک تدوین‌گر خوب پیدا کنی؛ آقای خرقه‌پوش. بهترین تدوین‌گر ایران است. بعد گفتم که ایشان گران می‌گیرد. گفت: به هر حال دیگر، تو گفتی یک خوبش را معرفی کن، من هم معرفی کردم دیگر. گفت: حالا برو یک زنگی بزن ببین چی می‌شود. زنگ زدم گفتم: آقای کیارستمی بزرگ، گفته شما بزرگ‌ترین تدوین‌گر ایران هستید حالا من چه کنم؟ جواب دادند حالا فیلمت را بیاور با هم ببینیم……..موضوع این است که من در مرحله تدوین به شدت از آقای خرقه‌پوش یاد گرفتم. فوق‌العاده است. فوق‌العاده معلم خوبی هم هست. چون تدریس می‌کند. اصلا این آدم خستگی‌ناپذیر است. یک چیزی می‌گویم، یک چیزی می‌شنوید. خسته نمی‌شود، کلافه نمی‌شود و به شدت نسبت به فیلم تعصب دارد. وقتی هم یک کاری را قبول می‌کند دیگر قضایای مالی مهم نیست. به شدت کار را مال خودشان می‌دانستند….»

او در جواب سوالی هم که پیرامون پیدا کردن تهیه کننده پرسیده می‌شود، خود را آدم روشانسی توصیف می‌کند:«سر این فیلم هم آقای کیارستمی می‌گفتند: آن‌قدر برو دنبال تهیه‌کننده‌ها تا یکیشان بالاخره بهت جواب بدهد. اولش تصورم راجع به تهیه‌کننده این بود که من فیلم‌نامه را می‌برم، آن تهیه‌کننده کار را می‌خواند و آن‌قدر عاشق فیلم‌نامه می‌شود که می‌گوید: بفرمایید، این یک عالمه پول مال شما، بفرما برو فیلمت را بساز. یک شش، هفت ماهی این طوری گذشت و من دیدم نه بابا، این خبر‌ها نیست. گفتم نمی‌شود که این طوری. آن تهیه‌کننده یک شش، هفت ماهی این طوری زمان من را کشت. ولی با زمان‌کشی به من فهماند که این راهش نیست. به آقای کیارستمی گفتم: این طوری که نمی‌شود. گفت: برو قلکت را بشکن، خلاصه یک کاریش بکن، سر یکی را کلاه بگذار، از یکی پول بگیر، کاری ندارد که. بعد هم یک طوری می‌گفتند کاری ندارد که آدم فکر می‌کرد راست می‌گویند، کاری ندارد. ولی من کمرم شکست. بعد، هیچی دیگر. همین کار را کردم.»

و در پایان گفت‌وگو درباره چرایی انتخاب عنوان روزمبادا برای فیلم یادآور می‌شود:«نمی‌دانم واقعا. شاید چون فکر می‌کنیم روز مبادا روزی است که ما دیگر نیستیم و باید خودمان را برای یک چیزهایی آماده کنیم. در حالی که روز مبادا همین حال است. همین لحظه اکنون.»

گفت‌وگوی کامل را می‌توانید در ماهنامه شماره سیزدهم هنروتجربه بخوانید:

نسخه pdf ماهنامه هنروتجربه