هنر و تجربه: روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت بیشتر از هر خبر دیگری، اخبار مربوط به حضور فیلم «ناهید» در جشنواره کن را منعکس کردند.
نمایش ناهید در کن در مطبوعات خارجی هم بازتاب داشت و نقدهایی بر آن نوشته شد. همچنین گفت‌وگوی سایت رسمی جشنواره کن با آیدا پناهنده هم در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها انعکاس یافت.
روزنامه اعتماد در صفحه هنری خود در یادداشتی به قلم محمد تاجیک، به انعکاس نظرات موافقان و مخالفان گروه هنر و تجربه پرداخته‌است. از میان مخالفان به نظر حسین فرح‌بخش اشاره شده که معتقد است پولی که در این گروه هزینه می‌شود دارد سینمای ایران را نابود می‌کند و فیلم‌سازان جوان طبیعی است که از تشکیل این گروه استقبال کنند چون فیلم‌های بی‌کیفیت‌شان در سینماهای آزادی و فرهنگ نمایش داده می‌‌شود.علی سرتیپی مدیرشرکت پخش فیلمیران و تهیه‌کننده سینما اما به گروه هنر و تجربه امیدوار است، هرچند می‌گویدبعد از چند تلاش ناموفق در اکران فیلم‌های خاص باید با احتیاط نظر داد. در بخش دیگری از این مطلب صحبت‌های اصغرفرهادی سال گذشته در حاشیه اکران مستند از ایران یک جدایی آمده است:« گروه هنر و تجربه چون تعریف دارد تماشاگر می‌داند که برای دیدن چه فیلمی به سینما آمده است.»
هم‌چنین بخشی از صحبت‌های کیارستمی نقل شده که گفته است: «هنر و تجربه راه‌حل‌های جدیدی ارائه می‌دهد و از سوی دیگر این نوع سینما به فیلم‌سازان جوانی تعلق دارد که راه‌حل‌های تازه‌ای برای سینمای ایران درنظرگرفته‌اند و طبیعتا از سینمای گیشه یک گام جلوتر هستند.» رخشان بنی‌اعتماد، محسن امیریوسفی و علیرضا داوودنژاد دیگر سینماگرانی هستند که نقطه نظرشان در این یادداشت نقل شده است.
روزنامه صبا در مطلبی به معرفی فیلم «پنج تا پنج»پرداخته است. در این نوشته ابتدا سازندگان فیلم معرفی شده‌اند و بعد از ذکر خلاصه داستان فیلم، بخش‌هایی از گفت‌وگوی تارا اوتادی کارگردان فیلم با سایت هنرو تجربه نقل شده است. در قسمتی از این معرفی فیلم می‌خوانیم: «پنج تا پنج دیالوگ‌محور و کم لوکیشن است. این فیلم که اقتباسی از نمایش پنچری فردریش دورنمات سوییسی است، با تلاش نویسنده و کارگردان درصدد بیان معضلات جامعه امروز است.»
کاوه سالاری در روزنامه فرهیختگان نقدی بر فیلم «مردی که اسب شد» نوشته است. در این نقد آمده است: «مردی که اسب شد ساخته امیرحسین ثقفی که این روزها در سینماهای هنر و تجربه اکران می‌شود از ابتدا تکلیفش را با مخاطب روشن می‌کند که می‌خواهد مردی را به اسب تبدیل کند و مخاطب هم می‌داند چنین اتفاقی می‌افتد بنابراین با چنین پیش‌فرضی به سینما می‌روید. این فیلم از بعضی منظرها فیلم خوبی است و از بعضی منظرها هم فیلمی است که ایرادهایش به آن ضربه زده است. اما حقیقتا نمی‌توان از تصویرپردازی کارگردان در این فیلم چشم پوشاند. او شبیه تابلوهای نقاشی عمل می‌کند و فریم به فریم می‌خواهد تصویری اکسپرسیونیستی به مخاطب نشان دهد و در این زمینه موفق هم هست. اما همین تصاویر در جایی آزاردهنده عمل می‌کنند. نه از بابت اینکه تصاویر زیبایی نمی‌بینیم یا در ساختار فیلم کاربردی عمل نمی‌کنند بلکه از همان ابتدا کارگردان چینش کارگردانی‌اش را طوری تنظیم می‌کند که می‌توانید حرکت دوربین را در این فیلم تشخیص بدهید و اصولا هدف پلان‌های طولانی از همان ابتدا مشخص است و جای تعلیق برای تماشاگر نمی‌گذارد.»