هنر و تجربه: «هر فیلم‌نامه‌نویسی دنبال جواب این سوال است که تماشاگر را چطور درگیر کند. یک انبار کاه احتیاج به یک جرقه دارد» اولین نشست کارگاه تخصصی با موضوع فیلم‌نامه‌نویسی در حاشیه جشنواره نهال برگزار شد و فرهاد توحیدی مدرس اولین جلسه از این مجموعه کارگاه‌ها تلاش کرد تا به سوال بالا پاسخ دهد. این‌که چطور می‌توان تماشاگر را در اثر درگیر کرد.
فرهاد توحیدی در ابتدای نشست از حاضران در سالن جان‌بزرگی دانشگاه هنر که نزیک به چهل نفر بودند پرسید که به نظر آن‌ها چه مولفه‌هایی در فیلم‌نامه باعث جذب و درگیرشدن مخاطب می‌شود و سپس از جمع‌بندی نظرات ابراز شده به یک مثلث رسید. مثلثی که در راس آن کنجکاوی و در دو ضلع دیگر همدردی و ایجاد حس تعلیق قرار می‌گیرند. توحیدی مدتی با یکی از حضار درگوشی حرف زد و بعد به بقیه حاضران اشاره کرد و گفت همه شما کنجکاو شدید بدانید من چه چیزی داشتم می‌گفتم. این فیلم‌نامه‌نویس سینمای ایران کنجکاوی را عطش دریافت اطلاعات تعریف کرد : «نویسنده تا وقتی تمام اطلاعات را در اختیار تماشاگر قرار ندهد تماشاگر داستانش را دنبال می‌کند و با او پیش می‌آید. پس درس اول این است که اطلاعات را در داستان به تدریج ارائه کنید. درس دوم این‌که بگذارید تماشاگر و کاراکتر برای دریافت اطلاعات بجنگند.»
نویسنده فیلم‌نامه «مردعوضی» با مثال زدن از فیلم‌نامه‌های مختلفی در سینمای ایران یکی از مهم‌ترین اصول در موفقیت یک فیلم‌نامه را علاقمند شدن تماشاگر به کاراکتر داستانی دانست. «اول باید تماشاگر به کاراکتر علاقمند شود. کیارستمی اول ما را به پسرک فیلم “مسافر” علاقمند کرد و بعد سرنوشت او برای ما مهم شد. در مستند بانوی گل سرخ ساخته مجتبی میرطهماسب ما موقعی وارد زندگی این خانم می‌شویم که او از دنیا رفته. اما مستند این توفیق را پیدا می‌کند که این زن را در دل ما جا کند و ما بگوییم عجب زن بزرگی، چه خانم خوبی و چه انسان میهن‌پرستی است. حالا سرگذشت او و موفقیتش در تبدیل زمین‌هایی که زمانی به کشت خشخاش اختصاص داشتند به مزرعه کاشت گل سرخ برای ما مهم می‌شود.»
فرهاد توحیدی با برشمردن مثال‌هایی از نمایش‌نامه مکبث و فیلم “بی‌خوابی” کریستوفر نولان، قهرمانی که نقطه‌ضعف نداشته باشد را فاقد ویژگی‌های یک قهرمان دانست و گفت با این وجود نیروی شر با وجدان معذب برای تماشاگر جذاب است. او همچنین در مورد ضلع همدردی از مثلث مخاطب گفت که همدردی دو بال دارد: ارزش‌های مشترک و علاقمندی مخاطب.

پایان‌بندی در فیلم کوتاه بیشترین اهمیت را دارد
از آن‌جا که این کارگاه در حاشیه یک جشنواره فیلم‌کوتاه برگزار می‌شد، توحیدی بحث را به حوزه فیلم کوتاه کشاند و گفت: «فرقی نمی‌کند فیلم کوتاه باشد یا بلند، در هرصورت باید به پرسش «بعدش چه می‌شود؟» جواب بدهد و این سوال را در تماشاگر تحریک کند. هرچه طول فیلم بیشتر باشد پرداخت و مناسبات آن به فیلم بلند شبیه‌تر خواهد بود.» مدرس این جلسه از حاضرین خواست تعریفی برای فیلم کوتاه ارائه کنند و با اولین تعریف ارائه شده که فیلم کوتاه یعنی فیلمی با زمانی محدود و زیر یک ساعت موافقت کرد و گفت اگرچه این تعریف ممکن است بیش از حد ساده به نظر برسد و کسانی بگویند بدیهی است اما فیلم کوتاه تعریفی جز این ندارد.
توحیدی درباره تفاوت بین فیلم‌های کوتاه و بلند گفت: «پایان‌بندی در فیلم کوتاه بیشترین اهمیت را دارد. می‌توان آن را با رباعی مقایسه کرد که در مقابل قالب‌های دیگر شعری مثل غزل و مثنوی کوتاه‌تر است اما چیزی کم ندارد و باید بتواند مفهومی را خلاصه کند. آمریکایی‌ها می‌گویند اگر فیلم ۱۰۰ باشد پایان‌بندی آن ۷۰ است. این پایان‌بندی در فیلم کوتاه اهمیت باز هم بیشتری دارد و اگر مقدمه درست طرح شده باشد، مهم‌ترین کار در فیلم کوتاه پایان‌بندی است»
این فیلم‌نامه‌نویس  به نقل از رولان بارت نشانه‌شناس و زبان‌شناس فرانسوی گفت «ما از صبح که بیدار می‌شویم در حال خوانش نشانه‌ها هستیم. شخصیت پردازی در فیلم کوتاه هم از راه خوانش نشانه‌هاست. برای شخصیت‌پردازی در فیلم کوتاه باید از کدها استفاده کنید.»
فرهاد توحیدی به حاضرین در کارگاه توصیه کرد مود نوشتن‌شان را پیدا کنند. او با مثال زدن از کار نوشتن خودش گفت: «من باید در جای ساکتی که هیچ‌کس حضور ندازد بنویسم. وقتی خانه هستم می‌گویند چرا انقدر ساکتی در حالی‌که من ساکت نیستم و توی سرم پر از همهمه است. باید مود خودتان در نوشتن را پیدا کنید. در جمع بهتر کار می‌کنید یا در خلوت؟ در سکوت یا در شلوغی؟ وقتی در نوشتن قفل می‌کنید چه چیزی به شما کمک می‌کند؟ ورزش یا قدم زدن یا دوش گرفتن یا چیز دیگر؟ من ۳۰ صفحه مرد عوضی را در یک ماه نوشتم و ۸۵ صفحه‌اش را در یک روز از ۵ صبح تا ۱ شب! دستم از خودم عقب می‌ماند!»
توحیدی سپس با طرح پرسشی مبنی بر این‌که چطور باید فیلم‌نامه را گسترش بدهیم صحبت‌هایش را ادامه داد و خودش به این سوال پاسخ داد: «فقط با طرح پرسش».
او سپس ادامه داد: «وقتی آن جرقه خورد به انبار هیزم، یعنی انرژی لازم برای رفتن وجود دارد. اگر موفق شوی آن یک خط اولیه را به ۳ خط و بعد به یک صفحه و همان را به سه صفحه تبدیل کنی یعنی امیدی هست.» او سپس درباره ایده توضیح داد :«ایده اولیه را ول کنید، چون ایده اولیه همان ایده‌ای است که به ذهن همه می‌رسد. ایده دومی را هم ول کنید چون به ذهن خیلی‌ها می‌رسد. ایده سومی را هم ول کنید چون به ذهن بعضی‌ها می‌رسد. از ایده چهارم شروع کنید و اگر ایده پنجم آمد بچسبیدش!»
نویسنده فیلم‌نامه “گاهی به آسمان نگاه کن” از بازنویسی به عنوان مرحله‌ای مهم یاد کرد و گفت: «همینگوی می‌گوید کار از بازنویسی شروع می‌شود. بسنده نکردن به ایده اول و متن اول رمز کار است. دائم ایده‌های خود را کنار بگذارید . با ایده‌های‌تان چالش کنید.»
توحیدی در انتهای جلسه شناخت شخصیت را بسته به انتخاب او عنوان کرد. چند هفته پیش مشابه همین مضمون را کریستف زانوسی در کارگاهی که در جشنواره بین‌الملل فجر داشت بیان کرده بود. توحیدی گفت: «شخصیت‌ها باید در دوراهی انتخاب قرار بگیرند تا شناخته شوند. انتخاب بین رساندن دفتر مشق محمدرضا نعمت‌زاده و کتک خوردن از پدر، یا نرساندن دفتر مشق که باعث کتک خوردن نعمت زاده در مدرسه خواهد شد، باعث شناخت ما از کاراکتر اصلی فیلم “خانه دوست کجاست” می‌شود. اینجاست که شناخت صورت می‌گیرد.»