هنر و تجربه: نشست نقد و بررسی فیلم «روز مبادا» شب گذشته (۹خرداد ۹۴) در خانه هنرمندان با حضور فائزه عزیزخانی (کارگردان فیلم)، سحر عصر آزاد (منتقد سینما) و با اجرای علی علایی برگزار شد. در این نشست هم‌چنین محمد شیروانی، مجیدرضا مصطفوی و محمدرضا لطفی  نیز حضور داشتند.

فائزه عزیزخانی در ابتدای نشست، از ورود خود به وادی فیلم‌سازی و تلاش برای روایت تازه قصه‌ گفت: «از کودکی و در خلال صحبت‌هایی که در خانه پس از تماشای فیلم‌های مختلف که از دستگاه ویدئو پخش می‌شد، با واژه کارگردان آشنا شدم و رفته رفته به آن علاقه‌مند شدم. در دوران متوسطه رشته تجربی خواندم با این تصور که باید دکتر شوی. در رشته زیست‌شناسی قبول شدم که همیشه برایم کابوس بود. بعد از دوره پیش‌دانشگاهی به انجمن سینمای جوان رفتم و دوره فیلم‌سازی گذراندم. بعد به حوزه هنری رفتم ودر کلاس‌های دوران طلایی حوزه شرکت می‌کردم. در این میان چند تجربه فیلم کوتاه و دستیاری به دست آوردم تا این که رسیدم به ورکشاپ عباس کیارستمی.» او در ادامه افزود: «بیش از ساختن فیلم، به نوشتن علاقه دارم. هم‌اکنون یک مجموعه داستان چاپ نشده دارم که با اکران روز مبادا انرژی مضاعف گرفته‌ام که آن را به چاپ برسانم. در ورکشاپ‌ کیارستمی با فرم آشنا شدم. این که قصه را باید چطور گفت. قصه را باید با یک فرم نو روایت کرد، اگر نو نباشد هم من باید تلاش کنم قصه را به طرز جدیدی بگویم.»

عصرآزاد: فیلم‌ پایان‌بندی شاهکاری دارد
سپس سحر عصرآزاد نیز وارد بحث شد و روز مبادا را نمونه خوبی برای یک فیلم تجربی عنوان کرد: «روز مبادا را پیش از این در جشنواره سی‌وسوم فیلم فجر دیدم. بار دوم اما لذت بیشتری بردم. به‌نظرم روز مبادا مصداق درستی برای گروه هنر و تجربه است. این فیلم به درستی در بخش هنر و تجربه جشنواره جای داده شد و خوش‌بختانه جایزه‌ای نیز گرفت که بر اصالت فیلم‌های این گروه صحه گذاشت. ضمن این که ورود یک خانم به عنوان کارگردان در چرخه اقتصادی سینما اتفاق بسیار مهمی است.»
عصرآزاد با بیان این که روز مبادا با فیلم «کلاس بازیگری» قابل مقایسه نیست و سبک داودنژاد متفاوت از این فضاست، افزود: «امروز صحبت‌هایی از شباهت این فیلم با کلاس بازیگری می‌شود. به نظر من این فقط می‌تواند یک تعبیر اولیه باشد. یک ویژگی مهم روز مبادا این است که در عین تجربی بودن فیلم، او با خانواده‌ نابازیگر خود یک قصه رئال را بازگو می‌کند و با وجود وامداری به واقعیت، بر سویه‌های دراماتیک زندگی نیز تاکید دارد. در این فیلم می‌توان خط دراماتیک را به راحتی پیدا کرد. در نهایت تقدیر ناخوشایند توانسته در کنار دغدغه‌های کارگردان قرار بگیرد و فیلم یک پایان‌بندی شاهکار داشته باشد.»

عزیزخانی:اگر فیلم هدیه تهرانی و عباس کیارستمی را نداشت،دیده می‌شد؟
عزیزخانی که پیش از این اشاره کرده بود، در این مدت که از اکران فیلم می‌گذرد، آن قدری که در مصاحبه‌هایش درباره حاشیه‌ها صحبت کرده‌، نتوانسته‌ است در مورد خود فیلم صحبت کند، درباره این حواشی توضیح داد: «باید این سوال را پرسید که اگر فیلم من هدیه تهرانی و عباس کیارستمی را نداشت، چه قدر دیده می‌شد؟ شاید جایزه بخش هنر و تجربه را می‌گرفتم، اما مخاطب چه قدر فیلم را دنبال می‌کرد؟ اهالی رسانه و خبرنگاران چه قدر به روز مبادا می‌پرداختند؟ حقیقت این است که در سینمای ایران تعدادی زیادی فیلم مثل روز مبادا ساخته می‌شود اما به خاطر نداشتن هدیه تهرانی و عباس کیارستمی دیده نمی‌شوند. این‌ها همه یعنی حاشیه فیلم. شاید تا به حال چیزی حدود شصت مصاحبه انجام داده‌ام که اولین و آخرین سوال‌هایشان در مورد آقای کیارستمی بوده است. تخصصی‌ترین سوالی که در مورد فیلم  شده است این بود که چرا هدیه تهرانی را به فیلم آوردی؟ او را آوردی که فیلم بفروشد؟ درست است؛ هدیه تهرانی را آوردم که فیلم‌ام بفروشد. اما همه این‌ها برمی‌گردد به زمانی که فیلم را می‌ساختم. امروز فیلم ساخته شده و این همه بخش برای پرداختن و بررسی دارد. من عباس کیارستمی و هدیه تهرانی را داشتم، در موردشان با من حرف زده شد، کسی که نظیر آن‌ها را در فیلم خود ندارد چه؟ دغدغه من این است که زمینه و پایه درستی شکل بگیرد که ما کنجکاو یک اتفاق جدید باشیم نه این که در اسم شخصیت‌ها و شهرت آن‌ها بمانیم.» عزیزخانی سپس در واکنش به صحبت‌هایی این روزها درباره شباهت میان روز مبادا و کلاس بازیگری مطرح می‌شود، این گونه پسخ داد: «مساله این است که چرا یک عده مخاطب خاص و متخصص روز مبادا را ربط می‌دهند، به سینمای آقای داودنژاد! این‌جا برای اولین و آخرین بار می‌گویم که سینمای من هیچ ربطی به سینمای او ندارد. خود من به شدت داودنژاد و جنس کارهایش را دوست دارم و در نوجوانی «مصائب شیرین» او را بسیار دوست داشتم و تا کنون بارها با علاقه آن را تماشا کرده‌ام. اما سوال من این است که واقعا چه ارتباطی میان روز مبادا و کلاس بازیگری وجود دارد؟ سینمای ایشان کاملا داستانی و ماجراجویانه است، در حالی که من تمام تلاشم را کردم در روز مبادا این حس را ایجاد کنم که مخاطب از خود بپرسد آیا فیلم واقعیت است؟ چنین خواسته‌ای در سینمای آقای داودنژاد وجود ندارد. این‌ها همه حواشی فیلم است. در اولین نشست مطبوعاتی بعد از نمایش در برج میلاد، تیتر درشت زدند که «من از سینمای داودنژاد تاثیر گرفته‌ام». در حالی که من گفته بودم از هزاران نفر تاثیر گرفته‌ام که یکی از آن‌ها آقای داودنژاد است. این تیتر فقط به این خاطر بود که اسم فائزه عزیزخانی یا روز مبادا چشم کسی را نمی‌دزدد، در حالی نام آقای داودنژاد خواننده را جذب می‌کند.»
عزیزخانی در بخش دیگری از صحبت‌هایش از تجربه همکاری با خرقه‌پوش- تدوین‌گر فیلم خود گفت: «یکی از بهترین تجربیات من در این فیلم همکاری با آقای خرقه‌پوش بود. او خیلی ساده سر کار من نیامد. به هرحال روز مبادا توانست خود را به خرقه‌پوش وصل کند. او فیلم را بسیار دوست داشت. یکی از چیزهای عجیب در جریان این فیلم، زمان طولانی تدوین آن بود. در تمام فیلم‌هایی که پیش از این در جریان تدوین‌شان بودم، این مرحله بیشتر از یک ماه طول نکشیده بود. برایم عجیب بود که چرا تدوین‌گر فیلم‌ام چهارماه زمان می‌خواهد. برایم سوال بود که قرار است چه کار کنیم. او مرا قانع کرد که از دور ریختن پلا‌ن‌ها افسوس نخوریم و همین به روایت نرم فیلم کمک کرد. او تلاش کرد تا می‌توانیم به فیلم‌نامه وفادار بمانیم.»

لطفی: شکستن مرز میان واقعیت و داستان به شدت سخت‌تر است
محمدرضا لطفی –کارگردان روایت ناپدید شدن مریم- که در سالن حضور داشت، در ادامه در خصوص فیلم به اظهار نظر پرداخت: «امروز فیلم را برای با اول بود که دیدم. خود من به شکل دیگری این نوع از فیلم‌سازی را تجربه کرده‌ام. باید باور کنیم ساخت این فیلم‌ها به این شکل به شدت سخت‌تر از ساخت فیلم‌های کلاسیک با قواعد معمول است. اگر بخواهیم یک واقعه که در واقعیت اتفاق افتاده را دوباره بسازیم به شدت کار سخت‌تری است. چرا که در این کار مرز میان مستند و واقعیت را در هم می‌شکنید و این پرسش در ذهن تماشاگر به وجود می‌آید که آیا آن چه که دیده‌‌ام واقعیت بود یا نه. در روز مبادا فیلم‌ساز موفق شده است. به نظر من روز مبادا فراتر از فیلم یک فیلم‌اولی است.» لطفی هم‌چنین بازی شیرین آقا رضا کاشی –مادر فائزه عزیزخانی- در فیلم را تحسین کرد و افزود: «بازی او مرا شگفت‌زده کرد و امیدوارم خانم عزیزخانی کاری کند که مادرش وارد سینما شود و در آثار دیگر فیلم‌سازان نیز بازی کند. به نظر من او به خوبی مرز میان واقعی بودن و پیش‌رفتن براساس فیلم‌نامه را رعایت کرده است.»
مصطفوی: خانه در روز مبادا یک کاراکتر است
سپس مجیدرضا مصطفوی- کارگردان انارهای نارس- نیز به بیان نکاتی درباره روز مبادا پرداخت: «از نظر من یکی از کاراکترهای مغفول مانده فیلم، کاراکتر مکان و خانه است. کاراکتری که آشپزخانه‌، زیرزمین و هرکدام از قسمت‌های دیگرش هویت مستقل دارند. معماری و نمای کامل‌نشده آن در کنار بازی نابازیگران فیلم شما نقش به‌سزایی در باورپذیر کردن داستان و درست‌ روایت شدن آن دارد.»
در پایان سحر عصر آزاد‌ روز مبادا را به عنوان یک تجربه اول ارزنده دانست و افزود: «نکاتی که در مورد این فیلم تجربی -که تاحدودی به مستند نزدیک است- مطرح می‌شود، نشان می‌دهد که فیلم‌ساز به هدف خود رسیده است. باید بدانیم با فیلمی مواجهیم که تجربه اول فیلم‌ساز است. این توصیه عباس کیارستمی که از مواد و مصالح اطراف خود برای فیلم‌سازی استفاده کنید، بسیار خوب جواب داده است. عزیزخانی از چکیده این برداشت‌ها و توصیه‌ها توانسته است زندگی شخصی و هر آنچه در اختیار داشته را با هوشمندی تمام به کار گیرد.»