هنر و تجربه- زهرا عزیزمحمدی:در بخش اول گفت‌وگو با محمدعلی سجادی نقبی زدیم به معنای تجربه‌گرایی در سینما. سجادی هنر و تجربه را درون دل سینما و ضرورت سینما می‌داند و تاکید می‌کند:«نفس تجربه کردن همیشه باید همراه یک انسان خلاق باشد. پس تجربه کردن را نباید محدود به سینمای آماتوری کنیم و آن را به حاشیه برانیم.» او در صحبت‌هایش به حرفه‌ای‌های سینما یادآوری می‌کند که هنر و تجربه جایشان را تنگ نکرده و به هنر و تجربه‌ای‌ها هم گوشزد می‌کند که به تجربیات بزرگان این سینما احترام بگذارند و سینمای قبل از خودشان را بشناسند. بخش دوم این گفت‌و‌گو را با هم می‌خوانیم.

بخش اول گفت‌گو با محمدعلی سجادی
خود شما در سال‌های جوانی سینمای تجربی را با ورود به سینمای آزاد چگونه آغاز کردید؟
حدود چهارده پانزده سالگی به سینما آزاد تهران آمدم. قبل از آن در کانون پرورش فکری، فیلم و انیمیشن ساخته بودم.
ساختن انیمیشن در آن سال‌ها چگونه بود؟ چرا ادامه ندادید؟
یک دوربین داشتم و سه پایه و یک کاغذ طراحی. مادرم طرح‌ها را عوض می‌کرد و من دانه دانه عکس می‌گرفتم. درواقع دستیار فیلم بردار و کارگردان مادرم بود! یادتان باشد دارم راجع به سال ۱۳۴۸ که ده یازده ساله هستم، حرف می‌زنم؛ زمانی که برای اولین بار شروع کردم به یاد گرفتن انیمیشن و راستش خیلی جان کندم برای این که آن را یاد بگیرم و به شکل حرفه‌ای هم کار کردم. حتی سال ۵۳ تا ۵۵ حرفه‌ای‌تر چند کار تبلیغاتی هم به صورت انیمیشن انجام دادم. منتها دیدم فضای تنگی برای این کار وجود دارد و حوصله‌ام سر رفت.
در آن سال‌ها با وجود سن و سال و تجربه کم، چطورامکانات فیلم سازی را فراهم می‌کردید؟
نوجوانی‌ام را در آمل گذراندم. از طرفی گاهی برق نداشتیم و از طرف دیگر عده‌ای حتی نقاشی کردن را هم مجاز نمی‌دانستند. برای درک چیزی که می‌گویم فضایی شبیه فیلم «سینما پارادیزو» را تصور کنید! یادم هست که وقتی به دوربین احتیاج پیدا می‌کردیم، باید شش ماه منتظر می‌شدیم تا مثلا صاحب آن دوربین لابه‌لای عروسی‌هایی که دوربینش را برای آن‌ها کرایه می‌دهد، یک بار دوربینش به ما برسد. یا این‌که اصلا فیلم خام نداشتیم و سی نفر از دوستان دور هم جمع می‌شدیم تا بتوانیم یک قران دوزار روی هم بگذاریم و سه تا کاست فیلم بخریم اما در عوض انرژی خیلی زیادی داشتیم.البته از طرفی کلاس‌های کانون پرورش امکانات بیشتری به ما می‌داد. در حد یک دوربین و سه پایه و احیانا یک پروژکتور. اتفاق خوبی که در کانون پرورش فکری می‌افتاد، این بود که در این کلاس‌ها ما هم بازی می‌کردیم، هم فیلم‌برداری و هم خیلی از فعالیت‌های پشت صحنه را تجربه می‌کردیم و آن تربیت کارگاهی هنوز برای من محفوظ مانده است. بعد هم که رفتیم سینما آزاد. جایی که در مراحلی از کار، دوربین و امکانات اولیه را در اختیارمان می‌گذاشتند ولی خرج صحنه را خودمان باید جور می‌کردیم. بعدها به تدریج سینمای جوان هم آمد. اگر هم کسی می‌توانست برود تلویزیون کار کند، وضع بهتری داشت.
سینمای آزاد چگونه فرصت تجربه‌گرایی در فیلم‌سازی را در اختیار شما می‌گذاشت؟
سینمای آزاد زمانی شکل گرفت که جوانان و نوجوانان علاقه‌مند به سینما مثل ما یا در کانون پرورش فکری و یا بعد در خود سینمای آزاد داشتیم با ابزار جدیدی به اسم دوربین هشت میلی متری آشنا می‌شدیم که بیشتر برای فیلم‌برداری‌‌ از مراسم خانوادگی استفاده می‌شد. مثل دوربین‌های خانگی ، موبایل و … در حال حاضر. طبیعتا ما جوان‌های آن زمان، تحت تاثیر اتفاقاتی که در جهان سینما رخ می‌داد، برای استفاده از این ابزار و برای آموختن فیلم‌سازی و تجربیاتی که قاعدتا در سینمای حرفه‌ای وجود نداشت، دست به تلاش‌های تازه‌ای زدیم. در آغازدهه پنجاه جشنواره‌های فیلم‌های هشت میلی متری در سراسر جهان رونق داشت و انصافا کار بچه‌های ما هم خیلی خوب بود. در آن دوره هرکدام از ما چه در سینمای آزاد یا در سینمای جوان و کانون پرورش فکری، با پول تو جیبی شروع کردیم به فیلم ساختن (کاری که هنوز هم بعد از ۵۰ سال از سر اجبار انجام می‌دهم!) آن جا و در آن زمان نفس تجربه کردن برای ما این بود که هر کاری دلمان می خواست با دوربین‌مان انجام دهیم. بعضی از فیلم‌سازان که من هم جزو آن‌ها بودم، تمام تلاش‌مان این بود که از طریق تجربه به سینمای حرفه‌ای راه پیدا کنیم؛ من سینمای داستان‌گو را دوست داشتم و دارم . اما در آن مقطع سنی به سینمای اروپا بیشتر علاقه‌مند بودم و الگوی خود من با همه جوانی و نادانی‌ام (فارغ از این که چقدر فیلم‌هایش را می‌فهمیدم) کارگردانی مثل برگمان بود. طبیعتا آن مقطع یک سری از بچه‌ها دوست داشتند، تجربیات آوانگاردتری انجام دهند. همه جور فیلمی بین ساخته‌های ما بود. هر کسی هر جور دلش می‌خواست، فیلم می‌ساخت و به جز اذیت‌های گاه به گاه ساواک، در مجموع محدودیت و ممیزی خاصی وجود نداشت. ابتدا با دوربین‌های هشت میلی متری کار می‌کردیم و بعد با دوربین ۱۶ میلی متری. اما از دوره‌ای که تلویزیون شروع کرد به کمک کردن به سینمای آزاد دیگر تقریبا اتفاق جالبی درش نیفتاد. تلویزیون از طرفی دوربین و امکانات در اختیار فیلم‌سازان می‌گذاشت و از طرف دیگر برایشان مسیر تعیین می‌کرد. حتی بعضی از فیلم‌سازان خوب ما را برای ساختن فیلم‌های سفارشی بردند تلویزیون. بعد از انقلاب هم بخشی از آن نسل وارد سینما شدند و بخشی هم عطای این کار را به لقایش بخشیدند.
فیلم سازی تجربی چه خطرات یا بهتر است بگویم چه اشتباهات رایجی را برای فیلم سازان جوان به همراه دارد؟ اصلا راه و روش فیلم‌سازان تجربی در حال حاضر را چقدر به فضایی که خودتان در سینمای آزاد تجربه کردید، شبیه می‌بینید؟
در دوران سینمای آزاد قصدمان ورود به سینمای حرفه‌ای بود. خب، طبیعی است که خیلی از فیلم‌سازان جوان همین راه را می‌روند. البته آن زمان هم خیلی‌ها بودند که سینمای حرفه‌ای به مزاجشان سازگارنبود و تا آخرین لحظه هم در سینمای تجربی باقی ماندند،عده‌ای هم مسیر سینمای مستند را پیش گرفتند. خیلی‌ها هم حذف شدند، غربیل شدند .در حال حاضر دوستان جوان به دلیل شرایط سهل و ممتنعی که برای فیلم‌سازی وجود دارد، کمی آسان طلب شده‌اند. نزدیک به ۴۵ سال است، دارم کار سینما می‌کنم اما هنوز هم خودم را شاگرد می‌دانم و فکر می‌کنم هنوز خیلی چیزها لازم است، یاد بگیرم. اما بعضی از جوان‌ها نرسیده می‌آیند و می‌خواهند برای فلان جشنواره فیلم بسازند. کسی نیست به آن‌ها بگوید، اول فیلم بساز و ثابت کن فیلم‌ساز هستی. بعضی از آن‌ها در جا می‌خواهند، فیلم سینمایی بسازند، در حالی‌که بسیاری از آن‌ها در فیلم‌های تجربی‌شان که رویکرد داستان گویی دارد، مشکلات ساده‌ای مثل لکنت در روایت و زبان تکنیک دارند. بعضی دیگرنه فیلم دیده‌اند، نه به میزان کافی مطالعه داشته‌اند و نه حتی تحمل دارند. این گونه است که استعدادها ضایع می‌شوند. خیلی از جوان‌ها حرام این شرایط سهل و ممتنع می‌شوند. در واقع مثل انار نرسیده که آن را می‌کنی و ترش است، چیزهایی را زودتر از وقتش می‌خواهند و من برای این ماجرا افسوس می‌خورم.
به نظر شما جریان هنر و تجربه چقدر می‌تواند به فیلم ساز کمک کند،مسیر خودش را پیدا کند؟
مهم‌ترین اثرش این است که فیلم‌ساز تجربی ، فیلمی را که ساخته، در معرض عموم قرار می‌دهد و از طریق نظرات و قضاوت‌ها می‌تواند خودش را اصلاح کند و نکات ضعف و قوتش را ‌بفهمد.
به عنوان آخرین سوال می‌خواهم بدانم از نگاه شما با وجود تمام تغییرات و تسهیلات اجتناب ناپذیری که سینما در ابعاد فنی و صنعتی خودش در تمام این سال‌ها داشته،سختی کار نسل جدید فیلم‌سازان در مقایسه با نسل شما چیست؟
معتقدم هر چند یک چیزهایی تسهیل شده اما یک چیزهایی هم سخت شده‌است. باید در نظر گرفت زمانی که ما داشتیم کار می‌کردیم، جمعیت ایران ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفر بود که طبیعتا با جامعه ۸۰ میلیونی الان که انقلاب و جنگ را از سر گذرانده، فرق می‌کند. اما این‌ها مسائل کلی سینما است و مثلا این که چشم مخاطب پر شده از تصاویر، به سینمای تجربی ربطی ندارد. آن زمان که ما فیلم می‌ساختیم، به این فکر نمی‌کردیم که همه آن را ببینند. امکانات فیلم‌سازی الان اصلا با ما قابل مقایسه نیست. منظورم فقط امکانات فنی و موبایل و دوربین نیست. جهان برای فیلم‌سازان جوان با یک کلیک، حی و حاضر است. آن موقع مثلا اگر ما می‌خواستیم فیلمی از بونوئل ببینیم، دعا می‌کردیم کلوپ سینما آزاد یا یک جاهایی فیلم‌ها را نمایش بدهند. آن زمان این همه متن و مقاله و مجله نبود.البته این‌ها اصلا ناله و شکایت نیست، چرا که اقتضای آن زمان بود و شرایطی بود که ما را ساخت. فکر می‌کنم اینقدری که من الان دارم با این امکانات حال می‌کنم، شما جوان‌ها حال نمی‌کنید. مثلا من الان فایل فیلم لومیر را بغل دستم دارم و باورم نمی‌شود. بعید است این ذوق زدگی را شما داشته باشید. چون شما با یک کلیک تمام آنچه را می‌خواهید به دست می‌آورید، قدرش را نمی‌دانید و در شما نشست نمی‌کند.ذهنتان فرار شده و اطلاعات در شما رسوب نمی‌کند.ما عاشق سینما بودیم. نمی‌گویم شماها عاشق نیستید اما تجلی این عشق متفاوت است.بی‌انصافی است اگر بگوییم در نسل شما بچه‌های سخت کوش نیستند؛ بچه‌هایی که با جان کندن فیلم می‌سازند و در آن‌ها اتفاقاتی هم می‌افتد. اما خب فیلم‌سازی جان کندن هم دارد و تا جان نکنی اتفاقی نمی‌افتد. شاید بتوان در آرامش هم فیلم ساخت ولی باید پشتوانه خودمان را با سواد و دانش، قوی کنیم. به نظر من نسل شما به دلیل کثرت جمعیت و فراوانی امکانات در یک رقابت شدید افتاده و این سختی کار در زمانه شما است. هر دوره‌ای سختی‌ها و سهلی‌های خودش را دارد. آدم باهوش کسی است که این‌ موارد را تحلیل و راه خودش را پیدا کند.