هنر و تجربه: چندی پیش، مراسم اکران و نقد و بررسی فیلم مستند «آتلان»، ساختۀ معین کریم الدینی، در سالن پنج پردیس سینمایی هویزۀ مشهد برگزار شد. این جلسه با استقبال سینمادوستان مشهدی مواج شد به طوری‌ که علاوه بر تکمیل ظرفیت صندلی­‌های سالن، شمارِ قابلِ ملاحظه­‌ای از میهمانان، فیلم را ایستاده تماشا کردند.

پس از پخش مستندآتلان ، کارگردان فیلم، به همراه رضایی و نصرآبادی، کارشناس و مدرسان سینما برای پاسخ به پرسش حاضران پشت تریبون قرار گرفتند.

در ابتدای جلسه کارگردان با اشاره به بحث‌های گوناگونی که در مورد داستانی یا مستند بودن این فیلم مطرح شده است توضیح داد که آتلان یک درام مستند است. معین کریم‌الدینی با اشاره به تاریخچه ساخت این فیلم به دوران دانشجویی خود اشاره کرد :« در سال ۱۳۷۸ در قالب گروه های ۴ تا ۵ نفره باید فیلم‌های پروژه پایان ترم خود را می‌ساختیم. در یکی از این پروژه‌های ۵ دقیقه‌ای من قرار بود فیلم‌بردار پروژه باشم و آن پروژه قرار بود فیلمی کلاسیک و کوتاه درباره اسب ترکمن باشد. اولین‌بار در آن سال‌ها وارد دنیای ترکمن صحرا شدم. دنیایی که مرا مسحور خود کرد. من اولین‌بار بود که می‌دیدم یک اسب چطور  در روابط عاطفی انسان‌ها و همچنین در روابط اجتماعی و اقتصادی یک خانواده می‌تواند تاثیرگذار باشد. در آن زمان امکان ساخت فیلمی مستقل در این حوزه برایم مقدور نبود، تا اسفندماه سال ۱۳۹۰ که تصمیم گرفتم مجددا به منطقه برگردم و برای به تصویر کشیدن ارتباط عاطفی یک اسب و مربی‌اش پا به دنیای ترکمن‌ها گذاشتم.

در فاصله زمانی ۱۰ سال فرهنگ دگرگون شده منطقه را به چشم خود دیدم. شیوه های مدرن نگهداری اسب، ترکیب نژادی اسب‌های ترکمن با دیگر نژادها و مسایلی از این دست. طی چند سفر با حدود ۳۷ مربی مصاحبه کردم، علی در سومین سفر پیدا شده بود اما هم‌چنان به دنبال فرد بکرتری بودم. مجددا بعد از ۳ ماه به او رسیدم و علی انتخاب شد. ارتباطی که با اسب خود داشت، شیوه زندگی، ارتباط خانوادگی‌اش، نهادینه بودن اسب در این خانواده از جمله شاخصه‌هایی بود که او را به عنوان کاراکتر فیلم برگزیدم.

پژوهش دوم فیلم از خرداد ماه سال ۱۳۹۱ آغاز شد. در این مرحله لازم بود جلب اعتماد صورت گیرد. کار سختی به نظر می‌رسید چرا که من نه هم‌زبان علی بودم و نه هم‌نژاد و نه هم‌مذهب او. مدت زمانی طول کشید تا علی پذیرفت فیلمی در باره او ساخته شود. در این پژوهش داستانک‌هایی وجود داشت که باید کنار داستان اصلی فیلم قرار می‌گرفت. در ابتدا بنا بود فیلمی در مورد یک مربی اسب ساخته شود که اسبش ۵ بار عنوان قهرمانی را کسب کرده بود. ماجرای طغیان ایلحان از اول مد نظرم نبود. اما  آن چه از همان ابتدا نظرم را جلب کرد کاراکتر سینمایی ایلحان بود. این داستانک‌ها شامل قسمت‌هایی از فیلم بود مثل بستن مار به پای اسب، آموزش سوارکاری علی به خواهرزاده خود، تمرین طاهر برای کاهش وزن و نظایر این‌ها که خود ۳ ماه طول کشید تا سرانجام به مرحله تولید رسیدیم.

آتلان3

زمانی که تولید آغاز شد تکلیف من با فیلم روشن بود. از همان ابتدا هم به دنبال ساخت یک مستند کم ریسک نبودم من دنیای  آتلان را خیلی سینمایی یافتم. تصمیم داشتم آتلان با تصویر درست، روایتی درست و فرم درست ساخته شود. نیل به این مطلوب در زمان تصویربرداری و در مرحله تدوین باید شکل می‌گرفت.

انتخاب زبان اول شخص برای روایت این فیلم – با وجود دور از ذهن بودن در یک کار مستند – از همان ابتدا جزو خواسته‌های من بود و در ذهنم وجود داشت. دنیای درون‌گرای علی  و نوع رابطه او با ایلحان این گونه روایت را طلب می‌کرد. نریشن‌ها محصول نویسندگی من بود. در طول زمان تولید علی با من صحبت می کرد و نریشن‌ها ماحصل گپ و گفت من با علی است. نوشته ها ساختار ذهنی و ادبیات من بود در قالب جهان بینی علی.

نکته‌ای که در این‌جا لازم است مجددا به آن اشاره کنم تاکید دوباره به مستند بودن فیلم است. خط قرمز من برای فیلم مستند تخیل کارگردان است، جایی که تخیل فیلم‌ساز به واقعیت فیلم غلبه کند فیلم از حیطه مستند خارج می شود.»

در ادامه جلسه کریم‌الدینی با اشاره به مباحث تصویری فیلم اذعان داشت انتخاب دوربین یکی از مباحث اصلی ما بود: «از ابتدا هم بنا به اجاره دوربین‌های حرفه‌ای گران‌قیمت نبود. دوربین‌هایی مثل RED بسیاری مطالبات ما را برآورده نمی‌کرد از جمله این‌که هم گران در می‌آمد هم دست و پاگیر بود و هم ما  با حجم عظیمی از راش‌هایی با فُرمت سنگین  هنگام تدوین مواجه می‌شدیم  تا نهایتا به DSLR رسیدیم. چرا که این دوربین‌ها  خیلی  ارزان‌قیمت‌تر بودند و درجایی که قرار بود ۸ دوربین در کورس ها به طور هم‌زمان تصویربرداری انجام دهند، پیدا کردن این دوربین‌ها سهل‌الوصول‌تر بود . تدارک ۸ گروه تصویربرداری و ۳ گروه صدابرداری برای اعزام به لوکیشن کار سخت و طاقت‌فرسایی بود. ضمن اینکه لنز برای من از دوربین مهم‌تر بود. من به لنز تله خیلی نیاز داشتم، چون  که ارتباط درونی اسب و مربی‌اش  فقط با لنز تله منتقل می شد.»

کارگردان مستند آتلان همچنین در مورد زمان بندی تولید و روند تصویربرداری فیلم افزود: «طراحی زمانی این سکانس از دست من فیلم‌ساز خارج بود و باید پلان‌ها در همان زمان گرفته می‌شد. اما در مورد پلان هایی که زمان تصویربرداری آن دست من بود، سعی می‌کردم زمان‌هایی تصویربرداری کنم که نور در بهترین شرایط باشد. یکی از دلایل طولانی شدن این پروژه هم به خاطر دقت من در انتخاب زمان‌های درست تصویری بود. روزهایی داشتیم که فقط ۴ تا ۵ پلان برداشت می‌کردیم.»

کریم‌الدینی همچنین در پاسخ به سوالی در ارتباط با بازی راحت کاراکترها مقابل دوربین افزود: «برخلاف باور برخی، نقی (خریدار ایلحان) مقابل دوربین معذب نبود، خودنمایی نیز نداشت. تفاوت او و علی در این است که علی قریب به ۱۴ ماه دوربین را کنار خود دیده بود و با آن زندگی کرده بود، به مرحله‌ای رسیده بود که دیگر دوربین را نمی‌دید و حضورش را حس نمی‌کرد. کافی است به عنوان فیلم‌ساز لم و قلق کاراکتر خود را بیابید، برایش زمان مصرف کنید تا دوربین را نبیند. اصولا یکی از اولین وظایف مستندساز این است که دوربین را از مقابل دید کاراکترهای خود حذف کند. این اتفاق در آت لان رخ داد. همین خانواده روزهای اول در حضور من – بدون دوربین – کاملا رسمی صحبت می کردند. روزهای اول کار پس از اتمام ضبط، دوربین را روی ۳ پایه باقی می گذاشتیم و لوکیشن را ترک می کردیم تا کاراکترها به وجود دوربین در محیط خانه و زندگی شان عادت کنند. در مقابل نقی فقط ۲ روز دوربین را کنار خود حس کرده بود که این خود گاهی شائبه خودنمایی او را در اذهان متبادر می کند.»

کریم الدینی در پاسخ به پرسشی مبنی بر میزان راش‌های فیلم گفت: «حدود ۱۶۰۰ گیگ راش فول اچ دی  دراختیار داشتیم. چنان‌چه مونتاز هم‌زمان با تصویربرداری آغاز می‌شد، روند کار ساده‌تر بود اما بلافاصله پس از اتمام مرحله فیلمبرداری مونتاژ فیلم را آغاز کردم. مونتاژ فیلم ۲ وجه دارد: وجه نخست روایت فیلم است که در مرحله مونتاژ سر و شکل می‌گیرد که روند سختی است. وجه دیگر، برش های فیزیکی است که در فیلم دیده می‌شود.»

کارگردان آتلان با اشاره به موسیقی فیلم افزود: «آشنایی من با آریا عظیمی‌نژاد به سال‌های قبل بازمی‌گردد. موسیقی فیلم قبلی من که در هند تولید شده نیز توسط او ساخته شده است. از زمانی که ایده آتلان در ذهنم شکل گرفت و هنوز سفرهای پژوهشی فیلم شروع نشده بود در مورد موسیقی فیلم با عظیمی‌نژاد صحبت کردم. بنا نداشتیم به سمت موسیقی فولکلور ترکمنی برویم، هرچند ایشان تسلط خوبی به فرهنگ و موسیقی آن ناحیه دارد. به دلایلی فیلم در مرحله فاین کات به آهنگ‌سازی رسید. قرار شد برای آتلان یک موسیقی جهان‌شمول ساخته شود که در عین حال رنگ و بویی از موسیقی ترکمن صحرا هم داشته باشد. چنان‌که در سکانس‌هایی نوای ساز ترکمن شنیده می‌شود، مانند نوای ۲ تار ترکمن صحرا در صحنه وداع علی با ایلحان. در مورد صدا هم باید به سختی‌های کار اشاره کنم که لازم بود افکت‌ها به درستی ضبط شوند. خصوصا در کورس ها که از ۳ گروه صدابرداری استفاده شد.»

او همچنین درمورد فرهنگ امروز مردم ترکمن صحرا گفت: «ترکمن‌ها هم مثل ما در حال به روز شدن هستند. لباس سنتی این مردم شاید دیگر فقط در مراسم خاصی مانند عروسی استفاده شود. خوب یا بد بودن این استحاله فرهنگی در حیطه کار این فیلم نمی‌گنجد و اساسا دغدغه این فیلم نبود. آتلان قرار نیست فیلمی درباره فرهنگ و سنت‌های ترکمن ها باشد و قرار نیست به عمق این سنت‌ها نقب بزند. آتلان یک درام مستند است که جنبه‌هایی از سنت‌های این مردم را هم در لابلای روایت خود نشان می‌دهد. یکی از جنبه‌های انتقادی فیلم مردانه بودن آن است. این‌که چرا هیچ اثری از زن در فیلم نیست؟ چرا در هیچ صحنه‌ای به مراسم خواستگاری علی اشاره نشده؟ چرا هیچ دیالوگی بین علی و همسرش در فیلم شنیده نمی‌شود؟ چنان‌چه این فیلم داستانی بود، قطعا این موارد طراحی می‌شد. حتی در پلانی که گفتگوی تلفنی علی و همسرش ضبط شد، به درخواست علی آن قسمت از فیلم حدف شد. واقعیت فیلم همین است که می‌بینید. واقعیت این است که دنیای ترکمن‌ها دنیای مردانه‌ای است و زن‌ها علی‌رغم این‌که بار زیادی از زندگی را به دوش می‌کشند هیچ‌گاه در نمای فرهنگ ترکمن دیده نمی‌شوند. یکی از دام‌های پیش روی فیلم، همین بود که این تصاویر مطابق تخیل فیلم‌ساز طراحی و اجرا شود و حضور همسر علی و داستان ازدواجش مطابق میل من و شما روایت می‌شد. دامی که از آن اجتناب کردم. در کنار علی افراد قدرتمندی به لحاظ دراماتیک زندگی می‌کردند. افرادی مانند خوجه حاجی (جد علی) که پتانسیل  پرداختن  به داستان های  او در حد یک اثر مستقل وجود داشت اما چون از ابتدا تکلیف من با آتلان روشن بود، از او در حد همان تصاویری که در فیلم هست، استفاده کردم. یا رجب قلیچ (پدر علی) اگر بنا بود در داستان بیش از این به او می‌پرداختم، از داستان اصلی دور می‌شدم.»

سوال پایانی در این نشست نقد و بررسی این بود که بالاخره مشکل ایلحان چه بود و چرا حاضر به دویدن نمی‌شد؟ معین کریم‌الدینی در پاسخ به این سوال گفت: «من هم متوجه نشدم مشکل اسب چه بود؟ علی هم متوجه نشد. اصرار داشتم وارد قضاوت نشوم و حدس‌هایی را برای مخاطب ایجاد کنم. ایلحان حتی برای رفتن هم مقاومت می‌کرد.»

 

برچسب‌ها: