ماهنامه هنروتجربه/سیدرضا صائمی:تجربه تاریخی نشان می‌دهد همیشه یک پدیده نوظهور یا ایده و طرح جدید با مخالفت کسانی مواجه می‌شود که منافع خود را درخطر می‌بینند. همیشه آن بخشی ازسنت به جنگ با مدرنیته و مظاهر آن پرداخته که منافع خود را در خطر می‌دیده نه این که لزوما بر حقانیت خود پافشاری کند. اکنون ظهور و بسط سینمای هنر و تجربه نیز فارغ ازضعف و قوت‌هایش که بر هر گونه و ساختار سینمایی ممکن است وارد باشد برای کسانی که منافع مالی و موقعیتی خود را در خطر می‌بینند چنین حکمی را پیدا

کرده؛ آن‌هایی که جیب خود را بر رونق گیشه سینما ترجیح می‌دهند و با سنگ سینمای مردمی زدن به سینه، سینمای تجربی را در مقابل سینمای مردمی قرار می‌دهند. این در حالی است که آن‌چه در برابر سینمای تجربی قرارگرفته سینمای بساز بفروشی است نه سینمای مردمی. مگر همین کسانی که به تماشای فیلم‌های «هنر و تجربه» می‌نشینند و صندلی برخی از این فیلم‌ها ظرفیت کافی برای پذیرش آن‌ها ندارد، مردم نیستند؟! مگر می‌توان از یک مخاطب کلی به نام مردم سخن گفت؟ این همه جوان تحصیل‌کرده و سینمادوستی که خواهان نمایش فیلم‌های «هنر و تجربه» هستند مگر نامردمند؟ اتفاقا مخاطبان سینمای هنر و تجربه نه فقط سینمادوست که سینما‌شناس هم هستند و با آگاهی بیشتری به تماشای فیلم می‌نشینند. بر خلاف نظر مخالف سینه‌چاک سینمای تجربی، این فیلم‌ها را عمه فیلمسازان نمی‌بیند، که قشری از جوانان وعلاقه‌مندان جدی سینما تماشا می‌کنند.
از منظر مخاطب‌شناسی واقتصاد سینما هم اگر به این موضوع بنگریم، «سینمای هنر و تجربه» محدویتی برای سینمای بدنه و تجاری ایجاد نمی‌کند و آمار‌ها گواه بر این است که آن‌ها همچنان مخاطبان خود را دارند. مثلا اکران فیلم «پرویز» یا «ماهی و گربه» چه تأثیر منفی در فروش فیلم‌هایی مثل «ایران برگر» و «رخ دیوانه» ایجاد کرده است؟ از ۱۴۰ هزار صندلی سینما، سینمای «هنر و تجربه» تنها ۱۵۰ صندلی را اشغال کرده است و با یک حساب سرانگشتی هم می‌توان سهم کوچک این‌گونه فیلم‌ها را در ترازوی کل سینمای ایران سنجید و وزن کرد. مگر سینمای هنر و تجربه مخاطبان سینمای تجاری را غرمی‌زند که برخی نگران آنند؟ تازه اگر دستاورد اقتصادی این فیلم‌ها را درچرخه اقتصاد سینمای ایران معیار قرار دهیم باز هم کفه ترازو به این سمت سنگین‌تر است. بدین معنی که سینمای هنر و تجربه علی‌رغم این که رویکرد فرهنگی و هنری داشته، توانسته از خیلی از فیلم‌های اکران عادی پول بیشتری را به جیب سینما برگرداند.
ممکن است کسی با این گونه فیلم‌ها ارتباط برقرار نکند یا اساسا ذوق و ذائقه سینمایی‌اش با این گونه آثار چندان هم‌سو نباشد و خیلی ساده بگوید: من از فیلم‌های هنر و تجربه خوشم نمی‌آید. اما برچسب‌هایی مثل فیلم‌های دانشجویی و مبتدی، فیلم‌های پشت صحنه یا فیلم‌هایی برای عمه، نشأت گرفته از ذهن‌های دگم و متحجری است که سینما را صرفا با فهم خود تعریف کرده و آن‌چه در این تعریف نگنجد را سینمای غیرحرفه‌ای می‌پندارد.
دست‌اندرکار سینمای بساز و بفروشی با رنگ و لعاب بخشیدن به فیلم‌های خود و بهره‌گیری از رانت‌های تبلیغاتی و اکران، با فریفتن مخاطب، به سینمای ریشه‌ای واندیشه‌ای این سرزمین ضربه می‌زند، نه آن جوان خلاق و اهل ذوقی که با کم‌ترین امکانات سینمایی فیلمی درخور تأمل و تحسین می‌سازد. بدیهی است که این نوع از فیلم‌ها خالی ازعیب و نقص و کم و کاستی نیست اما همین امکان اکران ونمایش آن‌هاست که امکان قضاوت وارزیابی را برای این آثار رقم می‌زند. ضمن این که باید گذاشت تا خود مردم دست به انتخاب بزنند و سینمای مورد علاقه را برگزینند. دلواپسان سینمای بساز و بفروشی اگر هم دغدغه سینمای ایران و مخاطب را دارند به جای تخریب و تحقیر رقیب بهتر است به فکر ارتقا و بهبود کیفی آثار خود باشند. انکار دیگری اثبات ما نیست.
به نظر می‌رسد با توجه به علائم و نشانه‌های موجود از میزان استقبال مخاطب یا دست کم رویکرد آن‌ها به فیلم‌های هنر وتجربه، سردمداران سینمای بساز و بفروشی، موقعیت خود را در خطر می‌بینند و نگران از سکه افتادن کسب و کار خویشند. شکست یک ایده و طرح و نوآوری را مخاطبان آن پدیده تعیین می‌کنند نه مخالفان. برای قضاوت درست درباره سینمای تجربی هیچ معیاری عادلانه‌تر از تجربه عملی اکران این آثار نیست. «خوش بود گر محک تجربه آید به میان/ تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد».

نسخه pdf شماره چهاردهم ماهنامه هنروتجربه