هنر و تجربه: سایت «انسان‌شناسی و فرهنگ» در مطلبی به قلم «زهرا ملوکی» به فیلم آتلان پرداخته است. این سایت که درحوزه علوم انسانی فعالیت می‌کند، از دریچه‌ای جدید به این فیلم مستند نگاه انداخته و آتلان را از این نظر که جوابی قطعی برای سوالات مطرح شده در فیلم ارائه نمی‌دهد، فیلمی با روحی مدرن ارزیابی کرده است. در زیر این مقاله را می‌خوانید.

 

————————————————

«خوجه حاجی می گه ترکمن اگه جلوی خونه اش اسب نباشه، ترکمن نیست. از وقتی یادم میاد جلوی خونه  مون همیشه پر از اسب بوده. اسبایی که همین جا به دنیا اومدن، بزرگ شدن، قهرمان شدن و رفتن.» (آتلان، ثانیه های ابتدایی فیلم) و به این ترتیب، آتلان روایت پیوند ناگسستنی یک خانواده‌ی ترکمن با اسب‌هایی است که اگرچه برای مسابقه دادن به دنیا نمی‌آیند اما در یک فرآیند فرهنگی به این منظور تربیت می‌شوند.
علی و کریم برای خریدن ایلحان در مقابل عدم تمایل پدرشان به این معامله اصرار کرده‌اند و کره اسب یتیمی را از پسری که به گفته‌ی علی چیزی از اسب  نمی‌دانسته خریده‌اند، ایلحان وارد خانواده‌ی گوگ‌نژاد شده و پس از ۵ بار قهرمانی و برنده شدن دیگر از دپار درنیامده است.
«بعد از کورس قهرمانی پاییز ایلحان کلاً عوض شد. هر روز که می‌گذره اون دیوونه‌تر می‌شه.» (دقیقه ی ۸ و ۳۰ ثانیه) و این در حالی است که مراسم عروسی علی، راوی فیلم و مربی ایلحان (علی در کنار برادرش کریم به مربی‌گری اسب‌های ترکمن مشغول است) هر بار در انتظار یک کورس جدید و احتمال قهرمانی ایلحان و دیگر اسب‌ها به دلیل مشکلات مالی و با کافی نبودن نتیجه‌ی مسابقه به عقب می‌افتد.
اما ماجرای اصلی درست پس از نا‌امید شدن علی و کریم از همراهی ایلحان در میدان مسابقه آغاز می‌شود. در دقیقه‌ی ۴۸ ام، راوی توضیح می‌دهد که ۶ ماه از عقب افتادن عروسی به امید گرفتن پول جایزه می‌گذرد و قرار شده است که برای جلوگیری از دلخور شدن هرچه بیش‌تر خانواده‌ی عروس از این اوضاع، ایلحان برای خرج عروسی فروخته شود. ایلحان می‌رود، عروسی برگزار می‌شود اما علی هم‌چنان در فکر اسب رفته‌است. «عروسی خیلی خوب برگزار شد، کورس محلی، کشتی، جشن شب، همه چی عالی بود ولی ایلحان نبود.» (دقیقه‌ی ۵۲ و ۹ ثانیه)
اسب چموش، علی گوگ نژاد را برای دیدار به سفر وا می دارد. راوی به امید پس گرفتن ایلحان به سواحل میان‌کاله می‌رود و به جای موجود سرکشی که چند ماه پیش فروخته است، حیوان آرامی را می‌بیند که صاحب جدیدش به پس فرستادن آن راضی نیست. اما این سفر تماماً بی‌حاصل نمی‌ماند. راوی برای آخرین بار از اسب قدیمش سواری می‌گیرد. می گوید که خواب هم نمی دیده است که یک روز با او در دریا سواری کند. علی می گوید: «آتلان یعنی سوار اسب شو و رهسپار شو. یعنی همیشه با اسب باش. حالا من مجبورم بدون اسبم به خونه برگردم.» (دقیقه ی ۵۹ و ۲۰ ثانیه) و سپس روایت روی همین کلمات و تصاویر به پایان می‌رسد.
در واقع می‌توان گفت که ایلحان پروژه‌ی ناتمام علی است و آتلان درباره‌ی یکی از همان پروژه‌های ناتمامی است که هر کسی توی زندگی‌ تجربه‌اش می‌کند. از دپار درنیامدن ایلحان پیش درآمد طرح پرسش‌های هستی شناسانه‌ای است که هر کسی به نوعی در طول زندگی‌اش از خود می‌پرسد. پرسش از چرایی‌ها، چیستی معناها و اتخاذ روش‌ها. در واقع وقتی تمام تلاش‌های علی و برادرش کریم برای از دپار درآمدن ایلحان بی‌نتیجه می‌ماند و ماجرا این طور پیش می‌رود که خانواده‌ی گوگ نژاد با فروش ایلحان عروسی علی را برگزار می‌کنند، وقتی صاحب جدید ایلحان از بازپس دادن اسب و فروش آن به علی امتناع می‌کند و ماجرا با آخرین سواری علی بر ایلحان در دریا تمام می‌شود؛ علاوه بر اندوه و همدلی مخاطب با ماجرا تصاویر و صحنه‌های دیگری از این فیلم نیز برای مخاطب باقی می ماند. این که علی و کریم باز هم اسب ها را تربیت می-کنند. این که زندگی با پرسش‌ها، نشدن‌ها و فلاش بک‌های مداومش در جریان است. برگشتن و مرور کردن چگونگی ماجرا: در آغاز، پیروزی های پی در پی و سپس شکست خوردن‌ها، پرسش‌ها و پرسش‌ها.
علی ماجرا را در نقش یک «پرسش‌گر» و نه «دانای کل»، برای مخاطب به شکل یک سئوال، مطرح می‌کند: «هیچ وقت نفهیمدم ایلحان چشه؟ اون فقط مقاومت می‌کرد. حتی برای رفتن هم مقاومت می‌کرد.» (دقیقه ی ۴۹ و ۴۸ ثانیه) و به این ترتیب، این روایت ۶۲ دقیقه‌ای نمی‌تواند خودش را در ابعاد یک مستند ساده از هم زیستی انسان با طبعیت محدود کند. آتلان به هیچ عنوان قرار نیست تنها و تنها درباره‌ی فرهنگ فولکلوری باشد که پیرامون زندگی ترکمن‌ها با اسب‌ها شکل گرفته‌است و این وسیع شدن خود را در ابتدا به واسطه‌ی انتخاب راوی خود انجام می‌دهد.
علی گوگ نژاد، مردی مسن، میانسال یا دنیا دیده نیست. او حتی در تربیت اسب  نیز راه‌های نرفته‌ی بسیاری دارد. جوانی است با شورها و هدف‌ها و البته، سئوال‌هایی که خاص دنیایی متفاوت با دنیای خوخه حاجی (پدربزرگش) است. در واقع، اگر کارگردان برای روایت خود از این ماجرا یک راوی دیگر برگزیده بود احتمالاً حتی اگر داستان به همین شکل اتفاق می افتاد، ماجرا از قراری دیگر بود. قصه‌ای که می‌توانست تمرکز خود را به توصیف دنیایی متفاوت و عجیب و غریب با تصاویری زیبا و اسطوره‌ای از طبیعت و اسب‌های ترکمن صحرا اختصاص دهد و مثلاً بر روی آداب و رسوم ازدواج علی در آن منطقه‌ی خاص تأکید داشته باشد. نگاهی کل‌نگر و روایتی سئوال و جوابی که میان کارگردان و علی گوگ‌نژاد، کریم، طاهر و دیگر اعضای خانواده با زبانی بیگانه برای مخاطب فارسی زبان؛ به شکل یک کلیشه‌ی اطلاع رسان خودآرایی می‌کرد.
اما ماجرا به این شکل پیش نمی‌رود و آتلان، با همه‌ی تن دادنش به طبیعت و فرهنگ ترکمن، با همه‌ی جزئیات دقیقی که از چگونگی برگزاری مسابقات اسب‌دوانی در آن فرهنگ به خصوص به نمایش می‌گذارد؛ به دام کلی‌گویی نمی‌افتد و از دنیای پرسش محوری که به زندگی علی گوگ‌نژاد هم راه پیدا کرده است، غافل نمی‌ماند.
«آتلان» با و بدون ایلحان، همچنان «رهسپار شدن با اسب ها است»؛ خانواده ای که تمام جزئیات زندگی اش در همراهی و همدلی با اسب ها گذشته است. از خوجه حاجی که مربی و طبیب پیر این ماجرا است گرفته تا طاهر، پسر کوچک و سوارکار مورد اعتماد خانواده، کسی که حاضر نمی شود در برابر پیشنهاد تقلب در مسابقه و گرفتن پولی چند برابر پول جایزه خودش را تسلیم کند و حتی نوه ی کوچکشان، آرمین که در دلش می خواهد همه ی اسب های خوب مسابقه را مال خود کند. (دقیقه ی ۱۱ و ۲۵ ثانیه)
اسب برای خانواده ی ترکمن معنی های زیادی دارد: قدرت، کورس، قمار و در حاشیه ای دورتر شاید بتوان کلماتی همچون: معتمد، مربی، قهرمان، شانس و یا بخت و اقبال را هم شنید. و با این همه، این فیلم بدون این که چشم و گوش خودش را بر روی فرهنگ و آداب و رسوم جمعی ترکمن صحرا ببندد، جهان شخصی و پرسش محور علی را به عنوان خط محوری روایت خود انتخاب می کند. علی به جای پاسخ دادن به چشم‌ها و گوش‌های مخاطب، همراه با او و حتی گاهی پیشاپیش او، شروع به سئوال پرسیدن می‌کند، بی آن که الزاماً به جواب دقیقی برسد. تری ایگلتون در کتاب «معنای زندگی» می نویسد:
«یکی از ویژگی‌های مدرنیته این است که به ندرت پرسش مهمی را برای همیشه فیصله می دهد…مدرنیته عصری است که در آن متوجه می‌شویم که قادر نیستیم حتی درمورد حیاتی‌ترین و بنیادی ترین قضایا به توافق برسیم.» (ایگلتون، ۱۳۸۸: ۲۱۶) او ادامه می دهد که قرار نیست در این فرآیند، حاصل به دست آمده، دست یافتن به پاسخ‌هایی مشترک باشد و مقصود از این طی طریق، رسیدن به نوعی از «مجادلات حاصلخیز» است. (همان) و شاید در راستای تولید همین مجادلات حاصل خیز است که مستند «آتلان» بعد از تمام شدن به شکل صوری، بارها و بارها در ذهن مخاطب مرور می‌شود. پیروز کلانتری در این رابطه نوشته است: « برای شخص من جذابیت و نقطه تأمل اصلی فیلم «آتلان» همین ناروشن ماندن علت اصلی مقاومت مدام ایلحان در برابر مسابقه دادن، آن‌هم بعد از سه بار اول شدن و دو بار دوم شدن در پنج مسابقه است.» (کلانتری، ۱۳۹۴)
و کسی چه می داند که مخاطب جدی، چند بار برای پاسخ گفتن به این پرسش، تصاویر، صداها و گفته‌ها را در ذهن خودش به عقب برمی‌گرداند و به کجا می‌رسد؟

برچسب‌ها: